داستان سکسی شوهرم داره منو به سمت جندگی میبره از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی شوهرم داره منو به سمت جندگی میبره

سلام قبل از هرچیز باید به عرضتون برسونم این داستان بخدا کاملا واقعیه و اول از همه اینکه امیدوارم بپسندین . دوم اینکه خواهش میکنم محترمانه و بدون توهین نظر بدین. شاید خیلی سکسی نباشه ولی مهم اینه با صداقت نوشتم و هیچگونی خیالپردازی نداشتم . اسمم شیواس 25 سالمه تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم.چادری و با پوشش مناسب بودم اصلا از دوس پسر داشتن و سکس و اینجور چیزا هیچی بلد نبودم تا اینکه با سعید آشنا شدم. کلا روحیاتمو عوض کرد بعد یه مدت آشنایی بهم گفت باید چادرمو کنار بذارم و ساپورت تنگ و نازک بپوشم آرایش و تیپمم باید جلف و شیک باشه یه دل نه صد دل عاشق هم بودیم و به همینخاطر حاضر شدم براش اینکارو کنم . تا چند ماه رابطمون فقط مجازی و مثبت بود تا اینکه سر شوخیای سکسی رو باز کرد .کم کم دیگه باهم راحت شدیم سکس چت میکردیم و بعدم به مرور سکستل .و بعدم توچندتا قراری که باهم داشتیم فقط در حد دست کردن تو شرت همدیگه بود و لب و بوس. اینم بگم اینقد همدیگه رو دوس داریم که نمیتونیم چیزی رو از هم مخفی کنیم. یه روز یه عکس باسن برام فرستاد و گفت نظرت چیه در موردش. منم چون قشنگ بود گفتم قشنگه . گفت قول بهم میدی یه حقیقتی رو بگم دعوام نکنی .منم گفتم باشه. گفتش عکسی فرستادم بدن خودمه. هنگ کرده بودم نمیدونستم چی بگم. سرم درد گرفته بود بهش گفتم تا حالا با کسی هم رابطه داشتی. که خوشبختانه گفت نه به کسی نداده. منم ازش دوتا خواهش کردم . اول اینکه عکساشو تو گوشیش پاک کنه . دوم اینکه خودشو در اختیار کسی نذاره . قبول کرد . دیگه رومون به هم باز شده بود از احساساتش برام میگفت تو سکستلا بهم میگفت فحش ناموسی بهش بدم . گذشت تا اینکه ازدواج کردیم . اوایل که ازدواج کردیم همه چیز عادی بود. ولی شهوت که میزد به سرش هوش از کلش میپرید کاراش و حرفاش غیرقابل پیش بینی میشد یه سیمکارت برام خرید و گفت شمارشو به هیچ آشنایی نده .مدام شماره زنگ میخورد. سعید خودش تو مجازی میگشت شمارمو میداد که باهام دوست بشن . منم بها به هیشکی نمیدادم . با سعید دعوا کردم و گفتم شمارمو به کسی نده. شهوت سعید جوری بود که وقت سکس همش نفر سوم متصور بود و بعضاً عکس و کلیپای این مدلی هم نشونم میداد . یه مَثَل قدیمی هست که میگه زن و شوهر بعد یه مدت مث هم میشن. راستش سعید روم تاثیر گذاشته بود اینقد تو گوشم خونده بود که دیگه واقعا منم تو سکس با تصور نفرسوم ارضا میشدم.به خواست سعید وارد فضای مجازی شدم . دیگه آزادانه و نه از سر اجبار خودم وارد پیوی پسرایی که ازشون خوشم میومد میشدم . ولی فقط در حد چت . به سختی میتونستم به کسی اعتماد کنم . با پسری آشنا شدم که خوشش از ارتباط Mfm میومد تلی با هم حرف میزدیم دیگه منم خوشم اومده بود .به پیشنهاد سعید وقت سکس بهش زنگ میزدم تا اونم شریک سکسمون باشه هرچند تلی بود ولی با صدای آه و ناله هام ارضا میشد گاهی هم میگفت گوشی رو بده شوهرت حین سکس به سعید فحش زن و خواهر و مادر میداد که هم سعید خوشش میومد و هم من. هنوزم که هنوزه این ارتباط به همین شکل هست و بخاطر لطمه نخوردن به زندگیم فکر سکس حضوری با نفر سوم در سرم نیست . هرچند که شوهرم خیلی دوس داره اینکار شدنی بشه…پایان.

نوشته: شیوا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی, شوهر از سایت سکسی خفن ایران 69