داستان سکسی کوس ناز و سفید زنداداش سحرم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کوس ناز و سفید زنداداش سحرم

سلام دوستان عزیز همیشه شهوتی همه داستان نوشتن منم گفتم خاطره ۴ سال پیشمو بنویسم.

من اسمم حسام مستعار ۲۷ سالمه و این داستان برمیگرده به اوایل اردیبهشت سال ۹۴ منم دنبال درس نرفتم و بیکار بودم، من یه داداش بزرگتر از خودم و دو تا خواهر کوچیکتر از خودم دارم که فرق بین سنمون یک سال و دو ساله و جز من بقیه ازدواج کردن،
سه تا دوست دختر دارم در حال حاضر ولی باور کنید اون موقه با وجود دوست دختر همشهری که میرفتم خونشون کوس ندیده بودم جز داخل فیلمها اصلا بهم نمیدادن قدم ۱۸۰ یه کم لاغر ولی ورزیده هستم جوری ک تو سربازی بخاطر ورزیده بودنم دو ماه اموزشی هیچ اذیت نشدم
بریم سر داستان اون سال داداشم که یک سال ازم بزرگتره و معشوقه دوران جوونیه منو براش گرفتن خیلی موقعیت کاری براش پیش میومد مثلا عسلویه زنجان و… ما خونمون کرجه ولی خونه داداشم خیلی باهامون فاصله داره منم نه ماشینی نه چیزی که زیاد برم خونه داداشم، گذشت تا یه روز زنگ زد گفت میخام برم عسلویه فردا صبح تا سه چهار روز نیستم بیا دنبال سحر ببرش خونه باباش منم گفتم باشه ساعتای ۲ و نیم ۳ بود که با دوست دخترم قرار داشتم اون موقه دو تا دوست دختر داشتم هردو هم در حد لب و مالش سینه اجازه میدادن رفتم گفتم خونه داداشم شب خالیه میای قهر کرد رفت گفتم به تخمم نمیدی گمشو خلاصه سرتونو در نیارم رفتم خونه داداش که تو یه اپارتمان ۸ طبقه بودن و تو طبقه ۷ بودن رفتم بالا و پیامک میدادم به اون یکی دوستم در زدم سحر جون اومد درو باز کرد و گفت حسام بابام اینا نیستن رفتن شهرستان گفتم بریم خونه خودمون گفت تو کار داری؟ گفتم نه بیکار و الاف که گفت بیا به داداشت میگم حسام پیشمه و جایی نیست بریم خبر داد و حسام پیامک زد که نزارم سحر بره بیرون گفتم چشم
حالا سحر چی هم قد منه تقریبا ولی بدن گوشتی و رو فرمی داره و زمان عاشقیم فقط سحر خودش میدونست و علاقه ای بهم نداشت و چون یه سال ازم کوچیکتر بود میگفت مناسب نیستیم بگذریم رفت قهوه درست کرد اومد گف شام چی بوخوریم گفتم هرچی که دیدم رفت املت درست کرد و منم زنگ زدم خونه گفتم نمیام پیش سحرم و نمیدونستن من قبلا دوسش دارمو هنوزم دوسش داشتم اون شب گفتم دست گلت درد نکنه سحری گفت زود راحت نشو گفتم بده ادم زنداداششو دوست داشته باشه اخماشو کرد تو هم و سکوت کرد شب موقه خواب گفت اتاق داداشت هست فقط جفت درش خرابه گفتم مهم نیست اونجا میخوابم پتو بردم و فلشو که حدود صد تا فیلم سوپر توش بودو زدم کامپیوتر و نگا کردم کیرمم تو مشتم بود یه لحظه حس کردم یکی از اتاق خارج شد در اتاق اصلا صدا نمیداد بازو بسته ک میشد منم گفتم شاید خیالاتی شدم دوباره نگا کردم باز حس کردم یکی از اتاق خارج شد سریع جم کردم و رفتم دیدم سحر جووون تند تند داره میره سمت حموم و پشت سرشو یه نگا کرد با لباس خواب بود هم خوشگله هم به گفته خودش پوستش گندمیه رفتم گفتم سحر تو اومدی اتاق گفت نه گفتم اتاق جن داره انگار یه جیغ اروم زد گفت مگه چی شد گفتم فیلم میدیدم دو بار… اصلا هواسم به کیرم که مثل موشک داشت شلوارکو سوراخ میکرد نبود رفتم اب بوخورم گفت اب خوردی بیا حرف بزنیم خوابم نمیبره منم رفتم کنارش بحث دوست دختر شد منم هیکلشو میدیدم کیرم میخاست بترکه گفت نیازتو برطرف میکنن گفتم اگه بگم تا حالا تجربه نکردم باور میکنی گفت اره گفتم جدی گف از اونجات معلومه حالا دستش تو دستم قشنگ نبضش تند تر از دویدن میزد گفتم اره انگار میخاره گفت بین خودمون میمونه گفتم چی گفت ده روزی بخاطر پریود نتونستم به داداشت بدم و امشب قرارمون بوده که ماموریت پیش اومده دلم هوس کرده گفتم خب برا همه پیش میاد البته بگم هردو از خجالت خیس اب بودیم، گفتم سحر عشقمو باور نداشتی گفت داشتم ولی سنمون نمیخورد و الان تو بیکاری زن خرج داره گفتم نصیحت نکن که کلا ساکت شد و زیر چشمی به کیرم که داشت میترکید نگاه میکرد منتظر بود کاری کنم رفتم نزدیکتر چشماشو بست و دستمو بردم رو کوسش دستم از رو شلوارش خیس شد از بس شهوتی بود یه کم مالیدم دیدم داره حال میکنه لباشو گاز میگرفت و تا اینو دیدم لبمو گذاشتم رو لباش و شرو کرد لب گرفتن انگار میخاست لبامو بکنه گاز میگرفت دستشو میورد رو بدنم بلندش کردم رفتیم اتاقش رو تختخاب و لب گرفتم ده دقیقه‌ای شد لباساشو خاستم درارم نمیزاشت کلی التماسش کردم قبول کرد ساعت ۳ شب بود که دکمه هاشو باز کردم باورم نمیشد اینقد سفید باشه گفتم عجب پوست سفیدی گفت گندمی نه سفید لامصب یه دونه مو نداشت شلوار کشی رو کشیدم پایید سریع پاهاشو بست نمیزاشت کوسشو ببینم اینقدر که شوخی میکردم کاملا تو چند ساعت روم باز شده بود اونم راحت بود که گفت منم میخام اونجاتو ببینم سریه تو دو ثانیه لخت شدم و دستشو گذاشت رو کیرم ابم اومد گفت بیجنبه پاشد ناراحت بود گفتم چت شد گفت نمیتونی بکنیم دیگه گفتم که از نکردنه بیجنبه شدم و ابمو پاک کردم گفت برو بشورش رفتم شستم برگشتم خشکم زد یه کوس سفیدو بی مو لباش مثل لب دخترای شاخ که دو لیتر تزریف میکنن بدن مثل بادکنکی که اب توشه نرم و بسته بود شل نبود اومدم لیس اوردم رو کوسش پستوناشو از لذت فشار میداد و یهو یه اااااه میکشید و لرزید فهمیدم که ابش اومده ولی چیزی نزد بیرون گفتم سیر شدی گف نه حال بهت میدم کیرمو گرفت گفت این چند روز میخام بکنه منو این کیر از داداشت بزرگتره تقریبا ۲۱ سانته گفتم ساک؟ گفت اره گفتم زود ابم میاد حرف گوش نکرد و سرشو برد تو دهنش و تا ته میکرد تو دهنش یه دقیقه نشد ابم اومد همشو خورد یعنی مجبور شد بعد گفت خیلی بیجنبه ای گفتم تا سه نشه بازی نشه در اوردم کردم تو کوسش اخ الان کیرم شق شده باز انگار اب جوش ریختن رو کیرم درش اوردم و دوباره کردم تنگ بود تا نصف میرفت که خودش با پا کمرمو حول داد رفت تو کوس نرمش و خودش تند تند نفس میزد و جیغ میزد منم تلمبه میزدم بعضی وقتها سحر میگفت اروم اخه بلد نبودم اخرین شب گفت بلد نیستی کردم حدود ۴۵ دقیقه انواع پوزیشنها رو کردم ترسو خجالتم ریخته بود دو بار ارضا شدم یه جا میگفت جان بابات تمومش کرد کوسمو جر دادی جیغ میزد وقتی تلمبه میزدم ممه هاش میلرزید انگار عروسک بود میکردم یهو دیدم لرزید و سر کیرم داغ شد ادامه دادم تو ۴۵ دقیقه ای که کردم دو سه بار ارضا شد وقتی که درش اوردم گفتم ساک بزن که گرفت تخمامو میخورد اماده بود باز بپاشه رو سینش به زور سه قطره هم نشد در اومد گفت تخماتم بی جنبن و خندید شب اخر ساعت ۸ شروع کردیم کلی سینه و لباشو خوردم تقریبا تا یازده فقط سینهاشو خوردم عطری زده بود سکسی شده بود کوسش باد میکرد میرفتم کوسشو میخوردم بعد اون ماجرا دو سه بار یه بار هم خونه خودمونین یه سکس کوتاه داشتیم که دفه اخر بود میشینیم کنار هم دو دقیفه تنها میشیم ممه هاشو دسکاری میکنم ولی بعد این چند سال و چند بار کردنش و راه مخ زدن دخترا برای کردنو نشونم داده کردم بازم مزه اون شبو نمیده چند نفر دیگه رو که کردم کوس سیاه یا مودار و چندش بودن

از اینکه طولانی شد معذرت ، خواهشا خوندید اگه عیبی داشت بنویسید میخام بازم بنویسم فوشو که میدید،ولی این داستان جز اسمها همش واقعی بود باور نکردید هم به تخمام

نوشته: حسام کیر طلا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن داداش از سایت سکسی خفن ایران 69