داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی نهایت جندگی زنم (۱)


سلام من ارشیام شوهر شناسنامه ای آیدا. خب تو سریای قبل داستان قضیه جنده شدن زنم و ارتباطمون رو مو به مو گفتم. تو این سری جدید در مورد برگشت شکل رابطه قدیممون واستون میگم و نهایت جنده بودن زنمو میبینید.


اون شب وقتی رسیدیم خونه سریع نشست رو مبل و شلوارشو دراورد و بهم گفت “بیا ببین چه کادویی واست گذاشتن” رفتم دیدم پسره اب غلیظ و زیادشو ریخته بود رو شرتش. بهم گفت لیسش بزنم و سرمو چسبوند به کسش از رو شرت. یکم که خوردم شرتشو دراورد کرد تو دهنم و شروع کرد واسم زدن. یکم که کیرمو مالید ابم اومد و ریخت رو دستش. دستشو گرفت جلوم و مجبورم کرد همه آب خودمو مثل یه پسر خوب از روی دستش لیس بزنم.


چندشب گذشت و کاری نمیکردیم. تا این که یه شب که داشتیم پورن میدیدیم بهم گفت “ارشیا این هیکلش مثل مصطفی نیست؟” مصطفی پسری بود که تو ساختمونمون کار میکرد. که من گفتم “نمیدونم من هیکل اونو از کجا بلدم؟” که در حالی که انگشتشو به لبش گذاشته بود با خنده و یه لحن شیطونی گفت “اوف چندوقته دوست دارم بهش بدم، بهش میخوره از اون خجالتیایی باشه که موقع کردن وحشین” که من گفتم “نه نمیخواد به اون بدی، قرار شد به کسایی که مرتب میبینمشون ندی دیگه” که دستشو گذاشت رو کیرم و گفت “خب میریم یه محل دیگه بازم، چیزی که زیاده خونه. بذار حال کنیم بابا” و کیرمو دراورد و شروع کرد زدن. من که از خود بی خود شده بودم بعد از یکم مقاومت گفتم “باشه عزیزم فقط من خبر ندارم مثلا” که بوسیدم و گفت باشه. بعد بدون این که منو ارضا کنه پاشد رفت تو اتاق و منم زنگ زدم مصطفی بیاد بالا.

مصطفی که اومد بالا بهش گفتم میخواهیم وسایل خونه رو جابجا کنیم. وقتی کار میکرد خوب نگاهش کردم. یه پسر جوون لاغر با قد متوسط و صورت بی مو و خیلی هم خجالتی. زنم هیچ نوع کیری نبود که نخورده باشه دیگه. دیدم زنم با یه تی شرت کوتاه که نافش تقریبا معلوم بود و یه شلوارک که تا زانوش بود اومد بیرون. رفت سمت آشپزخونه و بعد چند دقیقه بلند گفت “ای وای لباسم” و اومد بیرون. تی شرتش خیس خیس شده بود و چسبیده بود به سینه هاش. مصطفی داشت با نگاه حشری سینه هاشو دید میزد که تا متوجه شد من حواسم بهش هست سرشو انداخت پایین و به کارش ادامه داد. زنم گفت “عزیزم من میرم حموم” منم که میخواستم ببینم چی میشه گفتم “باشه عزیزم منم میخوابم خیلی خستم، اقا مصطفی اینا رو تموم میکنه و بعد میره. چیزی خواست شما بهش بده” و پشت سرش رفتم تو اتاق. لباساشو همه رو دراورد و خوابید رو تخت و کشیدم لای پاش تا کسشو بخورم. همینجور کسشو میخوردم و حال میکرد و برای این که صداش بیرون نره دستشو گاز میگرفت.

بعد چند دقیقه بلند شد و یه حوله پیچید دورش و گفت “فقط بیا تماشا کن چطوری میخوام بهش بدم” و رفت بیرون. منم رفتم جوری که منو نبینن وایسادم نگاه کردم. دیدم همونطوری با حوله که دور سینه ها و کسش پیچیده بود رفت بیرون. دولا شد جلو اپن مثلا یه چیزی بنویسه و کسش از پشت قشنگ تو دید من و حتما مصطفی بود. مصطفی کارشو ول کرده بود و فقط داشت کس آیدا رو دید میزد. بعد زنم یهو برگشت و حولش افتاد. آیدا که مثلا خجالت کشیده بود کسشو با دست پوشوند و داد زد “وای خدا مرگم بده افتاد” و مصطفی هم سرشو انداخت پایین. بعد که حولشو برداشت و پیچید دور گفت “ببخشیدا اقا مصطفی” که مصطفی همونطور که پایینو نگاه میکرد گفت “خواهش میکنم از این چیزا پیش میاد” که زنم خندید و با یه لحن حشری گفت “چقدم که شما قبلش حواست به کار خودت بود و بدتم اومد” که مصطفی هیچی نگفت. زنم رفت جلو و دستشو کشید رو کیر شق شدش و گفت “این دسته بیلی که تو شلوارته واسه همینه؟” که مصطفی یه نگاهی به اتاق کرد و دید در بستست انگار خیالش راحت شد. آیدا یه مقدار پول گذاشت تو جیبش و حولشو از دورش انداخت و لباشو برد نزدیک صورتش و گفت “چیه نکنه سینه های منو دوست نداری؟” که اونم گفت “چرا خانم سینه های شما عالین ولی اگه آقاتون بفهمه من بیکار میشم” که زنم دست کشید به کیرش و گفت “نترس اگه تا هر موقع من میخوام کیرتو بهم بدی شغلتو نگه میداری. تازه هرموقع منو بکنی میگم شوهرم پول اضافه هم بهت بده” و شروع کرد از رو شلوار کیرشو مالیدن و ازش لب گرفتن. مصطفی هم کسشو میمالید و سینه های بزرگ و بلوریش رو میخورد.

خوب که خورد آیدا زانو زد جلوش و گفت “بکش پایین ببینم چی اونجا قایم کردی خوشگل پسر” و مصطفی هم شلوارشو کشید پایین. زیرش شرت نپوشیده بود و کیرش یهو کامل افتاد بیرون. کیرش بد نبود ولی به پای بقیه بکنای زنم نمیرسید. زنم کیرشو گرفت و در حالی که تو چشماش نگاه میکرد گفت “از وقتی اومدیم تو این خونه دوست داشتم ببینم کیرت چه مزه ایه” و کیرشو کرد تو دهنش. حسابی کیرشو خورد و تخمای بی موش رو هم لیس زد. پشت مصطفی به من بود و آیدا روبروم بود. آیدا منو از پشت ستون دید و در حالی که کیر مصطفی رو نگه داشته بود بهم چشمک زد. آبم همونجا اومد. بعد نشست رو مبل و پاهاش رو باز کرد و گفت “من دوست ندارم به شوهرم خیانت کنم، فقط حق داری سر کیرتو بکنی تو کسم. اگه فقط سر کیرتو بکنی توش که خیانت نیست؟” که مصطفی گفت “نه خانوم اصلا نیست” و سر کیرشو کرد تو کس زنم. زنم دستشو گرفت دور کمر مصطفی و شروع کرد کسشو رو کیرش تکون دادن. تو همین تکونا سعی میکرد هرچی میشه بیشتر کیرشو هل بده تو کسش. همونطور که حال میکرد گفت “آها فقط سرش” بعد برگشت و مصطفی شروع کرد با انگشت تو کس و کونش عقب جلو کردن. زنم مثل جنده ها آه میکشید و کونشو با دست باز نگه داشته بود. بعد بهش گفت “سر کیرتو بذار تو کسم مصطفی جون” مصطفی هم سریع با دست کسشو باز کرد و سرشو گذاشت تو کسش. آیدا کسشو تا ته میاورد عقب رو کیرش و آه میکشید. مصطفی شروع کرد تلمبه زدن و هی هم تندترش میکرد. زنم در حالی که صدای برخورد رونای لاغر مصطفی با کونش میومد میگفت “مصطفی جون بیشتر از سرش نکنی تو ها من دوست ندارم به ارشیا خیانت کنم” که مصطفی میگفت “نه خانوم خیالتون راحت این فقط برای خوب شدن خارشکتونه” و تندتر و محکمتر تلمبه میزد.

یکم بعد زنم ارضا شد و مصطفی هم انگار داشت آبش میومد داد زد “داره میاد کجا بریزم؟” که زنم کیرشو کشید بیرون و جلوش زانو زد و بهش گفت “بریز رو سینه هام عشقم” و مصطفی هم در حالی که آه میکشید آبشو رو سینه هاش خالی کرد. مصطفی سریع انگار فهمیده باشه چیکار کرده پاشد لباساشو پوشید و شروع کرد جابجا کردن ادامه وسایل. زنم همونطور که لخت با آب مصطفی بین سینه هاش وایساده بود با خنده پرسید “چیکار میکنی؟” که مصطفی گفت “اینا رو جابجا کنم اقا ارشیا میگه چرا” که زنم بوسیدش و گفت “نه تو برو میگم خودش جابجا کنه” موقع رفتنش هم چندتا تراول گذاشت تو جیبش و گفت “اینم دستمزد کار خوب امشبت. هربار بیای جایزه میگیری” که مصطفی هم با کلی ذوق تشکر کرد و زنم ازش لب گرفت و رفت. وقتی رفت زنم اومد جلوم و گفت “چطور بود از اجرا لذت بردی؟” منم از لباش که طعم کیر مصطفی رو داشت لب گرفتم و گفتم “عالی بود عزیزم” زنم سرمو گرفت کرد بین سینه هاش و منم شروع کردم آب مصطفی رو از بین و روی سینه هاش خوردن. زنم سینه هاشو با دست میکرد تو دهنم و منم آب مستخدم خونه رو میخوردم. تموم که شد رفت خوابید و منم یه بار دیگه جق زدم و خوابیدم.

فرداش دیر پاشدم و زنم نبود. بهش زنگ زدم گفت رفته بیرون خرید. حوالی بعد از ظهر بود که من داشتم فیلم میدیدم که زنم کلید انداخت و اومد تو. دیدم داره به یکی تعارف میکنه بیاد تو. با تعجب بلند شدم و دیدم با یه مرد غریبه اومد تو “این ارشیاست همون همخونم که میگفتم” طرف باهام دست داد و خوش و بش کردیم و نشست. زنم گفت “من برم تو اتاق. ارشیا مخشو نزنی تا من میاما” و یه چشمک بهش زد و رفت. من که مونده بودم اصلا قضیه چیه و طرف کیه سعی کردم باهاش سر صحبتو باز کنم. فهمیدم طرف راننده اسنپ آیدا بوده تو مسیر برگشت و انگار خوشش اومده ازش و اوردتش خونه. بهش گفته بوده من همخونشم که گیم و کلا به زنا علاقه ندارم و مشکلی هم با پسر اوردنش ندارم تازه دوست هم دارم. اونم شروع کرد از در رفاقت مردونه از این که چقدر دوست داره زنمو بکنه و این که چه جنده بازی هایی دراورده حرف زدن که واقعا کیرمو راست کرد. همینطور داشتیم حرف میزدیم که آیدا با یه ست سکسی سفید و مشکی از اتاق اومد بیرون. کونشو گرفت سمت ما و به طرف گفت “اماده ای؟” که اونم با خوشحالی از جا پرید و گفت “معلومه کس خانم” و بعد رو به من گفت “داداش میدونم دوست نداری ولی بفرما خداییش” و منم که هم خندم گرفته بود هم فوق حشری شدم تشکر کردم و رفتن تو اتاق. یکم که گذشت سر و صدای آیدا بلند شد و مرده هم هی قربون صدقه هیکل سکسی آیدا میرفت. من رفتم آروم نگاه کنم و جق بزنم. یکم که وایسادم و نگاه کردم آیدا متوجه شد اونجا وایسادم و سریع بلند شد با عصبانیت اومد سمتم. من که جا خورده بودم همونطور وایسادم نگاهش کردم که یهو محکم زد تو گوشم. من و راننده با تعجب داشتیم بهش نگاه میکردیم که گفت “دفعه آخرت باشه سکسای منو نگاه میکنیا منحرف” و درو بست و رفت. من که شوکه شده بودم اصلا حشرم خوابید و رفتم رو مبل نشستم تا سکسشون تموم شد و مرده رفت. وقتی رفت آیدا رو صدا زدم چون میخواستم راجب کارش حرف بزنم که با بی حوصلگی و عصبانیت گفت “خفه شو فقط ارشیا نمیخوام صداتو بشنوم” و رفت تو اتاق. بله، همون رابطه قدیم برگشته بود با این تفاوت که دیگه زنم رسما جنده بود و هربار به یکی میداد.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69