داستان سکسی کردن حاج خانوم تازه عروس همسر یه آخوند از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی کردن حاج خانوم تازه عروس همسر یه آخوند


بیس کلی داستان حقیقت داره و هرروز ممکن صدها مورد این مدل سکس ها تو کشور رخ بده
من محمد ۲۶ ساله شغل خیاطی این نکته هم باید بگم که لیسانس جغرافیا دارم معتقدم تو این مملکت ادم از درس خوندن بجای نمیرسه و خلاصه اینکه بدبخت جماعت بجای نمیرسه مسول تمام ایناهم اخوندای حروم زاده اند چهره ام معمولی ریشو و رنگ پوست سبزه ،قد معمولی حد ۱۷۰ اینا ا تو یه مغازه نزدیک خونه ام کار می کنم مغازه مال خودمه لباس وشلوار مردونه می دوزم بعضی وقتا کار می کنم وبعضی وقتها نه… خونه ام تو یه کوچه نزدیک مغازاست دوطبقه است و پنجاه متر بیشتر نیست و تنها با بابام زندگی می کنم
داستان از اونجای شروع شد که یه همسایه جدید که اخوندم بود جلو ی خونه ای ما اسباب کشی کرند محله ای ما ساکته واسه یه اخوند خیلی جای خوبی به نظر می رسه اما این دوست اخوندمون خبر نداشت که این محله یه ممد اقا داره که بصورت حرفه ای کس می کنه واز کردن هیچ سوراخی ابای نداره
بابام باهم طبیعیه …داستان از اونجای شروع شد که ساعت ۹ بود یا ۱۰ یادم نمیاد خوبی شغل خیاطی اینکه هر وقت دلت بخاد می تونی بری سرکار از تو کو چه باریک خونمون اومد م بیرون که دیدم حاج اقا وحاج خانمم دم در صحبت می کنند که دختره تا منو دید چادر سفیدشو جمع کرد درو جوری بست که فقط چشماش از تو خونه مشخص بود با شوهر الدنگش صحبت می کرد حاجی قیافی تخمی داشت یه عینک افتا بگیر می زد شیکم داشت اندازه نیم متر موهای سرش ریخته بود حدود ۳۰ سال می خوره ادم نمی فهمه این اخوندا چند سالشون ولی اونجور که شنیده بود تازه با ولی نعمه ازدواج کرد بود
خلاصه اینکه گذشت چند وقت بود کس درست حسابی نکرده بودیم هی بچه مدرسه ای میومدن که لباس فرماشون براشون درست کنم از بچه کنی خوشم نمی مود ولی یه چند تاشون یه جوری بودن چند روز بود تو فکر این بود م این دفعه یکشونو تو مغازه بکنم هی میگفتم بیخی من گی نیستم
خلاصه همون روزا بود که حاج خانوم صورت مبارکشو اولین بار دیدیم نمی دونم چیکار اومده بود بیرون لپای گرد لبای خوشگلش پشم برام نزاشته بود سفید بود چشمی درشت و معصومی داشت تا دید من می بینمش سریع رفت داخلو در بست ،یه جون گفتمو رد شدم همش فکر می کردم با این ابعاد چادر یعنی سایزاش چقدر می تونه باشه
هیچی شق درد همانا تو کف رفتن همانا تصمیم گرفتم بچام شوهرش کی میاد واسه همین از تو مغازه خونه ای اینارو میپایدم دیدم شوهرش طرفای ساعت ۲ اومد وساعتای چهار دوباره جمع کرد رفت با عمامه ممامه که بقول بچها احتملا روزا میره حوزه شبا می ره مسجد پسجد خلاصه ایکنه بعد دو سه روز فکرم فقط کردن زنه بودن اونم هر طوری که ممکنه 
هی دودوتا چهار تا می کردم کی برم سراغ زنه خلاصه اینکه گذشت تایه روز ساعتای ۲ظهر زدم بیرون و تو کوچه باریک خونمون بودم ودیدم صدای حاج اقا از تو خونش می مود که گفت دیر میام خلاصه از تو کوچه نزدیم بیرون که یه وقت حاج اقا مضنون نشن یعنی دیر میاد یعنی چی \؟
حلاصه برگشتم خونه بابام نبود نمی دونم کجا رفته بود کیرمم بطرز عجیبی راست کرده بود گفتم امروز می کنمش
از تراس خونمون زدم بالا پشت بوم خونه ای حاج اقا پشت بودمش نزدیک خونمون بود یه خونه ای ویلا ی دویست متری بود اروم خزیده خزیده رفتم سمت حیاطشون هواسم بود بچه مچه نبینتم کیرم رو زمین کشیده می شد وشق درد همه ای وجودم گرفته بود اروم بدون اینکه کسی بفهمه داخل خیاط وخونشونو دید زدم از سمتی که از تو خونه کسی نمی بینتم کفشامو در اوردمبه حالت اویزون خودمو انداختم داخل خونه …ای که دلم می خاست زن این اخوند رو بکنم تمام وجودم می لرزید نه از ترس از هیجان
خزیده خزیده خودمو رسوندم دم در،یه نگاه از داخل پنجره انداختم دیدم هواسش نیست و داره سریال کسشر می بینه و رو موبل نشسته پشتش سمت پنجره اس یه روسری ابی سرش بود وپیراهان خاکتسری مرحله ای سخت ماجرا اونجای بود که باس درو باز می کردم بدون ایکنه بفهمه منتظر بودم سمت در رفتم یه نگاهمم داخل بود یه صحنه از جاش بلند شد و رفت تا اتاقش تا رفت داخل منم خودمو رسوندم به در وسریع دستگیره در وفشار دادم و دستگیره باز شد ولی در باز نکردم
دوباره منتظر نشسته بودم می رترسیدم نگاه کنم یه وقت از تو اتاق اومد بیرون منو نبینه که شر می شد صدای شنیدم وبعدش صدای نشستن بود یا هرچی با گوشه ای چشم از گوشه ای پنجره داخلو دید زدم دیدم دوباره داره سریال می بینه این دفعه یکم پستم یا اجیل دستش بود و داشت می خورد جون لباش و پسته خوردنش ابمو می ورد زیپ شلوارمو بازکرم که کیر شقم ازیت نباشه
خلاصه اروم درو بازکردم هواسم وبود که پشتش به منه و صدای تلویزون خونشم بالا بود اروم خمیید خمید ه رفتم پشت مبل سی سانت باهاش فاصله داشتم نمی دونم منتظر چی بود خلاصه می دونستم به محض ایکه گرفتمش باس بکنمش چون تجربه کردن زن متحل داشتم می دونستم اگه سریع نکنی مقوامت می کنه وشر میشه
اروم از جام بلند شدم کسخول متوجه نشده بود سریع یه دستم دور دهنش گرفتم ویه دستمو دور گردنش انداختم رید بخودش از جاش بلندش کردم زیپ شلوارمو قبلا در اورد م کیرمم زده بود بیرون
با دستاش می خاست دستم منو از رو دهنش بردادره واشک تو چشاش جمع شده بود جووون اره این همون امنیتی که می گین خارکسه های حذب الله ی تو دلم حس پیروزی عجیبی بهم غلبه کرده بود
کل دستمو رو صورتش پهن کردم اونم هی زور می زد از رو مبل کشیدمش کنار هنوز زور می زد باید سریع تر عمل می کردم پشتش بهم بود کونش بعضی وقتا بکیرم می خورد آهههه… دست دور گردنشو سریع ول کردمو دامنش و کشیدم پایین یه شلوار ابی سفید نخی خوشگل پوشید بود کون سفید خوش فرمش زیر شلوار داد می زد :بیا منو بکن
اما کشیدن دامنش همانا وترس بیشتر ش همانا این دفعه می خاست دامنشو بکشه بالا که دستش گرفتم محکم فشار دادم تا درد ش بیاد اما نمی تونستم دست دیگمو از رو دهنش بردارم با زانوم زانوش خم کردم کونش قمبل افتاد سمتم داشت گریه میکرد اما هر طور بود صداشو گرفته بود موقتی خم شد مهلت ندادم شلوارشو کشیدم پایین شروتمو زدم انور کیرمو مالوندم لا شاف کونش واروم بهش گفتم :
سر صدا نکن جنده خانم فکر کردی اگه همسایه بیان چی می شه نجات پیدا می کنی با این وضعیت ،شوهرت بهت به چشم فاطمه زهرا نگاه می کرد بعدش فکر کرد ی بازم همونطوری می بینتت فکر آبروت باش با یه دستم دهنشو گرفته بودم و با دست دیگم دستش و یکم صدا ش اومد پایین اما مقاومتش ادامه داشت بگذریم کاری نمی توست رفتم که ببینم پایین چه خبر جوون
چی بود نعلتی یه کون سفید بی موی خوش فرم باآرنجم یه فشار به کمرش دادم خم تر رفت هواسش به رها کردن دهنش بود کیرمم بصورت اوتومات کردم تو کسش البته فقط تا سرش این همانا وحس رویایی من همانا
یه اه عجیبی حاج خونم کشید اشکاش بعد چند لحظه بیشتر شد ودستاش که دور دستم بود فشارش کمتر منم خدا خاسته کیرمو تا اونجای که می شد کردم داخل در مورد کیرمم باید بگم کیرم ۱۸ سانت اما کلفتی خوبی داره که هر دختری رو دیونه ای خودش می کنه حس خارقلعاده ای بود لرزش بدنش لذت بیشتری بهم میداد اروم رفتم سمت صورتش دیدم داره با چشمای که الان انقدر خیس شده بود معلوم نبوداشکاش داره بهم نگاه می کنه ارو م بهش گفتم :سعی کن لذت ببری… دیوونه کی می فهمه… نه شوهرت… نه هیج عن دیگه… فقط ساکت باش و حال کن وبعد اولین نلمبه رو خیلی اروم زدم
واونم به شدت داشت حال می کرد کسش تنگ بود با دستاش دیکه مقوامت نمی کرد وفقط گریه می کد اما اصلش اونجا متوجه حال کردنش می شدی که کسش خیس خیس شده بود
منم یه جون گفتمو تو همون حال تلمبه می زدم ابم بطور معمول دیرمیومد اما یه دفعه حس کردم الان که ابم بیاد گفتم بکیرم ابمو ریختم تو کسش و اونم یه ناله ای همراه با غم و لذت سر داد واشک از همجاش سرازیر بود وگفتم کسخول اگه گریه کنی همسایه ها می ریزن ابروت میره دختر خوبی باش میرم یه دونه قرص زد بارداری میارم می ندازم توخونتون اگه نه می خای از کجا قرص گیر بیاری ؟مجبوری واسه حاج اقا بچه ای منو بزرگ کنی بعد اروم دستمو از رو دهنش برداشتم سرشو کرد تو مبل و گریه میکرد اما صداش بلند نبود صدای تلویزون به هرصورت بالا بردم دختره کسخول کونش لخت جلوی من بود
یه صوراخ تنگ یه سانتی ویه کس خیس دوباره کیرمو شق کرد با خودم گفتم ایندفعه یه جوری می کنمت که تا عمرداری فرامواش نکنی
هواسش نبود دوباره کیرمو کردم تو کسش سریع بلند شد با دستم نگه اش داشتم در نره و گفت : ترو خدا آ قا بسه ارواح خاک اقات
گفتم بابام زنده است اما می خام جوری بهت حال بدم که پشیمونی برات نمونه شروع کردم به تملبه زدم این دفعه مثل ادم ومحکم تلمبه می زدم اشک ش می او مد اما گریه نمی کرد سرش کرده تو مبل هواسش کجا بود نمی دونم شاید داشت حال می کرد
خلاصه یکم که داگی کردمش سریع خوابوندمش به جلو دوباره تنگ بازیشو شروع کرد :
نه
نه
نمیشه
نه
که به جلو رو مبل بزور خوابوندمش دیگه مقاومت انچنانی نمی کرد بی معطلی کیرمو تو کسش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن اولین بار بود به نظرم نگاهش به کیرم افتاد ه بود ومثل ماست تعجب کرده بود ومنم تو کس سفیدش تلمبه می زدم و به صورت مثل ماهش نگاه می کردمم
که هواسم افتاد به سینه هاش ویه دفعه کیرم کردم توشو واستادم ، منو نگا کرد با دستم پیراهنش زدم بالا دوباره گفت نه
و بهش گفتم دختر خوبی باش دوباره بزور پیراهنش دادم بالا تا سینه های خوش فرمشو ببینم .
جوون چه سینه ای این دختره محشر بود بعید می دونستم حالا حالاها بیخیالشم سینهش ۶۵ اینا بود ولی نرم سفید و گرد ،خم شدم سینهاشو خوردن وهر طوری بود تلمبه می زدم اومد م بالا یا خدا خاج خانم چشاشو بسته بودو داشت حال می کرد
منم خنده ام گرفت و به تلمبه زدن ادامه دادم حدود ده دقیقه ای کردامش که دوباره آبم اومد آبم که اومد رفتم سمت صورتش با تعجب داشت نگام می کرد که چی می خام … لباشو یه بوس کوچولو کردم سریع صورتشو کشید عقب اما همونطوری تو چشمام نکا می گرد منم ابمو ریختم تو کوسش
صورتش خوش شده بود دور چشماش قرمزو موهای که الان ژولیده شده بود و روسری که پشت گردنش افتاده بود با اون چشمای درشت منو نگا می کرد یه صحنه گفتم عاشقم شده خلاصه اینکه کیرمو در اوردم دادم تو شلوارم بزور از جام بلند شدم دختره گفت
:قرص یادت نره ودر حالی که بازم با اون چشمای سگ دارش نگام می کردم منم گفتم:
باشه پنج دقیقه دیگه می ندازم تو حیاطون
بعد گفتم فعلا با شیطنت بهش نگاه کردم دختر فقط نگاه می کرد منم گفتم برم دیگه
دختر هموجور رفتنمو نگاه می کرد ومنم از کنارپنجره و گوشه حیاط زدم بالا پشت بوم و رفتم تو خونم دیدم بابا داخل نشسته قلیون می کشه گفت نکبت تو کی اومدی
گفتم هیچی الان
قرص و از تو یخچال برداشتم رفتم بیرون اندختم تو خونش مطمن بودم به کسی نمی گه اما از همون روز حس عجیبی نسبت به دختره پیدا کردم که تو سکسای بعدیم باهاش بیشترم شد اره تجاوز کرده بودم همه تجاوز می کنیم اما حس عجیبی بود نمی دونستم اون لحظه ولی اره عاشقش شده بود م عاشق فاطمه خانوم
پایان …


نوشته: ممد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن شوهردار, آخوند از سایت سکسی خفن ایران 69