داستان سکسی وسوسه های بی غیرتی (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی وسوسه های بی غیرتی (۱)


خواننده گرامی برای خواندن این ماجرا صبور باشین. این ماجرا در پنج قسمت نوشته میشه که راست و دروغش رو به خود شما واگذار میکنم چون خواننده هم عقل داره هم شعور.


همه چیز از 3 سال قبل که من 24 سالم بود شروع شد. این نیلوفر عوضی داشت وسط سالن حسابی می رقصید و اون کون خوش تراش و خوش نقش و نگارشو قر میداد. عروسی پسر دایی ام بود.یه جورایی همه اون وسط در حال عیش و نوش ، رقصیدن و مالیدن زنها و دختران فامیل و غریبه بودن. یه عروسی مجلل تو خونه داییم که منزلش کمتر از یه تالار نبود.
من گوشه ای ایستاده بودم مهسا و بقیه رو زیر نظر گرفته بودم. داشتم هیکل و فرم بدنش رو با دوستاش مقایسه میکردم. این دختر عالی بود همراه دوستاش و دخترای فامیل گوشه ای ایستاده بود با اونها حرف میزد میخندید و گاهی هم با تکون دادن بدن و کونش با آهنگ، حرکات موزون انجام میداد. اون زمان شش ماهی بود که با مهسا عقد کرده بودم . اعتراف میکنم یکی از دلایل انتخاب مهسا به عنوان همسرآینده خوش فرم بودن کونش بود. خیلی کردنی بود به خودشم اعتراف کرده بودم. شبی که خواستگاریش رفتم طبق خواسته پدر و برادر غیرتیش رفته بودیم تو اتاق تا حرفامون رو به هم بزنیم ولی من داشتم تعداد کون هایی که مهسا به من داده بود با انگشت های دستم می شمردم و باعث شده بودم مهسا از خنده روده بر بشه. دختر شوخ طبع و شادی بود. دنیا به کس و کونش هم نبود. دختر خوش خنده ای بود وقتی می خندید زیبایش چند برابر میشد. از دوستای صمیمی نیلوفر تو دانشگاه بود.
بذارین اول از خودم براتون بگم. فرهاد هستم. الان27 سالمه این ماجراها مال زمانی هست که من هنوز دانشجو بودم و 24 سالم بود.
دانشگاه آزاد درس می خوندم. از شانس خوب من دانشگاهی که توش تحصیل میکردم با خونه ما زیاد فاصله ای نداشت تقریباً نیم ساعت با ماشین راه بود. ما به لطف بابام و شریکش وضع بدی نداشتیم. ریخت و قیافه بدی هم نداشتم. این رو از تعدد کس هایی که تو دانشگاه کرده بودم فهمیده بودم. واسه جلب توجه دخترا هر کاری میکردم تا سرانجام به سوراخشون برسم. وضع دانشگاه ما و دختراش خیلی خراب بود. چندتاشون بذار بودن که با نوید یکی از بچه خوشگل های دانشگاه سر کردن دخترای بذار دانشگاه و کلاس خودمون مسابقه گذاشته بودم. هر دختری رو میکردیم آمارشو به هم میدادیم. با نوید از سال اول دانشگاه دوست بودم.
امیر داداشم دانشجو دانشگاه آزاد کرج بود. تو دانشگاه خودشون از اون بکن های فوق حرفه ای بود. حتی به دخترهای فامیل مثل دختر خاله و یکی از دختر عمه هام که هر دو دبیرستانی بودن دست درازی کرده بود هر دوتاشون رو از کون کرده بود. بر عکس امیر من به خاطر آبرو ریزی اصلا با دخترهای فامیل کاری نداشتم. هر چی کس و کون کرده بودم از دانشگاه بود. تا اینکه اون شب تو عروسی پسر دایی ام چیزی رو کشف کردم که چند روزی حسابی منو داغون کرد. طوری که لب به غذا نمیزدم و از خواب و خوراک افتاده بودم. قول و قرارهامو با مهسا کنسل میکردم. با امیر خیلی خشن صحبت میکردم. چیزی که اون شب بارها دیدم برام اصلا قابل درک و فهم نبود ولی قبلاً در موردش مطلب زیاد خونده بودم. با خودم میگفتم امیر که کمبود رابطه نداره. دختر دور و اطرافش خیلی زیاد بود پس چرا داره چنین کاری میکنه؟ اون شب نگاه امیر رو بارها روی کون نیلوفر دیدم. نگاهش خیره بود. نسبت به نیلوفر رفتارهای عجیب دیگه ای هم داشت.اولش فکر میکردم مسته ولی انگاری هوش و حواسش سر جاش بود. چند روزی مثل دیوانه ها شده بودم. اولش خواستم بزنم دهن امیر رو سرویس کنم. ولی بعدش به خودم امیدواری میدادم شاید توهم زدم شاید اشتباه میکنم. اگه اشتباه کنم و حرفی بزنم حسابی تو خانواده آبروریزی میشه واسه همین تصمیم گرفتم یواشکی رفتارش با نیلوفر رو زیر نظر بگیرم.
نیلوفر خواهرم بود 20 سالش بود و مثل من و امیر دانشجوی دانشگاه آزاد بود. از وقتی وارد دانشگاه شده بود حسابی تغییر رفتار داده بود. خیلی به خودش و هیکلش می رسید. واسه پسرهای فامیل لوندی میکرد. تو عروسی ها حسابی جلب توجه میکرد. آرایش های غلیظ میکرد. اندام ، کون و هیکل میزونی داشت. دختر خوشگلی بود. احساس میکردم تو دانشگاه دوست پسر داره . حالا نگاه های امیر به کون نیلوفر و رفتارهای عجیبش منو حساس کرده بود. این رفتارهای امیر تو روزهای دیگه هم ادامه پیدا کرد و من هر روز بیشتر پی به نیت امیر می بردم.
اون زمان همواره این سوال در ذهن من جولان میداد که چرا امیر باید دنبال کون نیلوفر باشه.
مهسا دوست و همکلاسی نیلوفر بود. 20 سالش بود… واسه من زیبایی منحصر به فردی داشت. مجذوب اندام خوشگلش شده بودم. اندام و سینه و کونش چیزی فراتر از دوست دخترام بود. انگاری این دختر رو نقاشی کرده بودن.هیچ نقصی تو بدنش نداشت. چشم ابرو مشکی با موهای بلند و خوش اندام. یه کون خوش فرم و لرزون داشت که حسابی از زیر مانتوش موقع راه رفتن خود نمایی میکرد. بیشتر وقت ها که با ماشین دنبال نیلوفر می رفتم کنار درب دانشگاهشون همراهش بود. اولش باهاش طرح رفاقت ریختم بعد از دوسه ماه دوستی خیلی سریع پا داد منم چند باری از کون کردمش.
برعکس دوست دخترای قبلیم هر چه بیشترمهسا رو از کون میکردم بیشتر جذبش میشدم.احساس میکردم زیباترین اندام یک دختر زیر کیر منه احساس میکردم خوشگلترین و نرم ترین کون یه دختر رو میکنم.
هربار سعی میکردم عاشقانه تر بکنمش. یه جورایی به مهسا وابسته شده بودم. سرانجام وقتی به خودم اومدم فهمیدم ازش خوشم میاد. درگیرش شدم. واسه همین تو خونه زمزمه خواستگاری از مهسا رو بلند کردم. سرانجام تو یه کنسرت تو برج میلاد ازش خواستگاری کردم. حسابی شوکه شده بود. اون روز با خنده و کلی عشوه و ناز و ادا جواب مثبت داد. قرار شد بریم خواستگاریش. رفتیم و جواب مثبت گرفتیم. پدر و مادرم کاملا موافق مهسا بودن ولی برام عجیب بود که نیلوفر زیاد موافق نبود. سرانجام عقد کردیم. پدرم برامون دنبال خرید آپارتمان بود آخرش هم یه آپارتمان 80 متری دو خوابه تو گیشا به عنوان کادو ازدواج پسر بزرگش برامون خرید. قرار شد من دانشگاه رو تموم کنم بعد زندگی مشترک رو شروع کنیم.
4 ماه بود از عروسی پسر دایی ام و اون رفتارها و نگاه های عجیب و شهوت آلود امیر به کون نیلوفر میگذشت. تقریبا چند ماه دیگه لیسانس میگرفتم. ده ماهی بود با مهسا عقد کرده بودم توی این ده ماه حسابی از کس و کون میکردمش. دیگه چیزی واسه شب عروسی و شب حجله باقی نمونده بود. پردشو یک هفته بعد از عقد زده بودم. بارها اون روزهای اول که تازه عقد کرده بودیم ازش در مورد رفاقتش با پسرهای دانشگاهشون پرسیده بودم. با این هیکل و کون باور نمیکردم تو دوران مجردیش دوست پسر نداشته باشه اولش دوستی با اونها رو انکار میکرد. واسه اینکه راحت جواب بده به مهسا میگفتم زندگی تو قبل از ازدواج به من هیچ ربطی نداشته همانطور که زندگی من قبل از آشنا شدن با تو هیچ ربطی به تو نداره. من آدم گیری نیستم. جای احساسی برخورد کردن بر اساس عقلم زندگی میکنم. الکی به مهسا گفتم حتی اگه نیلوفرکه خواهرمه دوست پسر داشته باشه تا جایی که زیان نبینه کاری به کارش ندارم. زندگی خودشه به من هیچ ربطی نداره.
بعد هم خودم در مورد دوستی هام با دخترهای دانشگاه به مهسا گفته بودم تا اینکه اون هم زبونش باز شد و اعتراف کرد که قبل از آشنا شدن با من دو سه تایی دوست پسر داشته که البته با هیچ کدومشون رابطه نداشته.
میدونستم نداشتن رابطه رو دروغ میگه. چون مهسا قبل از خواستگاری و عقد، اون زمان که دوست دخترم بود به من کون داده بود و امکان نداشت به دوست پسرای قبلیش کون نداده باشه.
توی این 4 ماه هم از امیر سوتی هایی زیادی از دستمالی گرفته تا چسبوندن به کون نیلوفر دیده بودم. برام عجیب بود چرا نیلوفر به این رفتارهای امیر اعتراضی نمیکنه.
تو سکس هایی که با مهسا میکردم فهمیده بودم وقتی حشریه میشه تو اون لحظات ازش اعتراف گرفت و حرف بیرون کشید. واسه همین وقتی میدیدم کار نیلوفر و امیر تو خونه داره بیخ پیدا میکنه تصمیم گرفتم ازش در مورد نیلوفر بپرسم.
یک روز که خونه ما تا عصر خالی بود آوردمش خونه و در حالیکه داشتم از کس میکردمش همزمان ازش پرسیدم نیلوفر تو دانشگاه سینگله یا دوست پسر داره؟
با بی حالی در حالیکه هم آه میکشید هم می خندید گفت به تو چه فضول ؟ اگه داشت نکنه میخوای مثل داداش اسکل من غیرتی بشی؟
مهسا تو اون لحظات خیلی تلاش میکردآمار نیلوفر رو نده ولی با ترفندهایی که من به کار می بردم سرانجام به حرف اومد و گفت ما از سال اول که با هم آشنا شدیم نیلوفر تو دانشگاه با یه پسره به اسم احسان دوست شد. بعد یه مدت اون رو ول کرد رفت با یکی دیگه به اسم سیاوش رفاقت کرد. الان هم با فرزاد دوسته.
رفتار های امیر با نیلوفر تو خونه منو حسابی عصبی کرده بود. هر بار که مادرم خونه نبود مثل سگ و گربه با هم شوخی میکردن. بارها دیده بودم وقتی نیلوفر روی مبل ها خوابش برده امیر روی صورت و بدنش آب یخ می ریخت. دو سه بار هم دیده بودم به بهونه حاضر جواب بودن نیلوفر از پشت بغلش کرده بود تو همون حال که به کونش چسبونده بود به اتاق نیلوفر می بردش ودرب اتاقشو روش می بست. وقتی هم از تو اتاق نیلوفر برمی گشت می تونستم خیلی گذری و سریع برجستگی کیر شق شده اش رو از روی شلوارش ببینم.
امیر شاید هیچ وقت فکر نمیکرد من جریان رو فهمیده باشم. شاید فکر میکرد به خاطر نامتعارف بودن رفتارش هیچ وقت پی به کاری که قصد انجامش رو داشت نمی برم. ولی دیدن کیر شق شده اش تو شلوارش هر بار که با بدن نیلوفر تماس فیزیکی داشت نشون میداد این جریان خیلی وقته بین امیر و نیلوفر شروع شده و من خوش شانس بودم که زیرکانه فهمیده بودم.
چیزی که به من ثابت میکرد نیلوفر و امیر خیلی وقته تو این فازهای نامتعارف افتادن اعتراض نکردن نیلوفر به این رفتارهای امیر بود. توی این 4 ماه اخیر به من ثابت شده بود امیر دنبال کون نیلوفره بارها تصمیم گرفتم جریان رو به امیر بگم و اجازه ندم زندگی همه از جمله زندگی این نیلوفر احمقو به خطر بندازه و خانواده رو متلاشی کنه ولی نمیدونم چرا زبونم قفل شده بود. توانایی گفتن چنین موضوعی به امیر رو نداشتم. میتونست راحت انکار کنه و به جای امیر آبروی من بره. تو این سایت های سکسی مطالب زیادی در این مورد دیده بودم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم چنین جریانی تو خونه ما هم پیش بیاد. تازه یه نیروی عجیبی مانع حرف زدنم میشد انگاری به خاطر نامتعارف بودن این جریان و جدید بودنش هی دنبال این بودم ببینم آخرش چی میشه. مطمئن بودم به خاطر عواقب بعدش نگفتن بهتر از گفتن بود.


ادامه…

نوشته: فرهاد

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69