داستان سکسی وقتی مدیر شدم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی وقتی مدیر شدم

من توی یه آپارتمان کوچیک تو یه مجتمع ۴ طبقه ۸ واحدی زندگی می کنم من معمولاً ارتباطی با همسایه ها ندارم صبح سر کار میرم تا بعد از ظهر بعد از اون اگه کاری بیرون نداشته باشنم پای تلویزیون یا در حال استراحت
ساختمون ما هر شش ماه یک بار مدیریت ساختمان تغییر میکنه و نوبتی یکی از همسایه ها مدیر ساختمون میشه تا قبض های مشترک رو جمع کنه و اگه کاری پیش بیاد برای ساختمون انجام بده
طبقه دوم ساختمان صاحب خونه به خاطر ماموریت به شهرستان خونش رو اجاره داد به دو تا دختر کارمند من هم فقط یکی دو بار در حد سلام توی پله ها این ها رو دیده بودم و هیچ برخورد آنچنانی با اینها نداشتم
تا که همسایه که مدیر ساختمون بود یه شب اومد گفت که از ماه آینده مدیر ساختمان بر اساس نوبت شما هستید هرچی اصرار که نمیشه خودتون زحمتش رو بکشید که گفتن نه و نوبتتونه لطفاً انجام بدید من هم گفتم باشه چاره ای نیست
سر ماه شد هزینه شارژ ساختمان و پول یکی دو تا از قبض هایی که اومده بود رو حساب کردم و روی بورد ساختمون چسبوندم چون دوست نداشتم همسایه ها بیان در واحد شماره حساب و تلفن زیر صورتحساب گذاشتم که کارت به کارت کنند و اس بدن که پرداخت کردن
بیست روز گذشت همه واحدها پرداخت کردند جز واحد اون دخترها گفتم برم در خونشون باز گفتم شاید ندارن یا فراموش کردن بزار با ماه دیگه حساب میکنم ماه دیگش باز شارژ و حسابها رو نوشتم مال واحد اونها رو بعلاوه بدهی گذشته گذاشتم رو برد زیرش هم به حالات هشدار نوشتم وقت ندارم پیگیر پرداخت قبض های شما باشم لطفاً تا سه روز آینده حسابهاتون رو پرداخت کنید
باز همه همسایه ها پرداخت کردن این واحد نداد
دیدم نمیشه این شکلی رفتم در واحدشون رو زدم چشمتون روز بد نبینه یه دختر با یه تاپ و شلوار زیبا اومد دم در یلحطه من مکث کردم اصلا یادم رفت واسه چی اومدم دم خونشون اون طرف هم مثل اینکه به حساب اینکه هم خونه ایشه همینجوری درو وا کرده بود یهو به خودش اومد رفت پشت در خودم رو معرفی کردم و موضوع رو مطرح کردم دختره برگشت گفت که ما دادیم گفتم نه خانوم گفت اجازه بدین هم خونه ایم بیاد من پیگیری میکنم منم از یک طرف تو ذهنم بدن خوش استایل این از یه طرف یعنی چی بچه پررو نداده میگه دادم
شب شد در واحد رو زدن دیدم همون دختره با یه دختر دیگه که قیافه معمولی داشت اومدن در خونه خلاصه تعارف که گفتن نه بعد معلوم شد که اینا ریختن به حساب مدیر قبلی براش اس هم کردن اون احمق به روی مبارک نیورده خلاصه کنم مشکل حل شد و فهموندم بهشون که مدیر جدید منم و شماره حساب و تلفن تغییر کرده از اون روز به بعد چون یه آشنایی نصفه نیمه ایجاد شده بود سلام و احوالپرسی های تو پله ای گرم تر شده بود حتی یک بار هم اومدن در خونه گفتن پکیج خاموش شده روشن نمیشه یکم ور رفتم شانسی روشن شد تا ماه بعد که باز من صورتحساب رو به برد زدم روز دوم سوم بود تو واتساپ برام پرداختش رو فرستاد منم به شوخی نوشتم خوبه اینبار درست فرستادین اونم یه استیکر خنده ولی هیچ نشونه ای که علامت پا دادن باشه تو هیچ کدومشون ندیدم منم کم کم از فکرشون بیرون اومدم تا یروز رفته بودم نونوایی برگشتنی سر کوچه دیدم همون دختر قیافه معمولیه وایساده کنار یه ماشین و داره با یه حالت عصبانی و حتی یکم اشک‌آلود داره با طرف حرف میزنه یکم مکث کردم باز گفتم به من چه راه خونه رو پیش گرفتم شب گفتم بزار یه امتحان کنم ببینم چی میشه تو واتساپ پیام دادم گفتم ببخشید نمیخوام فضولی کنم مشکلی پیش اومده بود اگه کمکی از دست من برمیاد اگه در توانم باشه انجام میدم که بعد یرب بیست دقیقه پیام داد که چه مشکلی گفتم غروب سر کوچه احساس کردم ناراحتین گفت من گفتم آره گفت شاید سارا رو میگین گفتم من نمی‌دونم من فکر کردم این شماره مال سارا خانومه گفت نه من همخونش هستم با پررویی گفتم اسم شما چی بود گفت مریم خلاصه توضیح داد که با دوست پسرش مشکل پیدا کرده سارا و از این حرفها با مریم که از اولم چشمم گرفته بودش به بهانه های مختلف چت میکردم و توی واتساپ صمیمی شده بودیم تا باز سر ماه شد و شارژ و اینحرفها شب به شوخی به مریم گفتم شما نمی‌خواد بریزین گفت جدی گفتم پررو نشو گفتم نمی‌خواد بریزین نه که پول ندید میتونین حضوری بیارین و یه چای در خدمتتون باشم برگشت پررو گفت فقط چای منم به شوخی گفتم حالا یه نصف شیرینی هم شاید پیدا شد گفت اگه شیرینی داری من الان میام گفتم مریم جان الان فقط سوهان دارم میخوای بیا گفت اخ جون الان میام منم تو ذهنم گفتم سر کارم داره شوخی می‌کنه یهو آفلاین شد دو دقیقه بعدش در واحد بود
هان
من نامرتب ژولی پولی
دختر میگفتی من مرتب کنم خونه رو خودم رو گفت میخواستم یهو بیام ببینم یهویی زندگیت چطوریه اومد نشست و چای رو ردیف کردم گفت قلیون نداری گفتم نه اهلش نیستم فقط سیگار گفت یدونه بده سیگارو دادم بهش روشن کرد یه چندتایی پک زد از رو لبش برداشتم
گفت چیکار می‌کنی خسیس
گفتم دوست دارم اینو که تو کشیدی بکشم
به شوخی گفتم چه خوشمزه شده رو لبات بوده طعم گرفته حالا ببین خود لبات چه مزه ای داره یجور نگام کرد
گفت واقعا
گفتم بزار امتحان کنم
لبو گذاشتم رو لباش
گفتم به به از اونم که فکر میکردم بهتره دوباره لب و دوباره لب دستم رو گذاشتم رو سینش آروم مالیدم دیدم نفساش عمیق تر شد آروم از روی شلوارش دستمو گذاشتم روی کوسش کلا از خود بیخود شده بود لباسهاش رو دروردم افتادم بجون پستونهای خوش فرم و کوچیکش اومدم پایین نافش و پایین تر روی کوسش یه کوچولو مو داشت خیلی کم بالای کوسش رو زبون انداختم و میک میزدم یهو لرزید و سرمو عقب حول داد که بسه یکم صبر کن
یکم بهتر شد حالش
گفتم میشه رفت تو
گفت بیا عزیزم
سر کیرمو فرستادم تو داغ و خیس داشتم آروم تلمبه میزدم یهو با دستش لباسش رو گذاشت زیرش آبش پاشید بیرون دیدم هی میگه ببخشید
چون من قبلاً تجربه این جور آب رو داشتم
گفتم راحت باش بزار بپاشه اون آبشارت
وقتی داشت میومد با گرمای آبش منم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و اومدم روی شکمش ریختم و این شد اولین تجربه سکسم با مریم خانوم

بابت طولانی شدن مطلب از همه عزیزان عذر خواهی میکنم.

نوشته: Amiazad11

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دختر همسایه از سایت سکسی خفن ایران 69