داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۵ و پایانی) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۵ و پایانی)


دیگه زنم جنده بازی خاصی درنیاورد و فقط به همون آدمای قبلی میداد که چون از تکراری شدن داستان شکایت کردید دیگه نمیگم. اوضاع همینطور گذشت تا این که یه روز سینا دوستم زنگ زد و دعوتم کرد به دورهمی بچه های دبیرستان تو باغشون. واقعن دلم نمیخواست برم چون آیدا دیگه از کنترل خارج شده بود و هیچ احترامی برام قائل نبود و میترسیدم آبرومو جلوی اونا هم ببره، ولی وقتی سینا گفت همه با زنا و دوست دختراشون میان دیگه منم یکم خیالم راحت شد. وقتی به آیدا گفتم چشاش برقی زد و با خوشحالی گفت آخ جون. وقتی روز مهمونی رسید آیدا یه مایوی دوتیکه زیر لباس سکسیش پوشید و وقتی پرسیدم “اینو چرا پوشیدی؟” گفت “سینا اینا باغشون استخر داره دیگه” با تعجب پرسیدم “تو از کجا میدونی؟” که لبخند زد و گفت “اون قدیما یه بار باغشون رفتم” دلم هری ریخت پایین. یعنی سینا قبلا آیدا رو کرده؟ بعیدم نبود چون ما همه تو یه محل بودیم و اکیپ دوستای آیدا هم با چندتا بچه های ما دوست بودن. البته من اون موقع ها اصلا تو جمع نبودم و زیاد رابطم با بچه های کلاسمون جالب هم نبود، حتی با یکیشون بد هم بود. یه مهدی بود که با همه خوب بود و فقط با من مشکل داشت و همه جوره اذیتم میکرد. نکنه امروز اونم باشه و بازم جلو آیدا آبرومو ببره؟ همین الانش قبل از این که راه بیفتیم پشیمون شده بودم اصلا.


وقتی رسیدیم با همه سلام علیک کردیم و آیدا رفت لباساشو عوض کنه. زنا و دوست دختراشون اکثرا با مایو بودن و مرد و زن تو استخر قاطی هم بودن. یهو مهدی لخت با بدن پشمالو و هیکلی اما یکم چربی دارش از تو خونه اومد بیرون و داد زد “به ببین کی اینجاس” من که سعی کردم بهش نشون بدم دیگه عوض شدم و نمیتونه اذیتم کنه سینمو سپر کردم و محکم دست دادم. اون که فهمید همونطور که میخندید یه نگاه با عصبانیت بهم کرد و دستمو خیلی محکم فشار داد و یکی هم محکم زد پشت شونم. من سعی کردم ضعف نشون ندم. شروع کردیم حرف زدن. یکم که گذشت بهش گفتم “مهدی خانومت کجاست؟” که خندید و گفت “کسخلی؟ کی ازدواج میکنه تو این اوضاع؟ سینا اصرار کرد یکی از این دخترا رو بیارم ولی حوصلشونو نداشتم، گفتم میام اینجا یکی پیدا میکنم فوقش” و همینطور که میخندید آروم زد تو شکم من. من از درد خم شدم ولی سعی کردم چیزی نگم بازم. گفت “زن تو کوش؟” که من آیدا رو که داشت تو استخر با سینا و یه پسر دیگه آب بازی میکردن با دست نشون دادم. یهو گفت “اوه اوه اوه چه چیزی تور کردی پسر. این چجوری به تو پا داده؟” که من با غرور گفتم “من خیلی از اون روزا تغییر کردم مهدی جان” که اون یهو دستشو انداخت و کیرمو گرفت و با خنده گفت “یه سری چیزا هیچوقت عوض نمیشه” من که خیلی ناراحت شده بودم گفتم “آره مث شخصیت گند تو” که اون در حالی که جا خورده بود خندید و دستشو از رو مایوش کشید رو کیرش “یا مثل کیر گندم” و رفت سمت استخر. از دور دیدم شروع کرد حرف زدن با آیدا و بعد از یه مدت دوتایی داشتن بلند بلند میخندیدن. من با حرص وایساده بودم فقط مشروب میخوردم و نگاشون میکردم.


یکم که گذشت قرار شد مردا فوتبال بازی کنن. دوتا تیم شدن و منم مث اون روزا گذاشتن یار ذخیره. البته میدونستم قرار نیست بازی کنم و اون آخره که خودشون خسته میشن یکم به منم بازی میدن. من وایساده بودم کنار زنا و بازیشونو تماشا میکردم. زنم هم بود. مهدی که کاپیتان یکی از تیما بود حسابی عرق کرده بود و تی شرتش چسبیده بود به بدن حجیمش. فرقی نداشت چه اتفاقی داره تو بازی میفته، آیدا چشمشو از مهدی برنمیداشت. مهدی سه تا گل هم زد و خیلی هم خشن بازی میکرد. وقتی فکر میکردم که آیدا الان از مردونگی و خشن بودن مهدی خیس شده حشری میشدم ولی. بازی که تموم شد مهدی اومد بیرون و زنم بهش خسته نباشید گفت و همو بغل کردن. آیدا بهش گفت “خیلی عرق کردی یکم وایسا خنک شی” که مهدی دست آیدا رو گرفت گذاشت رو تی شرتش و گفت “این دراوردنش سخته یه کمک میدی؟” آیدا هم کمکش کرد تی شرت خیسشو دربیاره و با خنده بهش گفت “خیلی بوی عرق میدی” مهدی دستشو گذاشت دور کمر آیدا و بهش گفت “مرد باید بوی عرق بده. تو به سوسول بازیای ارشیا عادت کردی” که آیدا خندید و گفت “نه اتفاقا من بوی عرق مردونه رو خیلی دوست دارم” که اونم سر آیدا رو آروم گرفت و مثلن به شوخی گذاشت وسط سینه هاش و گفت “پس خوب بو بکش” آیدا هم یه نفس عمیق کشید و دستشو گذاشت رو شکم بزرگ و پشمالوی مهدی و دوتایی خندیدن.

اون روز گذشت و کلی لاس زدن ولی اتفاقی نیفتاد. من تو کل روز فقط عصبانی بودم و مشروب خوردم. شب که خوابیده بودیم تو تخت آیدا وسط حرفامون راجب اون روز یهو گفت “اون مهدی از دبیرستان تا حالا خیلی سکسی تر نشده؟” که من گفتم “نمیدونم” که آیدا دستشو گذاشت رو کیرم و گفت “چرا خیلی خوبه. ارشیا جونم، میشه ازش بخوای بیاد اینجا منو بکنه؟” که دستشو از رو کیرم برداشتم و گفتم “اصلا حرفشو نزن، با هرکی میخوای سکس کن به جز اون عوضی” گفت “آخه مریم دوستم اون قبلنا که دوست دخترش بود خیلی از کیرش تعریف میکرد. میگفت اصلا نمیتونه تو دهنش جاش بده. تو رو خدا دیگه ارشیا” من گفتم “میفهمی چی میگی اصلا؟ این کل دوران دبیرستانو واسه من جهنم کرده بود، حالا میخوای ازش خواهش کنم دوباره بیاد تو زندگیم زنمو بکنه؟” که گفت “همین یه بار، تو رو خدا” من گفتم “حرفشم نزن” اونم گفت “اه باشه به درد هیچی نمیخوری” و روشو کرد اون طرف و خوابید. من یکم تو تخت خوابیدم و شروع کردم فانتزی درست کردن راجب مهدی و زنم. خیلی ازش بدم میومد ولی فکرش واقعن کیرمو راست میکرد. پاشدم رفتم تو دستشویی جق زدم و برگشتم. وقتی برگشتم انتظار نداشتم آیدا بیدار باشه، ولی دیدم تکیه داده به بالش و داره نگام میکنه. با لبخند گفت “خودتو ارضا کردی تو دستشویی؟” با خجالت گفتم “آره” گفت “به چی فک میکردی؟” من یکم من و من کردم و گفتم نمیدونم. خندید و گفت “نمیدونی؟ من بهت گفتم دوست دارم به مهدی بدم و تو یهو خواستی جق بزنی آره؟ هیچ ربطی هم به اون نداشت؟” من گفتم “بس کن آیدا” که کیر راست شدمو گرفت و گفت “درش بیار عزیزم. من بیشتر از این که چطور مهدی قراره با کیر بزرگش کسمو جر بده صحبت میکنم تا قشنگ جق بزنی” چشمامو بستم و اومدم به سینه هاش دست بزنم که محکم زد رو دستم و گفت “اینا رو واسه مهدی نگه داشتم. میخوام همونطور که تو صورت تو مشت میزده به اینا هم مشت بزنه” من اونقد تحریک شدم که بی اختیار دستم رفت رو کیرم و شروع کردم جق زدن. آیدا در حالی که کسشو میمالید گفت “مریم دهنش از من گشادتره. اگه اون نتونسته کیرشو تو دهنش جا بده من چطوری میتونم؟” که آبم اومد و پاشید رو شکمم و یکی از محکمترین ارضا شدنای زندگیمو تجربه کردم. آیدا گفت “آره ارضا شو سریع. منم فردا به مهدی جون میگم آبشو بریزه رو شکمم” که گفتم “حرفشم نزن. این یکی خط قرمز منه. به هرکی بخوای بدی خودم ازش خواهش میکنم ولی من از این متنفرم. اونم گفت “حالا میبینی”

فرداش نزدیکای غروب بود که دیدم درو میزنن. رفتم درو باز کردم و با کمال تعجب دیدم مهدی پشت دره. گفتم “عه تو اینجا چیکار میکنی؟” که گفت “دستت درد نکنه دیگه، مهمون دعوت میکنید و میزنید زیرش؟” و درو هل داد و بی اعتنا به من اومد تو. آیدا اومد خیلی گرم باهاش سلام علیک کرد و خوشامد گفت و بهش گفت بشینه تا واسش آب هندونه بیاره. منم رفتم تو آشپزخونه دنبالش و آروم گفتم “این اینجا چه غلطی میکنه؟” که خندید و گفت “اومده زنتو بکنه، گفتم که بهت” من گفتم “حرف مفت نزن چجوری دعوتش کردی؟” که گفت “بی ادب نشو. وقتی خواب بودی شماره‌شو از گوشیت برداشتم” که من گفتم “عمرا من بذارم اون کسکش بیاد تو خونم زنمو بکنه” که گفت “کسکش تویی، درست صحبت کن راجبش. ببین ارشیا باهاش بد برخورد کنی حساب بی حساب” و آب هندونه رو برداشت و رفت پیشش. من یکم وایسادم و سعی کردم بدون عصبانیت و با اعتماد به نفس برم تا جلوشونو بگیرم. دیدم آیدا نشسته کنارش و مهدی هم دستشو گذاشته پشت آیدا رو مبل و همونطور که پاهاشو باز کرده و لم داده دارن حرف میزنن. اصلن انگار نه انگار من رفته بودم. بدون این که به من توجهی کنن با هم حرف میزدن و میخندیدن، منم ساکت نشسته بودم رو مبل. وقتی بحث رسید به فوتبال زمان مدرسه مهدی اشاره کرد به من و گفت “میدونی چندبار دست و پای شوهرتو شکوندم؟ دیگه اون آخرا از ترس بازی نمیکرد” که آیدا خندید و گفت “خب تو هیکل خودتو با ارشیا مقایسه میکنی؟” و دوتایی خندیدن. من هیچی نگفتم. یکم بعد بحث طلا جواهر شد و زنم گوشیشو اورد که عکس گردنبندشو نشون بده. همونطور که داشتن عکسا رو میدیدن یهو گوشیشو گرفت سمت خودش و گفت “ای وای ببخشید، نمیدونم این عکسه چیکار میکرد اینجا” که مهدی خندید و گفت “نه بابا چرا ببخشید؟ خیلی هم قشنگ بود” و دوتایی خندیدن. بعد مهدی بهش گفت “میخوای بریم تو اتاق گردنبندتو بهم نشون بدی؟” که آیدا گفت “آره حتمن” و بلند شدن. وقتی داشتن میرفتن آیدا به من گفت “من برم گردنبندو نشون مهدی بدم، یکم دیگه برمیگردیم” و مهدی هم بهم پوزخند زد و رفتن.

یکم که نشستم دیگه از فکر و خیال طاقت نیاوردم و رفتم تو اتاق. دیدم مهدی سوتین آیدا رو دراورده و داره سینه های بزرگ و قشنگشو میماله. با عصبانیت داد زدم “دستتو از زن من بکش، گمشو از خونه من بیرون” که اومد محکم یه مشت زد تو شکمم که نفسم واسه یه لحظه بند اومد و بعد گردنمو گرفت و به آیدا گفت “این دیوثو باید چیکارش کنم؟” که آیدا گفت “دست و پاشو ببند که نتونه اذیتم کنه. همش محدودم میکنه مهدی” و مهدی هم دوتا چک زد تو گوشم و بردم گوشه اتاق و دستامو بست به صندلی تکی گوشه اتاق. بعد برگشت سراغ زنم و شروع کرد ازش لب گرفتن و سینه هاشو خوردن. بعد نشوندش جلو کیرش و شلوار و شرتشو باهم کشید پایین. بوی کیر عرق کرده و مردونش تو هوا پخش شد و باعث شد زنم با لذت آه بکشه و شروع کنه با آب و تاب کیرشو خوردن. کیرش خیلی بزرگ نبود ولی رفتار مردونش واقعن تحریک میکرد ادمو. زنم همینطوری کیرشو تا ته میکرد تو حلقش و زیر خایه هاشو زبون میزد که مهدی یه لب ازش گرفت و بلندش کرد و گفت “اگه همینطوری بخوری آبم میاد که جنده خانوم. بخواب رو تخت” بعد شروع کرد یکم جق زدن، نمیدونم چرا. فک کنم واسه این که ابش دیرتر بیاد. زنمم پاهاشو باز کرده بود و خوابیده بود جلوش و کسشو میمالید. مهدی همینطور که دستش به کیرش بود رو به من گفت “میخوام سانت سانت این کیرو تو کس آیدا جون جا بدم” و بعد با دوتا دستاش دوتا رونای آیدا رو گرفت و کیرشو تا ته هل داد تو کسش. من همونطور با دستای بسته و کیر شق شده نشسته بودم رو صندلی. همونطور محکم تو کس زنم تلمبه میزد و یه دستش به رونش بود و یه دستش به سینه. همونطور که صدای برخورد رونش با کس زنم میومد داد میزد “کیر سلطانو دوست داری؟” زنم آه کشید و گفت “عاشقتم سلطان، تو پادشاه منی. من خدمتکارتم منو بکن” یکم بعد بعد برش گردوند و خودش نشست رو تخت. آیدا قبل از این که بشینه رو کیرش یه ماچ ازش کرد و گفت “عشقم نظرت چیه بدیم این ازمون فیلم بگیره؟” که مهدی دوتا زد رو کیرش و گفت “عالیه، به شرط این که دوباره نخواد مردبازی دربیاره وگرنه از خونه بیرونش میکنم” و پاشد اومد دستامو باز کرد و گوشیشو داد دستم و زد تو سرم. من بدون این که حرف بزنم شروع کردم فیلم گرفتن با گوشی ازشون.

زنم شروع کرد خوردن کیرش و همونطور که ساک میزد و تخماشو میخورد به دوربین نگاه میکرد و میخندید. کیرشو تف زد و گذاشت وسط سینه های بادکنکیش و شروع کرد بالا پایین کردن تا مهدی نشوندش رو کیرش. آیدا خودش شروع کرد کسشو جابجا کردن، مهدی هم دو طرف کونشو با دست گرفته بود و باز میکرد. سینه های آیدا نزدیک صورتش بود و بعضی وقتا هم گردن آیدا رو محکم میگرفت. آیدا به دوربین نگاه میکرد و جیغ میزد “بکن منو مهدی، منو جلوی شوهرم بکن. بیغیرت فیلم بگیر تا روزی ده بار ببینی” و اونم محکمتر کونشو میگرفت و تلمبه میزد. خوب که تو کسش تلمبه زد یهو پاشد اومد گوشی رو از دستم گرفت و داد زد “کف دستتو بگیر” منم گرفتم. شروع کرد محکم جق زدن و آبشو ریخت کف دستم. کل آب سفید و‌ داغشو با نعره ریخت کف دست من. وقتی ارضا شد نگاه کرد و خندید و گفت “هنوزم همون کونی سابقی. آبمو بمال به صورتت” که من تا اومدم اطاعت کنم زنم اومد و گفت “نه بذار به جای لوبریکاتت باهاش جق بزنه” و با نگاه ترسناکش بهم فهموند که اطاعت کنم. مهدی خندید و گفت “اصلا جفتشو بکن” منم کف دستمو که پر از آبش بود مالیدم به صورتم و بعد شروع کردم باهاش جق زدن. همونطور که داشتن به من میخندیدن آیدا گفت “ممنونم عزیزم سه بار ارضا شدم” ولی معلوم بود داره دروغ میگه. من ارضا شدن زنمو میشناختم، اصلا ارضا نشده بود امروز، فقط داشت واسه مهدی خایه مالی میکرد. مهدی تاپ زنم رو از رو زمین برداشت و بدون این که براش مهم باشه باهاش عرقای بدنشو خشک کرد و شروع کرد با گوشیش کار کردن.

یکم بعد گوشیشو نشونم داد که خشکم زد. ویدیو خودش و زنمو گذاشته بود تو گروه بچه های دبیرستانمون و زیرش نوشته بود “شما شاهدید، ده سال پیش بش نگفته بودم زنتو میگام؟” عصبانی شدم و حمله کردم سمتش. دودستی گرفتم و محکم با زانوش زد تو شکمم و بعد که از درد خم شدم چندتا محکم زد تو سرم. وقتی افتادم رو زمین پاشو گذاشت رو کمرم و گفت “باز تو پررو شدی دول فندقی؟ یادت رفته کیر منو تو دستشویی ساک میزدی؟” تا اومدم حرفی بزنم پاشو محکم فشار داد و ساکت شدم. زنم اومد دستشو گذاشت رو کیرش و گفت “پس از همون اول کونی بوده؟” که مهدی خندید و گفت “اولاش دوست نداشت و مجبورش میکردم، ولی از یه جایی به بعد معلوم بود داره عشق میکنه” و پاشو برداشت. من بعد از این که کلی سرفه کردم پاشدم و داد زدم “من دیگه نمیتونم این زندگیو تحمل کنم آیدا، دیگه از حدش گذروندی” که زنم خندید و گفت “به درک تحمل نکن. مهریمو بده و طلاقم بده” من که از عصبانیت داشتم آتیش میگرفتم داد زدم “گم شید از خونه من بیرون” که مهدی با یه دست کونم و با دست دیگه گردنمو گرفت و بلندم کرد و همینطور که میبردم سمت در گفت “گمشو بیرون حرف مفت نزن، از این به بعد دیگه اینجا خونه من و آیداست. یا بی سر و صدا طلاقش میدی یا آبروتو پیش ننه بابات و فامیلاتم میبرم” و درو باز کرد و انداختم بیرون. حمله کردم سمتش که دوباره بیام تو که محکم با پاش زد تو شکمم و افتادم رو زمین، بعد درو بست و قفل کرد. باورم نمیشد. بین اون همه بکن عالی زنم به خاطر این آشغال زندگیشو با من تموم کرده بود.

رفتم خونه پدر و مادرم و بهشون گفتم که دیگه میخوام آیدا رو طلاقش بدم و دلیل رو هم کلی دروغ سرهم کردم راجب این که تفاهم نداریم. چندبار دادگاه و مشاور و این چرت و پرتا رفتیم تا بالاخره طلاق گرفتیم. آیدا برای این که از مهریش بگذره همه چیزو ازم گرفت، حتی پولای حسابمو. قول داد کسی از رابطمون باخبر نشه و دیگه هم کاری به من نداشته باشه. من بعد از این همه سال زندگی مشترک حالا بدون این که هیچی داشته باشم و با اعتمادبنفس مرده دوباره مث یه انگل برگشتم خونه مامان بابام. یه شب مهدی دوباره یه ویدیو واسم فرستاد. وقتی بازش کردم دیدم خودش از زنم گرفته. آیدا زانو زده بود جلوش و داشت کیرشو میخورد و اونم داشت تو ویدیو میگفت “جات خالی دول فندقی، زنی که ازت دزدیدم داره کیرمو با اشتها میخوره. ببینش، این یه زمانی زنت بودا. الان جنده منه. سلام کن به ارشیا” زنم همونطور که کیر تو دهنش بود و خیلی واضح نبود گفت سلام. ویدیو رو پاک کردم و بلاکش کردم. یکم دیگه آیدا با شماره خودش یه سلفی با کیر مهدی واسم فرستاد. براش نوشتم “آیدا اگه این اذیتا رو ادامه بدی میرم پیش پلیس” که یکم بعد وویس فرستاد واسم. یه وویس چند ثانیه ای بود که دوتایی توش بلندبلند میخندیدن و مهدی داد زد “کیرمو بخور” داستان من و آیدا تموم شده بود، ولی بیغیرتیم دست از سرم برنمیداشت.

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69