داستان سکسی یوسف و خانوم خره از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی یوسف و خانوم خره


مثل همه پسر ها ما هم کیرمون قابلیت تیک آف داره ولی متاسفانه توی ایران به دلیل ۱ نبود جنده خونه ((که البته خدا خیرشون بده کارگرهای جنسی زحمت کش دارن زیاد میشن و این مشکل حل میشه?)) و ۲ مختلط نبودن مدرسه ها این قابلیت باعث شده که تعداد گی ها روز به روز بیشتر بشه که اونم باز مشکل جدیدی به وجود میاره ((مشکل فرار مغز ها نیست موندن کونی هاست?))
البته از دخترا هم کم نگم که اونا هم کم و بیش لز شدن


این داستان از واقعیت الهام گرفته شده ولی شاخ و برگ بهش اضافه کردم


اوج نوجوانی تو سن ۱۶ و ۱۷ سالگی بودیم و صورتمون پر جوش،یسری با بچه ها نشسته بودیم و داشتیم کصشر میگفتیم بحثمون شد جوش صورت و راه حل برا از بین بردنش
وحید میگفت فلان کرمو خریدم امید میگفت رفتم پیش فلان دکتر کون نشور دارو برام نوشت و… هر یکی از بچه ها یه چیزی گفت
نوبت که رسید به یوسف دیدم حالش گرفتس و میخواد بحثو عوض کنه ((۱ ماه بود که میگفت اگه خر ماچکی بکنی جوش های صورتو میبره و ازین کصشرا پای حرفشم وایمیساد کوتاه هم نمیومد))
گفتم چیه چته تو رفتی خررو بکنی نکنه خره تورو کرده((باباش چنتا چوپان داشت که براش کار میکردن خر و گوسفند و اینا داشتن البته باباش چون از نقشه شوم یوسف خبر داشت و خودش تو بچگی خر کرده بود میدونست چی تو سر یوسفه))
یه آه از ته دل کشید و شروع کرد به تعریف کردن: جمعه هفته قبل رفته بودیم روستا تا هم آخر هفتمون پیش بابابزرگ و خانوادش باشیم هم یه سری به گوسفندا بزنیم منم تو کونم عروسی بود که امروز دیگه این خره رو عروس خودم میکنم
از صب تا عصرش که همش اینور اونور بودیم و چوپان ها هم بالا سر گوسفندا و گله بودن شب شد قرار شد بخوابیم شنبه ظهر راه بیوفتیم منم گفتم که شب میخوام توی اطاق مخصوص چوپون ها بخوابم و آدمای قدیمو درک کنم((بهونه کیری?))
بابامم گفت منم میرم همونجا چون چوپون هارو رد کردم برن خونشون
خلاصه شب شد و رفتیم اونجا جا هارو پهن کردم یه قلیون گذاشتم برا بابام تا سرش گرم بشه و زود بخوابه اما لامصب مگه میخوابید
با هزار بدبختی تا ساعت ۲ بیدار موندم و بابام خوابید منم آروم آروم از اطاق اومدم بیرون و رفتم سراغ خانوم خره که یکم اونورتر اطاق بسته شده بود ولی از ترس اینکه بابام بیدار نشه چراغ هارو روشن نکردم((ما که نکردیم ولی میگن کص خر خُنکه)) همونجوری کیرمو در اووردم و کردم توش یه حس عجیبی داشتم خیلی حال میداد خیلی خنک بود کارم که تموم شد شورت و شلوارمو کشیدم بالا و اومدم خوابیدم
صبح که بیدار شدم حس کردم کیرم سنگین شده رفتم تو دستشویی کشیدم پایین دیدم یا کیرِ پیر دیشب اشتباهی کردم تو کون خره و کیرم کامل عن و گوهی? شده بود?
اونروز اندازه کل عمرمون خندیدیم و شروع کردیم یوسف رو دست انداختن و تا چند وقت بش میگفتیم یوسف کیر گوه

چند روز بعدش تو کلوپ نشسته بودیم که مجید گفت بچها دیروز غدیر و محمد حسین رو کردم ما همه چشمامون چارتا شد و فکر کردیم داره کیرمون میکنه و کصشر میگه ((غدیر و محمد حسین دوتا از بچه خوشگل های محله بودن که همه تو کف این دوتا بودن این دوتا هم تو کف همدیگه بودن?))
گفتیم تعریف کن
مجید:پیش دوتا از بچه ها نشسته بودم غدیر هم اونجا بود داشتم از کون کردنام و پسر جور کردنام قپی میومدم بعد اینکه اون دوتا رفتن غدیر موند پیشم تعجب کردم بعد اینهمه حرف درباره کون کردن و بچه خوشگل بازم وایساده پیشم گفتم چیکار داری
گفت اگه یکیو بگم برام جورش کنی هرچی بخوای بهت میدم
گفتم کی هس حالا گفت محمد حسین قیافه من اون لحظه?
گفتم برو تا چند روز دیگه خبرت میکنم رفتم خونه و به محمد حسین پیام دادم و شروع کردیم چت کردن یواش یواش بحثو کشوندم به کون کردن و این حرفا گفتم اگه یکیو جور کنم برات چیکار میکنی گفت کیو گفتم غدیر گفت اگه تونستی جورش کنی اسممو عوض میکنم
فرداش خونمون خالی شد زنگ زدم به غدیر گفتم بیا خونمون محمد حسین رو جور کردم اولش کلی نه اورد ولی از زور شهوتش پاشد اومد دم در ولی تو نیومد گفت محمد حسین کو گفتم اول کاری که میگمو میکنی بعدش محمد حسین گفت چه کاری گفتم بیا تو تا بهت بگم اومد تو گفتم بکش پایین ((جفتشون سابقشون درخشان بود ولی به ما که همسن بودیم تاحالا نداده بودن به بزرگترا داده بودن?))
گفت نه نمیخوام خواست بره دستشو گرفتم گفتم تو که خوب به فلانی و فلانی دادی حالا مال من خار داره؟ سرشو انداخت پایین گفتم نترس به کسی نمیگم تازه کون محمد حسین هم گیرت میاد چند ثانیه ساکت بود بعدش گفت باشه ولی بین خودمونه فقط((کل محل منظورش بود به گمونم?))
بردمش تو اتاقم رو تخت خوابوندمش یه تف انداختم سر کیرم و به ۵۸ روش دولتی و نیمه دولتی کردمش و گفتم خبرت میکنم برا محمد حسین ولی این چیزایی که میگم خوب حواست باشه…
عصر پیام دادم به محمد حسین که غدیر جورش کردم ولی اون شرط گذاشته که باید اونم تورو بکنه اونم از خدا خواسته گفت باشه ولی مکان نداریم چیکار کنیم
منم گفتم جهنم و ضرر رفاقت برا این روزاس من یه جای خوب سراغ دارم خودمم نگهبانی میدم
خلاصه با غدیر و محمد حسین قرار گذاشتم برا دوروز بعدش که بشه پریروز بیان فلان جا
گذشت و گذشت روز موعود فرا رسید و ۳ تایی رفتیم تو یه خرابه نزدیک خونه غدیر
من به محمد حسین گفتم بکش پایین میخوام بکنمت که اونم شروع کرد ادا تنگارو در اووردن?
گفتم اگه ندی نمیزارم غدیر رو بکنی((غدیر نگهبانی وایساده بود))
اونم شهوت زد به عقلش گفت باشه
نشوندمش جلو کیرم یکم ساک زد بعدش حالت ایستاده گفتم دولا شد و تو همون پوزیشن ۵ دقیقه کردمش و آبمو ریختم توش اومدم کنار و غدیر رو صدا زدم اومد خودم زود رفتم در خونه غدیر (دوتا کوچه فاصله داشت)مامانشو صدا زدم گفتم غدیر با یه پسر رفتن تو خرابه کوچه اونوری? مامانشم چون سابقه درخشان پسرشو بلد بود دوتا دمپایی ازین پاشنه کُلفتا به خر میزنی میخوابه برداشت و رفت منم دنبالش وقتی رسید بالا سرشون من از بالا دیوار داشتم نگاه میکردم چنان میزدشون که شِمر اشکش در میومد چون اون موقع که مامان غدیر رسیده بالا سرشون غدیر داشته محمد حسین رو میکرده چیزی به مامان محمد حسین نمیگه
خلاصه اونروزم کلی خندیدیم

نوشته: گروهبان.اروو

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خاطرات نوجوانی از سایت سکسی خفن ایران 69