داستان سکسی عاشقی با زن عمو مهسا ۳ از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی عاشقی با زن عمو مهسا ۳


تا یکسال
هی باهم قهرو آشتی میکردیم
اما یکبار تو پاییز مجدد همو دیدیم
رفتیم بیرون باهم و دوباره بوس بازی و لب بازیامون شروع شد
همیشه عادت داشتیم تو ماشین کلی باهم ور میریم اما ایندفعه رفتیم یه جای خلوت
نشوندمش صندلی عقب و رفتم تو صورتش
بوسش کردم و لباشو چلوندم دستامم بی اختیار میرفت سمت سینه هاش
چند باری شده بود تو دیدارامون ببوسمش اما سینه اشو همونجوری از رو لباس لمس میکردم
انقدر سینه هاشو مالیدم تا اینکه خودش دکمه هاشو باز کرد سرمو برد تو چاک ممه اش
منم که دیوونش بودم دکمه های مانتوشو بیشتر باز کردم زبونمو رو همه ممه اش کشیدم تو اون تاریکی شب
سینه های۸۵ سفید و گردش میدرخشیدند
از من لیسیدن ازون آه و ناله سر دادن
زبونمو میچرخوندم دور نوک سینه اش . با زبونم با نوک سینه اش بازی میکردم
بقدری حشری شد که خودش دستشو برد سمت کیرم از رو شلوار میمالوند زیپ شلوارمو کشید پایین کیرمو درآورد با دستش مالوند دهنشو برد سمتش و کیرمو با لبای خوشگل و‌گوشتیش یه بوس کرد یه زبونی کشید دورش و تمام کیرمو کرد تو دهن خوشمزه و خوشگلش. کیرمو تو دهنش نگهداشت. کیرم تو دهنش بود زبونشو میگردوند دورش و همینجوری که لباش کیرمو احاطه کرده بود و آروم آروم سرشو میاورد بالا تا برسه به سرش ، تمام مغزم پر و خالی شد. من عاشقش بودمو هرکاری که اون برام میکرد بزرگترین لذت بود که تا حالا تجربه میکردم. سرشو آورد بالا برد پایین از نوک‌کیرمو میخورد تا تهش حتی یه ذره هم دندون نمیزد جوری میخورد انگاری من تنها کسی بودم که تاحالا انقدر دوسش داشتم… سرشو آوردم بالا ازش لب گرفتم گفتم اگه ارضا میشدم چی ؟؟ گفت اشکال نداشت سریع از دهنم میکشیدمش بیرون
دیگه یه چندروز همو ندیدیم ولی دائما باهم حرف میزدیم تا اینکه یه روز دوباره جور شد برم خونشون تارسیدم سریع چسبوندمش به در خونه و بغلش کردم و بوسش کردم عاشق این بودم بزارمش کنج دیوار هی بوسش کنم و بمالونمش و برش میگردوندم میچسبیدم به کونش از پست بغلش میکردم دستامو میبردم سمت سینه هاشو هی میمالوندمش از پشت. من که عاشق کونش شده بودم بردمش رو تخت از شانس بد من پریود بود البته میدونستم ولی خوابیدم روش تا تونستم بدنشو لیسیدم از پیشونیش بوسیدم و لیسیدمش تا رسیدم به نافش. شلوار و شرتشو تا زیر کونش دادم پایین خودمم لخت شدم کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کون گرد و نرمش یه ذره سرشو فشار دادم توش ولی تا ته نکردمش خودش هم میگفت بکن ارضا شی منم گفتم بدون تو دوس ندارم توهم باید بشی چون نمیتونم بکنم به جلو ادامه نمیدم
من عاشق دستپختش بودم پاشدیم اومدیم بیرون تو آشپزخونه غذا ماکارونی داشت منم نشستم رو اوپن آشپزخونه خوردم یه قاشق به خودش میدادم یه قاشق به خودم گاها غذاهایی که تو دهنمون بود و میدادیم به همدیگه …
اون روزم اینجوری گذشت و تا چند روز بعد که بازم خونه اشون خالی شد رفتم خونشون که این بار دو دست کردمش… اون همیشه عاشق سکس تو تختخواب خودش بود جوری که هیچوقت نمیخاست رو مبل و جای دیگه سکس کنیم
بعد از دوروزی که سال قبل باهم سکس داشتیم دیگه فقط همو میدیدیم گاهی تا اونروز که من تازه میفهمیدم کیو چیو میکنم
ایندفعه تا رسیدم خونشون اول زنگ زد به سرکار عموم ببینه اونجاس یانه و منم درحال مالیدن زنعمویه خوشگل و نازنینم بودم اونم داشت باهاش صحبت میکرد کاری که واقعا تو این رابطه ها لذتشو دو‌چندان میکنه عموم داشت با زنش صحبت میکرد و زنش در اختیار من بود. بعدش هم زنگ زد به بچه هاش و همزمان من هم در حالت مالیدن زنعمویه قشنگم بودم اون داشت قربون صدقه بچه هاش میرفت و منم قربون صدقه خودش میرفتم صورتشو بوس میکردم . حتی یادمه داشتم تلنبه میزدم تو کوسش یهو عموم زنگ زد جوابشو داد ولی من همچنان کیرم تو کوس نازش بود و نگهش داشتم مهسا هم خیلی سعی کرد خودشو عادی جلوه بده و نفس زدناشو نشون نده عموم اونور خط و منم اینور رو کوس زنش بودم اونم کسی که عموم قدرشو نمیدونست تا تلفنشو قطع کرد بهش گفتم (اسم عمومو میزارم کامبیز) کامبیز زن جنده چی میگفت ؟؟ مهسا میگفت جووووون جنده توعم پارم کن بکنِ من
چندباری شده بود بچه هاش زنگ زده بودن بهش و مادرشون زیر من ، جنده من بود. تا بچه هاش زنگ زدن گفتم ای بابا باز … (اسم بچه اش) مادر قحبه مزاحممون شد مهسا میگفت تو عشقتو کن. دیگه هربار باهم بودیم و کسی زنگ میزد من سریع میرفتم مالوندن و بوسیدنش. اصلا انگاری یه حال عجیبی بود.
هیچوقت بهش بی ادبی نمیکردم این یکی دوبارم فقط تو اوج شهوت بود چون بقدری برام محترم و دوست داشتنیه که حتی اجازه نمیدم بخودم بهش بی احترامی کنم همیشه هم تو حرفام از قشنگترین کلمات باهاش استفاده میکردم. یدفعه بیرون بودیم باهم مادرم زنگ زد باهاش به صحبت کردن تا دلتون بخواد من لب و دهنشو بوس میکردم بهش گفتم کاش مادرم میفهمید من عاشق جاریشم مهسا هم گفت خاکبرسرمون جفتمونو دار میزنه . یه بارهم مجبورش کردم وقتی باهمیم زنگ بزنه به عمه هام تا حرف میزد منم شروع میکردم به لیسیدنش و دمه این یکی گوشش میگفتم بهش بگو پسر برادرشون بکنه زن داداششونه اونم لبشو گاز میگرفت… اصلا یه جور عادت شده بود برام که اینکارو تو سکس انجام بدم
من عادت داشتم همیشه تمام صورتشو بوس میکردم
بوسیدن و لیسیدن من تموم شد اومدم از گردنش پایین از رو ‌سوتینش سینه هاشو مالوندم و لیس میزدم بلندش کردم نشستیم رو تخت از پشت بغلش کردم سوتینشو درآوردم سینه هاشو مالوندم لبامو گذاشتم لای موهاش از پشت سرشو بوس میکردم و سینه هاشو میمالوندم
دوباره خابوندمش روتخت افتادم روش به لیس زدن و‌میک زدن سینه هاش حالا نخور کی بخور دیگه انقدر مالوندمش که خودش با یه حالت فوق العاده حشری گفت میخام بکن کیرتو‌ میخام منم رفتم پایین شورتشو درآوردم و شورت خودمم سریع درآوردم یه ذره تف زدم به کیرم و کیرمو مالوندم به کوسش پاهاشو انداختم رو شونه هام آروم کیرمو سر دادم تو کوس تتگ و قشنگش یه آهی کشید دستامو بردم دور رونهای کلفت و گوشتیش شروع کردم به تلنبه زدنش تو همون حالت چند دقیقه کردمش سینه هاشم چنگ میزدم و‌تو مشتم فشارش میدادم. تو همون حالت خوابیده برش گردوندم نشستم رو کونش کیرمو از پشت کردم‌تو کوسش دستامو انداختم دور کمرش تلنبه میزدم یه انگشتمو آب دهنمو انداختم روش مالیدن به سوراخ کونش همزمان میکردمش و سوراخ کونشو مالیدم بعد از چند دقیقه انگشت شصتمو‌کردم تو سوراخ کونش و بازم مشغول گاییدنش که بدش اومد با دستش دستمو از سوراخ کونش کشید بیرون گفت دوست ندارم منم آوردمش پایین تخت دستاشو انداختم رو تخت و خودمم دستمو انداختم رو شونه هاش از پشت تلنبه زدم تو کوسش به چند دقیقه ای کوسشو محکم اینجوری کردم بلندش کردم دستاشو انداختم به دیوار کونشو‌ برام قنبل کرد بازم از پشت زدم تو کوسش تو ایندحالت گاهی دستامو مینداختم دور کمرش گاهی هم سینه هاشو میمالوندم . دیگه آبم داشت میومد سریع رفتیم رو‌تخت دمرش کردم‌چندتا عقب جلو کردم کشیدم بیرون‌ آبم بقدری شدت داشت که پاشید رو موهاش و رو‌تختیش. منم همونجوری افتادم روش از پشت بوسش میکردم
بهش گفته بودم دوس دارم باهم بریم حموم
پاشدم بردمش حموم و اونجا کلی کف بازی کردیم و شستمش و سرشو شستم خیلی چسبید بهمون
یذره تنقلات خوردیم و خوابیدیم چند دقیقه خالمون جا اومد رفتیم برا راند بعدی
ایندفعه فقط یذره بوسش کردم و لباشو خوردم پاهاشو بازکردم جوری که مچ پاهاشو با دستام گرفته بودم سریع رفتم سراغ کوسش یه توف به کیرم انداختم و سرش دادم رفت توش یذره دردش اومد اما خیلی حال میداد شدیدا کوسش تنگ شده بود جوری که یه ذره خون هم رو کیرم دیدم گاهی پاهاشو مینداختم رو شونه ام گاهی مینداختم دور کمرم اما بقدری من تو این حالت تلنبه زدم که جفتمون خیس عرق شده بودیم و فشارمون افتاده بود دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون پاشید تا زیر گردنش واقعا خسته و بیحال شده بودیم بازمدهمونجوری افتادم روش تو بغل هم خوابیدیم و رفتیم حموم دوش گرفتیم یه سری تنقلات خوردیم و‌اومدیم زدیم بیرون تز خونه باهم رفتیم یجا ناهار خوردیم و‌ بردمش یه کاری داشتم سریع انجام دادم و کار خودش هم انجام داد و اومدیم گذاشتمش در خونه حالا مگه میتونستیم از هم دل بکنیم دیگه یجوری شده بود چون پاییز بود هوا زود تاریک میشد رفتیم یجاتو ماشین کلی بغلش کردم و بوسش کردم‌و ازش تشکر کردم رسوندمش رفتیم خونه
شب که میخاستیم بخابیم بقدری دلتنگ هم بودیم که داشتیم میمردیم همش تصور میکردیم کنارهمیم‌ تا خوابیدیم. تو مسیجا همش میگفت بالشتم بوی عطر تنتو گرفته … رو تختیو‌ نشستم تا لکه های آبت بمونه لذت ببرم از دیدنشون .
ادامه دارد . . .


نوشته: عاشق زنعمو


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خیانت, دنباله دار, زن عمو از سایت سکسی خفن ایران 69