داستان سکسی فمدام سیتی (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی فمدام سیتی (۱)


اولا بگم کسایی که از فمدام و ارباب بردگی خوششون نمیاد از ایکون برگشت در بالای مرورگرشون استفاده کنن.عشق فمدام ها هم لایک و کامنت یادشون نره تا داستانمو ادامه بدم.


اول قوانین این شهرو مرور کنیم:
به فمدام سیتی خوش اومدین.جایی که دخترا اکثرا لزبین هستن و به مردا فقط به چشم کیری که دو پا داره نگاه میشه.میسترس ها به پسرا غذایی بی مزه و بی بو میدن که رنگ زرد مزخرفی داره و محتوی مواد اساسی برای زنده موندن و عضله و اسپرم سازیه(اسمشmfp است).
مردا همشون از ابتدای تولد به یه زن تعلق میگیرن(میسترس) و اگه اون زن بخواد میتونه اونا رو بفروشه.وقتی که پسرا جذابیت خودشونو برای دخترا از دست بدن.به کارخونه اسپرم دوشی فرستاده میشن تا برای ایجاد نسل بعد ازشون استفاده شه.بعد از اینکه توان جنسی مرد،کاهش پیدا کنه؛دو اتفاق میتونه براش بیفته:یا اعضای بدنشون به عنوان غذا برای دخترا سرو میشه(خایه هاشون و کبدشون که کمتر اتفاق میافته) یا به کارهای سخت وادار میشن تا بمیرن!
در همچین شهری من یه پسر به دنیا اومدم.قدم ۱۸۳ و بدنم تقریبا عضلانی شده.۲۰ سالمه و خواهرم ۴ سال ازم کوچکتره.
اولین بار وقتی متوجه قوانین شدم که مادرم(میسترس من) به من دستور داد پای خواهر ۹ سالمو بلیسم و تحقیر شم تا خواهرم حس میسترس بودنش تقویت شه.بعد از اونم، این زندگی ام بوده حالا وارد داستان شیم؛
مامانم سر میز شام با اون وقارش نشسته و خایه ی ترد شده میخوره. با چنگالش یه گوشه خایه رو میبُره و میذاره روی لای دندوناش، یه حسی دارم انگار خایه خودم داره له میشه. با یه نگاهی از سر کنجکاوی و مظلومانه به دهن مادرم نگاه میکنم.
که یهو سکوت میشکنه؛ خواهرم:مامان،نمیشه منم‌ خایه بخورم؟! مادرم:ساکت!هنوز سنت نرسیده!
+دخترای کوچکتر از من …
_دخترای کوچکتر از تو الان یه دوست دختر دارن.ولی تو فقط میخوای غذاهای گرون منو حروم کنی!
تا الان چه فرقی با این حیوونی که لخت کنار میز نشسته،داشتی؟برای حیوون بودن کافیه مرد باشی ولی برای آدم بودن دختر بودن کافی نیست!
خواهرم ناراحت شد و بدون اینکه خورشت کبدشو تموم کنه رفت تو اتاق خوابش!
مادرم یه آهی کشید و به خدمتکار گفت که mpf رو بیاره.بعد پاشو از توی کفش در آورد و از اون‌ ریخت رو پاش.
خیلی خشک و کمی با عصبانیت گفت:لیس بزن،جنده!
سریع با زبونم افتادم به جون پاهاش و غذا میخوردم.
در همون حین مادرم گفت:نبینم یه بار دیگه به من بگی مادر،من میسترس تو ام. از این به بعد کسی که با پررویی بهش میگی خواهر میشه میسترست.فهمیدی؟
و پاش زد تو صورتم. در حالی که با ولع لیس میزدم گفتم بله
مادرم:عضلاتت هم بیشتر بشه!دیگه جذابیتتو پیش من از دست دادی!اگه پیش خواهرتم از دست بدی میری جایی که برادرت وقتی همسن تو بود رفت!
خدمتکار که هیکل عضلانی ای داره به من پوستخند میزد و از اینکه برده جذاب تری بوده به خودش می بالید!
مادرم بعد از اینکه پاشو تمیز کردم بلند شد و گفت:زمین رو بلیس تا پاک شه،کون بچه!
مادرم با صدای سکسی پاشنه هاش،تق تق کنان می رفت به اتاقش و خدمتکار هم دنبالش میرفت.
با خودم فک کردم حالا خواهرم رفتار بهتری با من میکنه!من مطمئنم! و نگاهم توی پارکت ها که برق میزدن به قیافه مفلوک خودم افتاد.
چهار دست و پا از اون قیافه به سمت اتاق خواهرم فرار کردم.با خودم گفتم اگه قرار باشه تو کارخونه اسپرم دوشی بمیرم یا خایه هامو زنای ثروتمند بخورن پس دیگه غرور معنایی نداره …وقتی بمیرم دیگه هیچی معنی نداره پس باید سرگرمشون کنم تا چند سال بیشتر زنده باشم.
دوتا پشت هم زدم به در که نشونه اجازه خواستن یه پسره! یه دختر ۱۵ ساله در رو وا کرد. مو های منو کشید برد تو اتاق!
خواهرم گفت:آزیتا.چیکارش داری؟
آزیتا:حالا که نمی خوای لز کنیم پس منم باید خودمو سرگرم کنم.
خواهرم:مادرم تو رو فرستاد که با منو لزبین کنی نه اینکه …
آزیتا:فقط یه بردست دیگه!
در حالی که چهار دست و پا جلوش بودم،گفتم:آزیتا خانم براتون چیکار کنم؟
آزیتا:کارها رو من انجام میدم،تو فقط جنده ی من باش!
خواهرم جلوی چشمشاشو گرفت و رفت بیرون.
من که این واکنش خواهرمو دیدم خایه کرده بودم.
دستاش اومد دور کمرم و رسید به کیرم،با کلید cage کیر منو وا کرد و شنگولم تو هوا یه بار دیگه آزاد شد.
من بلافاصله شق کردم.
آزیتا:سایز کیرت بدک نیست! به نظرت این که یه دختر پونزده ساله یه نره خری مث تو رو بکنه چه حالی داره؟
من که شوک بودم گفتم:حس خوبیه!میسترس!
آزیتا یه دیلدوی بنفش و سایز ۲۰ سانت برداشت …یه ذره با دیلدو با لبه های کونم بازی کرد و یه تف انداخت رو کونم.وقتی اون دیلدوی سفت و سرد تو کونم میرفت تحریک شدم و بدون اینکه آزیتا دست به کیرم بزنه ارضا شدم رو پارکتها!
آزیتا:رقت انگیزی!
دو دقیقه بعد به خودم اومدم و دیدم کیرم و خایه هام از تو سوراخ یه تخته چوب اومده بیرون و من دراز کش رو زمینم.
آزیتا با کفش پاشنه بلند اومد رو تخته و آروم پاشنشو کرد تو سوراخ کیرم،از درد به خودم میپیچیدم.
آزیتا دستشو برد دم کسش و میمالیدش.منم رگای روی کیرم رو دیدم که داشتن میترکیدن.بعد از چند تا بالا پایین دیگه داشت آبم میومد که آزیتا پاشنه اشو با تاخیر زیادی از کیرم کشید بیرون و مخلوط آب و منی ریخت رو تخته.آزیتا با دیدن این خنده هاش تندتر شد و هی کسشو مالید تا آب کسشو ریخت رو صورتم و من با درد زیاد و خنده های آزیتا بیهوش شدم.


ادامه…

نوشته: A.m

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی فانتزی, ارباب و برده, فمدام از سایت سکسی خفن ایران 69