داستان سکسی فورسام (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی فورسام (۱)


خانم این چیه این اینجا چکار میکنه صدای عصبی و بلند علی بود باورم نمی شد دیلدویی که تازه دیروز تو کشوی خودم گذاشتم به این زودی لورفته باشه سراسیمه اومدم تو اتاق .علی بااخمای تو هم ولبای اویزون درحال بررسی دیلدو بود تا من را دید باعصبانیت گفت این چیه ارزو این چیه واقعا نمیدونستم چی بگم این از من نیس مال …مال
-مال کیه آرزو ؟داری چیکار میکنی تو که از من شاکی که کلفته و دردم میاد الان این اینجا چکار میکنه این که بزرگتر از منه چه خبره اینجا
-مال شیداس داد من تست کنم


تو غلط کردی دیروز شیدا اینجا بود ومن زنگ زدم جواب ندادی اصلا چرا تو انقدر باشیدا صمیمی ای همه بمن میگن زنت آروم وخجالتیه اهل دوست و رفیق نیس چرا با شیدا ا؟ نزدیک شد راستش را بگو آرزو چکار میکنی
دلم میخاس داد میزدم اره شیدا .اون کارایی که وظیفه تویه ونمیکنی را برام تو تخت میکنه اونقدر خیس وگشاد میشم که همین دیلدو هم کممه محبتش بمن بیشتر از تویه هر دفعه یه جور متفاوت جلو میاد مثل تو نیس که فقط بفکر خودت باشی چند تا کار روتین بالاجبار بکنی وسریع بکنی توش وبگی جون چه تنگه ومن درد بکشم ولی انگار قفل بود زبونم.
دستم را فشار داد با توام لز میکنید با هم؟ تو چشمام زل زده بود سرم را پایین انداختم دستم را رها کرد ول شد رو صندلی کنارش. تو فکر رفت بیا بشین اینجا وبپاش اشاره کرد بعد از یکسال ونیم محرمیت ما ،این بار اول بود که دعوت میشدم بشینم رو پاش. آب دهنم را قورت دادم وذهنم را جمع و جور کردم برای سوالهاش.
دستاش را انداخت دور کمرم اخ چقدر من ضعیفم که الان هم که ترسیده بودم بازم کسم خیس بود انگار گوشت وپوست کس من را خدا از جنسی آفریده بود که باید همیشه داغ و خیس ومشتاق لیسیده شدن باشه دستام را انداختم دور کمرش چسبیدم بش
صورتم روی سینه مردونش بود چقدر دوست داشتم این حالت را ولی سریع مثل دفعه های قبل من را از خودش جدا کرد وگف داریم حرف میزنیم آرزو
شاید هر زن دیگه ای بود خشک میشد و سکس یادش میرف ولی من تازه نبض زدن کسم شروع شده بود همیشه از خودم بدم میومد که چرا انقدر حشری ام وقتی علی اومد خواستگاری صرف داشتن مدرک شغل خوب خانواده خوب واینکه هیکل وقیافش بدلم نشسته بود برام کافی بود حتی تو اتاق که بام صحبت میکرد واز خودش میگف از خودخواهیاش غرورش …من نمیشنیدم فقط خودم را تو آغوشش تصور میکردم وکسم نبض میزد فکر میکردم همین که دلم بخاد به یه مرد بدم برا زندگی کافیه البته با پول و موقعیت اجتماعی که علی داشت مطمئن تر بودم هر چی اصرار بقیه حتی خود علی برا آشنایی بیشتر و روابط بیشتر بود تو گوش من نمی رفت که نمی رفت فکر میکردم از کس دادن عقب میفتم انقدر سرم تو درس وانگشتم لای کسم بود که نمیدونستم زندگی زناشویی چیزای مهم تری داره شنیده بودم مرد شکمش مهمه وزیر شکمش که من برای هر دوتاش بیش از حد خودم را حرفه ای میدونستم …
علی تو چشمام زل زده بود خووووب منتظرم
چی بگم
-همش را
-چند ساله
-۵ماهه
چیت کمه آرزو تو وقتی بامنی همش فکر میکنم دوس داری زودتر از دستم خلاص شی من مجبورم قبل بودن با تو خودم را تحریک کنم که زیاد طول نکشه اون وقت تو
خوب همیشه چیزت راسته ومیای هیچ تلاشی برای من نمیکنی
مثلا شیدا خاااانم چکار میکنن
سرم را پایین انداختم با انگشت چونم را بالا آورد لبام را گذاشتم رولبهاش
بعد از یه بوس کوچیک سریع خودش را جدا کرد لعنت بهش که هر وقت اون میخاس من باید میدادم ولی اگه خودم می خاستم اون با بدترین شکل من را دور میکرد شغل علی ومدرکش و نداشتن وقت آزاد باعث میشد برنامه ریزی همه چی دست اون باشه ومن فقط عروسک خیمه شب بازی بودم
-آرزو با توام چرا جواب نمیدی ؟؟پاشو اینطوری فایده نداره گوشی را بیار زنگ بزن شیدا بگو پاشه بیاد اینجا
زل زدم تو چشماش نه علی تورو
-حرفم را قطع کرد، سریع همین که گفتم
هیچ وقت حرفش ۲تا نمی شد حتی اگه می فهمید اشتباهه تو قانون اون حرف مرد یکی بود از روی پاش بلند شدم دیگه نبض زدن کسم تموم شده بود مونده بودم چکار کنم که صدای علی اومد زود بیا اینجا بیا پیشم گوشی را از شارژ دراوردم ورفتم تو اتاق. پس بگیر شمارش را علی عصبی واخمو بمن نگاه میکرد چاره ای جز زنگ زدن نداشتم
-الو سلام عزیز خوبی کجایی میتونی بیای خونه ما شیدا از اونطرف گوشی کلی ذوق کرد قربون کس داغت برم من. بهت مزه داد نه. تازه اگه بگم صبح برات چی خریدم باورت نمیشه من گوشی را بیشتر بگوشم فشار میدادم تا شاید علی نشنوه ولی علی پاشد ایستاد و گوشش را چسبوند بگو شی اومدم حرف بزنم که با تلنگر علی فهمیدم باید ساکت باشم شیدا با ذوق گف این علی بی عرضه که نتونس کون تو را بگاد یه بات ویه دیلدو کونی خریدم شماره ۱حسابی حالت بیارم می خاستم بت زنگ بزنم گفتم امروز علی خونس میگی نه. ببین من اسنک میخرم دارم میام اونجا سریع برای اینکه چیزی دیگه نگه گفتم باشه منتظرتم گوشی را قطع کردم روم نمی شد باعلی چشم تو چشم بشم اومدم برم بیرون که گف گوشی. ناخوادگاه بش نگاه کردم تو این ۱سال ونیم هیچ وقت نه اون سر گوشی من رفته بود ونه من .نمیتونسم بش ندم چون بیشتر بدبین میشد.
خوب بزار ببینیم تو گوشی زن علی بی عرضه چیا هس ایستادم کنارش که گف شما برو برای عشقت دوش بگیر راهی جز اطاعت نداشتم سرم درد گرفته بود هیچی جز یه حموم داغ ارومم نمی کرد ولی چون میدونستم بحثم با علی بالا میگیره واون آدمی نیس که براحتی بگذره از این موضوع. یه ژلوفن خوردم و رفتم حموم تو حموم فقط تصور چیزایی که تو گوشیم می بینه رهام نمی کرد تو قسمت سرچ تری سام و مدل های مختلف سایت شهوانی کم شدن ترشح واژن …دونه دونه میومد تو ذهنم هنوز درحال دوش گرفتن بودم که صدای زنگ اومد باورم نمی شد شیدا که قرار بود اسنک بخره به این سرعت اومده باشه خونمون تو ۱کوچه بود سریع شیر آب را بستم و حوله را پوشیدم که دیدم علی گوشی بدست در حالیکه لباساش دستشه رفت تو اتاق کار ولی صدای بسته شدن در نیومد ترسیده بودم اگه شیدا علی را میدید چی . البته اتاق کار پشت سالن بود ورو مبل ها که می نشستی داخل اتاق پیدا نبود شیدا اومد تو دم در یه لب جانانه گرف حس اینکه علی داره اینها را می بینه شرایط را برام سخت میکرد از همراهی نکردن شیدا فهمید وگف چی شده عزیزم گفتم پس اسنکت کو گف جووووون بخورمت بیا منا بخور جا اسنک. کس کشا زنگ زدم گف ارسال بالای ۸تاس آرزو چیپس آوردم هات چیپس درست کنیم دلم نمیخاس بهر تو آشپزخونه چون به اتاق کار دید داش گفتم بیا فعلا بشین گف جوون میبینم که امپر چسبوندی برام حموم میری راسی این خارکصده کجاس رف خونه مامانش من حوصله نداشتم
-حوصله نداشتی یا کیر میخاسی
فکر اینکه علی با اونهمه ابهت حتی اسم کیر را تو این خونه نمیاره و حالا شیدا همش داره کیروکس میکنه عصبیم میکرد بیا بشین من نشستم کنار دسته مبل و شیدا مخصوص محکم چسبید بمن وای جوون کس شسته شده دوس دارم لبامونتو هم قفل شد زبونم را تو دهنش چرخوندم انقدر تحریک شده بودم که دلم سکس میخاس شایدم می خاستم زود بکنیم وبره. زبونم را میخورد وناله ریز میکرد همزمان سینه هام را گرفت تو دستش و فشار داد کم کم نفسام داش بلند میشد ولی اینکه میدونسم علی داره ما را می بینه اذیتم میکرد مبل راحتی بود وکوتاه وما از پشت پیدا بودیم مخصوصا پشت به اتاق کار نشسته بودم که راحت تر باشم ولی میدونسم باز هم علی دید داره دستم را گذاشتم رو کسش اون مثل من هات نبود بقول خودش از هاتی من لذت میبرد دیر تحریک ودیر ارضا بودیک دستش را از سینم بازداشت و گذاشت رو کسم نمیدونم با اینهمه استرس چرا صدای من بلند شده بود لعنت به این کس که انگار جنسش فرق داشت لامصب خیلی کس بود
شیدا بعد از انگشت کردن تو کسم گف پاشو ایستادم وسط پام نشست و شروع کرد با صدا کسم را خوردن
کسی که علی بااکراه میخورد و مجبوری وتا چند روز بعد از تموم شدن پریودم و چند روز قبلش بهش حتی دست هم نمی زد شیدا حتی تو پریودی میخورد ومیلیسید و زبون میکرد توش. البته پریودیا فقط بالاش را برام میخورد ولی همون هم برای من که ۷رورز مثل زن بی شوهر بودم کافی بود تا ارضا شم .وسواسی که علی داش خودخواهیش فکر اینکه مرده واینکه تو جامعه مهمه همه اینها باعث میشد تو سکس بمن خوب نرسه کاش من یه زن معمولی بودم زنایی که خشکن وخودشون سکس دوس ندارن ولی خوب انگار تو صف تقسیم اجزا خدا از همه چی خوبش را بمن داده بود
شیدا میخورد ومحکم با دستش کلیتوریسم را می مالید زبون میکرد تو کسم درمیآورد و انگشت میکرد با اون دستش روکونم میزد دیگه نمیتونسم سر پا بایستم داشتم فکر میکردم که حوله پالتویی خیس روی بدنم باعث کمر درد بعدم میشه که باصدای چرخیدن کلید تو قفل میخکوب شدم
شیدا انقدر صدا میکرد که متوجه نشد ولی من سریع گفتم یکی اومد در ورودی تقریبا روبه روی ما بود وتا شیدابیاد از اون حالت بیاد بیرون علی تو سالن بود به شیدا نگاه کردم با یه نیم تنه وشورت که سینه هاش را خودم ازش بیرون اورده بودم ویه دورلب خیس از تف واب کس من جلوی من زانو زده بود چشماش خمار وموهاش درهم برهم بود
باورم نمی شد علی انقدر حرفه ای فیلم بازی کنه خودش را متعجب گرفته بود و بیشتر به شیدا نگاه میکرد فکر کنم قبل از ایستادن من وخوردن کسم رفته بود بیرون چون با بهت زدگی شیدا را نگاه میکرد که برای من زانو زده کاری که من ۱بار ازش خواسته بودم ولی اون طفره رفته بود وبه مالیدن کسم اکتفا کرده بود حالا میدید زنش عقده های سکسش را چطور باهمجنس بازی داره باز میکنه مبهوت وخشک زده به جفتمون نگاه میکرد شیدا سلام کرد صداش را نازک وکشدار کرده بود از جاش بلند نمی شد حال شما علی آقا
باورم نمی شد تو این موقعیت شیدا داش را علی طنازی میکرد دلم میخاس میزدمش
علی بعد از حدود ۳۰ثانیه سکوت گف به به خانمها چه میکنید
از حیا وغیرت و اعتقاداتی که علی داشت باورنمیکردم که بخاد خودش را نشون بده علی اهل نماز و روزه بود تو پاکی ونجسی وسواس داشت انقدر تمیز بود که مطمئن بودم بااینکه آرزوی خیلی دخترهاس چون فکر میکنه زنهای جنده مریض و کثیف اند هیچ وقت به هیچ زنی پا نمیده
شاید کاش قبل ازدواجش زنها را می شناخت میدونس باید چکار کنه میدونس خاسته زن چیه زن تو سکس چی میخاد شاید مردابی که رابطه دارن قبل ازدواج بهتر بتونن زن زندگی شون را درک وارضا کنند شاید اگر خود من هم با چند تا پسر دوست میشدم وهمش سرم تو کتاب نبود می فهمیدم مردا همه مثل هم نیستن …
علی بطرفم اومد بغلم کرد دستای گرمش را از زیر حوله رسوند روی کونم وبه چنگی از غیظ زد همیشه ازش می خاستم یکم خشن باشه و اون همیشه با من ملایم بود و حالا می فهمیدم از حرصشه که چنگ میزنه بوسم کرد وگف چکار میکردی من به لکنت افتاده بودم که شیدا اومد جلو وسینه هاش را کرد تو نیم تنه وبا لحنی شوخی گف دکتر بازی من داشتم کس مزه میکردم
علی نگاهی به شیدا کرد وگف آرزو برو موهات را خشک کن ولباس خواب بپوش و بیا
چیزی که می دیدم را باور نمی کردم شیدا رفت تو بغل علی و علی شروع به لمس بدنش کرد آب ذهنم خشک شده بود شیدا سرش را تو گردن علی فرو کرده بود و علی بدنش را میکاوید شیدا از من بلندتر بود وقتی ایستاده بودن علی تقریبا باهاش فیس تو فیس بود
اشک تو چشمام جمع شده بود مردی که تا چند لحظه پیش بچشمم خیلی خااستنی نبود ورفتار وکردارش ازارم میداد انگار الان برام خاستنی مرد دنیا شده بود مونده بودم چکار کنم که علی گف آرزو لباس قرمزه را بپوش
سریع بسمت اتاق خواب رفتم اشکام می چکید دوس داشتم زودتر برسم ببینم داره چه اتفاقی میفته افکار مختلف راحتم نمیزاش موهام دور لباس می پیچید وبا عصبانیت من بیشتر لباس تو تنم نمیرف صدای علی اومد آرزو کاندوم بیار با حرص از کشو بسته کاندوم را برداشتم وبطرف سالن دویدم …
ادامه دارد …


نوشته: ارزو

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی سکس گروهی , تریسام, لز از سایت سکسی خفن ایران 69