داستان سکسی مهناز- اپیزود سحر از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی مهناز- اپیزود سحر

مهناز
یه زن ۴۰ساله. قد بلند. درشت اندام. با یه تیپ چهره ای که همه دوس دارن. تا حالا شده یه زن سن بالارو تو خیابون ببینید و در عین ساده بودنش شمارو بشدت تحریک کنه. بطوریکه تا چند دقیقه ماتش بمونید. مهناز برای من همچین چیزی بود. یادم نمیاد چطور اشنا شدیم. فقط یادمه زمستون بود. تنها کنار خیابون زیر برف. زن مستقلی بود اون ارایشگاه داشت و کارای مجالس هم انجام میداد. یه مغازه ی خدمات مجالس داشت که کلاهشو برداشته بودن و جمعش کرده بود. شوهرش با یه دختر ۱۸ ساله فرار میکنن میرن یزد و خانواده دختره پیداشون میکنن و هردوشونو میکشن. ثمره سه سال زحمتشون یه دختر بود که اونم مرده به دنیا میاد. تمام این ناملایمات دنیا باعث شده بود مهناز یه زن سرشکسته و افسرده و پریشون حال نشه. برعکس یه میلف واقعی. یه زن سرحال با پوستی کشیده و زیبا. صورتی بدور از ذره ای ایراد. ماجرای منو مهناز یه جور خاصی بود. از سکس کردن باهم سیر شده بودیم ولی خب هربارم که سکس داشتیم طوفانی بود. از جمله کارامون سکس با بار اولیا. ۱۸ ساله ها. لز و…برای مثال یه دختری بود توی ساختمون اخرای دبیرستان قد ۱۷۵ و سینه های بزرگ کون بزرگ و کاملا طبیعی. دخترمون وقتی که میومد تو حیاط با تیشرت و ساپورت کوتاه میومد و کاملا یه هیکل زنونه رو به نمایش میذاشت. جالبه بدونید مادرش هم کیس خوبی بود. یه روز که با مهناز داشتیم برمیگشتیم. تو حیاط درحال والیبال بود و جریانات زیبای حاشیش. نظر هردومون جلب شد و پس از تماشا و لذت رفتیم تو خونه همش بحث اون بود قرار شد مادرش رو دعوت کنه و به بهانه مدل ارایش شدن به سحر نزدیک بشه. که شد و سحر به خونه مهناز رفت و امدش شروع شد. و این شد سراغاز مدل شدن سحر خانوم‌. سحر از هر لحاظ دختر بود. حتی لب دادن هم بلد نبود. اما بی نهایت سکسی بود. زمانی که مهناز ارایشش میکرد و با لباس های شب ازش عکس مینداخت اونوقت بود که باید میدیدی که با یه سارافون ۱۰ تومنی چه عظمتی از زیبایی رو برخ میکشید. تا دلتون بخواد از سحر عکس داریم. از هر مدل و هر لباسی. مادرشم که خوشحال بود یه مدل ارایش مجانی هرروز و لباسای زیبا تن دخترش. ماهم خوشحال بودیم چون هم یه مدل سکسی داشتیم و هم ازش استفاده ها میکردیم. هم برای فروش لوازم و لباس هم تبلیغ ارایش. یه جورایی سحر امضای مهناز بود. یه روز که سحر خونه مهناز بود پریود میشه و از هوش میره. خجالت میکشه به مهناز بگه و مهناز میفهمه. ارومش میکنه و سحر میگه که همیشه پریودای سختی دارم و اذیت میشم. مهنازم ازین طریق اونو وارد سکس میکنه. اوایل با مدل لباس زیر شدن قبول کرد و تازه متوجه شدیم چقدر زیباس. کم کم مهناز رو مخش کار کرد و به لز ترغیبش کرد. اوایلش بشدت میترسید که من با چت ارومش کردم و راضی البته نمیدونست منم فکر میکرد که مهنازه. روز موعود رسید و مهناز با یه تیپ فوق سکسی اماده بود. یه لگ ورزشی با یه شورت بیکینی زیرش و یه تی شرت بدون سوتین. تن سبزه مهناز و شورت مشکیش زمانی که داشت میپوشیدش باعث شد صورتمو چند دقیقه به کوصش بچسبونم و قشنگ بوش کنم. موهاشم که کامل مشکی و نوکشون رنگین کمونی…محشره این موجود. سحر اومد یه شلوار نخی قهوه ای و یه پیرهن خاکستری تنش بود همون معصومیت همیشگی همون خواستن همیشگی. از دوربین میدیدم که به محض ورود مهناز بغلش کرد و حسابی از پشت کونشو ماساژ داد. نشستن روی مبل و سزشو گرفت توی اغوشش. نیم ساعتی اینطور گذشت تا کم کم دستاش شروع به حرکت کرد. موهاش سینه هاش. خط شورتش…به وضوع دگرگونی حال سحر دیده میشد. وقتی که لب تو لب شدن پنج دقیقه ای مچ بودن تا پیرهنشو دراورد. یه تاپ سفید تنش بود که تن سفیدشو بدجور تو دید میزد. تو هین لب دادن دستای مهناز رو شیار کوص و سینه های سحر کار میکرد. وقتی برای اولین بار سینه های صورتی و خوشرنگ و فرم سحرو دیدم تازه متوجه شدم چرا یه پدوفیل یه لحظه کنترلش رو از دست میده و تجاوز صورت میگیره. بعد ها که خودم با مهناز و سحر بودم متوجه شدم که چقدر سحر موجود زیباییه. دوربین صدا نداشت اما با لمس زبون مهناز سحر یه اییی کشید که مطمئنم مهناز هم مثل من دلش هوری ریخت. دخترمون تو نقطه انفجار بود. بدجور بی قرار بود چنگ تو موهای مهناز…وقتی شلوارشو دراورد و شورت سفید مدل هیپسترش کامل خیس شده بود و تا مهناز زبونشو بهش زد سحر منفجر شد. . . . سر مهناز رو محکم چسبوند و چنگ میزد به مبل. با لرزشای شدید و جیغ و ناله سکسی فوران کرد و بیهوش شد. کار انجام شده بود. مهناز به پشت تکیه داد بهش و دست و پاهاشو مالید. یکم بخودش اومد. رفتن حموم و طبق گفته های مهناز تو وان ولو شده بود تو بغلش و دستاشو محکم گرفته بود. انگار هنوز تو شوک بود. بعد از اون یه چرت نیم ساعته زدن و من موندم با حجم ابی که توی شرتم پاشیده بود. مهناز با لب دادن بیدارش کرد. شروع کر به خوردن سینه هاش. با بی تا و قرار شد. فهمیدیم دخترمون حشری و حساسه. از لیسیدن شکم و بازوهاش بگیر تا اطراف سوراخ کونش. وقتی که با کوص نشست روی صورت مهناز قشنگ میشد دید تو اسموناست. بازم مثل قبل از شدت ارضا منفجر شد. وقتی بهوش اومد مهناز مثل یه مادر لباساشو تنش کرد. تمام این مدت سحر سرشو میبوسید. با یه بغل گرم و کمی گریه سحر رفت. مهنازم با یه تیشرت و ولو شد روی تخت. هنگ بود. وارد اتاق شدم از پای خوش تراشش شروع به لیسیدن کردم و تا رسیدم به کوصش بقدری خوردم تا پاشید توی دهنم. یه لب و چسبید بهم. برامون خیلی جذاب بود. دختری که تا بحال سکس نداشت رو اینطور به سکس وادار کنیم. نه مثال خیلیها که با وعده و وعید ازدواج طرفو بار اول چنان از کون میکنن که شیش ماه افسردگی میگیره. ما بیماریم اما ازارمون همراه با لذت شخص مقابله. هیچوقت تو عمل انجام شده قرار ندادیم کسیو. . . به امید داستان های بعدی بزودی

نوشته: امید یه پسر خوب

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن میانسال, میلف از سایت سکسی خفن ایران 69