داستان سکسی گناه لذیذ (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی گناه لذیذ (۱)


.قسمت اول
این نه داستانه نه خیالپردازی ذهن یه مجلق .واقعیتی هست از یه تجربه موفق و بیاد موندنی که اصلا از انجامش پشیمان نیستم و در کمال صحت و سلامت عقل پیشنهاد میکنم به زوجهای و اقایونی که تصورشو دارند حتمی انجامش بدهند .لازم میدونم چون این ماجرا شاید سرلوحه کار یه عده قرار بکیره توضیحاتی در خصوص مشخصات خودم بدهم .من محمد هستم الان که این ماجرا رو مینویسم سیزدهم اسفند ۹۷ هست و دقیقا یکهفته هست که از برنامه میگذره.چهل و سه سالمه و ۱۰ساله پیش ازدواج دومم را باالهه که الان ۳۶ سالشه و عاشقشم رو انجام دادم لازمه بدونید که همسر اولم هم طلاق دادم من و الهه ۱۰ ساله عاشقانه با هم‌زندگی کردیم.بیشتر از اونی که زن و شوهر باشیم عاشق همیم در کنار دوست پسر دختریمون .ما ساکن یکی از شهرستانهای استان فارسیم.


یکسالی هست که با الهه فانتزی دوتامون شده بود تجربه سکس سه نفره خیلی حالتها رو برسی کردیم تا اخرش به این نتیجه رسیدیم که یه پسر خوشگل و خوشتیپ رو پیدا کنیم تا چند ماهی خانمم باهاش دوست بشه تماس تصویری داشته باشیم که این امر هم‌محقق شد با یه پسر مجرد ۳۲ ساله ساکن شیراز به اسم بهنام اشنا شدیم طی برنامه خودموم و به لطف سایت شهوانی دوماهی میشد با خودم و خانمم چت میکرد و گاها تماس تصویری واتساپی داشتیم راستش خانمم بیشتر برای دادن هیجان و لذت به من همراهی میکرد هرچند خودشم دوست داشت تا اینکه جمعه هفته پیش که بشه سوم اسفند خانمم گفت محمد اصلا تمایلی به ادامه رابطه که منجر به سکس بشه رو ندارم و خواهشا چیزی نگو در این خصوص این در حالی بود که بهنام دیگه جواب چتهای من رو نمیداد ولی میدونستم و متوجه بودم که کماکان با خانمم در تماسه طی ‌کاری که ما شیراز داشتیم باید روز سه شنبه ۷ اسفند ما اونجا باشیم که این خودش من رو به شک انداخته بود که ممکنه الهه در تدارک یه سوپرایز باشه برای من که خودش من رو به اوج هیجان میرسوند البته ناگفته نمونه که خانمم با توجه به فیلمهای که در کانال xnxx.comمیدیدیم تمایلات شدید کاکولدی و برده بودن رو در من میدونست .خلاصه تا عصر دوشنبه منم اصلا در خصوص رابطه با بهنام چیزی نگفتم تا اینکه عصر دوشنبه بود که بیرون خونه بودم خانمم توی واتساپ چند تا چیزی که خرید منزل میخواست رو پیام داد و در اخرش گفت روی حرف منم دیگه حرف نمیزنی امشبم توی سالن روی مبل میخوابی و یادت باشه قبلش بری حمام و همه جاتو شیو کنی خونه هم اومدی از رفتارم سوال نمیکنی فقط میگی چشم .وای انگار دنیا زو بهم داده بود خدا. چنان هیجانی تمام وجودم رو گرفت که دستام میلرزید اطاعت امر کردم چند قلم مایحتاجی که خواسته بود رو گرفتم و رفتم خونه .راستش نمیتونم بگم که چه هیجانی داشتم و چه لذتی یا تمام وجود کارها و مقدمات سفر رو اماده کردم و سبد صبحانه و توراهی رو گذاشتم توی ماشین و بعد از اماده کردن لباس ها موبر اماده کردم و یه سرو صفای به پایین تنه خودم دادم و اومدم بیرون که دیدم الهه خوابه راستش شهرستان ما تا شیراز ۳ ساعتی فاصله داره تایمر گوشیمو روی ساعت ۵ گذاشتم و روی مبل کنار شومینه دراز کشیدم هر کاری میکردم خوابم نمیبرد هیجان داشت قلبم رو پاره میکرد واقعا هم نمیدونستم برنامه چیه ؟یه دل میگفتم حتمی با بهنام هماهنگ کرده اخه اول اشنای با بهنام میدونستم که اون یه منزل شیک توی شهرک صدرا داره از یه طرف هم فکر کردم‌شاید با توجه به حرفهای روز جمعه بخواد یه پزیشن ارباب و برده رو توی هتل با هم بریم همه این احتمالات میشد ۵۰ ×۵۰خلاصه قبل از اینکه صدای تایمر گوشی در بیاد بلند شدم یه دوش گرفتم و امدم بیرون دیدم الهه هم داره اماده میشه .فقط بهم گفت صبح بخیر خوبی .و زود اماده شو تا بریم .اینجا دیگه ضربان قلبم داشت ۲۰۰ تا رو تجربه میکرد اماده شدم دیدم الهه شلوارکم رو هم برداشته و گذاشته توی وسایل سفر بهم گفت قیلون رو یادت هست؟ که گفتم: اره .گفت مشروبم بردار .که گفتم برداشتم .من اماده شدم و لباس پوشیدم و افتر شیو مالون و کرم مالون کردم صورت و دستمو و رفتیم سمت ماشین در حالی که کیف دستی الهه و چمدون رو من برداشتم .الهه یه ساپورت مشکی با یه بلوز مشکی ساده پوشیده بود که روش یه مانتو قرمز جلو باز تن کرده بود با کفش نیم پوت پاشنه دار رفتیم توی ماشین من چمدان رو گذاشتم صندوق عقب و کیف الهه رو روی صندلی عقب که دیدم یا کمال ناباوری الهه در عقب رو باز کرد و روی صندلی عقب نشست اینجا واقعا داشتم از هیجان سکته رو میزدم که دیدم الهه گفت نتتو روشن کن بهت پیام دادم .نتم رو باز کردم دیدم الهه پیام داده تا ساعت ۱۲ امروز عشق و عاشقی ممنون توفقط توله و سگ من هستی .فقط من میپرسم تو جواب میدی و فقط هرچی گفتم میگی چشم .سوال نکن که پشیمونت میکنم .خلاصه حرکت کردیم سمت شیراز الهه اصلا حرفی نمیزد و فقط از لحظه حرکت یکم چت کرد و بعدشم نشسته روی صندلی عقب خوابید .راستش تا شیراز خیلی کم حرفی زد و اونم سوال کرد تا رسیدیم به شیراز که بهم گفت یه جای که پارک و جای نشستن داره وایسا تا صبحانه بخورم منم به اولین میدان حومه شهر که رسیدم وایسادم گفت :زیرانداز رو پهن کن بساط صبحانه رو بچین تا بیام .منم همین کار رو کردم سفره رو پهن کردم و نشستیم سر سفره برحسب تعهد و رسم اول ازدواجمون که قرار بود اولین لقمه و یا اولین قاشق رو اول من و بعد اون دهان من بذاره اولین لقمه پنیر گردو رو من بردم سمت دهانش که با دستش از من لقمه رو گرفت و خودش گذاشت داهنش و با دست راستش یه سیلی به گوشم زد گفت: کثافت نگفتم عشق و عاشقی ممنون .وای داشتم یونه میشدم از شهوت و هیجان .چند لقمه که دوتای خوردیم گفت براش چای بریزم که ریختم براش .ودر حال چای خوردن بود که گفت امروز با دوست پسرم هستیم و با اون برنامه داریم .فقط تو توله مایی حرف هم نباشه .وای اینجا بود که دیگه حتی توان ریختن چای رو هم دیگه نداشتم دستام و تمام وجودم میلرزید .صبحانه که تمام شد الهه زنگ زد و پیدا بود که با بهنام صحبت میکنه و داره بهش اعلام رسیدنمون رو میده .بساط صبحانه که جمع کردم و نشستیم توی ماشین .وقتی خواستم حرکت کنم گفت وایسا میخوام ارایش کنم که یه ربع ساعتی ارایش کرد .و گفت برو شهرک صدرا .چهاراه سنگی وایسا .یه ۳۰ دقیقه ای که که رسیدیم سر چهار راه که خانمم گفت کنار وایسا پیاده شو و یه گوشه وایسا سویچ هم بده به من .وای نمیدونید که چی داشت توی وجودم میگذشت بعداز ۱۰ دقیقه وایسادن که توی این مدت تماما الهه باگوشی صحبت میکرد که دیدم الهه گوشیشو قطع کرد و رفت کمی جلو تر که یه پسر که کمی از الهه و من قد بلند تر بود اومد جلو و دست رو بوسی و رفتن سمت ماشین که خانمم نشست پشت فرمان و اون پسر هم کنارش واقعا پسر خوشگل و خوشتیپی بود .الهه یه بوق زد و از توی ماشین اشاره کردمنم سوار شم و منم رفتم سمت ماشین و پشت سر بهنام نشستم‌البته سلام کردم که اصلا جوابی نشنیدم .حرکت کردیم سمت اپارتمان بهنام که توی راه خانمم و بهنام از عشق بازی و لب و بوس و مالیدن هم کم نزاشتن با قهقه ها الهه .الهه هم دست راستش توی کل مسیر فقط همون اول حرکت روی سر اسپید بود و بقیه روی دکمه های شلوار بهنام.من که اصلا حالم از خودم نبود از شهوت و هیجان …رسیدیم اپارتمان بهنام که یه مجتمع ۲۰ واحدی بود رفتیم توی پارکینگ که پیاده شدیم اول اونها بعدشم من که الهه گفت کیف من .چمدان و قیلان رو بیار بالا طبقه دوم و تو هم از راه پله میای .تا وسایل رو برداشتم دیدم اونها وارد ساختمان شدن منم سریع برای اینکه لحظات عشق بازی اینها رو از دست ندهم سریع سوچ رو از داخل ماشین برداشتم با وسایل رفتم. کنار اسانسور راه پله بود که با دوتا یکی کردن پله ها خودم رو به طبقه دوم رسوندم و لحظه رو دیدم که لب توی لب هم دارن وارد منزل بهنام میشن .در باز گذاشتن و منم پشت سرشون وارد شدم که دیدم از هم جدا شدن و بهنام برگشت که در رو ببنده انگار که اصلا من رو ندیده و اصلا انگار من از توی ماشین وجود نداشتم .خانمم رفت داخل اتاق خواب که الحق منزل زیبا تمیزی بود .خانمم گفت توله قیلون و چای رو اماده کن .توی این هنگام بود که بهنام هم رفت داخل اتاق پیش خانمم منم با دست لرزون کتری رو اب کردمو ذغال رو گذاشتم و رفتم در اتاق وایسادم که دیدم دراتاق خانمم در حال لب تو لب با بهنامه در حالی که بهنام لخت هست فقط شورت پاشه و خانمم فقط شالش از همون اول که روی گردنش بود همونطوره که با دیدن من خانمم گفت زود زود لخت لخت شو بیا کمکم تا من لباس عوض کنم‌من پیراهن و زیر پوش و شلوارم رو دراوردم ومیخواستم شورتم رو بیرون نیارم که چنان سیلی الهه نواخت توی گوشم که مگه کری که گقتم لخت لخت بشو .شرتم رو هم کندم و رفتم کمک الهه که اونم لخت لخت شده بود و داشت شورت لامبادا مشکی نخی رو میپوشید بعدشم با کمک خودش یه لباس خواب توری مشکی که هم شورت و لباس نو بودن .بعدشم یه کفش مجلسی مشکی پاشنه بلندشو من پاش کردم که دیدم کلیپسشو از موهاش باز کردو و صدای بهنام زد به منم گفت :زود پاهامو ببوس منم افتادم روی پاهاش که توی این لحظه خودش با بهنام لب تو لب بودن و در حال مالش بعد از ۵ دقیقه ای الهه با پاهاش بهم فهموند که بسه و برم بیرون منم رفتم سمت اشپز خونه که بقیه کارهای قیلون رو انجام بدهم که واقعا داشتم از هیجان قبض روح میشدم یکمم ترس داشتم نکنه توی اتاق بدور از چشم من سکس رو شروع کنن که توی همین افکار بودم که بهنام و خانمم از اتاق امدن بیرون و رفتن سمت مبلمان سالن و اونجا در حالت نشسته کار عشق بازی رو ادامه دادن منم از روی اوپن نظاره گرشون بودم‌.یکم تعریف میکردن بعدش دوباره لب تولب دستای الهه توی شورت بهنام و دستهای بهنامم روی سینه و گوشهاو کس الهه رو لمس میکردن که توی این حالت ذغال هم اماده شده و من قیلون رو چاق کردم و بردم سمت الهه و بهنام گذاشتم کنار مبل و کنار مبل نشستم روی زمین که الهه گفت مشغول باش اول کفشمو بلیس بعدم روی پاهامو و نگاهت به ما باشه .منم دقیقا در حالی که به سختی بالا رو نگاه میکردم زبونم هم روی کفش و پای الهه کار میکرد .الهه هم هم قیلون میکشید هم لب میداد به بهنام بهنامم هم همینطور دود قیلون رو هم دهن به دهن میکردن که دیدن این صحنه ها رو برای هر شوهر روشنفکر و زن دوستی ارزو میکنم تا اینکه پاشدن وایسان که الهه بهم گفت زود شورت بهنام رو دربیار که مم این کار رو با کمک خود الهه انجام دادم که بهنام کیرشم مثل بدنش یه کیر تپل و سفید بود با سایز حدود ۱۵ یا ۱۶ الهه دائم با دست راستش براش میمالیدش تا اینکه خودش نشست و اول سر کیر بهنام بعدشم تمام کیرش رو کرد داخل دهانش یا چند دقیقه که ساک اساسی زد براش به من گفت توهم بیا خایه های بهنام رو بلیس که من این کار رو انجام دادم حالا بماند برای منی که اولین بارم بود وتوی عمرم کیر یه پسر رو از نزدیک نه دیده بودن نه لمس کرده بودم .چقدر سخت بود اما اونقدر جو سکسی و هیجان داشت که با کمال میل انجام میدادم و حتی خیسی کیرش که اب دهان الهه و اب شهوت بهنامم بود رو مخوردم .تا اینکه کار شهوت بجای رسید که الهه گفت بهنام بیا بکن تو که دیگه طاقت ندارم الهه گفت بشین رو مبل منم نشستم و خوش نشست روی من و پاهاشو داد بالا حالا بهنامم با کیر شق شده روبروی کس الهه بود که اونم با نزدیک کردن کیرش به کس الهه اروم‌کیرشه کرد داخل کس خانمم .و شروع کرد به اروم تلمبه زدن این در حالی بود که الهه به پشت روی پاهای من نشسته و کمرش روی شکم من بود.


ادامه…

نوشته: محمد

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی سکس گروهی از سایت سکسی خفن ایران 69