داستان سکسی کس دادن با زبون روزه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کس دادن با زبون روزه


سلام
من اسمم مبین هستش الان ۲۷ سالمه این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم برای سال ۹۸ هستش تازه خدمتم تموم شده بود من توی مسائل مربوط به گوشی موبایل و کامپیوتر و این جور کارا خیلی سردر میارم جوری خیلی پیش اومده جایی رفتیم مهمونی حالا یا یکی دوتا گوشی یا لبتاب جلوم میزارن که فلان مشکل داره درستش کن باقی چیزا .
خوب بریم سراغ اصل مطلب خوب من تازه خدمتم تموم شده بود و خیلی وقت بود که با کسی رابطه نداشتم یه روز یکی از آشناهای دور که چند وقتی بود از شوهرش جدا شده بود و با مادرش زندگی میکرد شماره منو از دختر عمه ام گرفته بود و زنگ زد بهم که اینستاگرام رمزش یادم رفته نمیدونم درستش کنم گفتم گوشیتو بیار درست کنم گفت بعد از ظهر خونه عمه ات میرم بیا همونجا منم رفتم گوشیشو آورد رمزشو بازیابی کردم،گذشت تا چند روز توی تلگرام پیام داد و اوایل سوال در مورد گوشی میپرسید منم تو کفش بودم سنش اونموقع فکر کنم ۲۲ سالش میشد هیکلش ولی تو پره حدودا ۱۶۵ قدش میشه با ۸۰ به بالا وزن سینه هاش هم تپله سایز ۸۰-۸۵ میشه چیزی که خیلی تو چشه کون بزرگشه . خوب میگفتم منم سر صحبت رو باهاش باز کردم که چرا از شوهرت جدا شدی و کم کم اینکه چرا ازدواج نمیکنی لا به لای حرفاش دیدم سر و گوشش میجنبه مثلا میگفت چندتا دوست دختر داری و یا روز پنجشنبه یه اس فرستاد در مورد شب جمعه بعد که دیدم زود پاک کرد از تو تلگرام نوشت ببخشید اشتباه فرستادم . منم دیدم اینجوریه خودش میخاره رفتم تو کارش و مخشو کار گرفتم بالاخره راه داد و بعد چند روز یه شب کم کم بحث سکس و باهاش باز کردم و همون شب یه سکس چت توپ باهاش رفتم و خیلی حال داد .


گذشت تا چند روز بعد قبل ماه رمضون بود ظهر بود زنگ زد رو گوشیم گفت واتساپم از کار افتاده لازم دارم میتونی بیای بفرستی برام منم گفتم باشه چند دقیقه دیگه میام خونشون تا خونه ما با موتور ۵ دقیقه راهه ، موتورو روشن کردم رفتم در خونشون زنگ زدم اومد جلو در حیاط هوا هم خیلی گرم بود اومد درو باز کرد گفتم شریت روشن کن بفرستم ، شریت روشن کرد فرستادم رو گوشیش و یهواز دهنم در رفت گفتم تو نمیخوای به بوس حداقل بدی به من تو این گرما اومدم دیدم رنگش عوض شد گفت روزه ام نمیشه گفتم یه بوس کوچلو فقط، گفت اینجا جلو در که نمیشه بیا تو حیاط گفتم مامانت خونس گف نه تنهام مامانم رفته خونه آبجیم موتورو همونجا گذاشتم رفتم تو حیاط بعد خوش گفت بریم تو خونه اون جلو رفت منم پشت سرش رفتم از در ساختمون که رفتیم داخل درو بست منم بغلش کردم از پشت چادرش انداختم از سرش و شروع کردم به مالیدنش زود وا داد چرخید و شروع کرد به خوردن لبام با یه دستش هم کیرمو میمالید از رو شلوار اینقدر ثپل بود که تو بغلم جا نمیشد منم استرس داشتم خیلی کیرم اصلا بلند نمیشد رفتیم تو اتاق خواب تخت نداشتن همونجا رو فرش لختش کردم البته کامل نه فقط شلوارشو در آورد نزاشت بقیشو در بیارم شروع کردم مالیدن کس تپلش میگفت چرا بلند نمیشه گفتم استرس دارم کیرمو گرفت گذاشت دهنش و شروع کرد به خوردن سریع شق شد میخورد و میگفت چه کلفته باید جرم بدی امروز خیلی وقته جر نخوردم کسم کیر میخواد اینقدر خوب میخورد آبم نزدیک بود بیاد ، از دهنش در آوردم خودش فهمید سریع داگی شد ( تو سکس چت قبلش گفته بود دوست دارم داگی کس بدم ) رفتم پشتش و کیرمو گذاشتم لای کسش با یه فشار تا آخر رفت توش صدای آخ و اوخش در اومد میگفت جووون کسم حال اومد کیرتو تا ته بکن توش تند تند منو بگا کسمو جر بده منم شروع کردم تلمبه زدن هنوز یه دقیقه نگذشته بود دیدم آبم داره میاد کشیدم بیرون میگفت بکن در نیار گفتم یه لحظه صبر کن بعد یخورده مالیدم براش دوباره کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به گاییدنش اوف اوفش در اومد آبش سرازیر شده بود رو کیرم خیس بود همونجودی داگی میکردمش و انگشتمو کرده بودم تو سوراخ عقبش و تلمبه میزدم داشت حال میکرد یه چند لحظه بعد شروع کرد به لرزیدن فهمیدم آبش داره میاد خودمم داشتم ارضا میشدم یه چندتا تلمبه تند و تا ته زدم تو کسش آبش اومد منم سریع کشیدم بیرون آب کیرم با فشار پاشید روسوراخ کونش و کسش پر آب کیر شد بلند شدم دستمال کاغذی برداشتم بدنشو تمیز کردم و کیر خودمو داشتم تمیز میکردم یهو دیدیم یکی داره در میزنه رفت از سوراخ در نگاه کرد و بدو بدو اومد گفت بدبخت شدیم مامانم پشت دره من تخمام چسبید زیر گلوم مونده بودم چیکار کنم سریع شلوارشو پوشید گفت تا میرم درو باز کنم دستمالا رو جم کن منم زود همه رو مچاله کردم گزاشتم تو جیبم سریع پریدم تو حال درو باز کرد مامانش اومد تو گفت چرا اینقدر لفتش دادی درو باز کردی و از راهرو اومد تو مستقیم رفت تو سرویس که درش از تو همون راهرو ورودی باز میشد منم سریع پریدم بیرون و بدون سر و صدا رفتم از خونه بیرون یه ربع بعدش پیام داد گفت مامانم میگفت موتور کی بود جلو در گذاشته بود منم موندم چی بگم اخر سر گفتم خبر ندارم گفتم تو میگفتی روزه ام یه بوس نمیدادی چطور شد کس دادی بهم گفت خیلی وقت بود تو کف بودم دیگه موقعیتش پیش اومد نتونستم جلو خودمو بگیرم جاش یه روز دیگه روزه میگیرم.
خلاصه این خاطره من بود اگه مشکل املایی چیزی بود به بزرگواری خودتون ببخشید .


نوشته: Mslove

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن مطلقه , اقوام از سایت سکسی خفن ایران 69