داستان سکسی همسر آتیشی من الاهه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی همسر آتیشی من الاهه


مطلبی که مینویسم کامل واقیت داره برا همین چون ذاستان نیت کوتاه و مفیده . من و زنم خیلی همدیگه رو دوست داریم و عاشق همیم و برای هم هر کاری میکنیم . من داستان های شهوانی را زیاد میخونم . یه روز یکی از داستان ها رو که میخوندم راجع به بی غیرتی و این حرفا بود خیلی تحریک شدم و آمپرم حسابی زد بالا برا همین بعد از اینکه زنم اومد خونه گفتم بریم بیرون یه دوری بزنیم زنم گفت من الان از خرید اومدم و خسته هستم باشه یه وقت دیگه . گفتم نه الان بریم . خلاصه از من اسرار و از اون انکار خلاصه راضی شد بعد یه دوش گرفتن بریم بیرون .موقع لباس پوشیدن گفتم هوا گرمه نمی خواد مفصل لباس بپوشی بریم زود میایم خونه که قبول کرد . گفتم حتی نمیخواد سوتین بزنی کافیه .زنم گفت واه آخه اینجوری که بده . گفتم برا تو یا مردای توی خیابون حیف نیست که فقط من از اونا استفاده کنم بزار مردای دیگه هم ببینن تا دلشون بره دیدم کمی ناز میکنه ولی راضیه خلاصه راه افتادیم و رفتیم توی مسیر تا کافی شاپ تو ترافیک هی از زنها ی تو خیابون تعریف میکردم و میگفتم اون زنه عجب کونی داره ولی نصف کون تو میشه یا اون یکی عجب پستونی داره از مال تو بزرگتر و از این حرفا تا رسیدیم به کافی شاپ تو کافی شاپ جونای زیادی بودن همه رقم با لباسای رنگ بارنگ سر یه میز نشستیم و منو را دادم بهش داشت منو را می خوند بهش گفتم خیلی دوست دارم که پستونت را ببینم که یهو گفت باشه شب میدم هم بخوری هم ببینی گفتم نه اینجا که با تعجب گفت اینجا گفتم اره لبش رو گاز گرفت و چشم ابرو میرفت که نمیشه و من اسرار کردم .گفتم دکمه بالای مانتو را باز کن با اسرار یکیشو باز کرد گفتم دوی را باز کن با اسرار باز کرد و سومی را حلا دیگه نصف سینه هاش رو میتونستی ببینی و از اینکه زنم پستونش را تو یه جمع غریبه بیرون ریخته بود کیرم راست شده بود . تو همین فاصله بار من کافی شاپ برای گرفتن سفارش اومد سر میز ما مسیرش جوری بود که از پشت سر زنم میومد و زنم اونو نمیدید برا همین زنم نتونست به موقع خودش رو جمع و جور کنه و بار من وقتی سینه های زنم رو دید چشماش چهارتا شده بود منم که خودم را زده بودم به هواس پرتی دیدم که بار من برای اینکه بیشتر دید بزنه بلا سر زنم وایستاده و ذل زده به پستونای زنم که زنم فهمید و خودش را جمع و جور کرد بعد گرفتن سفارش و رفتن بارمن زنم گفت ببین به چه کاری وادارم میکنی پسره سینمو دید حالش خراب شد . گفتم دیدی میگم بهت این سینه ها را هرکی ببینه حالش بد میشه کمی از هیکل و سکس و اینا صحبت کردم دیدم داره گوشاش قرمز میشه فهمیدم که بدش هم نیومده . قراره با هم دوباره بیایم همین کافی شاپ و دوباره شیطونی کنیم


نوشته: فربد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی, همسر از سایت سکسی خفن ایران 69