داستان سکسی مریم زن خوش اندام همسایه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن همسایه از سایت سکسی خفن 69

سلام این خاطره ای که دارم تعریف میکنم از خودمو دوست دخترم کاملآ واقعی هستش فقط اسم ها عوض شدند خاطره ام یه کوچولو طولانیه اما شاید نکات کلیدی داشته باشه که برای نزدیک شدن به دختر مورد علاقتون به دردتون بخوره البته شاید هم شما از من باهوش تر باشید ولی من در حد خودم هر چی تو چنته داشتم واسه رسیدن بهش گزاشتم .
من علی هستم ۲۷ سالمه شمال زندگی میکنم تو خونه ی آپارتمانی طبقه سوم یه زن همسایه داریم مطلقه هستش حدود ۳۰ سالش میشه با دختر ۵ سالش زندگی میکنه که اونا یه طبقه پایین ترن طبقه دوم هستند نگم براتون که دلتون میخواد عجب دافیه لامصب همیشه هم لنز سبز میزاره چکمه هم میپوشه ساق بلند چرم قهوه ای شلوار لی آبی یخی تنگ مانتوی نه زیاد چسبون اما تنگ فوق العاده لاغر فقط رون هاش یکم کلفته سینه ها سایز ۷۵ کون یه کوچولو ریز بالا سفید مثل برف بریم سراغ خاطره ی من با مریم جون البته این تیپایی که میزنه مال بعد از اینکه از سر کار میاد یه پراید داره که مربی آموزشگاه رانندگی هستش من یه روزی که از سر کار بر میگشتم خونه دیدم داره از ماشینش پیاده میشه دخترش باهاش سریع رفتم تو راپله وایسادم که مثلآ الکی دارم تابلو اعلانات مال قبض آب و برق و این چیزاست که مدیر ساختمون میچسبونه الکی مثلآ دارم تابلو رو میخونم تا اینا رد بشن اومدن سلام کردن منم سلام کردم دیدم دستشون پره گفتم بزارید کمکتون کنم مریم خانوم الوش تعارف کرد گفتم نه بابا زحمتی نیست کمکش کردم تا در خونه بردم براش و خداحافظی کردم ااااوووووف عجب تیپی زده بود کف برم کرد لامصب سگ تو روح شوهرش نمیدونم خوشگل تر از این چی پیدا کرد اینو ول کرد و رفت کلآ ، خلاصه من وسایلارو بردم براش در خونه و رفتم خونه خودمون گفتم خدایا به چه بهونه ای برم در خونش خیلی فکر کردم رفتم گفتم مریم خانوم شارژرتونو میدید یه ساعت شارژرم خراب شده الان میارم براتون بهم داد درست سر یه ساعت دوباره بردم براش یه چادر گل گلی تنش بود نمیدونم از عمد بود یا نه یهویی چادرشو ول کرد ووووواااااایییییی چی میدیدم یه تاپ نارنجی که بالاتر از نافش بود لامصب پوستش سفید سفید مهتابی بود با یه شلوارک گل گلی یه جوری سرتا پاشو نگاه کردم که هم ببینه نگاش کردم هم سریع جمع کردم رفتم بالا همش تو سه ثانیه طول کشید بهش دادم و دیدش زدم رفتم ولی انگار یه ساعت میدیدمش لامصب دیگه از ذهنم نرفت بیرون وقتی با لباس راحتی دیدمش تا حدی که تصمیم گرفتم کلآ عقد کنم باهاش اما یاد بچش که میوفتادم کلآ منتفی میشد قضیه خاله ی من میومد خونمون که امتحان رانندگی بده همین مریم هم کاراشو کرده بود که مریم مربیش باشه از حرفای خالم که با مامانم صحبت میکرد فهمیدم یک ماه دیگه قرداد خونشون تموم میشه به خالم سپرده اگه خونه پیدا شد خبرم کن ما هم ۲ ماه بیشتر نبود اومدیم اینجا به خودم گفتم هر جوری شده قبل رفتنشون بکنمش زیاد زمان ندارم نصف روز سر کارم که نمیشه باید فکر اساسی کرد یادم افتاد خالم کلاس میره باهاش از خالم خواستم تا به عنوان همراه برم باهاش گفت به مریم خانوم میگم اگه قبول کرد باشه بهش گفت اونم قبول کرد اگه همین یه جلسه فقط باشه مشکلی نیست فرداش که خالم کلاس داشت من ۲ ساعت زودتر اومدم خونه که باهاش برم موقع سوار شدن من پشت نشستم مریم هم که صندلی شاگرد نشست بعد که خالم استارت زد حرکت کردیم باد میخورد به موهای مریم اومد رو شونه هاش خیلی آروم که متوجه نشه لمسشون کردم یه ۵ دقیقه ای که با موهاش ور رفتم انگار که متوجه بشه یه حالاتی دستشو برد بالا موهاشو صاف کنه وووااااییییی قلبم داشت تند تند میزد گفتم الان اولین کشیده رو میزنه و خالمم فوش میده و به مادرمم میگه و آبرو برام نمیمونه تو ذهن خودم بودم بدنم یخ زد که دیدم مریم گفت دور بزن اون گوشه پارک کن دیگه سکته زدم قشنگ بعدش که کلاس خالم تموم شد و اینا ما رو مریم رسوند خونه و خودش رفت آموزشگاه تازه دلم آروم شد و گفتم خب خداروشکر به خیر گذشت رفتیم داخل فرداش از سر کار اومدم خونه سوپ آماده خریدم بردم خونه یکمم تندش کردم که شک نکنه آمادست ریختم تو بشقاب بردم در خونشون در زدم در رو که باز کرد بدون آرایش بود ولی بازم خوشگل بود لامصب گفتم مامانم درست کرده بفرمایید دیدم مامانم نشسته خونه خودشون کپ کردم دیگه مریم فهمید قصدم اینه که باهاش رل بزنم یه پوز خند زدو یه لبخند خیلی ضایع که بله دلم میخواد بهم زدو در رو بست قشنگ ضایع شدم رفتم تو پارک سر کوچه سیگار روشن کردمو مغزم قشنگ هنگ هنگ بود شب که مامانم رفت خونه رفتم یواش خوابیدم و صبح زودم زود از در خونه زدم بیرون که اصلآ خبر نداشتم جمعه هست حسابی اوسکل شده بودم تا کفش پام کردم رفتم دیدم رو صفحه گوشیم نوشه جمعه حالم اومد سر جاش گفتم الان مامانم بیدار بشه چپ چپ نگام میکنه مریمم که فهمید بزار برم صبحانه بگیرم بیارم با مریم اگه قبول کرد با هم بخوریم هر چند شمارشم داشتم استوری هم فقط همین کسشعرهای راهنمایی رانندگی میزاشت رفتم پنیر خامه ای عسل نون سنگگ مربا گرفتم آوردم یه در ریز زدم چند بار دیدم صورت خواب آلود موها پریشون در رو باز کرد تا منو دید خندید گفت چیه باز آش آوردی خندم گرفت گفتم مادرم الان بیدار میشه میخوام بیام تو واسه قضیه دیشب خیلی عصبانی بود پیش تو ؟؟؟ گفت نه بابا قبول کرد سوپ درست کرده اما از قیافش معلوم بود داره طرفداری پسرشو میگیره تو دلم گفتم مامان دمت گررررررم خلاصه رفتیم تو مریم سریع رفت روسری پوشید اومد بعدش نشستیم صبحانه خوردن سفره پهن کردیم رفت چایی درست کنه منم پشت سرش رفتم به بهونه مثلآ آب خوردن خم شد تو کابینت شکر در بیاره خیلی آروم دستمو زدم به باسنش که مثلآ بگم اطفاقی سایید کیرمم شده بود مثل برج میلاد لامصب از شق درد داشتم میمردم شلوار لیمم تنگ بود مال کارم بود رفتیم نشستیم برام خرما با ارده آورد خیلی هم دوست داشتم بعد دوباره کتری که پرید رفت چای بریزه تو فلاسک دوباره به بهونه لیوان آب و بزارم سر جاش رفتم دستمو کشیدم باسنش این سری با دوتا انگشتم خیلی قلبم تند میزد وزنم شده بود ۷۰۰ کیلو حس میکردم ؛ بعدش بر گشت نگام کرد یه نگاه نیم رخ ترسیدم گفتم الان قاطی میکنه فلاکس چای رو که پر کرد گفت نمیشنی گفتم باشه گفت چته تو چی همش دورم میپلکی تا اینو گفت مطمعن شدم همه چیز براش مثل روز روشنه دیگه دلو زدم دریا رفتم تو بغلش هی گفت نه نه سریع ازش لب گرفتم که نتونه حرف بزنه و خیلی مقاومت میکرد که نکن دخترم خوابه بیدار میشه منم سریع دستامو بردم تو سینه هاش دیدم سوتین نبسته گفت نکن دستات سرده گفتم چرت نگووو میخوام بگامت خیلی مقاومت میکرد میگفت نمیخوام کاملآ معلوم بود از اون زن هاییه که هر یک سال یه بار دلشون سکس میخوان خیلی سرد و بی روح لختش کردم و درزاش کردم البته خونشم داشت کم کم جمع میکرد یه قالی پهن بود فقط درازش کردم رو قالی دست بردم برا شلوارکش به زور کندم از پاشو سریع کردم تو دهنش انگشتمو میخواست گاز بگیره خیس که شد در آوردم کردم تو کسش دیگه یه آه خیلی خیلی ناز کشید و کیرم شد قد یه هواپیما کردم تو دهنش شروع کرد ساک زدن بدم میزد دیگه خوب که ساک زد برام پاهاشو دادم بالا گفتم با دستات بگیر گفت الان دخترم بیدار میشه گفتم نترس بیدار نمیشه رو سریشو هل دادم تو دهنش گفتم صدات در اومد خفه کن باشه کیرمو گزاشتم در کونش اول فکر میکرد میخوام از کص بکنم گزاشتم در سوراخ کونشو با تمام قدرت یهویی تا دسته چپوندم توش یه آهی کشیدو دیدم اشک داره میریزه هی میخواد خودشو از کیرم فاصله بده گفتم پدرم در اومد تا به اینجا رسیدم باید بکنم معلومه خیلی وقته کسی همچین شاسی بلندی رو دست نزده اینارو گفتم ک بیشتر حشری بشه دیدم دخترش بلند شد میگه مامانی سریع رفتم پشت اپن آشپزخونه قایم شدم مریم چادرشو دورش پیچید دخترشو برد دستشویی و دستشوییش که تموم شد اومد برد خوابوندش و اومد بهم گفت ترو خدا برو گفتم نعععع نوووووچ نمیخوام تا اومد حرف بزنه رفتم تو لباش کیرم دوباره کلفت شد یهویی بغلش کردم و گفت چیکار میکنی بردمش گزاشتمش تو کف آشپز خونه کیرمو کردم تو کصش مگه میرفت لامصب پلمپ پلمپ تنگ تنگ بود به زور هل دادم تو اولش درد میکشید بعدش دیدم آه آهش بلند شد شروع کردم سینه خوردن چه سینه هایی داشت کوچولو نوکشونم صورتی کمرنگ نزدیک به سفید بودن وووااایییییی گردنشو که میخوردم بوی موهای مشکیش داشت دیوونم میکرد خلاصه اینقدر کردم که از حال رفت چون بار سومم بود که سکس میکردم ولی از بار دوم ۵ ماهی میشد گذشته بود اونم با دوست دختر خالم بود خونه قبلیمون بودیم ، آبم که داشت میومد سریع کشیدم بیرون گفتم آبم داره میاد باید بخوریش گفت چییییییییی ؟؟؟؟ عمرآ من آب منی بخورم امکان نداره گفتم خو باشه ساک بزن برام که ساک زد موقعی که آبم اومد سرشو محکم گرفتم با دو دستم موهاشو کامل تو مشتام گرفتم به زور تا مجبور شد آبمو مک زدو خورد تا تهشو بعدش گفت خیلی بد جنسی گفتم ما اینیم دیگههه من که گفتم بدم میاد خلاصه لباسامونو پوشیدیم من خداحافظی لب گرفتم ازش رفتم الان که خونشون بار کرده تا از سر کار میرم دخترشو میبره خونه دوستش که با بچش بازی کنن با هم من یه دل سیر میکنمش گفتم همه هزینه هات تا زمانی که ازدواج کنی پا خودم ولی اون قبول نکرد گفت نصف نصف الانم خیلی شهوتیش کردم هفته ای ۱۰ بار خودش میخواد میوه و شیر موز که کمر سفت کنه پای اونه قرص تآخیری و کاندوم هم پای من دونگمون همیشه نصف نصفه این اولین سکسی بود که با مریم داشتم بعد از اینکه خونشو بار کرد کلآ با همیم همیشه یه قلیون دو سیب هم گرفتم آوردم خونشون که قبل اینکه از سر کار بیام بهش میگم چاقش کن برام البته یه خواهر هم داره که بر عکس مریم خیلی محجبه هستش چند باری دیدمش کلآ راست کردم ولی خب چادریه از این سفتاست که چند باری ساییدم بهش مثلآ اطفاقی هیچ توجهی نکرد بی تفاوت از خود مریم سفت و سخت تر و سرد تر یه روزی اگه شد میکنمش منتظر فرصتم تموم فانتیزیم اینه که دوتاشونو با هم بکنم همزمان ولی مریم بفهمه رابطم باهاش میریزه بهم فعلآ دنبال فرصتم تا ببینم شانس چی میگه میخوایم با مریم یه فست فودی راه بندازیم با هم کار کنیم بازم نصف نصف تو این یه مورد خیلی هوای جیبمو داره نمیزاره بهم فشار مالی بیاد اصلآ از این دخترایی نیست که بخواد بچاپه واقعآ یه چیز ناب گیرم اومده خیلی دوسش دارم ولی دخترشو میبینم یه جوری میشم دخترش ازش معلومه بزرگ بشه مثل مادرش خوشگل میشه اسمشم هست نرجس چندباری منو دیده ولی به عنوان تعمیر کار یا تنظیم ماهواره مثلآ تا بره خونه دوستش یا بره پیش خالش ،، اگه خاله ی من نبود که آموزشگاه رانندگی بره شاید در حد همون تو راپله دیدن بود دیدارمون بعضی آدمو باعث میشن بین دو نفر اتصال ایجاد کنن و راه زندگیشونو به شدت تغییر بدن از خاله ی گلم تشکر میکنم . مریم اگه دختر نداشت بی شک و تردید میگرفتمش هر چند ۳ سال ازم بزرگتره ولی بهش میخوره ۳ سال ازمم کوچک تر باشه فکر میکنم کنار مریم واقعآ هم وضع مالیم بهتر بشه هر چند بدک نیست خدارو شکر ولی مریم ایده های زیادی داره تو ذهنش و خیلی هم فکرش به سمت بازاری بودن و کاسب کاری میره خوشم میاد ازش مثل این دخترای امروزی پلشت پخمه نیست که منتظر باشن تا یه نفر براشون شارژ بفرسته یا بخوان به زور خودشونو قابل یه پسری کنن که فقط جیبشو خالی کنن برا تیپ و آرایش خودشون باورتون نمیشه خودمم باور نمیشه تا حالا یک بار شارژ یا پول ازم نخواست خود خود همونیه که زندگیمو فکر میکنم بسازه فقط باید مدارا و احتیاط کنم ایشالا هر کی اینو میخونه از این دخترا گیرش بیاد زندگی بساز .

اگه خوشتون اومد یا نیومد بازم من مخلص همتون هستم موفق باشید.

نوشته: علی

متن داستان سکسی مریم زن خوش اندام همسایه