داستان سکسی کون خاله ی خانومم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کون خاله ی خانومم

سلام من فرزاد هستم متاهل 34 سالمه خانومم یه خاله داره به اسم فریبا بچه روستاست 45 سالشه شوهر نکرده خیلی بر ورویی نداره وشش سالی هست توی یه شرکت تهران کار میکنه با یکی دخترای فامیلشون که تهرانی بود یه خونه گرفته بودند که اون دختره ازون کونیای لاشی بود و خانواده خاله خانوم ترسیدن فریبا رو از راه به در بکنه اصرار کردن و اونم جدا شد وخودش یه آپارتمان کوچیک اجاره کرده از اول ازدواجمون این فریبا خیلی به من احترام میزاشت وبینمون خیلی رودر وایستی بود بعد مدتی کم کم پوشش فریبا عوض شده بود ویکم لباسای شیکتر نسبت به قبل میپوشید .اما مطمئن بودم با کسی نیست چون اهلش نبود خدایی .قضیه ازونجا شروع شد که عید پارسال تعطیلات نیمه اول تموم شدو فریبا که اومده بود شهرستان میخواست برگرده که فرداش بره سر کار منم همون موقع باید برای کاری میومدم تهران .ظهر ناهار رو خونه مادر خانومم خوردیمو به من گفتند میری تهران فریبا رو هم ببر منم گفتم چشم وسایلشو جمع کرده بود رفتم در خونه دنبالش یه پراید سفید دارم نشست عقب خداحافظی کردو راه افتادیم یجا بهم گفت اقا فرزاد بی زحمت نگه دارید پیاده شد رفت سوپری وکلی تنقلات خرید وبرگشت وایندفعه نشست جلو یه مانتو توسی پو.شیده بود از اندام فریبا بگم که نه قیافه داره ووونه سینه وبدن درست وحسابی فقط کون خیلی گنده ای داره تو مهمونیها دیده بودم کونش از زیر مانتو وچادر لندن پاریسی تکون میخورده خلاصه راه افتادیم دکمه های مانتو بازشده بود و شلوار تنگی که پاش کرده بود کس گنده اش توی شلواره تنگ افتاده بود من زیر چشمی نگاه میکردم وسط راه خوابش برد صندلی خوابوندم بیدار شد دوباره خوابید خوابش رفت منم دل سیر کس گنده شو دید میزدم اندازه یه مشت میشد کسش قلمبه خلاصه رسیدیم تهران شب شده بود من میخواستم برم خونه پسر عموم که بالای شهر بود خونه فریبا هم نزدیکای میدون جهاد بود خلاصه گفتم شما رو برسونم در خونه وبرم رفتیم در خون ه که رسیدیم ساعت 9 شب شده بود فریبا تعارف کرد که تشریف بیارید تو شام بخورید بعد برید منم یکم من من کردمو سریع گرفتم تعارف رو رفتیم تو خونه من گفتم برم شام بگیرم وبیام رفتم دوتا پیتزا گرفتمو یه قرص تاخیری جهت احتیاط داروخونه گرفتم انداختم بالا برگشتم خوونه ماشینو برده بودم توی پارکینگ شام رو خوردیمو یکم صحبت کردیمو من گفتم برم دیگه پسر عموم منتظره اومدم توی پا رکینگ دیدم یه ماشین پارک کرده پشت ماشین من نمیتونم درش بیارم اقا همه واحد ها رو زنگ زدیم معلوم نشد مال کی هست که یکی همسایه ها گفت مال برادر خانم فلانی همسایه هست پارک کرد ورفت از ساختمون بیرون خلاصه دیگه نا امید شدم که فریبا گفت بیاین فعلا بالا پیداش میشه رفتم دوباره تو خونه فریبا اینبار با یه تیشرت ویه شلوار صورتی تنگ بود وکون گندش بد جوری کیرمو قلقلک میداد ساعت نزدیک 12 شب شد ولی یا رو نیومد که نیومد فریبا گفت اشکال نداره شبو اینجا بمونید میاد بالاخره صبح زود پاشید برید منم زنگ زدم پسر عموم گفتم رفتم خونه یکی اقوام نمیام خونتون منتظر نباش فریبا گفت پاشین لباساتونو عوض کنین راحت باشین تو خونش زیر شلواری نبود اما یه شلوار راحتی اورد که خیلی تنگ بود نمیدونم مردونه بود یا زنونه خخ پوشیدمش گفت ببخشید دیگه یکم تنگه بعدم خنیدیم وقتی پوشیدمش کیرم توش تنگ افتاده بود فریبا چای ومیوه اورد وتعارف کرد یه لحظه دیدم زیر چشمی نگاش به کیر گنده منه که قلمبه شده سریع نگاشو برگردوند شروع کردیم صحبت کردن از همه چیز صحبت کردیم دیگه یکم راحت شده بود ودردودل میکرد ازش =رسیدم چرا با کسی نیستی گفت میترسم اینجا نمیشه اعتماد کرد وازین حرفها بعد کلی مقدمه چینی واینا بهش گفتم میشه خواهش کنم با من باشی کسی هم نمیفهمه تو نیاز داری منم دارم من زیاد میام تهران میام اینجام کسی نمیشناسه اول گفت نه بابا زشته یکی بفهمه و… بالاخره گفت اخه من شرادیطم فرق میکنه دخترمو ابرو دارم گفتم نترس قول میدم هیچ مشکلی برات پیش نیاد دیگه قلبم تند تند میزد بد جوری راست کرده بودم فریبا یکم سرخ وسفید شده بود وگفت نمیدونم چی بگم منم دل رو زدم به دریا رفتم کنارش رو کاناپه نشستم دستاشو گرفتمو یکم عشق بازی باهاش کردم نشوندمش رو پاهام وای کون نرم وداغش روی رونام بود کیرم خورد به پشتش واحساس کرد کیرمو ناز وعشوه های کیری میومد من فقط میخواستم زیرشو فتح کنم بدون حرف زدن اوردمش رو زمینو خوابوندمش دمر خوابوندمشو پشت گردنشو میخوردم لباشو یکم خوردمو اروم تیشرتشو در اوردم سوتینشو واکردم دیدم یکم ترسید گفتم نترس امشب مال منی سر پاش کردمو شلوارشو کشیدم پایین شورتشم دراوردم وای کس گنده ای داشت سفید وخوشگل بدنش خیلی سفید وتمیز بود سرمو بردم لای پاهاشو کسشو خوردم نالههاش بلند شدوکسش سریع اب انداخت کشون دمش بردمش روی تختخواب انداختمش رو تختو شروع کردم کسشو مالیدم با دستمو سینه هاشو میخوردم با کف دست میزدم رو کسش ناله میکرد اشکش در اومده بو.د کیر میخواست اما میدونست نیشه کسشو بکنم دختر بود دیگه بی تاب شده بود وکونشو میزد از شدت شهوت به زمین لب تخت رو چهار دست وپا نشوندمش و کرم از روی میز برداشتمو اروم با انگشتم شروع کردم سوراخ کونشو چرب کردن .هیچی نمیگفت گفتم الان اعتراض میکنه دیدم هیچی نمیگه من فکر کردم این قبلا کون داده که چیزی نمیگه و وارده به کار یک جراتم بیشتر شد انگشتمو کردم تو کونش تنگ تنگ بود یکم دردش اومد ولی بازم چیزی نگفت که نکنمش از کون اما کونش معلوم بود دست نخورده هست خلاصه اماده شدمو کیر گندمو اروم گذاشتم در سوراخ کون فریبا خودم طوری مونذدم که مسلط بودم روش کیرمو فشار دادم سرش با سختی رفت توکو.نش که دیدم به خودش میپیچه و نالها میکنه واخ اخ میکنه خیلی درش میومد معلوم بود اما شهوتی شده بود وکیر میخواست .اروم در گوشش گفتم کونتو شل کن خودشو شل کرد نصف کیرمو یهو کردم تو کونش که واویلا دادش در اومد دیگه خجالت وشرمو گذاشت کنار وشروع کرد داد وبیداد کردن که اخ واوخخ درش بیار اقا فرزاد خیلی درد د ارم نمیتونم گوش بهش ندادم تقلا کرد که از زیرم بره اما نمیتونست گیر افتاده بود شروع کردم در گوشش حرف زدن که حواسشو پرت کنم اما نمیشد کونش مثل انبر کیرمو فشار میداد وخودشم ترسیده بود کسشو با دست گرفتم میمالیدم یکم اروم میشد کیرمو نیم ساعت ثابت نگه داشتم تو کونشو فقط کگوششو مک میزدمو باهاش صحبت میکرد همش میگفت خوبه اما فقط پشتم میسوزه گفتم سل کن یواش یواش درش بیارم اونم شل کرد اقا تا سرکیرم کشیدم بیرونو چشمتون روز بد نبیته با ضربتی تا تخمام کردم تو کونش در دهنشو گرفتم نعره نزنه فقط چناه از زمین کند که نزدیک بود منم بلند کنه اومد بلند بشه پامو چفت کردم زیرش خورد زمینو افتادم روش صدای گوزی که از فتح کونش یلند شد فکر کنم تا سر میدون رفت در دهنشو ول نمیکردم میدونستم ول کنم جیغ میزنه در گوشش گفتم یکم تحمل کن الان جا باز میکنه یه ربع تو همون حالت موندیم فقط میگوزید بد بخت زیر کیرم دستشو اورد ببینه تکجا رفته دید واویلا فقط تخمام بیرونه دیگه از تقلا خسته شد کاری نمیتونست بکنه دمر افتاد ومنم خوابیدم روش اونا که کون کردن میدونن دمر خوابیدن روی دختر از همه روشها برزای کون کردن دردش بیشتره پدر صاحب دختر درمیاد وقتی دمر کون میده خلاصه بازم شروع کرد به ناله وگریه اینبار دیگه ملتمسانه گفت اقا فرزاد دربیار دارم میمیرم کسشو با سرعت میمالیدم تا خوشش بیاد دستم پر آب کس شده بود کسشو میمالیدم یکم شل میکرد کریم ازاد تر میشد دوباره سفتش میکرد بالاخرذه بعد یک ساعت اولین تلمبه رو زدم با هرتلمبه نعرش میرفت به اسمون دعه اول بود کون یداد اونم به یه کیر گنده خلاصه چندتایی تلمبه عمیق زدمو ةاب کمرمو خالی کردم ته کونش اینقدر اب ازم خالی شد که حس کردم الان شکمش بیاد بالا ابمو که ریختم تو کونش یه اخ بلند گفت وکیرم دیگه شل شد اروم ازش کشیدم بیرون خیلی کونش درد داشت نیم ساعتی نوازشش کردمو خودم بردمش حمام بعدش کنارش خوابیدم فرداش نرفت سرکار تا عصر باهم بودیمو سه بار لاپایی کردمش سه بارش هم ارضا شد خیلی خوشش اومده بود ازون وقت باهم هستیم وهر از چند گاهی میرم تهران میکنمش کونش دیگه راه افتاده واز کون دادن خوشش میاد اما گشاد نشده عید امسال اومده بود شهرستان هرکار کردم مکان جور نشد کونشو فتح کنم اما بزودی میرم تهرانو یه کون سیر میکنم …خداقسمتتون کنه

نوشته: فرزاد

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن میانسال, مرد متاهل از سایت سکسی خفن ایران 69