داستان سکسی گایدن غزل از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی گایدن غزل

سلام من ساواشم 21 ساله
ساکن یکی از شهر های جنوب
میخوام خاطره ی سکس با غزل رفیقمو براتون تعریف کنم
اول بگم که این خاطره کاملا واقعیه فقط بعضی جاهاش اب و تابشو بیشتر کردم برای لذت مخاطب
اسامی کاملا مستعاره
داستان از تابستون 97شروع شد که من توی یه گروه تلگرام با دختری به اسم مریم اشنا شدم خیلی باهم صمیمی شدیم و رابطمون فقط رفاقت بود یه روز بهش گفتم که من سینگل شدم و یکیو بهم معرفی کن اونم یه گروه راه انداخت توی تلگرام با سه تا از دوستاش
از شانس بد ما اونا همشون رل داشتن و منو فقط به چشم یه رفیق خیلی خیلی خوب میدیدن
یه دو هفته ای گذشت توی این گروه و حقیقا هیچکدومشونم به دلم نمینشست به جز مریم خودش چند باری هم که با هم رفتیم بیرون فقط از غزل یه کم خوشم اومد
اما اونم یه بکن واسه خودش داشت و به ما نمیداد بعد از یه مدت گروه کلا منحل شد اما از طریق زنگ زدن باهم در ارتباط بودیم
با غزل از همشون صمیمی تر شدم در حدی که اگه یه روز بهم زنگ نمیزد خوابش نمیبرد تا موقعی ک زنگ بزنه
یع روز گفت خیلی حالم بده و با دوسپسرم کات کردمو این حرفا رفتم دنبالش و بردمش کافه و یه چند ساعتی باهم وقت گذروندیم واسه شام رفتیم یکی از لوکس ترین رستورانی شهر
منتظر شام بودیم که دستشو گرفتم و بهش گفتم که من ازت خوشم میاد و میخوام فراتر از یه رفیق باشیم میخوام عشقم باشی که بغض کرد و گفت به قران من تورو از عشقم بیشتر دوس دارم اما در قالب رفیق میخوام رفیقم بمونی چون عشق همه چیرو خراب میکنه
و منم قبول کردم اما دیه مث قبل باهاش صمیمی نموندم
گذشت و گذشت تماسامون کمتر شده بود شاید هفته ای یه بار به حدی رسید که تا دو سه هفته هم از هم بی خبر موندیم
فک کنم شونزدهم یا هفدهم اسفند بود ک بهم زنگ زد و‌ گفت دلم برات تنگ شده و میخوام ببینمت با دوستش بیرون بودن که من رفتم دنبالشون از همون لحظه ی اول از دوستش خوشم اومد اما به خاطر حرفای که به خودش زده بودم گفتم ضایس بخوام با دوستش لاس بزنم
باهم رفتیم یه دوری زدیم و شام خوردیم بعد رسوندمشون خونه دوستش
دوباره رابطمون داشت جون میگرفت
عید اومد و رفت ما تماسامون بیشتر میشد به هم نزدیکتر شدیم شوخیای سکسی میکردیم اما هنوزم میگف رفیقیم
شب شونزدهم فروردین بهم زنگ زد و گفت کجایی گفتم خونه چرا گفت که فردا با هستی (همون دوستش) و دوسپسر هستی میخوایم بریم گردش من تنهام تو باید باهام بیایی منم گفتم انگار راهی جز اومدن ندارم که گفت دقیقا منم اوکی رو دادم و قطع کردیم
اصن دیه تو فاز سکس باهاش نبودم چون خودم دوس دختر داشتم و نیازمو برطرف میکرد
شبو خوابیدم و صبح شد پاشدم یه دوش گرفتم و یه دست لباس اضافه و رخت خوابو چادر مسافرتی رو گذاشتم تو ماشین و رفتم دنبال غزل بعدشم دنبال هستی که اونم یه چادرمسافرتی اورد بهش گفتم من اوردم چادر گفت توقع نداری که کنار تو و غزل به عشقم بدم منم بهش گفتم قانع شدم خلاصه چادرشو گذاشتم صندوق عقب ماشین و راه افتادیم دنبال امیر دوسپسر هستی امیر سوار شد و راه افتادیم سمت ی شهر کوچیک و سرسبز شهرمون ساعتای دوازدهی بود که رسیدیم رفتیم رستوران و نهار خوردیم دیه تصمیم گرفتیم که بریم به ابشار همون شهر که پونزده کیلومتر با شهر فاصله داشت
رفتیم نزدیکای ابشار چادر هارو زدیم وسایل رو ریختیم تو چادرها و لباسامون رو عوض کردیم یه زیر انداز پهن کردیم جلوی چادر ها چون وسط هفته رفته بودیم کسی نبود اونجا به خاطر همین غزل با یه شلوار تا زیر زانوهاش و یه تاپ استین دار اومد و کنار من نشست هستی هم با یه ساپورت تنگ و یه دوبنده که تا روی نافش بود اومد بیرون نشستیم شجاعت و حقیقت بازی کردیم سئوالای مث اخرین سکس و اخرین بار ک جق زدی و… از هم میپرسیدم بطری رو چرخوندم افتاد جوری که هستی از غزل بپرسه غزل گفت که از سئوالاتون خسته شدم و شجاعت رو انتخاب کرد هستی هم نامردی نکرد و یه نگاه به من کرد گفت باید از ساواش لب بگیری من به غزل گفتم مجبور نیستی رفیق اما اون گف با کمال میل و لباشو گذاشت رو لبام با اون لبای ناز و قلوه ایش یه لب طولانی ازم گرفت جفتمون خوشمون اومده بود و همو ول نمیکردیم تا صدای هستی در اومد که بی جنبه ها بسه پا میشیم با امیرم میرم تو چادر ها !!!
که ما ول کردیم همو بازی تموم شد و رفتیم یه قدمی زدیم و اب بازی کردیم
شب شده بود بساط کباب رو اوکی کردیم و شام زدیم
من با خودم مشروب برده بودم اما کم
نشستیم و دور هم شروع کردیم به خوردن غزل چسبیده بود به من از پیک دوم به بعد خودشو انداخته بود رو پای من
بذارید یه کم از غزل بگم براتون یه دختر 20 ساله سفید اما نه اونقد سفید که دل ادمو بزنه
با قد حدود165 یه کوچولو تپل صورت تقریبا گرد اما به اندازه استاندارد چشای درشت و مشکی لبای قلوه ای
تپلیش روی اندامش تاثیر نداشت سینه های گرد و محکم کون خوش فرم و طاقچه ای که دیوونت میکنه رونای نازو کشیده
خلاصه تا تموم شدن مشروبا غزل کلا خودشو رسوند روی پای من
رفتیم رخت خوابا رو بیاریم که متوجه شدیم فقط دو دست اوردیم پس باید دو نفری یه تشک و پتو استفاده میکردیم
هستی و امیر که انقد شهوتشون زده بود بالا رو همون زیر انداز داشتن حال میکردن با غزل رخت خوابارو بردیم و یه تشک و پتو و یه بالش دادیم به اونا و رخت خوابای خودمونون توی چادر من پهن کردیم
غزل با همون لباسا اومد بغل من
منم بغلش کردم و دراز کشیدیم کم کم غزل خوابش برد ساعتای دوازده و نیم یک شب بود که دیدم صدای اه اوی هستی و امیر میاد غزل ک بغل من خواب بود و منم بدجور شق کرده بودم
دستمو که زیر سر غزل بود از زیر سرش کشیدم و بیدارش کردم با کمال ناباوری خیلی سریع و سر حال بیدار شد
فهمیدم که خواب نبودم و فقط خودشو زده بوده به خواب
بیدارش کردم و گفتم صدای اینارو گوش کن بخندیم خدایی خنده دارم بودن از شدت مستی داد میزدن
غزل یه نگا کرد به من و لبامون رف رو هم از شدت شهوت نفهمیدم چطوری لخت شدیم
با ولع لباشو میخوردم لباشو ول کردم و افتادم به جون گردنش میمکیدم و گاز میگرفتم یه دستمو بردم و گذاشتم روی کونش شروع کردم بع مالیدن کونش اون یه دستمم گذاشتم رو سینش کم کم از گردنش اومدم پایین و افتادم جون سینه هاش دستمو از رو کونش اوردم روی کصش و با چوچولش بازی کردم با زبونم با سر سینه هاش بازی میکردم سینه هاشو تا جای ک میشد میکشیدم تو دهنم و وقتی میدادم بیرون سرشو یه گاز ریز میزدم تو حال خودش نبود و فقط اه اه میکرد سینشو ک ول کردم سرمو گرفت و کشوندم بالا و با صدای پر از شهوتش شکسته شکسته بهم گفت 69 بشیم منم
از خدا خواسته دراز کشیدم اومد روم سر کیرمو اول بوسید و خیسش کرد بعد یع دفه همشو کرد تو دهنش تا ته حلقش میرفت و میومد بیرون
تنگی گلوشو میتونستم حس کنم تو فضا بودم منم چوچولشو لیس میزدم و میمکیدم سر زبونمو میکردم تو کصش و در میاوردم چوچولوش گاز ریز میزدم و میکشیدم جفتمون کلافه شده بودیم از روم بلند شد و دراز کشید بالشو از زیر سرش برداشتم و گذاشتم زیر شکمش کیرمو که هجده سانت درازیشه و قطرشم پنچ سانته گذاشتم روی کسش و بازی دادم در گوشش بهش گفتم که بازه؟ اونم گفت اره فقط ترو خدا اروم بکن توش
منم کیرمو گذاشتم دم سوراخش لبمو گذاشتم رو لباش سر کیرمو میکردم تو و درمیوردم لبمو میمکید و گاز میگرفت
سه چهار دفع که سرشو جلو عقب کردم
کیرمو اروم اروم فرستادم سانت به سانت وارد کس غزلم شد اونم لبمو گاز میزد و لحظه به لحظه محکم تر گاز میگرفت کیرمو تا ته کردم توی کسش و شروع کردم تلنبه زدن توی اون کص تنگ و داغش
کصش از همه کصای که تا به اون روز کرده بودم خیس تر و داغ تر بود با تمام توان تلنبه میزدم غزل توی اسمونا بود از ته دل داد میزد و اه میکشید اما حرف نمیزد دستشو گذاشت پشت گردنم و منو کشید سمت خودش لباشو گذاشت رو گردنم و شروع کرد به خوردن با هر تلنبه که میزدم و میفرستادم کیرمو داخل یه گاز کوچولو میزد
بعد از دو سه دقیقه در اوردم کیرمو و بهش گفتم چهار دستو پا بشه و به روش داگی کیرمو کردم تو کسش و دستمو از زیر شکمش گذاشتم روی چوچولش و شروع کردم به مالیدن و همزمان تلنبه میزدم تقریبا دو دقیقه که کردم غزل ارضا شد نفساش تند تر و بلند تر شد یه تکون خورد و شل شد کسشم داغ داغ شد
منم چندتا تلنبه زدم و همه ابمو توش خالی کردم چند ثانیه کیرمو همونجا نگه داشتم بعد کشیدم بیرون با دستمال کص غزل رو تمیز کردم کیر خودمم تمیز کردم
کنارش دراز کشیدم بهش گفتم مرسی عزیزم
که اونم ازم لب گرفت و گفت منم ممنونم خیلی بهم حال داد
لباشو گذاشت رو لبام و یه کم لب گرفتیم شرتامونو پوشیدم و بغل هم خوابیدم
فرداشم تا ظهر باهم بودیم بعد رسوندمش خونشون دیگه ندیدمش از اون روز اما چند بازی بهم زنگ زده
ایشالا که بازم میکنمش

نوشته: لوک کیرتیز

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دوست دختر از سایت سکسی خفن ایران 69