داستان سکسی لذت فانتزی ها و ضربدری های ما (۲) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی لذت فانتزی ها و ضربدری های ما (۲)


با سلام
ممنون از کامنت های دوستان عزیز
و اما اون دسته از عزیزانی که توهین میکنن امیدوارم روزی یاد بگیرن که به نظرات دیگران احترام بزارن چون کسی مجبورشون نکرده که توی این سایت باشن.
ادامه خاطرات ما:
علی و مونا اون شب خداحافظی کردن و از پیش مون رفتن و بعد از ۲-۳ روز پیام دادم که حالشون رو بپرسم که علی گفت خیلی ضعیف عمل کردی و مونا راضی نبوده و کلی انتقاد کرد ازمون که ۸۰ درصد داشت درست میگفت
ما هم وقتی دیدیم که اونها تمایلی به ارتباط با ما ندارن با آرزوی موفقیت و سلامتی ازشون خداحافظی کردیم البته مدتی بعد علی پیام داد که دلمون تنگ شده و دوباره با هم باشیم که اینبار بدلیل اون ۲۰ درصد انتقاد نا حقی که کرده بود نفیسه دیگه نخواست باهاشون باشیم و از اینکه با لحن بی ادبانه ای بهمون انتقاد کرده بود و زحمات اون شب ما رو نادیده گرفته بود ناراحت بود ،یکبار دیگه که من مسافرت کاری بودم پیام داد که مونا با یک آقا دوست شده و امشب میخواد بیاد خونمون که mfm داشته باشیم خواستم بگم شما هم بیاین اینجا اما خب حالا که نیستی باید بگی که نفیسه بیاد اینجا و گروپ دا
شته باشیم که وقتی از لحن دستوریش با نفیسه صحبت کردم عصبانی شد و گفت که دیگه باهاش صحبت نکنم
رابطه ما با علی و همسرش تموم شد و الان در حد چند پیام از احوال همدیگه جویا میشیم.
—- اما زوج دومی که باهاشون از طریق همین سایت آشنا شدیم یک خانواده عزیز و دوست داشتنی که اون موقع یک پسر شیک و با کلاس هم داشتن و اسمهاشون امید و باران(مستعار) بود.
روابط ما به گرمی و یک دوستی خانوادگی عالی شروع شد و چندین بار باهم رفت و آمد داشتیم و کنار هم مینشستیم و حسابی میگفتیم و میخندیدیم و پسرهامون با هم خیلی اخت شده بودن و حسابی با هم بازی میکردن و ما هم خوشحال بودیم در کنار هم و قرار شد برای سکس بخاطر وجود بچه ها وقتی که اونها خونه نیستن آقایون تنها برن پیش خانوم ها
یک روز زمستانی ساعت ۱۲ یا یک ظهر من رسیدم نزدیک خونه باران و بعد از اینکه پسرشون رفت مدرسه من رفتم توی خونه حسابی و خیلی با سلیقه ازم پذیرایی کرد و کم کم رفتیم بغل همدیگه و شروع کردیم به مالوندن همدیگه و رفتیم داخل اتاق و رابطه داغمون رو شروع کردیم باران بدن نرمی داشت و حسابی همه جای بدنش رو بوسیدم و لیسیدم و بعدش باران من رو خوابوند روی تخت و شروع کرد به خوردن ؛ اینقدر خوب و با احساس برخورد میکرد که دوست داشتم اون لحظات ساعتها ادامه پیدا میکرد؛ بعد از اینکه از خوردن سیر شد اومد توی بغلم و حسابی باهم عشق بازی کردیم و یواش یواش کیرم رو لای کسش میمالید و ب
عد از اینکه کاملا لای پاهاش از آب شیرین کسش خیس شده بود ازم خواست که شروع کنم
من هم بعد از نوازش کردن و بوسیدنش کیرم رو که سایز عادی داره گذاشتم توی کسش و یکی از سکس های فوق العاده مون رو شروع کردیم
همین جور که سکس میکردیم و من بین پاهای باران روی بدنش خوابیده بودم ازم خواست که اجازه بدم به پهلو بخوابه وقتی که به پهلو خوابید نمای زیبای اندامش زیبا تر شد و کسش تنگ تر از پوزیشن قبلی شد، بعد از اینکه از این حالت خسته شد ازش خواستم که من زیر باشم و باران روی من بشینه و این کار رو فوق العاده انجام داد وقتی که روی من بود محکم بغلش کردم و سینه های قشنگش رو به خودم چسبوندم و از زیر توی کسش تلمبه میزدم و لبهای خوش طعمش رو میخوردم ، اجازه دادم کمی ازم جدا بشه و یه کم سینه هاش رو داد بالا که متوجه شدم دوست داره بخورمشون من هم همزمان تلمبه میزدم و سینه های خوشمزه
و خوشگلش رو که روبروی صورت و دهنم بود میخوردم ، بعد از چند دقیقه کنار هم دراز کشیدیم و حسابی از هم لب گرفتیم و کمی صحبت کردیم و دوباره شروع کردیم اینبار باران خوابید زیر و من روش بودم بعد از چند دقیقه سکس فوق العاده هر دو تقریبا همزمان ارضا شدیم و موقعی که داشتم آبم رو میپاشیدم روی سینه ها و صورتش خودش با دست به کامل تر ارضا شدنم کمک میکرد و یک لذت وصف نشدنی رو بهم هدیه کرد بعد از اینکه از اتاق اومدیم بیرون با یک نوشیدنی گرم ازم پذیرایی کرد.
اون روز قبل از اینکه پسرشون از مدرسه بیاد از خونشون اومدم بیرون و با پیام مجددا از باران تشکر کردم و توی مسیر که به محل کارم میرفتم با خونه تماس گرفتم که نفیسه جواب داد میتونستم حدس بزنم که با امید باید مشغول باشن.
حس خوبی داشتم که اینقدر با خانمهامون راحت هستیم و میتونیم کنار و با اطلاع هم از زندگی لذت ببریم رسیدم به محل کارم و بعد از چند دقیقه نفیسه پیام داد و یک عکس دونفره روی تخت خونه خودمون واسم فرستاد ، از چشمهاش رضایت مشخص بود ، همون موقع بهش زنگ زدم و با هم صحبت کردیم آخرین جمله هر دو مون قبل از قطع کردن این بود که «بیشتر از قبل دوستت دارم» به اینکه هر دومون همزمان این رو گفتیم خندیدیم و قرار شد که نفیسه با امید بیان میدان جمهوری و با هم اونجا قرار گذاشتیم که من اونجا نفیسه رو سوار کنم و بریم دنبال پسرم که خونه مادربزرگش بود ،
وقتی که رسیدیم پیش هم من نشستم عقب ماشین امید که کمی باهم گپ بزنیم و از اون روز صحبت کنیم و نفیسه و امید جلو نشسته بودن وقتی چشمم به نفیسه افتاد دقیقا مثل روز اولین سکسمون چهرش فوق العاده زیبا شده بود. شب رفتیم خونه و با مرور اتفاقات اون روز دو بار سکس اساسی کردیم باهم و تا ۴-۵ صبح بیدار بودیم و حسابی از همدیگه و از توصیف اتفاقاتی که افتاده بود واسمون لذت بردیم.
بعد از اون چندین بار با امید و باران رفت و آمد کردیم و چندین بار باهم سکس های داغی داشتیم تا اینکه امید و باران تصمیم گرفتن دوباره بچه دار بشن و این روابط رو کنار بگذارن
زمان بارداری باران باهم رفت و آمد میکردیم و گاهی اوقات که بچه ها خواب بودن امید و نفیسه باهم سکس داشتن اما من فقط کنار باران مینشستم و نوازشش میکردم و از اینکه کنار هم بودیم حس خوبی میگزفتیم
یکبار که شب امید اومده بود پیش ما و رابطه mfm داشتیم من از دیدن لذت بردن نفیسه ۲ بار ارضا شدم و بعد از اینکه از اتاق بیرون رفتم که نفیسه و امید شاید راحت تر باشن که همین طور هم شد و این رو میشد از صدای لذت بردن نفیسه فهمید و من توی اتاق روبرو یکبار دیگه با شنیدن صدای شهوت برانگیز نفیسه ارضا شدم.
نفیسه وقتی که ارضا شد اومد پیشم و با لب گرفتن ازم تشکر کرد که اجازه چنین لذتی رو بهش دادم.
بعد از اون باران و امید چون پسر شون بزرگ شده بود تصمیم گرفتن که برای همیشه چنین روابطی رو کنار بگذارن اما همچنان بدون کوچکترین مشکلی و اشاره به دلیل آشناییمون با هم رفت و آمد داریم و این برمیگرده به جنبه هر ۴ نفر که بتونن این رابطه رو بدون کوچکترین آسیبی به چهارچوب خانواده کنترلش کنن
زوجهای عزیز با نظرات خودتون تصمیم ما برای ادامه خاطراتمون رو بفرمایید …


ادامه…


نوشته: افشین

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی ضربدری از سایت سکسی خفن ایران 69