داستان سکسی لیسیدن پاهای دختر خالم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی لیسیدن پاهای دختر خالم


سلام به همه دوستان من اولین بار که این داستان رو تعریف میکنم
چند وقت پیش ما یه مسافرت رفتیم کرمان خونه خاله ام و چند روزی اونجا بودیم یکی از دختر خاله هام به اسم سمیرا تقریبا یک سال میشه که طلاق گرفته حدودا ۴۰ ساله هست یه دختر ۱۳ ساله هم داره یه شب که اومده بودن خونه خاله ام شب اونجا خوابیدن و چون کمرش درد میکرد باید روی تخت میخوابید خاله ام هم یه تخت یه نفره کوتاه کنار اتاق خوابشون داشتن ساعت یک و نیم شب تشنه ام شد بالای تخت پارچ آب بود اومدم بردارم اتفاقی دستم خورد به باسن سمیرا اونم چشماش رو باز کرد و یه نگاه به من کرد و پشتش رو به من کرد حسابی باسنش رو داد سمت من منم خنگ آب خوردم و خوابیدم چند دقیقه بعد سمیرا پاش رو از تخت آویز کرد سمت من من بازم نفهمیدم یه کم سرم رو آوردم بالا دیدم چشماش بازه زل زدم تو چشماش یه چیزی میگفت نمیفهمیدم بالاخره با کلی دقت فهمیدم میگه بخور گفتم چی رو پاهاش رو نشون داد منم برای اولین بار تو زندگیم با همچین صحنه ای مواجه شدم شروع کردم روی پاهاش رو لیسیدم اونم انگشتهاش رو کرد توی دهنم همینطور که میخوردم دیدم داره با دستاش سینه هاش رو فشار میده منم دیگه نخوردم اشاره کرد گفت بخور منم با اشاره سینه هاش رو نشون دادم اونم سینه سمت چپش رو در آورد منم یه کم خم شدم سمتش و نوک سینه اش رو با زبونم لیس میزدم که با دستش محکم سرمو فشار داد روی سینه اش بدجوری نفس نفس میزد یه کم که خوردم پا شد با اشاره حیاط رو نشون داد و از اتاق رفت بیرون توی حیاط یه انباریه کوچک داشتن دیدم رفت اونجا منم با تپش قلب شدید از بین بقیه که خواب بودن رفتم تو حیاط و نشستم لب ایوان سمیرا سرش رو از انباری آورد بیرون با عصبانیت اشاره کرد که برم منم رفتم تو انباری گفت بنشین خودشم نشست روی یه صندلی دامنش رو داد بالا پاهاش رو گذاشت روی شونه هام گفت بخور گفتم سمیرا گفت زهرمار بخور منم که داشتم دیونه میشدم شروع کردم به لیسیدن لبه های نازش یه کم لیسیدم با دستاش لاشو باز کرد من داغ داغ بودم و حسابی میلیسیدم با یه دستم کیرمو میمالیدم که یهو ارضا شدم و سمیرا فهمید زد تو سرم گفت پاشو بیشعور بکن توش گفتم نه کفت خفه شو بجم زود باش منم گفتم نه فقط میخورم برات نشستم انگشتم رو کردم تو نازش داغه داغ بود انگشتم رو جلو عقب میکردمو با زبونم بالای نازش رو میلیسیدم که یهو محکم با ناخن هاش کمرم رو سوراخ کرد داشت با پاهاش گردنم رو میشکست که یه دفعه شل شد فهمیدم ارضا شده چون من داشتم میلیسیدم سرم رو فشار داد عقب یه کم که سرحال شد گفت بر گمشو بخواب منم میام منم رفتم از اون به بعد هر وقت میرم کرمان حتما با هم سکس داریم
خیلی از کیرم تعریف میکنه


نوشته: سهیل


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی فوت فتیش, کسلیسی از سایت سکسی خفن ایران 69