داستان سکسی کون دادن من و دوستم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کون دادن من و دوستم


سلام.
من اسمم سیناست (مستعار)اسم دوستم هم پوریاست (مستعار).
خاطره ما از اونجا شروع شد که من به دوست صمیمیم گفتم که گی ام،
اون بهم خندید و گفت گوه نخور اما خودشم بعد یه مدت همنشینی با من گی شد. اون موقع کلاس دهم بودیم و یه چیزایی درباره سکس گی شنیدیم و توی اینترنت همش فقط گی پورن می‌دیدیم و بعد کم کم هر دومون دوست داشتیم کون بدیم. خونه ما زعفرانیه بود و خونه اونا اندرزگو بود چون یکم دور بود بعضی اوقات که مامان و بابامون کاری براشون پیش میومد با اتوبوس میرفتیم خونه همدیگه و پورن می‌دیدیم
تا اینکه به روز تصمیم گرفتیم دیگه کونمون رو باز کنیم چون جق نمیزدیم می‌خواستیم از مقعد ارضا بشیم بار اول دو تا خیار سبز ریز برداشتم و آوردم هر دوتامون لخت شدیم،برای اولین بار کیر همدیگه رو می‌دیدیم کیر من یکم بزرگتر بود حدود 10 سانت بود کیر پوریا هم حدود 8 سانت بود بعد یه وازلین از وسایل بهداشتیم برداشتم و خیار ها رو چرب کردیم و من گفتم پوریا اول تو اون قبول نکرد تا اینکه (سنگ کاغذ قیچی ) بازی کردیم و قرار شد اول اون بکنه.یکم فشار داد بعد به آه بلند کشید و زود در آورد بعد من هم کردم و درد شدیدی توی کونم حس میکردم و در اوردمش همینجوری هی میکردیم و در می آوردیم که روی سر خیارم خون دیدم،ترسیدم سریع خیار رو انداختم توی سطل آشغال پوریا هم انداخت بعد چند ساعت تماشای فیلم مامان و باباش اومدن دنبالش و رفت و تنها شدم. حس میکردم که خیلی کثیف و پست شدم، ادامه دادم به فکر کردن تا اینکه دیگه گریم گرفت وقتی بیدار شدم دیدم مامانم داره صدام میزنه و میگه بلند شو حاضر شو برو کلاس. زود حاضر شدم و رفتم مدرسه مثل همیشه دوست بغل دستم کونمو مالش میداد و برام عادت شده بود اما امروز خیلی بدم اومد و به معلم گفتم و معلم یه کشیده خوابوند توی گوشش و از کلاس بیرونش کرد اولش دلم براش سوخت بعد به حسی بهم گفت حقش بود.من ردیف اول کلاس بودم و چون درسخون بودم بهم میگفتن خرخون واقعا درک نمی‌کردم چرا به یه فرد که درسش خوب باشه میگن خرخون،قرار شد اون پسره بره ردیف سوم به جای پوریا.پوریا اومد بغل دست من نشست . وقتی که زنگ به صدا در اومد رفتم توی حیاط روی یک نیمکت نشستم و فکر میکردم که پوریا اومد پیشم و گفت:
_چته ناراحتی؟
+به خاطر دیشبه خیلی داغون شدم
_دیوونه شدی؟ خیلیا میرن دوکیره میکنن تو واسه یه خیار کوچولو بغض کردی؟
+پوریا چطور عذاب وجدان نداری؟
_چرا باید داشته باشم؟
+چون کثیف شدیم
_نه این فقط یه فکر احمقانست چون تازه تجربش کردی تازه اگه همه اینجوری باشن کی بره همین پورن هایی که خودمون میبینیم رو بسازه؟
+به هر حال من نمیتونم مثل اونا باشم
_هر جور راحتی
بعد مدرسه رفتم خونه و دیدم کسی نیست و یه یادداشت روی یخچال دیدم که نوشته بود (ما میریم پیک نیک با دوستامون عزیزم غذات رو قابلمه گذاشتم دوست دارم، مامان). همش حسرت می‌خوردم چون تک فرزند بودم ولی کم کم داشت برام عادی میشد. داشتم ناهار می خوردم که پوریا گفت:
_سینا
+جانم
_ببا خونه ما کسی نیست سر راهت هم چیپس و پفک بگیر تا بخوریم
+باشه تا نیم ساعت دیگه اونجام
چیپس و پفک اصلا دوست نداشتم چون از بچگی همش بهم میگفتن برای بدن مضره و من هم خیلی به بدنم و پوستم اهمیت میدادم. به اسنپ گرفتم و سر راه واسه پوریا چیپس و پفک خریدم و واسه خودم هم آبمیوه. رسیدم خونشون نگهبان آپارتمان ازم پرسید با کی کار داری؟
گفتم با آقای فصیحی(مستعار) زنگ زد خونشون و پوریا گفت بله با من کار دارن، رفتم بالا و زنگ زدم و وقتی در رو باز کرد از تعجب داشتم شاخ در میاوردم چون یه دست دامن و جوراب شلواری زنونه آبی پوشیده بود . با شوق و ذوق گفت بیا داخل وقتی اومدم گفت تازه یه چیزی فهمیدم اینکه مردا دوست دارن پسر با این لباس ها بکنن. گفتم پوریا بعید بود از تو این حرفا. گفت واسه تو هم خریدم، به زور لباسامو در آورد و گفت آفرین دختر خانم(چون بدنم یکم سفیده و ظریف) لباس هارو پوشیدم و خودمو توی آینه دیدم، یه دست لباس صورتی بود گفتم پوریا عجب دختر خانمی ام من هر دومون خندیدیم و یهو پوریا گفت چطوره واقعا کون بدیم. شاخ در آوردم از این حرف اما از ته دل واقعا دوست داشتم، اومدیم توی سایت شهوانی و پوریا گفت اینجا چیه مگه گفتم به سایت که میشه یکی رو گیر آورد رفتیم قسمت چت نوشتیم دو تا زنونه پوش ناز نمیخواین؟
بعد از حدود سه دقیقه یکی پیام داد به اسم احمد، نوشت کجای تهرانین؟ گفتیم اندرزگو گفت خوبه بریم تلگرام قبول کردیم و رفتیم تلگرام و آدرس خونه رو براش فرستادیم و دل تو دلمون نبود یهو از نگهبانی زنگ زدن و گفتن یکی به اسم احمد کارتون داره گفتیم بزار بیاد.
وقتی در رو باز کردیم سلام کرد و پوریا در رو بندید و خواستم مثل این فیلما بپرم بغلش پریدم بغلش اونم منو گرفت و ازم لب گرفت پوریا هم شلوارشو در آورد و واسش ساک میزد بعد حدود یه دقیقه همچنان که بغلش بودم رفت روی مبل نشست و پوریا رو داگی کرد و کونشو میخورد و یواش یواش کیرشو برد توی کون پوریا، پوریا هم بلند آه میکشید احمد گفت بیشتر آه بکش دوست دارم . بعد چند دقیقه روی مبل نشست و گفت من براش ساک بزنم و پوریا هم کون منو بخوره، احمد گفت چطور اینقدر تمیز کونتونو پاک کردین؟ من گفتم غذا کم خوردم و خیلی رفتم رفتم دستشویی اما پوریا گفت شیلنگ کرد توی کونش و شیر آب رو باز میکرد تا کونش خالی بشه خیلی تعجب کردم بعد احمد گفت بیا روی کیرم بشین کیرش حدود ۱۸ سانت بود و کلفتیش متوسط رو به بالا بود و همین که کونمو گذاشتم روی نوکش گرمای شدیدی حس کردم روی کونم که کم کم روش نشستم و تا ته رفتم و به آه بلند کشیدم چون واقعا خیلی درد داشت واسه بار اول. احمد گفت سریع از روش بند شو بلند شدم دردم گرفت گفت چند بار سریع روش بشین و پاشو تا کونت جا باز کنه چند بار کردم که یهو گرفتم و سریع توی کونم تلمبه میزد و هم درد داشتم هم لذت که تلمبه های متوقف شد و گفت خودت بپر من هم یواش روش بالا و پایین میکردم که گفت سریع بپر سریع میرفتم بالا و پایین که گفت بلند شو. بلند شدم و پوریا رو روی زمین به پشت خوابوند و چند تا تف انداخت بای سوراخش و حدود دو دقیقه با دو انگشتش کونشو ماساژ میداد و بعد دوباره تف انداخت و کیرشو برد توی کون پوریا و تلمبه میزد و من هم خودمو انگشت میکردم، حدود شش دقیقه بعد گفت سینا روی مبل بشین، نشستم و اومد پاهامو گرفت و گذاشت روی شونه هاش و تف انداخت روی کیرش و بردش توی کونم و تلمبه میزد بعد چند دقیقه دیدم خیلی عرق کرده و سرخ شده،کیرشو در آورد و روی مبل نشست و گفت دهن هاتون رو بیارین نزدیک کیرم بعد شروع کرد به جق زدن و بعد حدود بیست ثانیه آه بلند کشید و آبش ریخت توی دهن و روی صورت من و پوریا. بعد از اون گفت عالی بودین و ازمون لب گرفت و رفت.
ببخشید اگه اشکال داشت.حمایت کنید از سکس های بعدی خودم و دوستم بیشتر میگم.


نوشته: سینا


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تریسام, خاطرات نوجوانی, گی از سایت سکسی خفن ایران 69