داستان سکسی کون تپل همسایه چادری از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی آنال, زن همسایه از سایت سکسی خفن 69

من آدم سر به زیری هستم که معمولا توجه به اطراف نمیکنم
صبح میرم سرکار و غروب برمیگردم
خانواده من سنتی و به سبک و سیاق گذشته ایرانیا ارتباط خوبی با همسایه دارن
رفت و آمد خانوادگی داریم
مرداد ماه بود هوا گرم یه روز غروب که برگشتم خونه دیدم مهمون داریم
مادرم گفت آقا هاشم و خانومش اومدن
آقا هاشم حدود 43سالشه همسایه کوچه بالایی خونه ماست و چند ساله که رفیق پدرمه و از قضا همکار پدرم با این 10 سالی کوچیکتره ولی خیلی رفیقن خانومش 8 سال کوچیکتر از آقا هشمه اوجاق خانومشم کوره و بچه دار نشدن
شغلش نگهبان شیفت شب و یه شب درمیون نیست

رفتم آبی به سر و صورتم زدم و اومدم سلام کردم و احوال پرسی
آقا هاشم خیلی تحویلم گرفت و کلی تعریف کرد
ماشاءالله آقا محمد هم خوش اخلاق و خوش تیپن هم فعال و کاری
خانومشم گفت خوش بحال اون دختری که زنت بشه
منم تشکر کردمو سرم انداختم پایین
خانومش گفت چقدر خجالتی نگاش کنید سرخ شده
همه خندیدن
نزدیک ساعت 9 شد که معمولا این موقع شام میخوریم
اتاق خواب من طبقه پایینه موقعیتشم این طوره که وقتی بخوای بری آشپزخونه باید از کنارش رد بشی

من رفتم پایین اتاقم لباس عوض کنم راحتی بپوشم آماده بشم برای شام
مادر رفت سرویس بهداشتی
خانوم هاشم آقا اومده بود پایین که کمک مامان بده خب چادرشونو وقتی زنا با هم هستن برمیدارن تا راحت کار انجام بدن و نمیدونست من پایینم که در حین لباس عوض کردن من از کنار اتاقم رد شد منم لخت
یهود نگاهم افتاد بهش گفت وای ببخشید سریع خودمو جمع و جور کردم

گفت شما ببخشید داشتم میرفتم آشپزخونه راحت باشید
همون موقع که داشت میرفت داشتم نگاه میکردم ببینم رفته
ناخدآگاه چشمام افتاد به کونش
تصویری که دیدم یه زن با قدر 168 وزن 60 کیلو خوش اندام کمر باریک و کون بزرگ و لرزان که موقع راه رفتن تاب میخورد

که مات این صحنه بودم که یهو برگشت نگام کرد گفت عوض کردید منم با صدای لرزان گفتم بله بله و یهو دیدم لبخند زد و چرخید
منم سریع رفتم بالا

موقع شام مادرم صدام کرد گفت بیا کمک منم سفره رو من انداختمو رفتم قابلمه و ظروفو رو کمک کنم بیارم که هربار میرفتم پایین زن هاشم آقا یه نگاهی به من میکرد با لبخند این نگاه حتی موقع شام خوردن هم ادامه داشت منم یه از خجالت سرم پایین بود و سرخ شده بودم
یه بارم گفت حسین اسم پدرمه گفت حسین آقا آقا محمد همیشه اینقدر خجالتیه
پدرمم گفت نه بابا خیلیم شوخه و سرزبون داره اونم گفت با خنده پس ما رو غریبه میدونه منم گفتم نه این چه حرفیه یکم حرف و بعدشم خداحافظی و رفتن فقط اون شب این کونش و اندامش ذهنمو درگیر کرده بود
قضیه تموم شد و چند روزی گذشته بود
داشتم از سرکار برمیگشتم که دم مغازه میوه فروشی دیدم خانوم آقا هاشم کلی خرید کرده دو تا دستاش حسابی پر شده بود با هم همسیر شدیدم گفتم بدید کمکتون کنم گفت زحمت میشه گفتم چه زحمتی شما هم جای مادر من گفت این چه حرفیه مگه من چند سالمه گفتم ببخشد قصد جسارت نداشتم گفت خیلی شکسته شدم گفتم اتفاقا خوب موندید خندیدو گفت تو که اصلا ندیدی منو منم خندیدم گفت من 35 سالمه
گفتم خداحفظتون کنه گفت ممنونم و رسیدیم دم در خونه گفتم کاری ندارید گفت اگه میشه بزارید داخل پله ها اذیت میشم اگه بار سنگین باشه گفتم چشم گفت چشمتون بی بلا
درو باز کرد و رفتیم از پله ها بالا راه روشون کوچیکه به اندازه ای که دو نفر بتونن کنار هم وایسن یکم خم شد کلید انداخت درو باز کنه منم بخاطر اینکه نخورم بهش گوشه ایستادم دوباره چشمام افتاد به کونش گرد قلمبه از پشت چادر برجستگیش معلوم بود رومو اونور کردم که نبینم هی این و اون ور کرد گفت باز نمیشه میشه شما بازش کنید بدید من وسایلو گذاشتم رو زمین تا برگردمکلید بگیرم درو باز کنم چرخیدم همون لحظه شاید در چند صدم ثانیه کونش چسبید به من و کیرم کونشو لمس کرد سریع خودمو جمع و جور کردم و اونم هیچی نگفت اومد اینور تا درو باز کنم رنگم سرخ سرخ شده بود درو باز کردم و رفت داخل خونه گفت بفرمایید یه چایی چیزی بخورید گفتم نه ممنون گفت تعارف میکنید نمک نداره گفتم خیلی ممنون باید برم خونه گفت هر جور خودتون صلاح میدونید گفتم بابت برخوردمون معذرت میخوام عمدی نبود خندید گفت این چه حرفیه اشکالی نداره
یه نگاه کردم دیدم با لبخند نگاهم میکنم و رفتم
اصلا حس عجیبی بود چه کونی داشت نرم مثل پنبه کیرم داشت از جاش کنده میشد هوا حسابی گرم رفتم خونه و سریع یه دوش آب سرد گرفتم
فکرش داشت دیوونم میکردرگفتم خجالت بکش همسایه است
شبای جمعه من و رفقام جمع میشیم سالن میریم بعدشم میریم باغ یکی از دوستام این شب جمعه هم شیفت شب آقا هاشم و پدرم بود

اومدم خونه دیدم خانوم هاشم آقا خونه ماست یاالله گفتم رفتم تو خونه و سلام احوال پرسی کردم گفت سلام آقا محمد خسته نباشید گفتم ممنون و رفتم دوش گرفتم و حاضر شدم ساکمو برداشتم که برم از در که رفتم همون موقع هم خانوم هاشم آقا خداحافظی کرد از مادرمو اومد بیرون تا سر کوچه پشت سرم بود سرکوچه گفت آقا محمد ببخشید یه لحظه با استرس ایستادم گفتم بله بفرمایید گفت ببخشید شما فنی بلدبد گفتم در چه حد گفت شیر آشپزخانه خراب نو گرفتم ولی نمتونم عوضش کنم هاشم آقا گفته زنگ بزنم بیان درست کنن من اعتماد ندارم گفتم کاری نداره تو رودربایستی با اینکه سالن داشتم رفتیم خونه اشون خیلی استرس داشتم قلبم داشت درمیومد

درو باز کرد گفتم با اجازه گفت خواهش میکنم بفرمایید خونه اشون حدود 50 متر یک خواب خیلی کوچیک و جمع و جور بود یه آشپزخونه کوچیک که گاز و ماشین لباسشویی و یخچال فضا رو کامل پر کرده بود ویه فضای 2 متری هم داشت پذیرایی جمع و جور که یه فرش نه متری کرم انداخته بودن یه خواب که حمام داخل اتاق خواب بود من تو آشپزخونه بودم رفت شیر نو رو آورد ابزار گفت راحت باشید پیرهنتون رو دربیارید که کثیف نشه گفتم شرمنده و درآوردم زیرپیرهنی تنم بود گفت خواهش میکنم

منم مشغول شدم به باز کردن شیر و اونم رفت اون ور شربت درست کنه
هحن درست کردن شربت حرف میزد میگفت آقا هاشم خیلی شلخته است و هیچی بلد نیست خوش بحال زنت که همه چی تمومی گفتم ممنونم شما لطف دارید گفت من آقا هاشمو نمیخواستم مادرمینا مجبورم کردن چند بار خواستم طلاق بگیرم اصرار خودش و خانوادش مانع شدن گفتم چرا آخه شما که خوبید گفت شما جای برادر من هاشم مشکل داره گفتم چه مشکلی با خجالت گفت نمیتونه خوب رابطه برقرار کنه منم کلی خجالت کشیدم خندید گفت باز سرخ شدی که منم خندیدم شیر نو رو که بستم و تموم شد گفتم درست شد بفرمایید اومد امتحان کنه گفت ممنون خیلی لطف کردید گفتم خواهش میکنم گفت آقا محمد قدتون میرسه میشه از بالای کابیت اون لیوان شربت خوری بدید منم دستم بردم بالا که بردارم یهو احساس کردم یه چیز نرم چسبید بهم همون کون قلمبه نرم این بار کیرم وسط شکاف کونش قلبم داشت منفجر میشد منم یه چند لحظه مکث کردم سکوت مطلق خودمو کشیدم کنار سرمو انداختم پایین لرز افتاد به بدنم داغ داغ ولی استرس شدید داشتم با خجالت گفتم ببخشید متوجه شما نشدم دست گذاشت رو قبلم باورم نمشد گفت چفدر تند تند میزنه نترس چیزی نشده با دستش صورتم آورد بالا گفت دوست داشتی منم. با خجالت گفتم چی بگم گفت مال تو هم بزرگ و کلفته ها گفتم چی بگم آخه آروم گفت یک هفته است منتظر همچین روزی بودم از همون روز که تو اتاق بدنتو دیدم گفتم باید یه روزی منو بکنی خجالتم کمتر شد گفتم جدی گفت آره بخدا خیلی وقته مدتهاست سکس نداشته آقا هاشم مریضه نمیتونه سکس داشته باشه منم گفتم منم خیلی وقته کونت رفته رو موخم خندید گفت دوسش داری مال خودته با خجالت گفتم آره خیلی محکم بغلم کرد و گفت خجالت نکش کسی نیست راحت باش داغ داغ بود گفت محمد خیلی دوست دارم تو باید مال من باشی گفتم هستم منو برد تو اتاق خواب با دستش کیرمو میمالید میگفت چقدر کلفت شده چقدر بزرگه منم که استرسم کمتر شده بود کصشو گرفتم تو دستم گفت آه چقدر گرمه دستت منم گفتم چقدر تپله کصت گفت محمد تنگه تنگه و بیتابه کیر کلفتته قراره جرش بدی خیلی حشری شده بودیم لباسمو درآورد و لباساشو جلوم درآورد وای چه بدن سفیدی بدون مو صاف صاف سینه های گرد بزرگ کصشم تپل و سفید با خط وسطش دیوونه شده بودم چرخید اون کون بزرگ و سفید و نرمش که با کوچیکترین حرکت بالاپایین میشد گفت سوتینمو باز کن منم باز کردمو چسبیدم بهش کیرم لایرکون تپلش داشت دیونم میکردم بدنش خیلی نرم بود اونم کونش بالاپایین میکرد و میمالید به کیرم کیرم داشت میترکید چرخید بغلم کرد لب گذاشت رو لبم با کیرمو گرفت تو دستش حسابی بزرگ شده بود جا نمیشد میگفت دارم دیوونه میشم نشست کیرمو گذاشت تو دهنش وای داشتم میمردم همه جای کیرمو لیس زد خایه همو و بعدش شرو کرد خوردن کیرم آم آم آم جوووون میگفت از اون بالا چهره خوشگلش و چشمای خمارش و سینه بزرگ و کونت سفید قلمبش داشت دیونه ام میکرد که دیگه داشت آبم میومد گفتم داره میاد کیرمو از دهنش درآورد با دست اینقدر زد که آبم پاشید روسینه هاش گفت آخ چقدر خوبه میخوای آبتو بخورم گفتم نه بدم میاد رفت سینه اش بشوره منم رفتم کیرمو بشورم اومدیم گفت خوب بود گفتم خیلی چسبید ممنونم گفت من از منی بدم میاد ولی تو رو چون خیلی دوست دارم از آبتم خوشم میاد خندیدم
لخت لخت کنار هم بودیم باورم نمیشد
رفت یکم میوه آورد وای چه بدنی داشت بدن به این خوبی ندیدم تو عمرم
خوردیم ایندفعه من بدنشو لمس کردم اون هنوز ارضا نشده بود داغ بود سینه هاشو میمالیدم اونم هی نفس عمیق میکشید میگفت جوون دراز کشیده بود خوابیدم روش یه بالش زیر سرش لباشو خورم از حال رفته بود دستمو گذاشتم رو کصش کصشو میاورد بالا انگشتمو کردم تو سوراخش تنگ تنگ بود انگار اصلا کسی نکرده بودش خیس خیس شده بود چشماش رفته بود میگفت منو بکن تو رو خدا بکن دارم میمیرم کیرمو میمالید بزرگ و کلفت شده بود رگاش زده بود بالا کیرمو مالیدم رو کصش هی میگفت جون بزار توش منم آروم گذاشتم توش اولش چون کلفت بود و سوراخش تنگ خیلی درد کشید گفت آخ گفت چقدر کلفته یواش فرو کردم تا ته رفت توش گفت جووون چه کیری یکی دوباره جلو عقب که کردم گفت بکن تند تند بکن دراز کشیدم روش محکم بغلم کرده بود کصش تنگ تنگ اما داغ بود و پر آب منم تند تند شروع کردم زدم صدای تق و توق بلند شده بود و اونم تند تند نفس میکشیدم و تونم هیمیگفت آه آه آه و جون جرررم بده تو خدا جرم بده منم دندونامو فشار میدادم میگفت جرت میدم وای چقدر خوب بود کونش چون بزرگ بود وقتی تند تند میزدم خایه هام میخورد به کونه نرمش دیوونه ام کرده بود همین که تند تند داشتم میزدم یهو یه داد آروم زدو محکم بغلم کرد و فشارم داد منم کیرمو تا ته تو کصش فشار دادم و سفت کردم یه نفس عمیق کشید چشماس قشنگشو باز کرد یه لب گرفت گفت مرسی خیلی چسبید ممنونم منم لبخند زدم گفت قابلی نداشت یه چند لحظه روش بودم و کیرمو درآوردمو اونم سریع دستمال گذاشت نریزه زمین رفت خودشو شست و منم خودمو شستم نشستیم گفت اولین باری بود که درست حسابی ارضا میشم بعد چند سال گفت شیطون تو هم بلدیا گفتم نمیدونستم هر چی به ذهنم رسید انجام دادم گفت در کنار همه خوبیات کیرت یه چیز دیگه است گفت مال خودته گفت معلومه که مال خودمه کیرم هنوز شق بود گفت هنوز دلش میخواد گفتم آره گفت گفتی کونمو خیلی دوست داری
گفتم خیلی گفت کیرت خیلی کلفته میترسم پاره بشم ولی دوست دارم بهت بدم دراز کشید رو زمین یه بالش گذاشت زیر شکمش گفت فقط آروم چون خیلی درد داره منم نشستم رو پاش وای باورم نمیشد قراره این کونو من بکنم لپای کونشو مالیدم دستمو گذاشتم وسط پاش کصشو مالیدم اونم آهش شروع شد خیلی حشری بود با کوچترین لمس از خود بیخود میشد اولش انگشتمو کردم تو کصسش تا حشری حشری بشه خیس شده بود دوباره انگشت دیگمو خیس کردم آروم کردم نو کونش چون حشری بود زیاد دردش نگرفت در حد آه بود همزمان دو تا انگشتمو کردم تو کوصش دو انگشتمو کردم تو کونش دردش بیشتر شد. گفتم درد داره آروم گفت آره ولی حال میده تا ته انگشتمو کردم تو کونت گفت آخ درآوردم سورخ کونت خیلی خوشگل بود یکم باز شده بود لپاشو باز کردم چند تا تف انداختم رو سوراخ کیرمو مالیدم وسط کونش گفت بیا خیسش کنم رفتم بالا سرش کیرمو کرد تو دهنش حسابی خیسش کرد رفتم پشتش آروم سر کیرمو فرو کردم تو کونش یهو داد زد آخ درد داره آروم خیلی تنگ بود یکم که رفت کم کم با جلو عقب کردم توش منم با یه فشار. تا ته کردم تو کونش یهو داد زد گفت آخ پاره شدم منم گفتم جووون میخوام پارت کنم گفت بکنم مال. خودتم وای خیلی خیلی خوب بود لپای نرم مثل پنبه وقتی جلو عقب میکردم و این لپای کونشو حسرمیکردم و تنگی سوراخش چشماش میرفت شروع کردم تند تند زدن اونم میگفت آه جر خوردم یواش وای روسریشو گاز میگرفت من دیگه از خود بیخود شده بودم هیچی متوجه نمیشدم اینقدر زدم تاب داشت میومد گفتم آبم داره میاد چیکار کنم گفت بریز توش منم ریختم تو کونش وای چه حالی داد نمیشه وصفش کرد دراز کش شدم پشتش اونم یه نفسی کشید گفت جووون چه آب داغی گفتم مرسی گفت دوست داشتی گفتم خیلی
بعدش گفتم ببخشید خیلی اذیت شدی گفت اولش آره ولی بعدش حال داد
خلاصه تا صبح چند بار سکس اساسی داشتیم منم هر بار چون اوجاقش کور بود آبم میریختم تو کوص و کونش طوری که فردا صبحش که رفتم خونه سرکار نرفتم تا پس فرداش فقط خوابیدم

بعد از این ماجرا خیلی ما با هم سکس داشتیم هر وقت شوهرش شیفتش میشد من بعد کار میرفتم پیشش و سکس اساسی اینقدر که به هم وابسته شده بودیم
هنوزم ادامه داره …

نوشته: محمد

متن داستان سکسی کون تپل همسایه چادری