داستان سکسی عملی کردن فانتزیم با کامران و سحر از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی عملی کردن فانتزیم با کامران و سحر


هشدار!
این یه داستان طولانی است.برای همین ممنون میشم آخرش کامنتایی مثل طولانی بود…یه ساعت کصشر نوشتی…نذارید چون داستان واقعی معمولا طولانیه؛)
سلام دوستان وقتتون بخیر روز همتون خوش
من آخرای بهمن امسال ینی سال نود و نه عضو سایت شدم و اصن عضویتم هم داستان داشت که نمیخوام سرتون رو زیاد درد بیارم
چندتا داستان سکسی در مورد فانتزیmfm خوندم و این شد که علاقه مند شدم به این فانتزی
یه توضیح مختصر در مورد خودم بدم.(فقط اسم ها و اسم شهر هارو عوض کردم)
اسمم طاها سن۲۳ قد ۱۷۰ وزن ۶۵ از یزد
و سه سالی میشه که عقد کردم
کجا بودیم؟
آها…از اونجایی که دراصل فانتزیم انجام این فانتزی با یه زوجی بود که نفر سومشون بشم خیلی فکرم درگیرش بود ،میترسیدم توی زندگیم تاثیر بزاره و برای همین گفتم به هر قیمتی باید تجربه‌ش کنم.
با حدود ۴۰نفر توی سایت صحبت کردم(اکثرا هم فیک بودن) که خب نهایتا با یکیشون به توافق رسیدم.
صحبت های اولیه انجام شد و قرار شد برم شهرشون.
کامران ۳۱ ساله و خانومش سحر۲۸ سالش بود سینه هاش ۸۰ (برای این اول سینه هاش رو گفتم چون خیلی تو چشم بود اصن) قد حدود ۱۶۵ پوست سفید و خیلی تو دل برو و نمکی از شمال
شبی که میخواسم راه بیفتم کامران چنتا عکس از هیکل و لخت سحر برام فرستاد که بدونم چی در انتظارمه.ظهر فرداش رسیدم،ظهر تا شب که اتفاقی نیفتاد چون سحر باید میرفت سر کار و تا شب نمیومد
این فاصله وقت خوبی بود تا با کامران صحبت کنیم
یکم فیلم دیدیم و رفتیم لب آب،توی راه ازم پرسید:
_برای چی این فانتزی اومد تو فکرت اصن؟
_ علاقه اصلیم دیدن لذت بردن یه زن در کنار شوهرش و حس کردن و شریک شدن توی اون لذت،دلیل انجام این فانتزی برای شما چیه؟
_میدونی یه مرد وقتی بخواد این کارو بکنه خصوصی ترین و مورد علاقه ترین چیزش رو داره در اختیار یه نفر میذاره و از نظر علمی این که روش غیرت داره و میخواد رقابت کنه توی انجام این رابطه باعث لذت بیشتر برای هر سه نفر میشه(اگه دقیق و درست گفته باشم چون خیلی استرس داشتم حواسم بیشتر به استرسم بود)
_کامران من خیلی استرس دارم و تا الان از ابن رابطه ها نداشتم و از طرفی خیلی هم خجالتی هستم
_نگران نباش وقتی مست بشیم خودش پیش میاد، نمیخواد تو کاری بکنی
یکم خوش و بش کردیم تا شب شد و چنتا آبجو گرفتیم و رفتیم سحر رو سوار کردیم و رفتیم خونه(من کلا زیاد با مشروب جور نیسم و خلاف سنگینه‌م فقط سیگاره)
بعد از اینکه حسابی مست کردیم و من یواش یواش روم باز شد چون سحر خیلی لَوَندی میکرد و خب مست شده بودیم چون با شام هم آبجو خورده بودیم (کله اسبی قرمز بود نمیدونم اسمش چیه) من یواش شروع به لمس رونای سفید سحر شدم و بعد مو و گردن و بازوش
و کامران دبگه مهلت به من نداد و شروع کرد به لب بازی و لمس و تاچ و این داستانا.
و من روی مبل مشغول خوردن آبجو و تماشای این صحنه بودم.
یکم که گذشت کامران، سحر رو گذاشت تو دل من و گفت بیکار نباش.
و من شروع به خوردن گردن و گوشش کردم(اکثر خانوما روی قسمت پایینی گردن و لاله ی گوش حساسن)
و همونجور که تو بغلم بود بلندش کردم و بردمش روی تخت خواب (فکرشو نمیکرد بتونم بلندش کنم نه که لاغر اندامم ولی پایبن تنه قوی‌ام نسبتا_هرکول نیسم آقا معمولی ام)و آروم آروم از بالا تا پایین بدنش رو خوردم تا رسیدم به کصش، اصلا لمس هم نکردمش و به جاش بغل های هردوتا رونش رو خوردم و آروم آروم اومدم سراغ کصش
انقدر داغ و خوشبو بود که اصلا دلم نمیومد ولش کنم و حدود۱۰ دقیقه این کار ادامه داشت(هرسه دیگه سگ مست شده بودیم)
سحر:کامران من نمیزارم طاها بره فردا خیلی خوب کصمو میخوره…
کامران:عشقم فردا بلیط داره نمیتونه نره نهایت لذتو همین امشب باش ببر
من:دلم نمیاد اصن این هیکل و بدن نازو ول کنم جایی برم فردا
بعد این ۱۰ دقیقه و حسابی داغ شدنِ سحر کامران گفت بسه دیگه طاها کصشو بگا دلش کیر میخواد
(از اینجا به بعد داستان به دلیل تکراری بودن توی همه ی داستانا خلاصه.ش میکنم)
حدود یک ساعت گذشت تا من و کامران دوتایی بعد از ۳ بار ارضا شدن هر کدوممون و البته پاره کردن ۳ تا کاندوم(سحر میگفت کیرت تیزه چرا همه کاندوم‌هامونو پاره کردی+به اضافه نِشکون)تونسیم سحر رو ارضا کنیم که بماند حین ارضا شدنش چقدر چنگ به هیکل من زد و گازم گرفت ؛)
تا سحر ارضا شد من مثل ماشین کوکی ها که کوکشون یهو تموم میشه افتادم رو زمین و به کامران گفتم منو ساعت ۹ فردا بیدار کن بلیط دارم و افتادم.خخ
که تا اینو گفتم سه تایی باهم خندمون گرفت و من و کامران هرکدوم یه طرف بدن سحر به عنوان پُشتی استفاده کردیم و ولو شدیم.
چند دقیقه گذشت که کامران صدامون زد گفت بریم لب دریا و با هزار مکافات سحر منو بیدار کرد و رفتیم حدود یه ساعت هم لب دریا و چند تا نخ سیگار کشیدیم و بعد از اون اومدیم خونه خوابیدیم.صبح هم بعد صبحانه یه بار دیگه سکس کردیم و هول هولکی از هم خدافظی کردیم و بعدم کامران منو رسوند فرودگاه
نتیجه1: سعی کردم با جزئیات براتون تعریف کنم و کامل تا کسایی که مثل من فانتزی این کارو دارن شاید با خوندن این داستان قانع بشن چون حس بعدش…الان که داستانو دارم مینوسیم براتون و جذابیتی که اون موقع داشت با حس و حال الانم یکی نیست
نتیجه2: من خیلی استرس مالی روم بود خیلی ولی برای انجام این فانتزی هزینه خیلی برداشت.ناهار رو که اونا زحمت کشیدن ولی شام و مشروب و سوغاتی و بلیط رفت و برگشت (و اون هدیه ای که سحر گرفت) حدود ۴تومن شد ولی به نظرم با وجود شرایطم…بازم ارزش تجربه رو داشت
خوش باشید


نوشته: Taha


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تریسام, سکس گروهی از سایت سکسی خفن ایران 69