داستان سکسی همسرم ریحانه و …(۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی همسرم ریحانه و …(۳)

مثل اینکه یک سری از کاربرا بهشون برخورده که چرا فحش دادم اولا به اون دسته از بیمارایی که زیر همه داستانا میان فحش میدن گفتم شغل خوار مادرتون رو به دیگران نسبت ندین در ثانی از فحشا ناراحت نمیشم چون دایورت میکنم اصلا مهم نیست دردم اینه که این نوع موجودات از همه بدترن اگه زن حامله هم به پستشون بخوره رحم نمیکنن بعد میان اینجا ادا غیرتیارو در میارن. جامعه پر شده از کصافت رسما تا ده سال دیگه چیزی به ایم خانواده تو این مملکت وجود نخواهد داشت. من داستانو تعریف نکردم که جق بزنین اصلا سکسی نبود داستان من در اصل واقعییت تلخ جامعه داغون ایرانه… بازم میگم هنوزم فحشام به قوت خودش باقیه عزیز یا نخون یا میخونی اگه میخوایی فحش بدی صبر کنین کل داستانو بگم بعد بیایین فحش بدین
صبح که شد رفتم ریحانه رو بیدار کنم دیدم بیداره اصلا نخوابیده بود هرچند خودمم نخوابیده بودم هزارتا فکر تو سرم بود که چجوری تلافی کنم چیکار کنم آبروریزی نشه اگه کاری نکنم دیوونه میشم خلاصه درگیر بودم با خودم به ریحانه گفتم این زندگی دیگه فایده نداره به اخرش رسیده اما با اینحال باید خوار مادر مریمو بگام.
من: یه زنگ بزن به مریم بگو محسن میخواد بره دادگاه شکایت کنه
ریحان لال شده بود هیچی نمیگفت دیدم دوباره داره گریه میکنه هق هق میکرد اعصابمو ریخت بهش گفتم گریه نکن اما انگار نه انگار دو سه بار داد زدم فحش کشش کردم دیدم پتو رو کشید رو سرش. وقتی دیدم اینکارو کرد دوباره کسخل شدم پتو رو کشیدم از روش موهاشو گرفتم محکم کشیدم از تخت پرتش کردم پایین با لگد دوتا زدم تو شکمش و یدونه هم تو صورتش دوباره جنون گرفته بودتم عارف سریع اومد منو گرفت از اتاق اورد بیرون.
عارف:پسر کسخل شدیا اخه اسکل با زدن چیزی درست نمیشه که بیا بخیه ها دستت باز شد.
من:داداش چه گوهی بخورم کدوم خاکو بریزم رو سرم بابا آبروم رفت زنم جنده از آب در اومد داداش بزار تا قصد کشت بزنمش شاید یکم آروم شدم
ع:آخه الاغ اگه مرد میخوایی چیکار کنی اونطوری که بدتر آبروریزی میشه باباتم که من تو این 20 سال میشناسم آبروشو بیشتر از بچه هاش دوست داره اونم از اونطرف سکته میکنه.
من:میگی چیکار کنم همینطوری دست به خایه بشینم انگار که اتفاقی نیوفتاده؟
ع:ببین چند روز صبر کن کمی فکر میکنیم بعدش یه برنامه ای رو اونایی که گفتی با ریحانه بودن پیاده میکنیم با ح ت و م م چنتا دیگه از بچه های فلان جا هماهنگ میکنیم یه برنامه خوشگل میچینیم ننشونو میگاییم.
من:عارف من نمیدونم بخدا نمیدونم هیچی نمیدونم فقط اون مریمه رو میخوام پارش کنم تا حالا زن شوهردار نکردمو اصلا بهش فکر نکردم اما این مریمرو باید بگام اونم نه تنهایی.
منه کسخل اصلا حالیم نبود چی دارم میگم مریمه که از خداش بود به من بده وقت ی با شورت سوتین جلوم راه میرفت خب دیگه دوست داره بده. رفتم تو اتاق گوشی ریحانو بگیرم ازش دیدم وسط اتاق پهن شده سر صورتش خونی دیشبش که زده بودمش صورتش ترکیده بود صبحم که اونطوری زدمش. ترسیدم رفتن بلندش کردم دیدم داره خون بالا میاره ریدم تو خودم داد زدم عارف بیا بدبخت شدم این داره میمره ریحان زورکی نفس میکشید به عارف گفتم زنگ بزن اورژانس الان میمیره. واقعا دیگه دلم سوخت بدم سوخت براش از خودم بدم اومد ترسیده بودم. عارف داشت با تلفن صحبت میکرد گفتم پس زنگ زده اورژانس
من:عارف کی میرسه اورزانس؟
ع:به اورزانس زنگ نزدم به سارا زنگ زدم.
من:سارارو میخوام چیکار من میگم زنگ بزن اورزانس تو زنگ زدی به سارا؟
ع:سارا دکتره اون میاد میبینه اگه وضعییت بد بود میبریمش بیمارستان
من:ول کن بیا ببریمش بیمارستان سارا میخواد لیاد چیکار کنه اخه؟
سارا زید عارف دکتره.
خلاصه بعد اینکه سارا اومدو معاینه کرد ریحانرو گفت دنده هاش کبود شد بهتره ببرین بیمارستان عارف گفت با این سروضع تو بیمارستان چی بگیم؟ سارا گفت راستی چرا به این روز افتاده محسن چیکارش کردی مگه کیسه بوکسه که اینطوری زدیش گفتم حرفمون شد و اعصابمو خورد کرد پیش اومد. سارا هم زیاد پیگیر نشد چنتا دارو نوشت گفت برو بگیر عارف رفت داروخونه سارا هم رفت مطب خودش
شب حال ریحانه بدتر شد مجبور شدم ببرم بیمارستان که یه سری داستانا هم تو بیمارستان پیش اومد به ریحانه گفتم اگه بخوایی به خانوادت بگی چی شده خدا شاهده فیلمو نشونشون میدم میرم دادگاه شکایت میکنم.
یجورایی قضیه رو فیصله دادم و اما خب خانواده هامون فهمیده بودن که بینمون اختلاف پیش اومده ننه بابا ریحان میخواستن ریحانه رو ببرن خونشون که خود ریحان نرفت البته از ترس اینکه من فیلمو نشون ننه باباش بدم.
خلاصه دو هفته گذشت و ریحان مثل زندانیا تو خونه زندانی بود بهش اجازه نمیدادم رعنارو ببینه فقط عکس مینداختم ازش رعنا نشونش میدادم ریحانه هم گریه میکرد و تنها کلمه ای که میگفت گوه خوردم. زیاد باهم حرف نمیزدیم ریحانه هم فقط بیقراری رعنارو میکرد داداشمو زن دادشم کمی شک کرده بودن که 15 روزه دخترم پیششونه فقط من میرفتم سر میزدم بهش و ریحانه نبود.
لیلا: داداش اتفاقی افتاده نه میذاری بیاییم خونتون نه ریحانه میاد رعنارو ببینه چیشده خدا نکرده مشکل بزرگی پیش اومده واستون؟
من:نه یه کوچولو سر یه سری مسائل باهم حرفمون شده
لیلا:باشه منم باور کردم دوست نداری نگو اما میدونم یه اتفاقی افتاده مشکل پیدا کردین باهمدیگه من با ریحانه حرف میزنم ببینم چیشده.
من:نه لیلا خانوم فعلا زوده باشه بزار چند روز دیگه
لیلا: خب بزار رعنارو ببینه لامصب مادر از بچش دور کردی دیگه این انصاف نیست.
من:چند مدتیه با این دوستای جدیدش میرن میگردن رعنارو کلا فراموش کرده بود یروز بهش گفتم من بیدم میاد از این دوستات توام که کاملا دخترتو فراموش کردی ریحانه هم گفت دوست دارم بتوچه اگه ناراضی هستی دخترتو خودت بزرگ کن من وقت ندارم واسه بچه داری.
داشتم دروغ میگفتم که لیلا بیخیال بشه اما مثل سیریش ول کن نبود با یه مصیبتی رایشو زدم اما خب باور نکرده بود
بعد چند روز مریم زنگ زد به گوشیم (یه گوشی رفتم گرفتم) گفتش بخوایی کاری کنی کلی فیلم دارم از دادن ریحانه اونارو پخش میکنم اصلا این گفتنش منو عصبی کرد شروع کردم به فحش دادن گفتم ببین جنده خانوم منکه میخوام ریحانو طلاق بدم اون فیلمی که من دارمو توام توش هستی چهره ریحانرو با برنامه ادیت میکنم شطرنجی بشه اما توئه جنده رو بی عصمتت میکنم هرچند الانشم بی عصمتی حالا برو فیلمای ریحانه رو پخش کن ببین کی ضرر میکنه.
وقتی اینارو گفتم مشخص بود ریده بخودش گفت ابرو خودتم میره گفتم منکه میخوام طلاق بگیرم تخمم نیست ریحانه هم اصلا واسم مهم نیست خدافظ. گوشیو قطع کردم چند دیقه بعد دوباره زنگ زد گفت میخوام بیام صحبت کنیم وحشی بازی در بیاری جیغ داد میکنم میگم این میخواد بهم تجاوز کنه. واللا با اون شناختی که من از مریم داشتم اینکارم میکرد.
من: شب پاشو بیا خونمون
مریم:باشه ساعت 10 میام بازم میگم بخوایی وحشی بازی در بیاری جیغ داد میکنم.
من: باشه منتطرم.
رفتم خونه ریحانه قرمه سبزی درست کرده بود چند روز بود حسابی میرسید بهم هرچند من اصلا توجهی نمیکردم بهش. کلیدو انداختم درو باز کردم سریع اومد جلوم خسته نباشی بیا بشین یه آبمیوه بیارم برات.
من:نمیخوام خسته ام میرم اتاقم مریم میخواد بیاد اینجا اگه اومد منو صدا کنه
ریح:میدونم بهم زنگ زد گفت.
من:مگه نگفتم جوابشو ندی مگه نگفتم اصلا دیگه شخصی به اسم میرم وجود خارجی نداره
ریح:بخدا کلی بهش فحش دادم اما تهدیدم کرد
من:هرچند زیادم مهم نیست واسم چیکار میکنی زندگی خودته.
ریحانه مشخص بود حالش گرفته شد هیچی نگفت رفت آشپزخونه رعنارم اورده بود خونه رفت رعنارو بغل کرد دیدم داره گریه میکنه مم بی توجه رفتم تو اتاق.
ساعت 10:30 مرسم اومد به ریحانه گفتم برو بالا رعنارم ببر ریحانه گفت میخوام بدونم این هرزه جادوگر چی میگه
مریم سریع برگشت گفت ببند دهنتو آشغال من هرزه ام یا تو منم اینجا پشت ریحانه دراومدم گفتم هرچی باشه استادش تو بودی ماشلا سابقت درخشانه.
من:حوصله جرو بحث ندارم حرفتو بزن بعدش سیکتیر. ریحانه بهت گفتم برو بالا
مریم:ببین بیا ماجرارو کلا خاکش کنیم من فیلمای ریحانه رو میدم بهت توام اون فیلمرو بده بمن یا اصلا بیا جلو روم آتیشش بزن.
من:عهههه اونوقت من کسخلم دیگه نه معلوم نیست چنتا کپی گرفتی از فیلما.
مریم:نه به قران هیچ کپی نگرفتم تو که کارت کامپیوتره میفهمی از این فیلما کپی گرفته شده یا نه.
من: اینارو بیخیال ببین زن من اصلا اهل این برنامه ها نبود تو اینو به فاحشگی کشوندی یروز تلافی میکنم بدم تلافی میکنم هم تو هم شوهرت هم داداشت بخدا صادق و میلادو میدم بکننشون ازشون فیلم بگیرن اون سه تای دیگرم برنامه دارم واسشون الان زوده.
مریم: هرچی گوهو هم بزنی بوش بیشتر در میاد. من یجورایی از دلت در میارم میخوایی زنای مازیار و مجید علیرضا رو بیارم باهامون سکس کنی هرچندبار که دوست داری
من:باهامون!!! خودتم میدی بهم؟
مریم:خودت میدونی چند ساله بدجور درگیرتم خیلی دوست دارم زیر بخوابم حتی الان با اینکه اون همه فحش دادی بهم هرجور دوست داشته باشی باهات سکس میکنم.
من:شما دیگه اخر فاحشه هستین پاشو برو تا کار دست تو و خودم ندادم
مریم پاشد رفت ناگفته نماند خیلی دوست داشتم جوری بکنمش که کف خونمو گاز بزنه اما میدونستم که با اینکار اعصابم آروم نمیشه نمیخوام داستانو طولانی بکنم با عارف هماهنگ کردیم تا یه برنامه ای پیاده کنیم رو اون چند نفر که پیاده هم شد اما خب کارمون نزدیک به ادم ربایی بکشه و اما یجورایی عقدمو خالی کردم سرشون ولی بازم سرد نشدم. الان چند وقتیه که ریحانه رو میبرم روانکاوی هرچند خودمم میرم ازمایشاتی که از ریحان گرفتن ددچار یک سری اختلالات روحی روانی و مهمتر از اون هورمونی شده بود الان تو دوره درمانه و دیگه اصلا به خیانت فکر نمیکنه اما خب رابطم هیچوقت مثل قبل نمیشه و ریحانه رو با اینکه دوست دارم اما بیشتر به عنوان مادر دخترم میشناسم اگه رعنا نبود بی قید شرط طلاق اما خب نمیخواستم دخترم طعم تلخ طلاق رو بچشه درسته الان بچس اما بزرگ بشه بدون شک میفهمید.
دوستان هدفم از این داستان این بود که مراقب زندگی هاتون باشین مراقب افرادی که وارد زندگیتون میشن باشین مخصوصا اگه از جنس زن باشه اگه زنی مثل مریم وارد زندگیتون بشه واقعا مصیبت با خودش میاره. زندگیتون بشه مثل من پوچ و بی هدف شاید اگه اونموقعی که پای مریم به خونمون باز شده بود جلوش در میومدم از خونه مینداختمش بیرون همچین گرفتاری سراغم نمیومد. ریحانه کاملا تعریف کرد که چی شد و چجوری به خیانت کرد درسته مقصر اصلی خود ریحان بود اما باعثش مریم بود اگه حوصلشو داشتم تعریف میکنم که مریم چجور فتنه ای بود و فقط ریحانه نبود که قربانی شده وقتی مریم به خواهر متاهل خودش رحم نکرد دیگه بغیه اصلا عددی به حساب نمیان واسش.
مراقب زندگیاتون باشین حالا اون دسته از کسایی که حال میکنن از دادن زنشون جدا برن خودشون رو به روانشانس نشون بدن.

نوشته: محسن

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, سکس گروهی از سایت سکسی خفن ایران 69