داستان سکسی عشق، لذت و نفرتِ پریا از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی عشق، لذت و نفرتِ پریا


سلامی دوباره
اول از همه بگم که داستان واقعی هستش شاید یکم برای جذابیت بیشتر یه چیزایی اضافه کنم بهش ولی تا میتونم به اتفاقاتی که واقعای بودن سعی میکنم نزدیک تر باشه. کمی پیش زمینه راجب خودم و پریا بدم بهتون قبل این خاطره تا بتونید بیشتر درک کنید. من اسمم احسان هستش 23 سالمه از تهران. بایسکشوال هستم. بهتر بخوام توضیح بدم تاپ بودنم با دختراست ولی دادنم دوست دارم. بدنم نسبتا سفید تا سبزست با موها و چشم و ابروی تیره و میتونم بگم تقریبا تجربه ی همه جور سکس رو داشتم تا الان. پریا هم که دوست دختر سابقم هستش و 24سالشه، یکم ریزه میزس با چشم و ابروی تیره و بدن سفید. سایز سینش هشتاده و باسن بسیار تپل و خوش فرمی داره. پریا عاشق دادن بود و تقریبا هر روز هفته میومد خونمون بهم میداد و کلی باهم حال میکردیم. راستش قضیه از اینجا شروع شد که من بعد از 1 سال و نیم رابطه با پریا دیگه نمیخواستم باهاش باشم. بدلیل اینکه اون تفکرات و عقاید نسبتا سنتی-اسلامی داشت و قصدش باهام ازدواج بود، ولی من کاملا برعکس اون هستم و اصلا دلم نمیخواد ازدواج کنم و از اسلام و هرچی دینه حالم بهم میخوره. خلاصه بهش موضوع رو بیان کردم و اونم به ادعای خودش چون عاشقم بود و خیلی دوستم داشت دست از سرم بر نمیداشت و نمیذاشت بهم بزنیم. و خب به نظر من عشق چیزی نیست جُز یه واکنش شیمیایی تو مغز ما که مارو وادار میکنه به انجام یه سری کارها از قبیل تولید مثل یا محافظت از فرزند تا پای جون و… . همینطور گذشت و تا چشم بهم زدم دیدم 2 سال و نیم از رابطه گذشته و من یک سالی میشه که دارم سعی میکنم با زبون خوش باهاش تموم کنم ولی پریا هیچ جوره حاضر نبود باهام تموم کنه.حتی بلاکش میکردم از همه جا ولی پاش به خونمون باز بود و خیلی راحت میومد دم در اتاقم. این شد که بالاخره یک روز تصمیم گرفتم که یکاری کنم ازم متنفر بشه و خودش با پای خودش بره. به همین دلیل بهش پیشنهاد اوپِن ریلیشنشیپ(OPEN-RELATIONSHIP) دادم و همونطور که انتظار میرفت با کلی گریه باهام مخالفت کرد. سعی کردم زورش کنم ولی خب من هیچ جوره نمیتونم خیانت کنم نمیدونم چرا اصلا تو خونم نیست به همین دلیل بیخیال شدم و زدم به سیم آخر. بهش گفتم بیا سکس گروهی انجام بدیم. چشماش 4تا شده بود و خیلی متعجب ازم پرسید که منظورم چیه. منم بی برو برگرد گفتم 2تا مرد یه زن. یعنی به من و یکی دیگه هم زمان بدی. خیلی شدید باهام مخالفت کرد ولی خب من اینبار کنار نکشیدم و گفتم اِلا و بِلا اگه میخوای با من باشی باید اینکارو بکنی. شاید فکر کنید آدم کثیفی هستم. باهاتون مخالفت نمیکنم ولی خب بودن تو یه رابطه که نمیخوایش خیلی سخته و من هیچ چیز دیگه ای واسم مهم نبود اون لحظه. و حتی فتیشِ گروپ سکس هم تقریبا از وقتی که فهمیدم سکس چیه تو ذهنم وجود داشت، به همین دلیل محکم پای حرفم ایستادم و اونم به ناچار قبول کرد. تو همین سایت شهوانی تاپیک ایجاد کردم که یکیو میخوایم از تهران برای نفر سوم، مردم غیور هم که هیچ جوره کم نذاشتن و هزاران پیام بهم دادن. ولی خب پریا اصرار داشت یکی باشه که حداقل با ظاهرش اوکی باشه، بعد از دو روز گشتن بالاخره شخص مورد نظر خانم پیدا شد و ما برنامرو چیدیم. اسم کسی که پیدا کردیم سهیل بود، ظاهرش بد نبود، قد بلندی داشت با یه تیپه کاملا هنری. عکاس بود و موهاشم بلند بود. کیرشم از من یه کم بزرگ تر بود فکر کنم 16 سانتی متر. روز موعود فرا رسید، من خیلی استرس داشتم و میخواستم همه چیز اونطور که دوست دارم پیش بره. رفتم دنبال پریا که بریم به سمت سهیل ولی تا دیدمش حس پشیمانیه شدید بهم دست داد و بهش گفتم که بیخیال شیم. ولی اون اصرار کرد که باید بریم و نمی خواد منو از دست بده. بعد از کلی کلنجار رفتن بالاخره راه افتادیم و رفتیم. یادمه اون لحظه که سهیل رو دیدم قند تو دلم آب شد. پریا هم داشت سعی میکرد حس بدی که داشت رو بروز نده و اوکی باشه. سلام و احوال پرسی کردیم و یه پذیرایی کوچیک اَزَمون شد. سهیل ایده داد که با یه بازی شروع کنیم، پریا خوشش اومد و کلی موافقت کرد، ماهم شروع کردیم به بازی جرعت و حقیقت.(دوستانی که میخوان سکس گروهی با دوست دختراشون و یا همسرشون رو تجربه کنند بهشون این ایده ی بازی رو شدیدا پیشنهاد میکنم چون جواب میده و یخ رو میشکونه) بازی اولش یکم ملایم پیش رفت و از همدیگه سوالای راحت میپرسیدیم. بعد که نوبت به جرئت رسید یکم جدی تر شد. من و سهیل دست به یکی کردیم و شروع کردیم به لخت کردن پریا. اول تاپشو درآوردیم و بعد شلوارشو. لپاش گل انداخته بود و کلی داشت خجالت میکشید. بعد شروع کردیم به لخت کردن خودمون و همینطور که بطری میچرخید به نوبت یه لباسی در میومد. بالاخره موفق شدیم پریا رو کامل لخت کنیم. سهیل وقتی بدنه لخت پریا رو دیده بود داشت دیوونه میشد از چشماش معلوم بود، یکم عجیب بود واسم ولی میتونست لذت بخشم باشه. منکه دیدم سهیل خیلی داره اذیت میشه وقتی نوبت به پریا افتاد بهش گفتم که برای سهیل ساک بزنه، اونم با کلی مِن مِن کردن قبول کرد. سهیل نشسته بود رو زمین،پریا آروم چهار دست و پا رفت سمتش و خیلی با دودِلی دستش رو گذاشت رو کیرش، بعد یه نگاه به من کرد، منم گفتم که منتظر چی هستی؟ اونم آروم لباشو گذاشت دوره کیره سهیل و شروع کرد به خوردنش. اینجا بود که بازی اصلی شروع شد. منم دیگه انقدر با دیدنه این صحنه ها تحریک شده بودم نتونستم جلو خودمو بگیرم و بهشون ملحق شدم. رفتم پشت پریا، کونش به سمت هوا بود و داشت واسه سهیل میخورد، سهیلم صداش درومده بود آخه پریا خیلی ماهر شده بود تو ساک زدن. منم شروع کردم به بوسیدن و لیس زدن کون و کس پریا از پشت. چیزی نگذشت که دیدم پریا هم حسابی حشری شده آخه بد جور داشت کونشو فشار میداد سمت صورتم و همزمان کل کیر سهیل رو میکرد تو حلقش و بیرون میاورد. نشستم رو زانوهام و سر کیرمو گذاشتم دَمه کسش و خیلی آروم فشار دادم تو. اونم جیغش داشت میرفت هوا ولی چون دهانش پر کیر بود نتونست جیغ بزنه و فقط داشت ناله میکرد. یکم صبر کردم و بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. همزمان هم داشتم با یکی از دستام جی اسپات(G-spot) پریا رو میمالیدم و با اون یکی دستم سوراخ کونشو. چند دقیقه ای به همین صورت ادامه دادیم که متوجه شدم دیگه نوبته سهیله. از پریا خاستم تو همین پوزیشن برگرده به سمت من، اونم که از فشار لذت داشت دیوونه میشد سریع به حرفم گوش کرد و کونشو کرد به سمت سهیل و شروع کرد به خوردنه کیر من. سهیل هم نامردی نکرد و کل کیرشو یجا کرد تو. پریا چشماشو تا آخر باز کرده بود میخواست سعی کنه کیره منو از دهنش در بیاره تا جیغ برنه ولی من نذاشتم و بهش گفتم دختر خوبی باش، از سهیلم خواستم یکم آروم تر باشه اونم قبول کرد. اون صحنه ای که باهاش مواجه شدم هنوز جلوی چشمامه، پریا لبای خوش فرم و قرمزشو دوره کیرم چِفت کرده بود و با ولع تمام داشت واسم ساک میزد، سهیل هم داشت با مهارت کیرشو عقب جلو میکرد تو کسش و همزمان سینه هاشو میمالید. منظره ی فوق العاده ای بود. واسه 4-5 دقیقه همینطوری ادامه دادیم. پریا خیلی تحریک شده بود، راستش اصلا فکرشو نمیکردم که خوشش بیاد ولی خب حشری شده بود و داشت لذت میبرد. بعد رفتیم رو کاناپه، سهیل دراز کشید و به پریا گفت که بشینه رو کیرش، پریا هم هیچی نگفت و فقط به حرفش گوش داد و نشت رو کیرش و شروع کرد به بالا پایین شدن. منم رفتم دستمو گذاشتم رو جی اسپاتش و به بالا پایین شدنش کمک میکردم همزمان هم داشتم لبای خوشمزشو میخوردم. بعد رفتم پشتش، دستم رو گذاشتم رو کمرش و هدایتش کردم رو سهیل. کیر سهیل داشت تو کس پریا میترکید انقدر بزرگ شده بود. کمره پریا رو فشار میدادم پایین تا کیرش بیشتر بره تو، اونم فقط داشت آه میکشید و جیغ میزد. بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش، پریا کون دادنو دوست نداشت ولی خب اون لحظه که یه کیر تو کسش بود اصلا مخالفت نکرد. منم سر کیرمو با یه فشار محکم کردم تو کونش، یکم صبر کردم و بقیشم کردم تو. خم شدم روش و در گوشش گفتم چه حسی داری 2تا کیر تو سوراخاته؟ اونم گفت خیلی خوبه عشقم من میخوام جندتون باشم خواهش میکنم منو 2تایی بکنید. بعد این حرفش خیلی تحریک شدم و با سهیل شروع کردیم به تلمبه زدن توی کس و کونش. پریا از خودش بی خود شده بود و از لذت داشت تبدیل به انرژیه خالص میشد. همینجوری واسه 10 دقیقه ادامه دادیم و تو این 10 دقیقه پریا 2 بار ارضاء شد. چون پوزیشن سخت بود پاهام یکم درد گرفتن واسه همین کیرمو کشیدم بیرون و رفتم شستمش. وقتی برگشتم دیدم پریا ولو شده رو سهیل و از بی حالی اصلا تکون نمیخوره و سهیلم همچنان داره میکنتش و لباشو میخوره. رفتم سمتشون و به سهیل گفتم بیا جاهارو عوض کنیم. اونم از خدا خواسته قبول کرد و از زیر پریا خودشو کشید بیرون. من رفتم زیرش و نشوندمش رو کیرم، سهیل هم از پشت کرد تو کونش. تلمبه زدن واسم تو او شرایط یکم سخت بود ولی بعد از چند دقیقه کلنجار بالاخره دستم اومد و بازم کلی تو اون پوزیشن کردیمش. سهیل آبش اومد و خالی کرد تو کون پریا. منم بعد 3-4 دقیقه آبم که داشت میومد پریا رو هول دادم عقب پاشدم و آبمو ریختم رو صورتش. اونم دهنش رو باز کرد و تقریبا نصف آبمو خورد. 3تاییمون کاملا بی جون ولو شده بودیم رو کاناپه. چشمامو که باز کردم دیدم پریا از پشت لم داده رو سهیل و دارن از هم لب میگیرن. اونجا یکم حسودیم شد ولی خودمو کنترل کردم و به خودم گفتم که اینجا حسادت جایی نداره. سهیل یه بار دیگه پریا رو کرد ولی ایندفه من فقط نظاره گر بودم. پریا هم وقتی داشت بهش میداد فقط داشت تو چشمام نگاه میکرد و با همون نگاه کلی داشت باهام حرف میزد. تو چشماش ترکیبی از عشق و نفرت و لذت رو داشتم میدیدم. بعد اون روز بهم نزدیم و حتی با 2نفر دیگه هم سکس گروهی رو امتحان کردیم. بالاخره بعد چند ماه موفق شدم بهم بزنم. نمیدونم این کارم کارساز بود یا نه ولی خب بی تاثیرم نبود.
پایان.
پ.ن: نظراتون رو چه خوب چه بعد بهم بگید تا بتونم در آینده بهتر بنویسم. سعی کردم تا اونجا که میتونم این خاطره رو روان تر به کلمه بکشم و از لحاظ قواعدی و نگارشی کامل حواسم باشه. خودمم میدونم که آدم کثیف و نامردی هستم. مرسی!


نوشته: احسان


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دوست دختر از سایت سکسی خفن ایران 69