داستان سکسی وجود من از تو سرشار است…(۲) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی وجود من از تو سرشار است…(۲)


سلام دوستان
قبل از شروع داستان لازم دونستم توضیحاتی در مورد رمان بدم
اول اینکه این مجموعه یک رمان هست بنابر این طبیعتا طولانی هست و صحنه های سکسی خیلی کمی داره
دوم اینکه داستان به صورت همزمان در تاپیکی به همین نام منتشر میشه که میتونیم راحت تر در موردش صحبت کنیم و تا قسمت سوم نوشته شده
و در پایان ممنون از وقتی که میگذارید و با لایک ها و کامنت هاتون حمایت میکنید
بعد از تمام شدن آخرین کلاس که اتفاقا با آریا هم مشترک بود وقتی داشتیم از کلاس خارج میشدیم چیزاهایی شنیدم که شاید نقطه عطفی در زندگی کسل کننده من محسوب میشد
-راستی آرش میدونستی که دانشگاه یه گروه موسیقی دانشجویی داره؟
. شوخی میکنی؟ همیشه آرزوم بوده که بتونم توی همچین گروهی فعالیت داشته باشم
-واقعا؟ مگه تو هم اهل موسیقی هستی؟
. با اجازتون بنده خواننده و نوازنده پیانو و گیتار در سبک کلاسیک و پاپ هستم. البته آواز خوندنم حرفه ای تر از اون دوتای دیگست
-گرفتی مارو؟ تو اینهمه هنر داری اونوقت داری ول ول واسه خودت بیکار میگردی؟
. کاری واسم سراغ داری؟
-معلومه که دارم. ببین منم توی همون گروه موسیقی که بهت گفتم نوازنده گیتارم. اتفاقا خواننده گروه اخیرا براش مشکلی پیش اومد و دیگه نتونست با ما همکاری داشته باشه. واسه همین ما هم در به در دنبال یه خواننده خوب بودیم. حالا کی بهتر از تو؟
. ممنون. واقعا اگر بشه عضو این گروه بشم یکی از بزرگترین رویا هام برآورده میشه. واسه عضو شدن چکار باید بکنم؟
-تو لازم نیست کار خاصی انجام بدی
فقط امروز حتما واسم چند تا از نمونه کارهاتو بفرست تا واسه سرپرست گروه ارسال کنم. اگر باهات اوکی باشه دیگه مشکلی نداره
. باشه حتما فقط مشکل اینه که ما شماره همو نداریم
بعد از رد و بدل کردن شماره هامون به سمت خونه راه افتادم.
توی راه همش داشتم فکر میکردم که توی این دوره از زندگیم قراره چه اتفاقایی واسم بیفته که بتونه کمی حالمو بهتر بکنه
وقتی رسیدم خونه جای خالی مامان و بابا بدجور بهم دهن کجی میکرد. از طرفی خوشحال بودم که بالاخره مستقل شدم و از طرفی هم کمبودی از نبودشون حس میکردم.
بعد از یه دوش سرسری و به قول معروف گربه شور کردن خودم نشستم و سری به آرشیو کارایی که خونده بودم زدم.بالاخره با وسواس خیلی زیادی چند تا از کارامو انتخاب کردم و واسه آریا ارسال کردم.
حدود دو ساعت بعد وقتی داشتم واسه خوابیدن آماده میشدم با زنگ گوشیم از جا پریدم. با مامان و بابا که وقتی اومده بودم صحبت کرده بودم و اونا هنوز توی جاده بودن و اصولا به جز اونا کس دیگه ای رو نداشتم که بخواد بهم زنگ بزنه. با تعجب به سمت گوشی رفتم و با دیدن اسم آریا روی گوشیم مقداری از تعجبم کم شد. وقتی جواب دادم با صدای شاد آریا که توی گوشی پیچید مواجه شدم
-سلام آرش جان چطوری
. ممنون خوبم. تو چطوری؟ چه خبرا؟
-خبرای خوب. وقتی آهنگایی که واسم فرستاده بودی رو واسه نوید ارسال کردم خیلی خوشش اومد. گفت حتما باید خودش تورو ببینه و حضوری باهات صحبت کنه. البته حق هم داشت مگه میشه کسی این صدارو بشنوه و ازش لذت نبره و به اون احساسی که توش پنهان شده پی نبره؟ مثلا منم خودم وقتی قبل از اینکه واسه نوید بفرستم گوش دادمشون اولش باورم نمیشد خودتی ولی یکم که گذشت خیلی حال کردم که رفیق خوب و با استعدادی مثه تو پیدا کردم. خلاصه که…
. آریا…آریا رفیق یه نفس بگیر الان خفه میشی میفتی روی دستمونا. نمیخوای بگی این نوید نوید که هی میگی کی هست اصلا؟ ضمنا ممنون بابت تعریفات ولی خودم میدونم آنچنان تحفه ای هم که تو میگی نیستم
-چوبکاری میفرمایید آرش خان عرضم به حضورتون که آقا نوید سرپرست گروه، نوازنده پیانو و یکی از دانشجو های هم رشته خودمونه البته نا گفته نمونه که همسن خودمونه ولی چون از بچگی پیانو میزده الان کارش حرف نداره
. آهان متوجه شدم
-آره خلاصه بنابر این شد که شما فردا هر کدوم از آهنگ هایی که خودت باهاش راحت تری رو جلوی همه بچه های گروه اجرا کنی که هم نوید ببینه و هم بقیه بچه ها فقط لطفا به من بگو تا به بقیه بگم که آماده باشن
. باشه خوبه آهنگ سومی که واست فرستادمو اجرا میکنم
-عالیه منم از همه بیشتر اونو دوست داشتم
بالاخره بعد از کلی پر حرفی آریا رضایت داد و گوشی رو قطع کرد. منم بعد از کمی فکر کردن به اتفاقات پیش اومده خوابم برد.
صبح وقتی بیدار اولین چیزی که نظرمو جلب کرد چراغ چشمک زن هشدار گوشی بود که خبر از وجود هشداری میداد. هشداری که نتیجه پیام «ما رسیدیم» بابا بود.
بعد از خوردن صبحانه و آماده شدن به سمت دانشگاه راه افتادم بعد از ۴۵ دقیقه رسیدم
آریا دم در منتظرم بود چون ساعت اول کلاس نداشتم بنا بر این بود که همون ساعت اول اجرامو داشته باشم.
با هم به سمت سالن آمفی تئاتر دانشگاه راه افتادیم. وقتی وارد سالن میشدیم به شدت از اونچیزی که دیدم شوکه شدم…


کسی که پشت پیانو نشسته بود کسی نبود جز همون پسر بد اخلاق و بی ادبی که روز اول برخورد خوبی با هم نداشتیم.
احتمالا واسه شما هم پیش اومده که بی دلیل از یه نفر خوشتون نیاد یا حتی ازش متنفر باشید بدون اینکه رفتاری که باعث این همه تنفر بشه ازش دیده باشید.
و پسری که حالا میدونستم اسمش نوید هست برای من دقیقا جزو همون افراد بود.
فکر کنم آریا از چهرم متوجه احوالاتم شد که آروم در گوشم زمزمه کرد:
-میدونستم اگر بفهمی نوید کیه با اومدن به گروه مخالفت میکنی و منم به هیچ عنوان دوست نداشتم همچین فرصت خوبیو از تو و از گروه خودمون بگیرم.
بدون اینکه جوابشو بدم تمام تلاشمو کردم که خودمو خونسرد و بی اهمیت نشون بدم.
وقتی به استیج نزدیک شدیم نوید رو به آریا با صدای بلند گفت:
*آریا قرار بود خواننده ای که آهنگاشو برامون فرستادی با خودت بیاری. این کیه دنبال خودت راه انداختی؟
تحقیری که توی صداش بود بیداد میکرد
قبل از اینکه به خودم بیام و جوابشو بدم آریا گفت:
-اگه یکم چشماتو باز کنی اونو دقیقا جلوی چشمات میبینی.
خب دوستان معرفی میکنم آقا آرش گل دانشجوی ترم اول پزشکی، همون خواننده خوش صدایی که دیشب آهنگاشو شنیدید و رفیق جدید من
شنیدن لفظ رفیق از آریا حس خوبی زیر پوستم تزریق کرد
*هی هی هی آروم پیاده شو با هم بریم
من عمرا بذارم این عقب افتاده آبروی گروه منو ببره
بفرستش بره همونجایی که ازش اومده
کفرم بالا اومده بود و داشتم به مرز انفجار میرسیدم
همیشه همینطور بودم صبر و تحملم بی نهایت زیاده ولی خدا نکنه از کوره در برم اونوقته که چشمام بسته میشه و برام مهم نیست چه کسی جلوم ایستاده و الان کم کم داشتم به اون نقطه میرسیدم و نمیخواستم جلوی اون پسر بی همه چیز کم بیارم
بهترین کارو این دیدم که اون محیط مسخره رو زود تر ترک کنم
داشتم راهمو کج میکردم برم که صدای نا آشنایی به گوشم خورد
/نوید این مسخره بازیا چیه راه انداختی؟
ما که هممون صداشو شنیدیم و کف کردیم الانم بدجور نیاز به یک خواننده خوب داریم. چرا اینطوری میکنی آخه؟
*شنتیا یه چیزی میگیا. آخه به قیاقه این میخوره از موسیقی چیزی بدونه؟ احتمالا اون ترکایی هم که ما شنیدیم پر از افکت و ادیت بوده
/فکر نمیکنی ایشون الان برای همین اینجان؟ برای اینکه ما بفهمیم صداشون مال خودشون بوده یا این چیزایی که تو میگی
حالا که تا اینجا اومدن بهتره اجراشونو ببینیم و بعد نظر بدیم
*با اینکه به گوشام احتیاج دارم و از الان نتیجه از روز برام روشن تره ولی چون نمیخوام آدم مستبدی باشم و نظر همه شما برام مهمه باشه قبول.
آخرشم رای گیری میکنیم اگر رای آورد میتونه بمونه.
ولی من که چشمم آب نمیخوره
داشتم از تحقیر کردناش روانی میشدم.
دلم میخواست برم دوتا بخوابونم زیر گوشش و زود تر اون جهنمو ترک کنم. ولی نه اینطوری بقیه بچه های گروه فکر میکردن حرفای نوید درسته و من کم آوردم و من مرد کم آوردن نبودم به هیچ وجه. فکر بهتری داشتم
من به توانایی هام ایمان دارم
-آرش راحتی خودت ساز بزنی یا گروه واست بزنن؟
. نه خودم میزنم
با این کارم با یه تیر دو نشون میزدم هم توانایی ساز زدن و هم توانایی خوندنمو به همشون نشون میدادم
همه بچه ها از روی صحنه پایین اومدن و روی صندلیا نشستن.
وقتی داشتم به سمت پیانو میرفتم نوید تنه ای به من زد و آروم زمزمه کرد:
*خودت باید قبل از اینکه آبروت بره دمتو میذاشتی روی کولتو گورتو گم میکردی
بی اهمیت به مزخرفاتش محکم به سمت پیانو رفتم و روی صندلیش نشستم.
چند ثانیه ای رو صرف تست میکروفون و کلید های زیر دستم کردم و در نهایت انگشتام روی سیاه و سفید های دوست داشتنی شروع به لغزیدن کرد
ای چراغ هر بهانه…
از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت…
منو آشتی داده با من
منو گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه
باز میای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا میمیریم…
تو اگه خونه نباشی…
مثل همه اجراهام تک تک تماشاچی هام داشتن از نظرم رد میشدن و سعی میکردم بازخورد کارمو توی صورتشون بیینم
و توی اون زمان لبخند رضایتی که گوشه لب همشون نشسته بود آرامشمو بیشتر میکرد
صدام اوج گرفت
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بسکه اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون
سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم
رنگ زرد کهربایی
منو گنجشکای خونه
دیدنت عادتمونه
به هموای دیدن تو
پر میگیریم از تو لونه…
انگشتام بالاخره متوقف شدن
چند ثانیه سکوت مرگ آوری سالنو در آغوش گرفت ولی بعد از چند لحظه انگار بمبی از تشویق توی سالن منفجر شد.
بچه ها همه بلند شده بودن و تشویقم میکردن.
لبخند رضایت روی لبام نقش بست که دوباره ویز ویز خرمگس معرکه روی مخم رژه رفت:
*خب بسه دیگه. به اندازه کافی تحمل کردیم. بهتره زود تر رای گیری کنیم و به کارمون برسیم. کیا موافقن که این توی گروه بمونه؟
خودمم تعجب کردم از دیدن صحنه رو به روم
تمام دست ها به جز یه نفر که اونم احتمالا میتونید حدس بزنید کی بود بالا رفت.
با این حساب جای حرف بیشتری باقی نمیموند
-رفیق میدونستم میترکونی.
به گروه ما خوش اومدی
همون زمان نوید راهشو به سمت در خروجی کج کرد. چند قدمی بیشتر برنداشته بود که با شنیدن صدای من سرجاش میخکوب شد
. ممنون آریا جان
ولی متاسفانه من نمیتونم دعوتتونو قبول کنم و توی این گروه بمونم. گروهی که سرپرست گروه با خوانندش مشکل داشته باشه معلوم نیست ازش چی در بیاد و من دوست ندارم خودمو با بچه بازیای بعضیا بد نام کنم
کم مونده بود روی سر همشون شاخ سبز بشه. منم از این فرصت استفاده کردم و به سمت خروجی راه افتادم
وقتی داشتم از کنار نوید رد میشدم آروم گفتم:
. خودت باید قبل از اینکه آبروت بره زبونتو غلاف میکردی ولی الان دیگه خیلی دیره
بهتره از این به بعد زیاد به پر و پای من نپیچی چون ممکنه بدتر از اینا سرت بیاد.اگه الان آبروت جلوی رفیقات رفت دفعه بعد ممکنه جلوی کل دانشگاه بره.
کی حاضره توی کنسرت یه آدم بی آبرو حاضر بشه؟
بدون برگشتن و نگاه کردن به نوید هم میتونستم ببینم که از عصبانیت در حال انفجاره.
حس کسیو داشتم که یه سطل آب سرد روی سرش خالی کردن.آروم و با آرامش دیگه خبری از اون خشم چند لحظه قبل نبود
سوت زنون به سمت خروجی حرکت کردم.


نوشته: arta69

نوشته: arta69

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دنباله دار, عاشقی, گی از سایت سکسی خفن ایران 69