داستان سکسی کلمه‌ی امن از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی عاشقی, بی دی اس ام از سایت سکسی خفن 69

“دریای آبی” انقدر از شنیدن کلمه‌ی امن در اون حالت شوکه شدم که آلتم خوابید. مگه چی شده بود؟ هنوز کاری نکرده بودم. دست و پاهای نازنینو به تخت بسته بودم و دو تا گیره به نوک سینه هاش زده بودم و تازه داشتم کسشو آماده میکردم که یهو از کلمه‌ی امن استفاده کرد.
ـ چی شد نازنین؟
+نمیتونم سینا. بازم کن
گیره هارو از نوک سینه هاش برداشتم و آروم سینه هاشو مالیدم تا از سوزش بیوفته. دست و پاهاشو باز کردم. قلاده رو از دور گردنش باز کرد و خودشو مچاله کرد بالای تخت. ناراحت نبود اما مشخص بود عصبیه. شورتمو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون.

اوضاع کار بهم ریخته بود و با مشورت شرکا به این نتیجه رسیدیم که باید تعدادی از واحدهارو زیرقیمت پیشفروش کنیم تا هزینه ها بالانس بشه. تلاشم این بود شرایط کاری رو به خونه منتقل نکنم اما شرایط خونه هم بدتر از کار شده بود. اوایل که نازنین از من خواسته بود براش مستر باشم و رابطه زناشویی تابع رابطه مستر و اسلیو باشه شرایط عالی شده بود و با آموزش های نازنین گمون میکردم مستر مناسبی براش هستم و تونستم فانتزی همسرمو به واقعیت تبدیل کنم ولی با اتفاق دیشب دقیقا سه هفته بود که رابطه مناسبی نداشتیم. همیشه نازنین وسط کار از کلمه‌ی امن استفاده میکرد و همه چی خراب میشد. قطعا اون هم ناراضی بود و مثل من که این مدت با خودارضایی خودمو راحت میکردم اونم همین کارو میکرد. اما بدتر از همه این شرایط این بود که نازنین حرف نمیزد و من هم نمیتونستم تشخیص بدم مشکل رابطه ما کجاست.
+سینا؟ مینو پایین منتظرته
_منتظره من؟ چرا؟
+چت شده تو؟ یادت رفته؟ با مینو باید برید سرکشی برج های غربی
با ماشین مینو رفتیم. گیر کرده بودیم توی ترافیک اتوبان صدر. مینو دستشو گذاشت روی کشاله ران من که از جا پریدم.
+ترسوندیم سینا. چته؟
_معذرت میخوام اینجا نبودم
+با نازنین مشکل داری؟
_نه. با خودم. چطو؟
+هیچی. همینجوری پرسیدم چون چند وقته میبینم بهم ریخته ای
مینو همکلاسی دوران کارشناسی من بود. یه دختر ریزنقش و با صورت معصوم. قرار بود با هم ازدواج کنیم که مینو تصمیم گرفت برای کارشناسی ارشد از ایران بره. وقتی برگشت دیگه دیر شده بود و من با نازنین ازدواج کرده بودم اما انگار دوس داشت باز هم کنار من باشه. با خواهش و تمنا که کسیو نمیشناسه و دنباله کار میگرده مجبورم کرد بیارمش شرکت خودمون. کارش خوب بود و زود جا افتاد. دورادور از رابطه اش با اشکان خبر داشتم ولی اهل فضولی نبودم فقط برام جالب بود وقتی که من هستم زیاد با اشکان صمیمی نیست انگار هنوز گوشه چشمی به من داره.

دیروقت بود که رسیدم خونه. نازنین میز شام چیده بود. از ظرف تمیزش معلوم بود که شام نخورده خوابیده. منم اشتها نداشتم. میزو جمع کردم و رفتم توی رختخواب.
با صدای جیغ نازنین از خواب پریدم. توی خواب دستاشو تکون میداد و جیغ میکشید. صداش کردم. خیس عرق شده بود. تکونش دادم که از خواب پرید.
_چیزی نیست عزیزم. خواب دیدی
+آب. تشنمه
بلند شدم و براش آب آوردم. یه کم ازش خورد ولی هنوز نفس نفس میزد. جوری منو نگاه میکرد انگار یه قاتل روانی رو دیده.
_آروم باش عشقم. کابوس دیدی
+توام بودی
_من؟ کجا؟
+توی اون اتاق
_چی دیدی عزیزم؟
+یه اتاق نیمه تاریک بود. منو بسته بودن به تخت همونجوری که همیشه تو میبندی. هیچکس توی اتاق نبود. فقط من بودم. یهو توی باسنم احساس درد کردم سرمو برگردوندم دیدم یه مردی که چهره اش معلوم نبود داره به زور آلتشو میکنه توی کونم. آلتش خیلی خیلی بزرگ بود سینا. شروع کردم جیغ و داد زدن. نمیرفت توم. به زور داشت فشار میداد. وقتی تلاش و جیغ و داد منو دید شلاق دستش گرفت و شروع کرد منو زدن. محکم میزد. گریه میکردم و جیغ میزدم. تورو صدا کردم. بلند صدات کردم که یهو یکی جلوی صورتم ظاهر شد صورت اینم مشخص نبود ولی آلتش اندازه آلت اون یکی بود به زور میخواست بکنه توی دهنم. اشک توی چشمام جمع شده بود ولی توجه نمیکرد و با فشار داشت دهنمو باز میکرد. به زور صورتمو برگردوندم تا دوباره تورو صدا کنم بیای کمک که یه سیلی محکم زد بهم و فکمو محکم گرفت و دوباره آلتشو توی دهنم فشار داد. ناامید داشتم گریه میکردم که از روی آلتش تورو دیدم که کت و شلوار مشکی پوشیده بودی و روی یه صندلی نشسته بودی و میخندیدی. از ته دل میخندیدی. دیگه ناامید شده بودم و خواستم به این دو نفر التماس کنم که بهشون نگاه کردم. حالا چهره جفتشون واضح بود.
_کی بودن؟
+تو بودی. هر دوشون تو بودی که مثل همون سینایی که روی صندلی نشسته بود داشتی میخندیدی.
سر نازنینو توی بغلم گرفتم و آروم پشتشو ماساژ دادم.
_عزیزم طبیعیه. چند وقته حالت خوب نیست. هر چی هم ازت میپرسم مشکل چیه نمیگی. سه هفته اس رابطه نداشتیم و این طبیعی نیست
+مشکل عشقه سینا
_عشق؟ من و تو عاشق همیم و من نمیتونم اینو بپذیرم
+نه عزیزم. منظورم زندگیمون نیست. منظورم توی رابطه مستر و اسلیوه. اوایل اینجوری نبودی ولی الان وقتی مستر میشی دیگه عشقی توی چشمات نمیبینم. روزهای اول بهت گفتم رابطه مستر و اسلیو یه رابطه عاشقانه است. یه سبک زندگیه. مستر شکنجه گر نیست و تمام تنبیه ها از روی عشق زیادشه نه از روی حرص.
_من متوجه نشدم نازنین
+اما من متوجه شدم. و نمیتونم ارضا بشم وقتی به جای یه مستر عاشق یه شکنجه گر بالای سرم باشه
_نمیدونم چجوری باید عشقمو توی نقش مستر بیارم
+بهتره یه مدت رابطه عادی داشته باشیم تا شرایط به حالت نرمال برگرده عزیزم.
_باشه نازنینم. اینجوری بهتره
+حالا نمیخوای دسر صورتی آبدارتو بخوری؟
_من اصلا شام نخوردم که حالا دسر بخورم
+منم نخوردم. پس اول شام بعد دسر
هر دومون خندیدیم و محکم بغلش کردم و لباشو با تمام وجود بوسیدم.

تمام. 🙏 😎

نوشته: Sina101s

متن داستان سکسی کلمه‌ی امن