داستان سکسی مجید و نوشین از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی مجید و نوشین اختصاصی سایت


مجید و نوشین
من مجید ۳۰ سالمه. ورزشکار و مربی شنا هستم. بیشتر در باشگاههای ورزشی و استخرهای شهرداری کلاس شنا برگزار می کنم. اما گاهی اوقات که مشتریهای پولدار به تورم می خوره کلاس خصوصی در استخرهای خونگی هم دارم. تو این استخرهای خونگی دیگه محدودیت های استخرهای عمومی نیست و خیلی مواقع شاگردهای زن و دختر هم دارم. معمولا این کلاس ها نیمه خصوصیه یعنی حداکثر ۲-۳ نفر رو هم زمان تعلیم می دم. تو این کلاس ها فقط چشم چرونی آزاده چون شاگردها خواه نا خواه مایو یا بیکینی می پوشن. اما برخلاف چیزی خیلی ها ممکنه تصور کنن، تا حالا هیچکدوم به رابطه سکسی منجر نشده بود. تا اینکه یک روز یک خانمی به اسم نوشین —- تماس گرفت و تقاضای کلاس خصوصی برای پسرش داشت. من علاقه ای به کلاس خصوصی برای پسرها نداشتم، اما اصرار کرد و گفت که پسر ۵ ساله اش یک ناراحتی فیزیکی مادرزادی داره و دکترها گفته اند که شنا برای تقویت عضلاتش مفیده و بیشتر از فیزیوتراپی و کاردرمانی جواب می ده. با اینکه اصلا تمایلی به این کار نداشتم و برنامه کلاسهام به اندازه کافی پر بود، اما لحن صدای اون خانم به قدری متین بود که دلم نیومد بلافاصله درخواستش رو رد کنم و گفتم حداقل یک بار اون بچه رو ببینم شاید پذیرفتم.
خونه شون تو یک آپارتمان ۵ واحدی شیک و مدرن تو خیابون فرشته بود. ظاهرا اهالی اون ساختمان از اون پولدارایی بودن که اکثرا خارج بودن. هر وقت که اونجا می رفتم حداکثر ساکنان دو تا از اون واحدها ایران بودن. شوهر نوشین تاجر و صادر کننده فرش و موکت بود بیشتر وقتش رو ایران می گذروند اما خیلی اوقات در رفت و آمد به خارج بود. اما نوشین که خودش پزشکی خونده بود به علت بیماری پسرش کارش رو کنار گذاشته بود و خونه دار بود. در واقع نوشین تنها کسی تو اون ساختمان بود که ظاهرا حداکثر سالی یکی دو بار خارج می رفت به همین خاطر خیلی از اوقاتی که من می رفتم اونجا تنها کسی که تو اون ساختمون بود نوشین و پسرش و سرایدار ساختمان بودن.
جلسه اول، شوهر نوشین هم حضور داشت و می خواست مطمئن باشه که طرز کار من برای تعلیم شنا رو می پسنده. وقتی رفتم تو استخر متوجه شدم که نوشین نمی تونست از هیکل ورزشکاری من چشم برداره. من از ۱۲ سالگی تو کار شنا و ورزش بودم و با قد ۱.۸۰ متر یک گرم چربی اضافی ندارم. نگاه زن ها به من برام چیز عجیبی نبود. اما متعجب بودم که نوشین جلوی شوهرش نمی تونست جلوی خودش رو بگیره و به من خیره نشه. البته انصافا بهش حق می دادم. خودش زن بی نهایت زیبایی بود. با ۳۴ سال سن، قد بلند و هیکل متناسب و پوست سفید، سینه ها و باسن برجسته اما نه خیلی بزرگ داشت. اما شوهرش چاق، با سر نیمه تاس و قیافه ای کریه بود و معلوم بود که نوشین فقط به خاطر پول باهاش ازدواج کرده. در هر صورت اون جلسه نوشین و شوهرش از کار من و طرز رفتارم با پسرشون راضی بودن. برای من هم موقعیت مناسبی بود. اونها حق الزحمه بالایی رو که من گفتم قبول کردن که تقریبا ۴-۵ برابر چیزی بود که برای یک جلسه در باشگاه می گرفتم. پسرشون سروش هم بچه خوب و حرف شنویی بود. در حالت عادی مشکلات استخوانی و عضلانی زیادی داشت اما وقتی تو آب قرار می گرفت، مثل ماهی فرز بود. قرار شد هفته ای دو جلسه صبحها از ساعت ۱۰ تا ۱۱ و نیم برم اونجا.
جلسه بعد، شوهر نوشین دیگه نبود. در حالی که من با سروش کار می کردم، نوشین روی نیمکت نشست و ما رو تماشا می کرد. اون روز یک تی شرت با شلوار جین پوشیده بود. بر خلاف روز اول که یک شال رو سرش گذاشته بود، این بار بی حجاب بود. آرایش ملایمی هم کرده بود. نیم ساعت بعد از کلاس رفت برای من چای و شیرینی آورد و تعارف کرد که کمی استراحت کنم. سروش رو از آب بیرون آوردم و خودم هم رفتم طرف میز و نیمکتی که نوشین نشسته بود. نگاهش به جلوی مایوی من خیره شده بود. اما زود متوجه شد و نگاهش رو به طرف صورتم برگردوند. وقتی نشستم برام چایی ریخت و بعد خودش رفت به طرف سروش تا بهش رسیدگی کنه. وقتی جلوی سروش نشست پشتش به من بود و تی شرتش که کوتاه هم بود بالا رفت طوری که پشت کمرش و همینطور شورت قرمز رنگش پیدا شد. بنظرم اومد شورتش مدل لامبادایی بود چون قسمت پشتش لای کفل هاش جمع شده بود ناخودآگاه کیرم تکون خورد و داشت بزرگ می شد. سعی کردم حواسم رو به جای دیگه متمرکز کنم تا از این حالت دربیام چون با مایویی که پوشیده بودم نمی شد یه کیر شق شده رو مخفی کرد. اما کار سختی بود. نوشین دست پسرش رو گرفت آورد سمت من. خودش روی نیمکت دیگه نشست و بعد خم شد تا مایوی سروش رو مرتب کنه. در این وضعیت یقه نسبتا گشاد تی شرتش سمت من بود و سینه و سوتینش جلوی چشم قرار داشت. سوتینش از مدلهای جلو باز بود که تقریبا فقط تا نوک سینه رو می پوشوند. با توجه به سینه های بزرگی که داشت، بنظر میومد که سوتین به پستوناش فشار میده و هر لحظه ممکنه بیفته بیرون. ظاهرا حس من از این که سینه هاش تحت فشار بودن درست بود چون بعد از چند لحظه بلند شد، پشتش رو به من کرد و با دست پستوناش رو جابجا کرد. وقتی برگشت به من نگاه کرد و لبخند زد. من سرم رو پایین انداختم و سعی کردم لیوان چایی را طوری جلوی خودم نگه دارم که کیر نیمه شق شده در داخل مایوام دیده نشود. نوشین نشست و مدتی گپ زدیم و بعد از ده دقیقه دوباره من و سروش رفتیم تو آب برای ادامه کار.
این برنامه تقریبا هر جلسه به همین روال پیدا می کرد. هر جلسه نوشین لباسهای بازتر و تحریک کننده تری می پوشید. تا اینکه جلسه پنجم یا ششم بود که وقتی زنگ زدم، از پشت آیفون گفت که من برم کنار در استخر وایسم تا خودش و سروش بیان. معمولا سرایدار میومد در رو برای من باز می کرد و من آماده می شدم تا نوشین سروش رو بیاره. اما امروز سرایدار نبود. بعد متوجه شدم که نوشین و سروش تنها افراد حاضر در ساختمان بودن. وقتی که نوشین اومد با کمال تعجب دیدم یک حوله روبدوشامبری تنش بود. یقه حوله اش تقریبا باز بود و معلوم بود که زیرش لباس شنا پوشیده. تا تعجب من رو دید گفت “اگه اشکال نداشته باشه امروز می خوام همزمان با شما من هم کمی آب تنی کنم.”
گفتم “چه اشکالی. تازه می تونیم دو تایی با سروش کار کنیم.”
گفت: “من که نمی تونم کمکتون کنم چون خودم شنا بلد نیستم. فقط آب تنی می کنم. تازه می خواستم از شما بخوام بهم شنا یاد بدید.”
در حالی که در رو باز کرد و داشتیم داخل می شدیم، گفتم “آخه ….”
نوشین فرصت نداد حرفم رو تمام کنم و گفت “آخه چی؟ نکنه خجالت می کشی به خانم ها درس شنا بدی؟” در همون حال حوله روبدوشامبری اش رو باز کرد و از تنش درآورد. زیبا ترین صحنه ای بود که از یک زن تا اون لحظه دیده بود. با اون هیکل خوشگل و متناسبش یک بیکینی مشکی پوشیده بود که فقط تو فیلمها دیده بودم. قسمت جلوی بیکینی یک مثلت کوچک بود که فقط کسش رو می پوشوند. قسمت های بالای کسش که موهاش رو تراشیده بود از شورت بیکینی بیرون مونده بود. قسمت پشتش هم فقط نصف کفل هاش رو می پوشوند. بالاتنه بیکینی در قست پشت فقط یک نخ بود و در جلو فقط قسمت پایین پستان و نوک پستانش رو می پوشوند. دهانم باز مونده بود و کیرم داشت دوباره شق می شد.
بعد از چند لحظه سکوت، نوشین گفت “چی شد؟ حاضری به من هم درس بدی یا نه؟”
گفتم “والا هر چی شما بگید. روی شما رو نمیشه زمین انداخت.”
ازش پرسیدم که چرا تا حالا شنا یاد نگرفته که گفت زیاد از آب خوشش نمیاد اما حالا که دیده سروش دوست داره تصمیم گرفته خودش هم شنا یاد بگیره تا با سروش آب بازی و شنا کنه.
جلسه رو با تمرین و نرمش شروع کردم. وقتی که ازش خواستم کمی دور استخر بدوه تا بدنش گرم بشه تکانهای پستانها و باسنش تو اون بیکینی بدجوری حالم رو خراب کرده بود. به همین خاطر رفتم تو آب تا کیر شق شده ام معلوم نشه. وقتی برنامه نرمش تموم شد سعی کردم کار آموزش رو روی سروش متمرکز کنم تا حواسم به نوشین پرت نشه. حرکاتی رو به هر دوشون می گفتم انجام بدن اما خودم پیش سروش بودم و فقط به نوشین شفاها می گفتم چه کارهایی انجام بده، بدون اینکه بهش نزدیک بشم یا تماس بدنی داشته باشیم. نه اینکه بدم بیاد. اما اون شوهر داشت و من حوصله دردسر نداشتم. در ضمن من خودم دوست دختر داشتم که از نظر جنسی حسابی من رو تامین می کرد.
وقتی برنامه آموزش تمام شد، نوشین رفت داخل قسمت رختکن دوش بگیره و لباس بپوشه. من و سروش هنوز توی آب بودیم. بعد از چند دقیقه نوشین اومد سروش رو ببره و بشوره. اما تنها لباسی که تنش بود یک شورت نازک بود که قسمت جلوی کسش کمی کلفت تر بود و در بقیه جاها کاملا نازک و توری بود. بدون اینکه سوتین پوشیده باشه، یک تی شرت سفید هم تنش بود که برجستگی نوک پستانش بیرون زده بود. در همون حال اومد جلوی لبه استخر نشست تا سروش رو از من بگیره. شورتش به قدری باریک و کوچک بود که یکی از لبه های کسش بیرون زد. کاملا بدون مو بود و معلوم بود که تازه شیو کرده. بعد که بلند شد بره دیدم قسمت پشت شورتش بین لبه های کونش رفته بود. عملا همه کونش بیرون افتاده بود. نوشین قبل از اینکه وارد قسمت رختکن بشه، یک لحظه ایستاد و لبخندی به من زد و بعد رفت تا سروش رو بشوره. کیرم دیگه داشت منفجر می شد و به قدری بزرگ شده بود که سرش از بالای مایوم بیرون زده بود. برای اینکه ضایع نشم کمی شنا کردم تا حواسم از صحنه ای که دیده بودم پرت بشه. بعد از چند دقیقه نوشین صدام کرد. دیدم لباس پوشیده. یعنی همون تی شرت، بدون سوتین، تنشه و یک شلوار جین هم پوشیده. گفت میره بالا و از من هم خواست وقتی لباس پوشیدم برم بالا چای و شیرینی بخورم. خواستم عذرخواهی کنم که اصرار کرد اگر کاری ندارم بمونم.
من هم قبول کردم. رفتم دوش بگیرم. مایوم رو درآوردم و دوباره با فکر صحنه ای که دیده بودم کیرم شق شد. شروع به مالیدن کیرم کردم. میخواستم خودم رو تخلیه کنم تا وقتی میرم تو خونه شون، کیرم من رو ضایع نکنه. در همون لحظه صدایی شنیدم. پرده جلوی دوش رو کمی کنار زدم ببینم صدای چی بود که دیدم نوشین داره از در میره بیرون. یعنی تو این چند دقیقه دوباره اومده بود تو سالن استخر. یک دفعه ترس برم داشت. نکنه من رو در اون حالت، لخت مادرزاد با کیر شق و در حالی که جق میزدم دیده باشه. اصلا برای چی اومد که حالا بخواد بی سروصدا بره.
به خاطر همین دلهره، کیرم خوابید. نمی دونستم حالا چه اتفاقی میافته.
وقتی رفتم خونشون خیلی عادی با من برخورد کرد. گفتم شاید چیزی ندیده باشه. دفعه اولی بود که میومدم خونه شو. آپارتمان لوکسی داشتن. سروش رفته بود تو اتاقش و با بازی کامپیوتری سرگرم بود. نوشین هم لباسش رو عوض کرده بود. یک تاپ بندی با دامن پوشیده بود. این بار سوتین داشت، از همون سوتین هایی که جلوش باز بود و شکاف سینه اش کاملا تو چشم قرار داشت. دامنش چند سانت بالای زانو بود. جوراب تنش نبود و وقتی که روی مبل نشست دامنش کمی بالا رفت و تا بالای رانش بیرون افتاده بود. وقتی خم شد تا بهم چایی تعارف کنه پستوناش جلوی چشمم قرار گرفت و دوباره کیرم تکون خورد. خوشبختانه این بار شلوار جینی که پوشیده بودم نمیگذاشت که شق شدن کیرم معلوم بشه، اما به خاطر اینکه کیرم تحت فشار بود اذیت می شدم و مجبور بودم مرتب پاهام رو جابجا کنم. نوشین کاملا متوجه این موضوع شده بود و در حالی که لبخند به لب داشت جابجایی پاهام رو نگاه می کرد.
کمی که حرف زدیم حالم بهتر شد. از من راجع به کار و زندگیم پرسید. از جمله اینکه زن گرفتم یا نه. وقتی گفتم نه، تعجب کرد و علتش رو پرسید. جواب من چیزی بود که به صورت روتین به همه می گم: “هنوز فرد مناسبی پیدا نکردم”، “هنوز شغل ثابت و دائمی پیدا نکردم”. و از این قبیل بهانه ها. ولی خودم می دونستم که علت اصلی اش این بود که نمی خواستم مسئولیت بیشتری از اون چیزی الان تو زندگی دارم بر عهده ام باشه.
نوشین بنظر میومد از اینکه شنید من مجردم ذوق زده شده بود. گفت “اگر بخوای من دخترای خوبی میتونم بهت معرفی کنم که اگر خوشت اومد موردای خوبی هستن. کار هم که مسئله ای نیست. تو شرکت محسن (شوهرش) کار زیاد پیدا می شه.”
خواستم از زیر این بحث در برم. اما مثل اینکه نوشین ول کن نبود و می خواست هر جور شده دست من رو بند کنه. آخر سر حرف دلش رو زد و پرسید “آخه جوونی مثل تو که نباید تنها باشه. آخه اذیت نمی شی؟ نکنه دوست دختر داری که احتیاج به زن نداری؟”
نمی دونستم چی بگم. با اینکه آدم کمرویی نیستم اما خجالت می کشیدم راجع به این موضوع با یک زن غریبه- اونهم یک زن شوهردار- حرف بزنم. بعلاوه اینکه تازه چند هفته است باهاش آشنا شدم و تا بحال فقط راجع به کار آموزش شنا حرف زدیم و تعارفات معمولی رد و بدل کردیم. نوشین اصرار داشت این بحث رو ادامه بده. گفت: “میدونم که همه تو سن و سال تو بالاخره از نظر جسمی احتیاجاتی دارن. امروز بعد از اینکه رفتی دوش بگیری کلید آپارتمان رو جا گذاشته بودم و اومدم بردارم که یک لحظه اومدم دید زدم دیدم زیر دوش داشتی با خودت ور می رفتی.”
گفتم “ببخشید. فکر نمی کردم ببینید. قصد بی احترامی نداشتم.”
گفت: “اصلا اینطور نیست. بنظر من خیلی طبیعیه. خود من هم وقتی احتیاج داشته باشم این کار رو می کنم. اما یه سوال دارم. وقتی چشمات رو بسته بودی داشتی اونجات رو میمالیدی به چی فکر می کردی. چه صحنه ای تو ذهنت بود؟”
من: “راستش نمی دونم چی بگم. فکر کنم اگر بخوام راستش رو بگم باید برای همیشه با شما خداحافظی کنم.”
نوشین اومد کنار من نشست و یواش زیر گوش من گفت:”نکنه داشتی به من فکر می کردی شیطون”
سرم رو به علامت تایید تکون دادم و گفتم “واقعا عذر میخوام. من قصد بدی نداشتم.”
گفت “یعنی من برات جذاب بودم و تحریکت کرده بودم؟”
گفتم “راستش امروز از اولش تحریک می شدم. می دونید اول اون بیکینی که پوشیده بودید، بعد هم وقتی اومدید سروش رو از تو استخر بیرون آوردید. بعد هم …”
کمی مکث کردم. گفت “بعد هم چی؟”
گفتم “ببخشید. فکر کنم من باید برم.”
گفت “چرا؟ نگفتی بعدش چی؟”
گفتم “میدونید من آدم کم جنبه ای نیستم. من دوست دختر دارم و از نظر جنسی کمبود ندارم. ولی بالاخره وقتی با زن زیبایی مثل شما که لباس تحریک کننده ای هم پوشیده باشه تنها بمونم، بالاخره ممکنه نتونم بعضی واکنش های فیزیکی خودم رو کنترل کنم.”
دستش رو گذاشت جلوی شلوار و روی کیرم و کمی فشار داد و گفت “منظورت اینه؟”
گفتم “آره”
گفت “از اول وقت امروز حواسم بهش بود. می تونم ببینمش؟ از روز اول از هیکلت خوشم اومد. دلم میخواد اونجا رو هم ببینم. البته وقتی داشتی دوش میگرفتی یک لحظه کوتاه دیدمش. اما میخوام از نزدیک ببینم و تو دستم بگیرم.”
گفتم “اما این کار درست نیست. شما شوهر دارید و من نمیخوام به اعتماد ایشون خیانت کنم.”
گفت “تو نگران اون نباش. اگر نیاز های من رو تامین می کرد الان من هم به خودم جرات خیانت نمی دادم. اون هم به اندازه کافی برای خودش سرگرمی داره و حداقل از دو تا از دوست دختراش خبر دارم.”
خواستم حرف دیگه ای بزنم، که انگشت اشاره اش رو روی لبم به علام سکوت گذاشت و با لحن هوس آلودی زیر گوشم زمزمه کرد “الان این حرف ها رو بذار کنار. من الان مثل یک کوره ام. دلم بد جور سکس می خواد. اگر تو هم همین رو بخوای می تونیم با هم سکس کنیم. لازم هم نیست کسی از این موضوع مطلع بشه.”
بعد لبش رو روی لبم گذاشت و هم دیگر رو بوسیدیم. همزمان دستم رو گذاشت زیر دامنش و دست خودش رو هم روی کیرم فشار داد. من هم دیگه نمی تونستم مقاومت کنم. دستم رو بردم بالا تا به باسنش رسیدم. شورت تنش نبود. کونش رو چنگ زدم و فشار دادم. بعد از یک بوسه طولانی لبش رو جدا کرد و گفت “بریم تو اتاق خواب؟”
سرم رو به علامت تایید تکان دادم و گفتم “سروش رو چی کار می کنی؟”
گفت “نگران نباش. الان حسابی خسته اس و سرش به بازی کامپیوتریش گرمه. الان یکم هله هوله براش میذارم. دیگه تا یکساعت دیگه که وقت ناهارشه با ما کاری نداره.”
من رفتم تو اتاق خواب و نوشین رفت سراغ سروش. ۲-۳ دقیقه بعد اومد. در رو بست. اومد جلوی من وایساد. اونقدر نزدیک شده بود که پستوناش به سینه چسبیده بود. بدون هیچ حرفی لب تو لب شدیم. خیلی حرفه ای بود. زبونش رو تو دهن من می چرخوند. بعد شروع به باز کردن دکمه پیراهنم کرد. در یک چشم به هم زدن هر دو مون لخت شدیم و تو بغل هم فرو رفتیم. بعد خوابوندمش رو تخت و از گردن به پایین بوسه بارونش کردم. پستوناش رو یکی یکی حسابی خوردم و لیس زدم. بعد از نافش هم به کس خوش فرمش رسیدم که یک دونه مو هم نداشت. اونقدر کسش رو لیس زدم و مکیدم که صداش دراومد. سرم رو تو دستش گرفته بود و به کسش فشار می داد. بعد یک دفعه پاهاش رو جمع کرد، و جیغ کشید. معلوم بود که ارگاسم شده. کسش هم حسابی آب انداخته بود. خواستم به لیسیدنم ادامه بدم که گفت “نه. یک کم صبر کن.”
بلند شدم کنارش دراز کشیدم. باید صبر می کردم تا کمی حالش جا بیاد. بعد از مدت کوتاهی، چشماش رو باز کرد و رو به من برگشت و گفت “عالی بود. خیلی وقت بود اینطور حال نکرده بودم.” بعد کیرم رو گرفت تو دستش و گفت “وقتی با زبونت اینجوری حال می دی، با این چیکار می کنی؟ خوش بحال دوست دخترت.”
گفتم “منیژه (دوست دخترم) پرده داره و فقط با زبون یا لاپایی حالش میارم.”
گفت “اون برات چیکار می کنه؟ ساک میزنه یا از عقب؟”
گفتم: “فقط ساک و لاپایی.”
کمی کیرم رو تو مشتش فشار داد و گفت “یعنی این تا حالا کس نکرده؟”
گفتم “چرا اما نه خیلی زیاد. من اهل جنده بازی نیستم. بیشتر دوست دخترام پرده داشتن و از جلو نمی ذاشتن کاری بکنم. فقط یکی دو بار با زنای مطلقه دوست بودم که اونها مشکل نداشتن.”
گفت “زن شوهردار مثل من چی؟ تا حالا با کسی بودی؟”
گفتم “نه. راستش می ترسم. از آبروریزیش می ترسم.”
گفت”حالا بیا افتتاح کن برای اولین بار کیرتو بکن تو کس یه زن شوهردار که شوهر بیغرتش بهش رسیدگی نمی کنه. تو جورش رو بکش. زود باش که کسم حسابی هوس کیرت رو کرده.”
دیگه درنگ جایز نبود. بلند شدم رفتم جلوش. پاهاش رو از هم باز کردم و نگاهی به کسش انداختم. سر کیرم و گرفتم و گذاشتم جلوی کسش. خیلی لیز ولی در عین حال تنگ بود. به آرومی فرو کردم. نوشین سومین زنی بود که کسش رو می کردم. انصافا از دو تای قبلی خیلی بهتر بود. وقتی کیرم تا آخر رفت، کمی صبر کردم و بعد شروع به تلمبه زدن کردم. اول با ضربه های کوتاه شروع کردم. در عین حال لبم رو گذاشتم رو لبش. با یک دستم هم یکی از پستوناش رو گرفتم تو مشتم. کمی که ادامه دادم نوشین گفت “تندتر بزن”
سرعتم رو زیاد کردم. نوشین از زنهایی بود که دوست داشتن موقع سکس داد بزنن. اما بخاطر اینکه پسرش تو اتاق پهلویی بود میخواست خودش رو کنترل کنه. اما در گوشم گفت “گفتی جنده بازی دوست نداری. اما فکر کن من جنده ات هستم. جرم بده. تندتر بزن. هرکاری دوست داری باهام بکن. اگه یک بار دیگه ارگاسم بشم بهت کون هم میدم.”
گفتم “آخ جون. عجب جنده ای گیرم اومده. کس و کونت رو جر می دم.”
گفت “فقط مواظب باش آبت زود نیاد. آبت رو باید تو کونم خالی کنی.”
من می دونستم آبم رو کنترل کنم. مطمئن بودم تا زمانی که ضربه های سریع و کوتاه می زنم آبم نمیاد. به همون روش ادامه دادم. نوشین داشت یواش یواش به ارگاسم دومش نزدیک میشد. دستهاش رو گذاشت پشت کمرم و بعد روی کونم رو چنگ زد و با یک جیغ دیگه فهمیدم باز هم ارگاسم شده.
تلمبه زدن رو قطع کردم. اما کیرم رو درنیاوردم. بعد از چند ثانیه که حالش سر جا اومد. لبخندی زد. لبم رو بوسید و گفت “عالی بود. دو بار ارگاسم شدم. کاش تو شوهرم بودی. اونجوری دنبال کس دیگه ای نمی رفتم.”
حرفی نزدم و فقط تو چشماش نگاه کردم. خودش منظورم رو فهمید. “حالا حتما کون میخوای. نه؟ شما مردها همتون کون دوست دارید.”
گفتم “آره ولی اصراری ندارم. فقط اگر خودت مایلی.”
گفت “محسن که فقط کون دوست داره. اونقدر از عقب منو کرده که حسابی گشاد شدم. واسه محسن خیلی ناز میکنم. اما تو چون حسابی بهم حال دادی با رغبت بهت میدم.”
بعد بلند شد از تو کشو بالای تخت ژل آورد. حسابی وارد بود. خودش سوراخ کونش رو ژل مالید و حسابی لیزش کرد. بعد کیرم رو حسابی با ژل صیقلیش کرد. بعد چهاردست و پا شد و کونش و طرف من قنبل کرد و گفت “بیا عزیزم من تمام و کمال در اختیارتم.”
سر کیرم و گذاشتم دم سوراخ کونش و آروم فشار دادم. معلوم بود حسابی کون داده. خودش هم عضلاتش رو شل کرده بود. اما کمی آه کشید. می گفت کیر من از مال شوهرش کلفتره. کیرم که تا آخر رفت آروم شروع به تلمبه زدن کردم. خودش هم با یک دست کسش رو میمالید. دیگه کیرم داشت می ترکید. تو عمرم فقط یک بار کون کرده بودم. یکی از دوست دخترام که خیلی دوست داشت من ازش خواستگاری کنم حاضر شده بود بهم کون بده اما بعد موقع کون دادن اونقدر درد کشیده بود که باهام قهر کرد. دیگه هم ندیدمش. بعد از اون هم جرات نکرده بودم از هیچ دختری کون بخوام. انگار خدا خیلی دوستم داشت که نوشین رو سر راهم قرار داده بود تا خودش پیشنهاد کون بهم بده. هیجان اینکه بعد از مدتها کون می کردم اونقدر زیاد بود که به ۳ دقیقه نکشید حس کردم آبم داره میاد. ازش پرسیدم “چیکار کنم؟ آبم رو همون تو بریزم؟”
گفت “آره عزیزم. من که بهت گفتم.”
من هم دیگه معطل نکردم. دو طرف کونش رو محکم نگه داشتم و همه آبم رو تو کونش خالی کردم. دلم نمی خواست کیرم رو دربیارم. چند ثانیه تو همون حالت موندیم. وقتی دیدم کیرم داره کوچیک میشه درش آوردم. با دستمال کیر خودم رو پاک کردم. یک دستمال جلوی سوراخ کونش گذاشتم که آبم داشت ازش میومد. کنارش دراز کشیدم. نوشین در همون که چهاردست و پا بود اومد طرف من و لبش رو روی لبم گذاشت و همدیگر رو بوسیدیم. بعد گفت “امروز بهترین روز عمرم بود.”
گفتم “منهم همین طور. مرسی. خیلی حال کردم.”
گفت “تو دیگه مال منی. من کاری با دوست دخترت ندارم. ولی باید از این ببعد حسابی بهم حال بدی. تو مربی پسرم و جانشین شوهرم تو رختخواب منی.”
گفتم “تو مطمئنی میخوای ادامه بدی؟”
گفت “آره. بهت که گفتم. شوهرم منو ارضا نمی کنه. پس تو مسوولیت اون رو به دوش بکش. من هم همه جوره هواتو دارم.”
دیگه باید می رفتم باشگاه. بلند شدم رفتم دستشویی. بعد لباس پوشیدم و خداحافظی کردم و رفتم. دیگه روم نشد که حق الزحمه کلاس شنا رو ازش بگیرم. وقتی رسیدم باشگاه، تو جیب ساکم یک پاکت با یک میلیون تومن پول بود. زنگ زدم بهش و پرسیدم قضیه چیه؟
گفت “حق الزحمه کلاس شنا، به اضافه کادوی من بابت مرحله جدید آشنایی مون. دلم میخواد حسابی برای خودت خرج کنی. من دوست دارم که دوست پسرم هیچی کم نداشته باشه.”
دوستی من و نوشین به همین ترتیب تا دو سال ادامه یافت. وقتهایی مثل دفعه اول که ساختمونشون خالی بود می رفتیم تو خونش و سکس می کردیم. گاهی هم کسایی تو ساختمون بودن تو رختکن استخر سکس می کردیم. دیگه اونقدر برای نوشین وقت و انرژی میذاشتم که دوست دخترم (که یک جورایی نقشه کشیده بود باهام ازدواج کنه) فهمید سرم جای دیگه گرم شده و باهام بهم زد. اما من کمبودی نداشتم. کم کم با نوشین بیرون می رفتیم و شام یا ناهار بیرون می خوردیم. گاهی هم با من به پارتیهایی که دعوت داشتم میومد. بعد از دوسال، شوهر نوشین، که شاید اون هم شک کرده بود، کلاسهای شنا رو قطع کرد. بعد هم به نوشین گفت که کار مهاجرت به کانادا شون درست شده. یک هفته قبل از رفتنشون برای آخرین بار با نوشین قرار گذاشتم. برای اولین- و آخرین بار- تو آپارتمان من با هم سکس کردیم. انصافا برام سنگ تموم گذاشت. علاوه بر سکس عالی ای که داشتیم یک هدیه هم برام اورده بود. سویچ یک هیوندای آخرین مدل. آخرین حرفهاش این بود. “می دونم بعد از من یک دوست دختر دیگه پیدا می کنی. من هم احتمالا اونجا یک دوست پسر دیگه خواهم داشت. اما مطمئن باش هر کس که باشه جای تو رو برام نمی گیره و هر وقت تو بغلم بیاد چشمام رو می بندم و تصور می کنم که تو رو بغل کردم. تو دو سال گذشته هر بار که محسن بغلم می کرد، همین طور بود و من فقط حس می کردم تو رو در آغوش دارم. تو عشق واقعی منی.” بعد در حالی که اشکهاش رو پاک می کرد رفت.
الان ۵ سال از اون روز می گذره. من هنوز نتونستم نوشین رو فراموش کنم. اون هم همون طور. با ایمیل و چت با هم در ارتباطیم. بهم میگه نمی تونه خودش رو راضی کنه با کس دیگه ای دوست بشه و به من اصرار می کنه که منهم برای مهاجرت به کانادا اقدام کنم. نمی دونم شاید واقعا اینکار رو کردم. چون منهم هنوز نتونستم با کسی اینطور رابطه عاشقانه و عاطفی برقرار کنم. تنها روابطم، دوستی های کوتاه مدت فقط با هدف سکس بوده. هیچکس جای نوشین رو برام نمی گیره.


نویسنده: نوشین


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن شوهردار، خیانت از سایت سکسی خفن ایران 69