داستان سکسی فهیمه زن بابای خیانتکار (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی فهیمه زن بابای خیانتکار (۱)

این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیته و مثل بیشتریا داستان و تخیل نیس
اسم من امیره ۲۷ سالمه ساکن مهرشهر کرجم پدر و مادر من چند سال پیش از هم جدا شدن و من با پدرم زندگی میکردم مثل خیلیا دانشگاه رفتم و تحصیل کرده ام هیکل خیلی خفنی ندارم اما اندام بدی هم ندارم و ورزش میکنم این خاطره واسه دوسال پیشه که من ۲۵ سالم بود. پدر من یه مرد ۵۲ سالس که بعد از جدایی از مادرم تقریبا یه چند سالی مجرد بود اما سه سال پیش با یه خانوم ۳۲ ساله به اسم فهیمه آشنا شد و این خانوم مخ بابای منو زد اینم بگم که وضع مالی ما خوبه و بابام دوتا شرکت داره. از اولم من خیلی با فهیمه اوکی نبودم چون اون علاقه و حسی که به بابام نشون میداد رو باور نداشتم و پیش خودم میگفتم فقط بخاطر پول اومده جلو بعد از یه مدت که از آشناییشون گذشت خیلی رابطه جدی شد و فهیمه با بابام ازدواج کرد و اومد تو خونه پیش ما منم که تک فرزند بودم و خواهر و برادر ندارم خیلی با حضورش تو خونه موافق نبودم اما خب دیگه به هر صورت زن بابام بود و نمیشد خیلی اعتراض کنم بهش سعی کردم باهاش کنار بیام اونم خیلی سعی میکرد باهام صمیمی شه و خیلی مهربون برخورد میکرد و سعی میکرد هوامو داشته باشه اما من اصلا واسم مهم نبود و خیلی عادی بودم باهاش بیشتر سرم تو کار خودم بود و دنبال کارای پایان نامم بودم اون سال و بیشتر وقتمو یا تو نت بودم یا با دوستام بیرون بودم چون کرونایی در کار نبود خیلی راحت همه جا میرفتم

حالا از فهیمه بگم براتون یه زن ۳۲ ساله با قد بلند تقریبا ۱۷۵ سانتی و هیکل خوب و رو فرم چون یه مدتی مربی باشگاه بود خیلی بدن خوبی داشت و تو تغذیش هم خیلی رعایت میکرد که بدنش از فرم نیوفته بعضی وقتا که تو خونه ورزش میکردم هی میومد پیشم و میگفت بیا باهم ورزش کنیم منم بجز یکی دوبار اکثرا میپیچوندمش چون نمیخواستم خیلی باهاش صمیمی شم تو اون یکی دوبارم اصلا نگاش نمیکردم که بخوام بگم واااای چه اندامی داشت و این چرت و پرتا بیشتر حواسم به ورزش خودم بود اونم هرچی من بیشتر کم محلی میکردم بهش بیشتر سعی میکرد خودشو به من نزدیک کنه خلاصه تقریبا یه سال از حضورش تو خونه ما میگذشت و تقریبا باهم راحت بودیم ولی دیگه خودش متوجه شده بود که من بهش رو نمیدم و نباید تو کارام دخالت کنه و در حد خودش بمونه بابای من بخاطر کارش بعضی وقتا میرفت خارج از کشور و ما باهم تنها میشدیم هر دفعه هم میرفت میگفت خونه و فهیمه رو به تو سپردما حواست باشه به همه چی منم میگفتم نگران نباشه و حواسم هست و سعی میکردم اگه چیزی واسه خونه نیازه یا فهیمه میخواد بخرم واسه خونه وقتی بابام میرفت اکثرا ماشینش دست من بود و فهیمه کمتر پیش میومد از خونه بره بیرون و همش سرش تو گوشیش بود یا با دوستاش تلفنی حرف میزد چند بارم دوستاشو دعوت کرده بود که بیان خونمون یه روز که میخواستم برم بیرون بهم گفت امیر جان میتونم یه خواهشی کنم ازت گفتم چی؟ گفت میشه امروز ماشین خودتو ببری من یه سر میخوام برم تا جایی کار دارم منم گفتم نه مشکل نداره و سوییچو گذاشتم خونه و با ماشین خودم رفتم شب که برگشتم دیدم که تازه فهیمه داره میره تو پارکینگ پشت سرش یه بوق زدم متوجه من شد و وارد خونه شد منم رفتم داخل ماشینو پارک کردم پیاده شدم فهیمه هم پیاده شد و سلام داد و سریع رفت سمت ساختمون. چون خونه ما ویلاییه و یه حیاط بزرگ داره و تا برسه به خونه کلی چراغ گذاشتیم کنار باغچه یه لحظه تو نور دیدمش چه آرایش غلیظی کرده بود تا حالا اینجوری ندیده بودمش بعد تند رفت تو خونه و رفت تو اتاقشون منم رفتم تو اتاق و دو سه دقیقه بعد اومد بیرون همه آرایش هارو پاک کرده بود و لباس راحتی پوشیده بود و گفت امیر جان شام خوردی؟ گفتم نه گفت من خوردم اگه دوست داری واسه تو یه چیزی درست کنم گفتم نه مرسی خیلی گشنم نیس اگه خواستم سفارش میدم بیارن یه دو سه روز گذشت و دیدم همش تو گوشیه هی زیر زیرکی با تلفن حرف میزنه شبا تو اتاقشون تلفنی حرف میزنه منم فکر میکردم با بابام دارن حرف میزنن تا آخر هفته دو بار دیگه ماشینو ازم گرفت و رفت بیرون منم یخورده شک کردم به کاراش ولی دلم نمیخواست پیگیرش بشم تا اینکه روز بعدش یکی از دوستام زنگ زد و گفت یه کار مهمی واسش پیش اومده و باید بره بندر عباس نمیخواد تنها بره گفت اگه میتونم باهاش برم منم چون کاری نداشتم گفتم حله میام چون بابامم قرار بود پسفردا بیاد خونه به فهیمه گفتم‌ ایراد نداره یه شب تنها بمونه من برم؟ گفت نه چه ایرادی بچه که نیستم و این حرفا ما هم به زور دوتا بلیط هواپیما پیدا کردیم. فردا وسیله هامو جمع کردم از فهیمه خدافظی کردم و رفتم سمت فرودگاه تو راه بابام زنگ و گفت کجایی واسش توضیح دادم گفت نرو بمون کرج برو کارخونه فلان کارارو انجام بده اینا واجب تره منم بدجور خورد تو حالم زنگ زدم دوستم و قضیه رو بهش گفتم دیگه باکلی ناراحتی رفتم سمت شرکت دنبال کارا

بعد از ظهر برگشتم سمت خونه از در پارکینگ رفتم تو دیدم فهیمه خونس چون ماشین بود ماشینو پارک کردم از پله های حیاط رفتم تو خونه آروم درو باز کردم دیدم صدا جیغ و ناله پیچیده تو خونه فک کردم فهیمه تنها شده داره فیلم سوپر میبینه یه لحظه اومدم فهیمه رو صدا کنم یه صحنه ای دیدم که خشکم زد فهیمه خانوم وسط هال بود با یه مرد غریبه و داشتن سکس میکردن و اینقدر حشری بودن که متوجه اومدن من نشدن منم سریع پریدم پشت یکی از مبلا قایم شدم و نشستم زمین هنوز باورم نمیشد چی داشتم میدیدم اصن کف کرده بودم هزار تا فکر و سرو صدا اومد تو ذهنم که یهو با صدای خشن یه مرد غریبه هم بهم خورد مرده گفت عشقم برگرد میخوام داگی استایل بکنمت بعد فهیمه گفت جوووون صدا جابجا شدنشون میومد قشنگ معلوم بود متوجه حضور من نشدن دوباره بعد از چند لحظه صدای تلمبه زدن های مرده با صدای ناله ی فهیمه بلند شد که میگفت محکم بکن رضا بذار کیرتو حس کنم تو کسم منم که گیج و منگ بودم یه فکری به سرم زد سریع گوشیمو در آوردم و از کنار مبل شروع کردم به عکس و فیلم گرفتن ازشون اونا سمت راستشون به من بود و موهای فهیمه ریخته بود تو صورتش و خیلی واضح نبود صورتش یه لحظه بهش دقت کردم واقعا اندامش خیلی سکسی بود و این مدت و اصلا بهش توجه نکرده بودم یه چند دقیقه ای تو همین پوزیشن بودن بعد مرده گفت پاشو بشینیم رو مبل نشست پشت به من بعد فهیمه روبروی من نشست رو کیرش سریع گوشیمو کشیدم عقب که نبینه اما اون اینقدر حشری بود که اگه خودمم جلوش وایمیستادم نمیفهمید دوباره گوشیو بردم بیرون از پشت مبل ایندفعه قشنگ صورتش معلوم بود چشماشو بسته بود و فقط ناله میکرد کامل قیافش تو فیلم افتاد دیگه موندنم اونجا فایده نداشت بعد از چند دقیقه فهیمه بلند شد و پشت به من نشست رو کیر مرده حالا پشت جفتشون به من بود منم سریع بلند شدم و یواش یواش رفتم سمت در و سریع رفتم بیرون ماشینو سوار شدم و از حیاط زدم بیرون یه نیم ساعتی ته کوچه منتظر بودم تو اون تایم چند بار فیلم و عکسارو نگاه کردم باورم نمیشد که فهیمه به بابام خیانت کرده اینقدر آه و ناله میکرد و اندامش خوب و سکسی بودن که با دیدن فیلم راست کردم ولی یه حس عصبانیتی داشتم تو همین حال بودم که یهو دیدم مرده از خونمون اومد بیرون و سوار یه ۲۰۶ سفید شد و رفت منم پلاکشو ورداشتم اما دیگه نرفتم دنبالش راه افتادم سمت خونه و رفتم تو ماشینو تو حیاط پارک کردم و رفتم تو. خونه ساکت بود انگار نه انگار نیم ساعت پیش صدای ناله تو کل خونه پیچیده بود فهیمه رو صدا کردم جواب نداد یه لحظه نگران شدم که نکنه بلایی سرش اومده اما رفتم سمت اتاق دیدم نه خانوم رفته حموم بلند صداش کردم یهو از حموم پرید بیرون دوباره بدن لختشو دیدم یهو جا خورد منم سریع برگشتم زبونش گرفت گفت امیر جان تو اینجا چیکار میکنی؟؟ کی اومدی؟ مگه نرفتی سفر منم گفتم تازه الان رسیدم و کنسل شد بخاطر بابا و این حرفا بعد از اتاق رفتم بیرون گفتم حالا تو راحت باش میری حموم من هستم بعد گفت نه کارم تموم شده بود داشتم میومدم بیرون از اتاق زدم بیرون و نشستم رو مبل اونم لباساشو پوشید اومد بیرون گفت کاش زودتر میگفتی یه غذایی چیزی واست آماده میکردم گفتم بیرون یه چیزی خوردم دستت درد نکنه رفت سمت آشپزخونه گفت چایی میخوری بیارم واست؟ تو صداش یه ترسی بود اما خیلی جلو خودشو میگرفت به رو خودش نیاره گفتم نه مرسی هی داشتم با خودم کلنجار میرفتم که برینم بهش یا نه ازش عصبی بودم اما نمیخواستم جوری بگم که بتونه طفره بره از جواب دادن یه چایی واسه خودش ریخت و اومد نشست تو هال گفت چه خبرا چیکارا کردی منم دیگه شروع کردم و گفتم والا خبر که فک کنم خبرا پیش شماست یه لحظه جا خورد گفت چه خبری من که همش خونه بودم گفتم آره خب خونه تنهایی خوش گذشت؟ گفت چه خوشی باید بگذره؟ گفتم کلی میگم قشنگ معلوم بود ریده بود به خودش گفت واضح حرف بزن ببینم چی شده گفتم والا چیزی نشده گفتم ببینم خبر جدید چی داری که اونم نداری عیب نداره میرم از رضا میپرسم خبرارو یه لحظه پشماش ریخت گفت رضا؟ کدوم رضا؟ گفتم مگه نمیشناسی؟ گفت نه دوستته؟ گفتم نه والا دوست من که نیس من فک کردم شاید تو بشناسی همونی که ۲۰۶ سفید داره و نیم ساعت پیشم اینجا بود داشتید حال میکرد باهم دیگه اینو که گفتم چشماش چهار تا شد قشنگ عرق کرد از ترس ولی قیافشو کشید تو هم گفت چی داری چرت و پرت میگی حرف دهنتو بفهم هی من هیچس نمیگم یهو عصبی شدم گفتم تو حرف دهنتو بفهم زنیکه جنده خجالت نمیکشی به بابای من خیانت میکنی پدر من کم بهت محبت کرد کم هواتو داشت ورداشتی یه مرد غریبه آوردی تو خونش زبونش بند اومده بود گفت این تهمت هایی که داری میزنی رو همه به بابات میگم واقعا واست متاسفم همینجوری داشت حرف میزد که گوشیمو در آوردم و فیلمو پلی کردم صدای نالش از تو فیلم در اومد یهو لال شد هیچی نمیتونست بگه فقط با دهن بسته خیره شده بود به گوشیم گفتم خب ادامه بده به بابام میگی دیگه به کی میگی؟ آها به قاضی میگی خب دیگه به کی میگی؟ آها به هم سلولی هات تو زندان میگی خب ادامه بده یهو پرید گوشیو از دستم بقاپه سریع گوشیو کشیدم عقب نتونست بگیره پرید رو گردنم باهام گلاویز شد گفت بدش من گفتم اگه میتونی بگیرش با تمام وجودش داشت زور میزد گوشیو بگیره چون ورزشکارم بود زورش زیاد بود اما زورش به من نرسید یه چند باری هی تلاش کرد تا اینکه پرتش کردم رو زمین و نشستم رو سینش پاهامم گذاشتم رو بازو هاش کاملا قفل شده بود و نمیتونست تکون بخوره هی میگفت ولم کن عوضی گفتم ولت میکنم ولی وقتی پلیس بیاد یه چند باری تلاش کرد ولی دید فایده نداره که دیگه اشکش در اومد شروع کرد به التماس کردن گفت امیر جون مادرت تو رو به هرکسی که دوست داری قسم نکن اینکارو غلط کردم گوه خوردم بیجا کردم تو رو خدا نابودم نکن به بابات نگو گفتم چرا نباید بگم؟ گفت جبران میکنم بخدا جبران میکنم گوه خوردم هرکاری تو بگی میکنم غلط کردم شروع کرد به زار زدن یه لحظه دلم واسش سوخت ولی ولش نکردم گفتم بابای من چی کم گذاشت واست که بهش خیانت کردی گفت بخدا هیچی همه چی فراهم بود ولی بابات اصلا به نیازای من توجه نمیکرد بابا من زنم جوونم اینهمه به خودم میرسم ورزش میکنم اما بابات چی بشه ماهی یه بار باهام سکس کنه بخدا منم نیاز دارم خیلی تحت فشار بودم گفتم چند وقته این یارو رو میشناسی گفت بخدا یه ماهم نمیشه اون چند باری که رفتم با ماشین بابات رفتم پیشش امروز برای اولین بار اومده بود اینجا بخدا راست میگم گفتم همین امروز تمومش میکنی از همه جا هم بلاکش میکنی بهشم میگی دیگه سایش هم اینورا پیدا نشه وگرنه فیلمو میبرم دادگاه جفتتونو بگا میدم فهمیدی؟ گفت چشم چشم هر چی تو بگی هر کار بگی میکنم دوباره شروع کرد به گریه کردن و گفت تو فقط کاری نکن من قول میدم همه چیو درست کنم همینجوری که داشت گریه میکرد یه فکری به سرم زد شروع کردم کمربندمو باز کردم و از شلوارم کشیدم بیرون چشماشو ترس ورداشت گفت تو رو خدا نزن هر کاری بگی میکنم کتکم نزن غلط کردم امیر به پات میوفتم گفتم نه نمیزنمت کار دارم باهات ترس همه وجودشو گرفته بود یخورده رفتم پایین تر و نشستم رو شیکمش گفتم یخورده بدنتو بیار بالا گفت چی گفتم بیا بالا تر از زمین اومد بالا کمربندو انداختم دورش و بالای سینه هاش سفتش کردم دیگه کاملا دستاش قفل شده بود تو بدنش گفت امیر جون هرکی دوست داری ولم کن هر کاری بگی میکنم گفتم هر کاری گفت آره بخدا هر کاری بگی گفتم حله دکمه های شلوارمو باز کرد و کیرمو از تو شورتم کشیدم بیرون تا کیرمو دید جا خورد گفتم بخورش گفت چی؟؟ گفتم میگم بخورش مگه نمیگی هر کاری که من بگم میکنی؟ مگه نمیگی تو زن جوونی نیاز داری؟ منم پسر جوونم نیاز دارم هم میخوام تو نیازت برطرف بشه هم من یه لحظه هنگ کرد کلا گفتم زود باش دیگه گفت جدی میگی؟ گفتم بهم میاد شوخی کنم؟ بعد کیرمو گذاشتم رو لباش اما دهنشو باز نمیکرد گفتم میخوریش یا بزور بکنم تو دهنت اینو که گفتم سریع دهنشو باز کرد کیرمو کردم تو دهنش و فشار میدادم تو خیلی نمیکردم بره داخل گذاشتم کاملا خیس بشه یه چند باری که کردم تو خوب خیس شد دیگه فشارو بیشتر کردم و تا ته حلقش میکردم تو و نگه میداشتم قشنگ نفسش بند میومد هر دفعه بعد یهو میکشیدم بیرون تا میومد حرف بزنه دوباره میکردم تو دهنش چند باری اینکارو کردم گفتم تو رو خدا بس کن خفه شدم یکی دوبار دیگه فشار دادم دیگه داشت اوق میزد که کشیدم بیرون کیرم کاملا خیس شده بود و آب دهنش تموم کیرمو گرفته بود یخورده اومدم پایین تر و کمربندو باز کردم یه لحظه خوشحال شد اومد پاشه گفتم کجا؟؟ وایستا کار دارم باهات کمربندو آوردم تا بالای نافش دوباره اونجا سفتش کردم همچنان دستاش قفل بودن یه تاپ تنش بود آروم آروم از زیر کمر بند کشیدم آوردم بالا تا بالای سینه هاش آوردم سوتینش هم دادم پایین بهش گفتم یکم بچرخ میخوام بازش کنم دیگه هیچی نمیگفت و فقط انجام میداد دستمو بردم پشتش و سوتینشو باز کردم و آوردم پایین بنداشتم آوردم تو پایین آرنجش سینه هاش کاملا افتاد بیرون خیلی گنده نبودن اما ۷۵ گرد و واقعا رو فرم بودن شروع کردم به مالیدن سینه هاش نوکشو میگرفتم فشار میدادم خیلی تلاش میکرد از خودش صدایی در نیاره قشنگ معلوم بود داره حشری میشه اما جلوی خودشو گرفته بود اینقدر با سینه هاش ور رفتم اینقدر با نوکشون بازی کردم که بالاخره صدای نالش بلند شد دیگه شروع کرد به آروم آروم ناله کردن دوباره کیرمو بردم سمت دهنش گفت نه تو رو خدا بسه گفتم نگران نباش فقط میخوام خیسش کنی کردم تو دهنش و سریع خودش سرشو جلو عقب میکرد و هی تف میکرد تا خیس شه که من بیشتر نکنم تو حلقش یه چند باری جلو عقب کردم تا اینکه کاملا خیس شد بعد درآوردم و گذاشتم لای سینه هاش با دستم کنار سینه هاشو گرفتم و کیرمو توش عقب جلو میکردم یه دو دقیقه اینکارو کردم اونم ریز ریز ناله میکرد حس کردم داره آبم میاد سریع کیرمو کشیدم بالا و گرفتم سمت صورتش اولش یکی دو بار ریخت رو صورتش و چشماش بعد گذاشتم رو دهنش و فرستادم تو مابقی آبم همش با فشار خالی شد تو دهنش هم صورتش پر از آبم بود هم دهنش نمیتونست نفس بکشه کیرمو در آوردم گفتم قورتش بده یه لحظه قیافشو به حالت تهوع در آورد گفتم بهت میگم قورتش بده دیگه چیزی نگفت و کامل آبمو قورت داد کیرم شل شده بود از جام بلند شدم دیدم داره بلند میشه گفتم کجا شما بخواب فعلا کار داریم باهم گفت تو رو خدا بسه دیگه دهنمو گاییدی هر بلایی دوست داشتی سرم آوردی آبتم قورت دادم دیگه ولم کن گفتم نه من هنوز نیازم برطرف نشده گفت بخدا کمر درد گرفتم بیا حداقل دستامو باز کن یه لحظه دلم واسش سوخت اما نخواستم بهش رو بدم گفتم نه دستاتو باز نمیکنم اما از رو زمین میبرمت رو تخت به شرط اینکه دختر خوبی باشی گفت باشه من هرچی تو بگی انجام میدم رفتم جلو تو همون حالت بلندش کردم بردم خوابوندمش رو تختشون گفتم همینجا بمون تا بیام رفتم دستشویی کیرمو کامل شستم اومد بیرون فهیمه همینجوری دراز کش رو تخت بود گفت امیر تو رو خدا بسه دیگه من غلط کردم بیا این کمر بندو باز کن بذار برم دستام سر شده گفتم بازت میکنم عجله نکن اول بگو ببینم کاندوم اسپری و اینا داری یا نه؟ گفت آره داریم تو کشوی دراوره ولی اسپری نداریم ژل و کاندوم داریم گفتم همونم خوبه گفت میدونم میخوای بکنی ولی تو رو خدا زود تمومش کن من خیلی دارم با این کمربند اذیت میشم هیچی نگفتم رفتم سمت کشو دراور و یه کاندوم تاخیری پیدا کردم با یه ژل روون کننده ورداشتم آوردمشون رفتم نزدیکش چرخوندمش و به شیکم خوابوندمش رو تخت. کشیدم آوردم لب تخت جوری که زانو هاش اومد رو زمین و شیکمش موند رو تخت بعد دست انداختم و شلوارشو کشیدم پایین عجب کون خوبی داشت این ورزشش واقعا اندام خوبی واسش ساخته بود بعد شورتشو کشیدم پایین و با شلوارش آوردم تا زانوش رو زمین سوراخ کونش خود نمایی میکرد از بس هم آرایشگاه و لیزر و اینا میرفت یدونه مو تو تنش نبود از پشت کسش معلوم بود وقتی شورت و شلوارشو در میاوردم هیچ اعتراضی نمیکرد کلا سایلنت بود یدونه اسپنک زدم در کونش که یهو گفت اوخ یواش بزن گفتم چی شده چرا ساکتی گفت چی بگم دیگه هر کاری دلت میخواد داری میکنی باهام گفتم تازه الان میخوام کاری کنم باهات که کلییی لذت ببری دوباره یدونه اسپنک زدم دم کونش باز یه جیغ کوچیکی زد ژل و باز کردم و یخورده ریختم کف دستم و دستمو باهاش خیس کردم دستمو گذاشتم رو کسش داغ بود ولی نه خیلی شروع کردم با دستم به مالوندن کسش انگشت وسطمو میکشیدم لای شیارش هر چند لحظه یه بار انگشتمو میکردم تو کسش همچنان ساکت مونده بود قشنگ معلوم بود داره مقاومت میکنه منم میخواستم از رو بره هی بیشتر با کسش ور میرفتم یه چند دقیقه ای ادامه دادم دیگه نفسش بند اومده بود کسش قشنگ خیس شده بود داشت ترشح میکرد دیگه نتونست طاقت بیاره…

ادامه…

نوشته: امیر

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی نامادری, تابو از سایت سکسی خفن ایران 69