داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۳)


…قسمت قبل


اون روز زنم از خونه رفته بود بیرون که به یکی از مشتریای خاصش که هنوز نگه داشته بود خدمات ماساژ بده و منم منتظر مونده بودم که تعمیرکارای خونه بیان. وقتی اومدن همه چیزو بهشون توضیح دادم و رفتم تو اتاق که دیگه باهام حرف نزنن چون حوصله نداشتم، ولی درو باز گذاشتم که اگه صدام کردن بشنوم. شرت زنم افتاده بود روی تخت، یادم اومد این همون شرتیه که آرمین مجبورم کرد بپوشم. یاد اون موقع افتادم و حشری شدم و وسوسه شدم دوباره این کارو بکنم. شرتش رو که خیلی هم نرم بود و بوی کسشو میداد برداشتم و پوشیدم. حس اون موقع دوباره تو وجودم زنده شد و کیرم تو شرت زنونه و صورتی زنم شروع کرد راست شدن. همزمان هم داشتم حال میکردم و هم یه استرس عجیبی تو وجودم بود که تاسیساتیا تو خونن و دارم این کارو میکنم. رفتم جلوی آینه و به کون خودم تو آینه نگاه کردم. هیکلم واقعن دخترونه و سکسی شده بود. ساپورت زنم رو هم پوشیدم و واقعن دیگه داشت آبم میومد. نشستم پای کامپیوتر و شروع کردم با صدای کم پورن دیدن. دوتا مرد سیاهپوست داشتن یه میلف سفید با سینه های بزرگ که هیکلش مثل زنم بود رو دوتایی میکردن. من نشسته بودم رو صندلی و همینطور که با یه دستم واسه خودم جق میزدم با اون دستم میزدم رو کونم که قمبلش کرده بودم و تصور میکردم آرمین داره میکنتم. چشامو بسته بودم و تو همین فکرا بودم که وقتی یه لحظه بازشون کردم دیدم دوتا تعمیرکارا دم در اتاق وایسادن.


اومدن دوتایی دستمو گرفتن و بلندم کردن. من خیلی ترسیده بودم. یکیشون گفت “نترس بابا کاریت نداریم که، فقط آروم باش و حال کن” که اون یکی گفت “تو هم از یکی اون مردای ابنه ای هستی که وقتی زنشون نیست کونی بازی درمیارن؟” من که ترسیده بودم گفتم “نمیشه آخه… من سه برابر پولتونو بهتون میدم فقط همین الان برید” که اون یکی شروع کرد به مالیدن سینه های بی موم و گفت “چطوره همون پولو بهمون بدی که بکنیمت؟ نترس بابا زنت خبردار نمیشه” اون یکی هم محکم زد رو کونم و همینطور که با لبای کلفت و خشنش گردنمو میخورد گفت “نگران نباش ما دیدیم چطور داشتی حال میکردی، اشکالی نداره که بعضیام اینطوری دوست دارن دیگه… حیف نیست همچین کونی رو ندی بکنیم؟ تو که دوست داری کون بدی” من که تحریک شده بودم و دلم هم میخواست واقعا هیچی نگفتم و کونمو دادم عقب و خودم تو دستای قویشون رها کردم. اون قوی تره و بزرگتره نشست رو تخت و منو نشوند رو پاش. میتونستم کیر بزرگشو زیر کونم احساس کنم قشنگ. با لحن خشنش بهم گفت “دوسش داری؟ کلفته نه؟” که من با خجالت گفتم “آره خیلی. یه پسر روستایی خیلی هیکلی بود که تو مدرسه منو همینجوری میشوند رو پاش. یاد اون افتادم” که گفت “شرط میبندم با این کونت و قیافت بچه خوشگل کلاس بودی” که اون یکی دستشو گذاشت رو رونم و همونطور که رونمو میمالید گفت “خب یکم از زنت که لباسای خوشگلشو پوشیدی واسمون بگو. کجاست؟” گفتم “رفته سر کار میترسم برگرده” گفت “پس زنت مرد خونتونه. اون میره سر کار و تو میشینی تو خونه لباساشو میپوشی و کونی بازی درمیاری؟” که اون یکی گفت “کارش چیه؟” گفتم “ماساژوره” که به هم نگاه کردن و خندیدن و اون یکی گفت “همون جنده خودمون دیگه؟” و دستشو گذاشت رو کیرم که تو نهایت راست شدنش ده سانت بود و گفت “با این چیزی که تو داری معلومه زنت جنده میشه” و بعد دستمو گذاشت رو کیرش از رو شلوار و گفت “میخوای ببینی من چی دارم؟” که من گفتم “میشه؟” گفت “معلومه که میشه، شلوارمو بکش پایین ببین”

دکمه های شلوارشو باز کردم و کیرشو کشیدم بیرون. یه کیر سیاه فوق العاده کلفت و دراز که یکم پشمالو هم بود افتاد بیرون. من فقط کیرشو نگاه کردم. واقعا عالی بود و دوست داشتم بخورمش. خندید و به اون یکی گفت “قاسم اینو ببین دیگه چششو نمیتونه از رو کیرم برداره. دهنش وا مونده، آمادست کیر بره توش” که اون در حالی که شلوارشو درمیاورد گفت “آره آقا حمید طرف خیلی کونیه، آب از لب و لوچش راه افتاده” و اونم کیرشو دراورد. به اون بزرگی نبود ولی خوب بود. حمید سرمو گرفت و گفت “یه لیس بهش بزن ببینم” که منم از پایین تا سر کیرشو قشنگ زبون کشیدم و اون کیرشو تا نصف کرد تو دهنم. همونطور که من داشتم کیرشو میخوردم گفت “جون تو مادرزادی کیرخور بودی. من میخواستم فقط بذارم مزش کنی ولی اینقد با عشق میخوری که دلم نمیاد درش بیارم. میخوام آبمو بریزم تو دهنش” که اون یکی هم گفت “خوبه اوسا، بهش بده دوست داره” و کیرشو میمالید. یکم که کیر حمیدو خوردم یهو صورتمو محکم گرفت و آبشو تو دهنم خالی کرد. داد زد “اوففف چندوقت بود نیومده بودم” و همونطور که داشت از ارضا شدن حال میکرد رفت عقب و زد پشت کمر اون یکی تا بیاد جلو. اونم اومد جلو و شروع کرد خایه هاشو مالیدن رو صورتم. همونطور که کیرشو گرفته بود بهم میگفت “زبون بزن، بمال. خایه هامو بلیس” داشتم کیر قاسمو میخوردم که حمید با عکس من و زنم که رو دیوار اویزون بود اومد جلو “همچین کسی زنته و تو جوراب شلواری پات کردی داری کیر ما رو میخوری؟ کیرم تو عقلت پسر” قاسم هم عکسو گرفت نگاه کرد و گفت “چطوره به زنش زنگ بزنه بگه زودتر بیاد تا اونم بکنیم؟” که حمید خندید و گفت “آره فکر بدی نیست، بدو زنگ بزن” که من گفتم “آخه نمی” که حمید گلومو محکم با دستای قویش چسبید و گفت “دوست داری تو همین وضع نگهت داریم تا زنت بیاد و ببینتت؟ یالا زنگ بزن کونی حوصله ندارم”

گوشیمو دادن دستم و زنگ زدم به زنم. آیدا گوشی رو جواب داد “بله ارشیا چیه؟” که من گفتم “آیدا کی میای خونه؟” که گفت “الان تموم شد دارم میام” گفتم “زودتر بیا اگه ممکنه. این آقایون تاسیساتی یه سری سوال دارن که من نمیدونم” آیدا گفت “من از کجا بدونم؟ تو مثلا مرد خونه ای” که حمید گفت “در مورد قطر لوله ایه که نیاز دارید خانوم” و قاسم خندید. زنم یکم مکث کرد و گفت “باشه فعلا ازشون پذیرایی کن تا بیام” و قطع کرد. قاسم با کیرش اومد جلو و گفت “مگه نشنیدی زنت چی گفت؟ پذیرایی کن ازمون” و کیرش رو کرد تو دهنم. قبل از خوردن کیرش رو با دست نگه داشتم و گفتم “میشه وقتی زنم اومد منو اینطوری نبینه؟ هیچی هم بهش نگید. خواهش میکنم” که قاسم خندید و گفت “نه بابا حواسمون هست عزیزم. تو بخورش فعلن” حمید اومد از پشت کونمو گرفت و شرت زنمو از پام کشید پایین خم شد و کونمو بوسید و گفت “جون یه کون سفید و نرم و قلمبه داری، عین دخترایی. نمیتونم ازش بگذرم باید امتحانش کنم” و کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم و آروم کردش تو. من هیچی نگفتم و فقط سرمو گذاشتم رو خایه های قاسم تا دردشو تحمل کنم. کیرش که جا افتاد شروع کرد تلمبه زدن تو کونم و قاسم هم کیرشو کرد تو دهنم. همزمان میکردن و حال میکردن و منم واسشون یه تیکه گوشت بودم انگار. بعد چند دقیقه صدای در اومد. من سریع کیراشونو کشیدن بیرون و پاشدم و گفتم “زنم اومده، نباید منو اینجوری ببینه” که حمید گفت “تو وایسا همینجا کیر قاسمو بخور تا آبش بیاد، من میرم زنتو دست به سر کنم” و رفت. قاسم گفت “دوست داری ببینی چطور مخ زنتو میزنه؟” که من سر تکون دادم. اوردم دم در و تو اون نقطه کور دم اتاق که از هال معلوم نبود نشوندم و گفت “میبینی؟” گفتم “اوهوم” گفت “حالا بی صدا و آروم کیرمو بخور” و منم شروع کردم.

زنم با دیدن حمید گفت “سلام من آیدام. چی شده بود که اینقد فوری بود که من باید میومدم خونه؟” حمید باهاش دست داد و گفت “سلام خانوم. چیزی نبود. یه چیزی شد که اول به نظر جدی بود و شوهرتون ترسید زنگ زد به شما، ولی ما درستش کردیم سریع” که آیدا گفت “اه همیشه همینطوره. خودش کجاست حالا؟” که گفت “نمیدونم همینجاها بود که. رفت بیرون فک کنم” زنم شالشو گذاشت رو مبل و گفت “بفرمایید بشینید یه چیزی واستون بیارم، شما هم خسته شدید” که حمید نشست و تشکر کرد. زنم واسش شربت اورد ‌و نشست اون طرف همون مبل. حمید گفت “جسارت نباشه ولی کارای به این سادگی رو چرا شوهرتون انجام نمیدن که مجبور باشید هزینه بدید ما انجام بدیم؟” زنم نفس عمیقی کشید و گفت “شوهرم از این کارا بلد نیست. کلا مرد خونه نیست زیاد. من که دیگه از دستش عاصی شدم” حمید یکم پاهاشو باز کرد و دستشو گذاشت رو پشتی مبل و گفت “حقیقتش اصلا انتظار نداشتم خانوم زیبایی مثل شما داشته باشه” زنم با تعجب خندید و گفت “چرا مثلن؟” که حمید گفت “آخه شما خانوم رسیده و جاافتاده ای هستید، شوهرتون…چجوری بگم… ریزست یکم” که آیدا مثل جنده ها خندید و گفت “آره خب من همیشه دوست داشتم یکم بزرگتر… ببخشید قدبلندتر بود” که حمید بلند خندید و گفت “آره بهش میخوره یه جاهایی هم کوچیک باشه” که آیدا مثل جنده ها خندید. خودشو به آیدا نزدیک کرد و دستشو گذاشت پشت سرش. آیدا همینطور با لبخند نگاهش میکرد فقط. گفت “شما هم یه خانوم سکسی هستید که معلومه نیازاتون درست ارضا نمیشه” زنم هم از رو شلوار دست کشید رو کیرش و گفت “لابد تو میخوای امروز ارضاشون کنی” که حمید دستشو از اون طرف گذاشت رو سینه سمت چپش و همینطور که میمالید گفت “چرا که نه. اگه شما افتخار بدید من کاری میکنم از امروز تا یک هفته کامل تامین باشید” و لبشو گذاشت رو لبای زنم. یکم که با لبای کلفتش لبای ناز زنمو خورد بلند شدن و باهم اومدن سمت اتاق.

قاسم منو سریع برد تو کمد وسیله هامون و درو بست و دهنمو نگه داشت. زنم و حمید اومدن تو اتاق و هنوز صدای لب گرفتنشون میومد. زنم گفت “اوففف هیکلت اینقد بزرگه که حس میکنم گنجشکم تو بغلت. کاش شوهرمم مثل تو بود” اونم گفت “اصلن به اون کونی فکر هم نکن. لیاقت این سینه ها رو نداره” و بعد صدای ملچ ملچ خوردن سینه اومد. زنم آه کشید و گفت “جون بخور که خیلی استادی” بعد از یه مدت بهش گفت “چطوره؟” که زنم گفت “اوففف عالیه. چقد کلفته” حمید خندید و گفت “مطمئنی میخوای بکنمش تو کست؟ شوهرت میفهمه گشاد شدیا” که زنم گفت “به درک اون بفهمه هم جرات نداره چیزی بگه. حقشه زنشو بکنی” و یکم بعد انگار که کرده باشه تو کسش جیغ کشید. حمید شروع کرد تلمبه زدن که زنم گفت “جون کیرت کس پر کنه ماشالا. عاشق بازوهاتم نمیخوام ازشون جدا شم” حمید داد زد “من بهترم یا شوهرت؟” که زنم با ناله گفت “معلومه که تو. من اصلا بعد دادن به تو دیگه نمیذارم اون به کسم نزدیک شه. نمیذارم پیشم بخوابه دیگه” قاسم که حشری شده بود محکم تو دهن من تلمبه میزد و آبش ریخت تو دهنم و فک کنم یکم صدا نعره خفیفش بیرون رفت. زنم با لحن ترسیده گفت “چیه تو کمد؟” که حمید بوسش کرد و گفت “چیزی نیست شاگردمه. کمدتون نشتی داشت داره درستش میکنه” که زنم خندید و گفت “خب زشته فقط صدای ما رو بشنوه که. بگو اونم بیاد” که حمید محکم زد رو کونش و گفت “قاسم شنیدی خانوم چی میگه؟ بیا نشتی ایشونو درست کن به جاش” که قاسم دوتا زد رو لپم و خندید و در کمدو باز کرد رفت بیرون اما یادش رفت در کمدو ببنده.

زنم بهش سلام کرد و گفت “چه آماده هم بودی” که نگاهش افتاد به من پشت قاسم و داد زد “ارشیا؟” من با خجالت همونجا نشسته بودم و نگاهش میکردم فقط. با داد گفت “لباسای منو پوشیدی چرا؟” که حمید خندید و دستشو گذاشت دور کمرش و گفت “اذیتش نکن خب اینجوری دوست داره” که آیدا با عصبانیت گفت “دیگه خستم کرده. همه بی عرضه بودنش بس نبود حالا میخواد لباسای منو بپوشه؟ این چه شوهریه آخه؟” که حمید لبای کلفتشو گذاشت رو گردنش و گفت “خودم شوهرت میشم عسل” قاسم گفت “من اگه همچین زنی داشتم بیس چاری داشتم میکردمش. خاک تو سرت” و محکم زد تو سرم. زنم زانو زد جلوی حمید و کیرشو گذاشت تو دهنش. بهم گفت “دوست داری مث فیلما لوله کش داره زنتو میکنه؟” که حمید خندید و گفت “اصلا ما واسه همین اومدیم تو این کار. شنیدیم میتونیم زن کونیایی مثل ارشیا رو بکنیم” و همگی خندیدن. آیدا جلوشون بهم گفت “دیگه از سکس خبری نیست. از این قفلا میخرم میزنم رو کیرت. تو لیاقت نداری ارضا شی اصلا” که حمید خندید و گفت “ای وای دودولی بد شد که” و در حالی که کیرشو میمالید به لبای آیدا گفت “باید یه تابلو بزنی در اتاق خواب که ورود دودولیا ممنوع” و بازم همه خندیدن.

قاسم اومد سرمو گرفت بردم جلو. من داشتم التماس میکردم “خواهش میکنم. من میرم تو هال شما سکس کنید فقط کاریم نداشته باشید” که قاسم زد تو سرم و گفت “اتفاقا کاریت داریم” و سرمو برد سمت کون و خایه های حمید و داد زد “بلیس” من به زنم نگاه کردم. زنم با عصبانیت گفت “هرچی این آقایون کیرکلفت میگن گوش کن، وگرنه بهشون میگم تخماتو اینقد فشار بدن تا بترکه” منم شروع کردم کونشو خوردن و خایه هاشو لیسیدن. اونم همینطور تو دهن زنم تلمبه میزد. یکم که گذشت آیدا گفت “بدو بیا کس منو بخور” منم رفتم شروع کردم کس و کونشو خوردن. قاسم اومد پشتم و کیرشو تف زد و کرد تو کونم. زنم نگاه کرد و قهقهه زد. قاسم خم شد و همونطور که کیرش تو کون من بود ازش لب گرفت و یکی محکم زد رو کونم. حمید داشت سینه هاشو میخورد و زنم هم قاسمو تشویق میکرد “آفرین…آره همینه… کون بی مصرفشو بکن… یادش بده جاش کجاست” درحالی که زنم روبروم بود کیر قاسم تو کونم بود و دوتایی داشتیم میدادیم. خوب که کونمو کرد زنم گفت “بیایید دوتایی باهم کیرتونو بکنید توم” قاسم هم از خدا خواسته کون منو ول کرد. به حمید گفت “اوسا به نظرت این اینجا زیادی نیست؟” که حمید در حالی که داشت کیرشو میزد رو سینه آیدا گفت “چرا، باید همینجوری بندازیمش بیرون” و بعد با قاسم اومدن طرفم و دست و پامو گرفتن و با همون شرت و سوتین زنم و ساپورت بلندم کردن و بردنم سمت در. من دست و پا میزدم و خواهش میکردم ولم کنن و به آیدا میگفتم بهشون بگه ولی آیدا فقط میخندید. درو باز کردن و همونطوری انداختنم تو راهرو و درو بستن. دلم میخواست بمیرم اما هیجان زده هم بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم تو اون وضعیت. اگه یکی از همسایه ها میدیدم کارم تموم بود. این شد که سریع رفتم در پشت بومو باز کردم و با همون سر و وضع نشستم اونجا تا شب شد. شب که شد پاورچین برگشتم خونه و زنگو زدم. آیدا اومد درو باز کرد و بدون این که حرفی بزنه رفت ادامه غذاشو بخوره. گفتم “دیگه خسته شدم آیدا تو عوض…” که داد زد “طلاقم‌ بده اگه نمیتونی. اگه طلاق نمیدی پس دوست داری. اگه دوست داری پس خفه شو و حرف نزن” گفتم “آخه…” که داد زد “گفتم خفه شو کونی” منم دیگه هیچی نگفتم و با بغض رفتم تو اتاق. کاش مجبور نبودم به خاطر فانتزیم اینقد اذیت بشم.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69