داستان سکسی کردن همکلاسی حشری از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کردن همکلاسی حشری

سلام اسم من ایمانه. داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به فروردین سال 96
من یه همکلاسی داشتم تو دانشگاه به نام زهرا. این زهراخانوم قصه ی ما یه دختر قد کوتاه کمرباریک سبزه با کون و سینه های نسبتا درشت بود. ترم اول که گذشت من شماره ی این زهرا خانوم رو
پیدا کردم و یه مدت باهاش تو واتساپ لاس میزدم. یه روز بهش گفتم میخوای واست شارژ بفرستم ناراحت شد و صدتا فحش بهم داد و ابرومو جلوی بچه ها برد. من ازش خیلی ناراحت بودم تا گذشت ترم 4 رسید و من با دوست همین زهرا خانوم که اسمش لیلا بود رل زدم. لیلا خیلی تخم سگ بود و واقعا نمیشد کردش ولی من به همین لاس خشکه اکتفا کرده بودم باهاش. زهرا از ارتباط ما باخبر بود یجورایی حس حسادتش از ارتباط منو لیلا گل کرده بود. وقتایی که میرفتیم بیرون زهرا هم میومد و نمیذاشت لیلا حرف بزنه باهام. همش فک میزد. گذشت یه مدت که دیدم زهرا به بهانه درس پرسیدن بهم زنگ زد. منم جوابشو دادم و این شد شروع ارتباط تلفنی ما. البته من کلا آبجی صداش میکردم و اون بهم میگفت داداشی که بعدها همین داداشی دوشیدش??. تعطیلات عید بود که زهرا بهم زنگ زد و گفت مامانم خیلی دلش برام تنگ شده و کلی ماچم کرده. منم شیطنت کردم و گفتم خوشبحال مامانت. اینو که گفتم دیدم خوشش اومد و خندید. بعدا بهش گفتم اومدی دانشگاه باید به منم بوس بدی اما اون میخندید. شد 14 فروردین من برگشتم دانشگاه و به زهرا زنگ زدم گفت من شونزدهم برمیگردم. گفتم بذار همیجوری یه پیشنهاد بدم بهش ببینم قبول میکنه یانه. بهش گفتم اگه اومدی اینجا باید بیای خونه ی من و بهم بوس بدی(چقد قانع بودم من). اینو که گفتم باورم نمیشد بگه باشه. بابا من تا دیروز اینو ابجی صدا میزدم حالا میگم بیا خونه خالی بوس بده میگه باشه. اینو که گفت فهمیدم که خیییلی حشریه. شد روز موعود و زهرا خانوم از تعطیلات برگشت. رفت خوابگاه وسایلشو بذاره قرار شد عصر بیاد پیش من. منم رفتن حمومو یه صفایی به سالار دادم به امید کردن زهرا خانوم البته با امید 30 درصد. از حموم برگشتم دیدم زهرا پیام داده میگه کجا بیام؟ادرسو دادم گفت میخوای چیکارم کنی. واسه چی بیام. چه کاری باهام داری. این میفهمید من میخوام بکنمش میخواست مطمئن شه. منم بهش گفتم بابا کاریت ندارم فوقش یه بوس بندازم سر لپت. ما رفتیم خونه و زهرا خانوم هم بعد از کلی کس گیجه زدن ادرسو پیدا کرد و اومد. نشستیم و شروع کرد به خاطره تعریف کردن از مسافرتای عیدش که من یهویی دستشو گرفتم. دستشو محکم کشید و رنگش پرید. خدایی منم خیلی ترسیده بودم. اولین بار بود تو این جو قرار گرفته بودم. آقا ما ریده بودیم به خودمونو و با حالتی سرشار از ترس بهش گفتم پاشو تا بریم. دیدم میگه حالا یکمی دیگه بشین باهم میریم. بعد بهم گفت کاش نرفته بودم خوابگاه مستقیم اومده بودم همینجا امشب همینجا پیشت بودم. منم که ذهنم مغشوش اون دست کشیدنه بود حواسم نشد چی گفت یه لحظه به خودم اومدم دیدم جوووووون حشرش زده بالا. دستشو گرفتم کشیدمش سمت خودم و تو بغل گرفتمش. خیلییی داغ بود بدنش و منم چون اولین بارم بود دختر بغل میکردم در همون حالت آبم اومد(جقی نابودی بودم من. کمرم خیلی شل بود) یکم تو بغلش خوابیدمو به زور مانتوشو درآوردم. سوتینشو که دراوردم دیدم یااااا علی. دوتا مشک افتاد بیرون. خییییلی سینه هاش تمیز و خوش فرم بود. اخ نگم براتون برای اولین زبون زدن نوک ممه هاش. انگار دنیا رو بهم داده بودن. کلی سینه هاشو خوردم و سرمو گذاشتم روشون یه ربع همونجا خابیدم. پاشدم شلوارشو بکشم پایین ببینم کسش چجوریه هر کاری کردم حریفش نشدم. (کسخلی بودما باید زورکی شلوارشو درمیارم. ترسیده بودم بازم) واز طرفی ارضا هم شده بودم قبلش. گفتم پاشو تا بریم. مانتو رو پوشید و اماده شد و رفت خوابگاه. خستم شد اگه دوس داشتین تا باقیشو بنویسم بعدا براتون.
من اینو کردم اما چجوری باید نظرتو بدونم اگه خوشتون اومدم بگم چجوری
لایک و کامنت بذارید عشقا خدافظ ❤️

نوشته: ایمان

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همکلاسی, دوست دختر, دانشجویی از سایت سکسی خفن ایران 69