داستان سکسی فتیش چادر و همسر زیبایم (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی فتیش چادر و همسر زیبایم (۱)


لذت دیدن اون باسنای زیبا داخل اون شلوار لی روشن بیشتر اون حس ناشناخته درونم بیشتر روشن می‌کرد خیلی زیبا بود تازه زن دایی شده بود جلوی ما نوه های مامانجونم حجاب نداشت چون ما به سن تکلیف نرسیده بودیم نگاه به تکه تکه بدنش و لباس هاش منو مور مورم می‌کرد دقیقا 8بود یا نه که یک شلوار رکابدار جلوم میپوشید بچه اولش که به دنیا اومد هیکلش درشت تر شد سینه هاشم درشت تر لذت دیدن سینه های بزرگش وقتی وحید کوچولو می‌خوردش برای من یه چیز دیگه بود نسبت به دنیایی که توش بودم بوی کفشش لباسای تنش روی بند لباسای زیرش توی کشوی خوابش بوی چادرش بدتر مستم می‌کرد پرستار بود زنداییم وقتایی که مجبور بودم خونشون بخوابم با لباس های بازتری جلوم بود حتی بعد 15 سالگی تیپش باچادر و مقنعه بزرگ و مانتوی بلند و ساپورت تنگ پوشیدنش و تاپ بندیش توی خونه وقتایی که میدیدمش یه حس عجیبی توم ایجاد کرده بود ومن نمیدونسم بزرگتر شدم و موقع ازدواجم که رسید سختگیر بودم دوس داشتم زنم شکل زنداییم باشه تا اینکه بعد یه قرار خانوادگی با خانواده همسرم اونی که میخواستم احساس کردم پیداش کردم چادر عربی پوشیده بود جوراب شلواری مشکی زخیم روسری رنگی لبنانی بسته بودش یه دکلته مجلسی تا زیرباسن همون همسرم رویاهام بود چادری و امروزی یه آرایش ملیح رژ صورتی ملایمش دلم وزیرشو تکون داد فاطمه خیلی سکسی بود و باحجاب همون حس دوگانه دوباره توم بیدار شد و ازدواج کردیم یادم نمی‌رفت که داییم زنشو توی اوایل ازدواجش و حتی بعد از بچه دارشدن شون چقد انگولک می‌کرد جلوی ما نوه های مامانجون احساس می‌کردم خانمم با وجود حجاب و خانواده مذهبیش یه شیطنتی داخلش هست و این گرم گرفتناش با پسرای فامیل البته توی جمعای فامیلی احساس کاکولدی رو توم بیدار می‌کرد فاطمه زیبا و طناز بود تناسب اندامش عالی بود بااینکه قدش خیلی بلند نبود و همه اینا باعث شد تا حرفای نفر سوم توی روابط جنسیمون شکل بگیره فاطمه هرروز حیاش کمتر میشد و متوجه فتیش عجیب من روی چادر و ساپورت و جوراب شلواری و شلواری تنگ میشد و بیشتر این تیپی میشد همیشه با چادر بود البته چون من روی چادرم فتیش عجیبی داشتم حالا دوس داشتم جلوی چشمام همخوابیش ولذتشو با یه مرد دیگه ببینم و خودمم اوج لذت رو ببرم همش وهمش بخاطر اون حس عجیبی بود که توم شکل گرفته بود از بچگی بعداز مطرح کردنش توی سکس اولش ناراحت میشد یواش یواش دید واقعا من لذت میبرم تااینکه بیرون از سکس بهم گفت که تو واقعا لذت میبری اگه من جلوت با یکی دیگه رابطه داشته باشم که منم بهش گفتم آره اینجا اول لذت بردن از احساساتی بود که توی مغزم بود وتازه بیدار شده بود فاطی ترم 6 دانشگاه بود بهترین گزینه برامون از پسرای دانشگاهشون بود تا یه مدت من اصرار داشتم که با یکی دوست شه اما میگفت که نمیتونه چون دیر رفته بود دانشگاه ونمیتونست با کم سنتر از خودش رابطه برقرار کنه بخاطر این یه فکر دوستای خودم افتادم که مجردن همون روزا بود که یکی از بچه‌های دانشگاهمون ازدواج می‌کرد و دعوت بودیم به فاطی گفتم باید سنگ تموم بذاریم فرستادمش آرایشگاه یه دکلته کرم تنگ البته آستین دار براش خریدم با جوراب شلواری رنگ پا ستش کرد البته با کفش پاشنه 15 کرمش یه تیپ کرم مشتی زد اونشب همه قرار شد باهم قرار بذاریم که خانمامون باهم برن توی سالن چند سالی بود همو ندیده بودیم توی همه زناشون فاطی با یکی از زنای بچه‌ها از همه خوشگل تر بودن وبیشتر به‌خودشونم رسیده بودن اونوسط یکی از بچه‌ها مون که اسمش حامد بود مجرد بود وتک افتاده بودش که دیده چشش خیلی پیش فاطمه اس حمید از دوستای خوبم توی دانشگاه بودش حمید اومد باهامون سلام علیک کرد و همش فیی تو فیس فاطی بود و با فاطمه صحبت می‌کرد و حسابی خانممو می‌خندوند البته اینا واس آخر عروسیه همه میدونسن که ما از خانواده های مذهبی هستیم باوجود اینکه زنم تیپش پوشیده تراز همه بود اما جنسی تراز همم بود بدون شکم وسینهای 85 سوتینای عروس ابری فنری که بسته بود وبیشتر اون اعتماد جنسیشو جلوی همه بخصوص حامد بالا می‌برد اونقدر باحامد شوخی ولاس زد که توی پارکینگ باهمون تیپ داگی کردمش فقط دو بار گفتم وای جون جنده کی بودی فاطمه گفت محمد(اسمم محمد) توی اون حالت داگی گفتم فهمیدم باید زیر کی بخوابی فاطمم گفت حامد همین که گفت خودمو توش خالی کردم همش 1 دقیقه نشد یه لب جلوی ماشین بهم داد البته چادرش پوشیده بود کسي ببینه تعجب نکنه چون خانمم همیشه محجبه بودفرداش بیشتر درموردش صحبت کردیم و قرار شد با حامد مطرحش کنم شروع کردم بيشتر با حامد گرم بگیرم شمارشو از شب عروسی گرفته بودم از خودم یه سربلندتر بود وهیکلی تر فککنم قدش 185‪ بود خودم 180‪ تقریبا فاطی هم 160‪ بگذریم صحبت با حامد هنوز شروع نکرده بودم که گفت فاطمه خانم چطورن
منم گفتم سلام دارن خدمتتون
گفت واس انتخابت بهت تبریک میگم گفتم ممنون ایشالا خوشگلترش زیرخوابت بشه باهم سرشوخی داشتیم قبلا گفت فکرنمیکردم زن به این خوشگلی گرفته باشی که منم گفتم قابلتو نداره اگه چشاتو گرفته بعد یه مکسی شروع کرد بگه خیرشو ببینی چرخش برات بچرخه که منم گفتم اگه میخوای بدم یه دور بزن گف این چه حرفیه محمد گفتم حرف چرخ زدی یاد ماشین افتادم بدون مکس براش یکی از فیلمای رقصشو گذاشتم که با یه مینی جوب و تاپ بندی می‌رقصید همین که دید به پتو پت افتاد توی نوشته هاش و گفت محمد این خانمت بود گفتم آره گفت منظورت چی بودازین فیلم رکشو بهش گفتم برای گروپ که بعد از چندقیقه ای گف واقعا راس میگی گفتم آره به جون دوتایی مون که گفت خانمت راضیه که یه گروه سه‌تایی زدم و گذاشتنم باهم بحرفن اونجا دیگه خیا ی باکلاس شد و هرجوری بود میخواست فاطی زیرش نزنه همه جوره ناز فاطی می‌کشید یادمه قبل دعوت پرشهوتمون تولد فاطی بودش که یه کافه رزرو کرد خصوصی البته قبلش اجازشو گرفته بود که میخواد اونجا بدون حجاب فاطمرو ببینه منم رضایت دادم فاطی هم را ضی بود فقط برا فاطی یه دست لباس کامل خودش…
ببخشید خوابم گرفت اگه شد باقیشو بعدا مینویسم


نوشته: محمد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن چادری, تریسام , همسر از سایت سکسی خفن ایران 69