داستان سکسی مشتری کافی نت از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی مشتری کافی نت


سلام این داستانی ک میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به چند ماه پیش . من داخل کافی نت کار میکنم و مغازمم تقریبا یه جایی که مشتری زیاد هست . ی روز مثل همیشه ساعت 9 در مغازه رو باز کردم و رفتم شروع کنم برا کار یه مشتری اومد یه خانمی بود به اسم الناز . برا انتخاب رشته کارشناسی ارشد میخواست اقدام کنه منم کارشو سریع را انداختم و اونم شماره مغازه رو گرفت که داشته باشه بعد گذشت و چند وقت بعد قبول شد و شیرینی هم برام اورد یه جعبه کیک – بعد داخل تلگرام باش چت کردم وشروع کرد از خودش بگه و از زندگیش گفت از شوهرم طلاق گرفتم و یه بچه دختر دارم و یه پسر – چند وقتی گذشت تا
اینکه این خانم واسه کارای دانشگاه و تحقیق و اینا میومد مغازه تا اینکه خیلی باهم صمیمی شدیم بعد فهمیدم خونشونم تو محلمونه – یه بار تصمیم گرفتم امتحانش کنم ببینم چجور زنیه دلش میخاد حال کنه یا نه نشسته بود تو صندلی جفتی منم از قصد پاشدم رفتم انبار به بهونه کاغذ وقتی خواستم پاشم پامو زدم ب پاش گفتم عه ببخشید شرمنده و ازین حرفا اولش یکم بدش اومد ولی بعد که فک کرد عمدی نزدم به رو خودشم نیورد چند روز بعد تو چت هامون بحث درباره اینکه دوس دختر دارم یا ندارم شد که منم رو هوا زدم گفتم من دوس دارم دوس دخترم یه 10 سال از خودم بزرگتر باشه اونم گفت مگه من مردم منم گفت
م پس اگه بشه باهم دوس بشیم گفت مشکلی نیست و ازین حرفا .تا اینکه دوسه ماه دوس بودیم باهم کافه میرفتیم رستوران میرفتیم و رابطمون خیلی خوب شده بود و کار داشت یواش یواش اونطوری که میخواستم پیش میرفت بهش پیشنهاد سکس دادم اولش خیلی ناراحت شد بعدش گفتم ببخشید و ازین حرفا گفتم خودت درک کن من تو این سن نیاز جنسی شدید دارم هیچ جوریم نمیشه برطرفش کرد اونم وقتی دیدید خیلی اصرار میکنم و خودشم یه چندسالیه که رابطه نداشت گفت یه بار که بچه ها رفتن مدرسه زنگ میزنم بیای .گذشت و 10 روز بعدش زنگ زد گفت وخی بیا خونه گفتم عزیزم الان میام توی راه که میرفتم یه ساپورت تنگ براش خریدم و رفتم دادم بش گفتم دوس دارم جلوی من بپوشی خلاصه در رو زد منم رفتم تو .تنهای تنها نشسته بود با همون تیپ همیشگی منم تا دیدم همه چی آمادس بی مقدمه شروع کردم ب کار اول از همه ازش لب گرفتم حسابی یه دل سیر لیسیدمش و لباساشو دراوردم . خواستم واسم ساک بزنه که گفت بدم میاد خوابوندمش شروع کردم پستوناشو بخورم و گفت بسه دیگه شروع کن الان بچه ها میان کارامم نکردم ها منم چون همیشه تو کف کون بودم گذاشتمش تو کونش هرچی زور میزدم نمیرفت تو لامصب از کون نداده بود تاحالا انگشت کردم تو کونش حسابی باش ور رفتم تا سوراخش باز بشه کم کم داشت میرفت وقتی تا ته کردم تو جیغ کشید گفت تروخدا تمومش کن دارم میمیرم از درد منم بی خیالحرفاش تمد تند تلمبه زدم براش تا اینکه نزدیک بود آبم بیاد. درش اوردم ی کم با سینه هاش بازی کردم و خوابیدم پشتش که بزارم تو کصش همین که مالیدم بش اابم اومد مالیدمش به روناش گفتم نمیخواستم انقد زود بیاد میخواستم بیشتر باهم حال کنیم که نشد که بشه بعدش یه بیست دقبیقه تو بغل هم دراز کشیدیم و درباره خورمون صحبت کردیم و بهم قول دادیم که این جریان بین خودمون بمونه از اونوموقع تاحالا هر وقت میاد مغازم الکی رونشو میخارونه :)))))
متشکر از اینکه این داستنانو خوندین .
نوشته: سینا


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن مطلقه, مغازه از سایت سکسی خفن ایران 69