داستان سکسی شروع کون دادنم به نیما و پسر خالش (۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی شروع کون دادنم به نیما و پسر خالش (۳)


اون شب باورم نمی شد سر یه کری خوندن به چیزی که چند ماه دنبال اش بودم برسم
صبح فرداش مثل هر روز آمده شدم رفتم در خونه نیما ، که بریم مدرسه
نیما داخل مسیر جوری رفتار میکرد که انگار دیروز اتفاقی نیفتاده بینمون‌
این رفتارش از حساسیت من هم کم میکرد
چون همش فکر میکردم نیما در مورد من چی فکر میکنه
_
اون روز هم مدرسه تموم شد ساعت ۱/۵ بود تعطیل شدیم
یخورده از مدرسه دور شده بودیم ، کل بچه ها پخش شده بودن
من و نیما هم مثل هر روز سرمون انداختیم پایین رفتیم که بریم خونه هامون
چون سر ظهر بود کسی داخل کوچه ها نبود
نیما بحث کشوند سمت قضیه ی دیروز
گفتم نیما قضیه دیروز به کسی نگی ها
نیما خندید گفت : نه من میگم
منم با عصبانیت گفتم گوه خوردی
نیما گفت کسخل آخه چی بهم میرسه بگم به کسی آخه ، چه زودم عصبانی میشد
آخمام تو هم بود حرفی نزدم به مسیرم ادامه دادم
اما نیما انگار در سوراخ کونش فلفل مالیده بودن از این سمتم میرفت اون سمت از اون سمت میومد این سمت ، کیفش از رو شونش پرت میکرد بالا و پایین
کلن حرکاتش رو مخ بود
رسیدیم به یه کوچه ای که حالت معمولی همیشه خلوت بود چه برسه سر ظهر
نیما شروع کرد کونم مالیدن انگشت کردنم از روی شلوار ، دور برش نگاه میکرد
گفتم نکن می بینند
گفت هیچ که نیست ، انگشت کردناش ادامه ادامه داد
حلش دادم گفتم اینجا کلن پیرزن از پشت پنجره نگاه میکنن
نیما قانع شد از دستمالی کردنم دست کشید
گفت پویا چرا ناراحت میزنی
گفتم هیچی یه بهونه الکی آوردم .
سرش آورد در گوشم آروم با خنده گفت بعد ظهر میایی باز با هم حال کنیم.
برگشتم نگاه نیما کردم ، نتونستم جلو خندم بگیرم
نیما که دید خندیدم ، گفت قبول
گفتم باشه قبول
گفت اینبار بیا خونه ما ، هیچ که نیست مامانم که میره در مغازه ( پدرش فوت کرده بود دوتا خواهر بزرگترشم ازدواج کرده بودن)
وقتی رسیدیم از هم خدا حافظی کردیم
من رفتم خونمون ، خانوادم مشغول ناهار خوردن بود
من رفتم اتاق بالا لباس عوض کردم آمدم پایین ناهار خوردم
بعد ناهار رفتم اتاق خودم یخورده دراز کشیدم که وقت بره ، که چشام خواب رفت که دیدم مامانم داره صدام میکنه
پویا ، دوستت نیما دم در کارت داره
نگاه ساعت کردم دیدم تقریبا دوساعتی خوابم برده رفتم پایین نیما دم در منتظر بود
منو که دید سلام کرد
گفت چرا نمیایی پویا
گفتم خوابم برد صبر کن الان آماده میشم بریم
رفتم دستشویی خودم تمیز کردم ،
بعدش با نیما رفتم خونشون نیما کلید انداخت در باز کرد رفتیم داخل در که بست
فرصت نداد دست اش کرد داخل شلوارم سوراخ کونم میمالید
منم گفتم عجله داری ها
گفت اره چجورم
از پله ها رفتیم بالا
داخل خونه ، نیما در بست گفت پویا کلن لخت شو بریم داخل اتاق
گفتم نیما مامانت یهو مغاز ول نکنه بیاد بالا (مغاز طبقه پایین خونشون بود)
گفت نترس در میزنه من در باز کنم ، الانم فکر کنم عروس آوردن حسابی مشغول
منم که خیالم راحت شد شلوار و شرتم در آوردم
نیما گفت تیشرتتم در بیار
منم در آوردم
دیدم نیما هم لخت مادرزاد شد
گفتم حالا لازم بود کلن لخت شیم
گفت اینجور بیشتر حال میدم ، بعدش گفت پویا برو رو تخت چهار دست پا وایس
همین کار کردم
گفتم انگشت نمیکنی ، یهو بکنی درد میگیره
گفت پس بگرد پاهاتو باز کنم منم اینکار‌کردم نیما یخورده سوراخم شروع کرد مالیدن
بعدش پاشد رفت کرم با جعبه دستمال کاغذی آورد
انداخت روتخت در کرم باز کرد یخورده مالید در سوراخ کونم ، بوی کرم اتاق گرفت
یکی از انگشتاش توفی کرد فشار داد کرد داخل سوراخم
گفت خوبه
گفتم آره عقب جلو کن
نیما هم سریع انگشت اش عقب جلو میکرد
گفتم نیما حالا دو انگشته بکن
نیما هم که خوشش امده بود
دو انگشته شروع کرد عقب جلو کردن
از من خواست که بین کونم باز کنم من همین کار کردم
نیما انگشتاش در آورد گفت کونت گشاد شده حسابی
بدون اینکه بپرسه سه تا انگشت باز کرد داخل نگاه صورتم می کرد انگشت هاشو عقب جلو میکرد


آخرش نیما که حسابی کونم باز کرد انگشت هاش کشید بیرون
گفتم نیما بزار کیرتو خیس کنم بعد بکن
رو زانو شدم
کیرش تا آخر کردم داخل دهنم که فقط خیس بشه آخر چهار دست پا شدم نیما هم آمد رو تخت کیرش گذاشت روی سوراخ کونم با یه فشار تا آخر کرد داخل کمرم گرفته بود
شروع کرد تلمبه زدن
منم خودم شل کرده بودم دو دقیقه بیشتر طول نکشید که دیدم
کمرم محکم با دست هاش گرفت کیرش فشار داد بعدش دستاش ول کرد
گفتم نیما آبت آمد
گفت آره
داشت آروم کیرش عقب جلو میکرد باز
منم دارز شدم روی تخت کیر نیما از کونم در آمد
نیما چند دستمال کاغذی در آورد از جعبش شروع کرد کیرش پاک کردن
منم چند تا دستمال برداشتم بین کونم پاک کردم
پاشدم لباسام پوشیدم
گفتم نیما بهت حال داد
نیما که هنوز لخت بود گفت هیچ وقت اندازه این دو روز حال نکردم
خندیدم گفتم کیرت چه جمع شده
گفت زهرش کشیدی میخوای جمع نشه
گفتم میایی بریم بیرون بگردیم
نیما پاشد گفت بریم لباس شو پوشید
کرم و جعبه دستمال برداشت رفتیم یخورده گشتیم بعدش هر کدممون رفت خونه خودش
از اون روز به بعد کارمون شده بود این
اوایل که کله هر جفتمون داغ بود میشود بگی هر روز حال میکردیم
اما یواش یواش کم تر شد


بعد چند وقت حدود دو یا سه ماه نیما اسم رضا پسر خالش میورد از اندازه و کلفتی کیرش حرف میزد
چند دفعه بهم پیشنهاد داد که قبول کنم تا به رضا بگه تا منو بکنه
که اوایل بهم بر خورد یادمه چند روزی با نیما قهر کردم
اما چند روز بیشتر طول نکشید دوباره آشتی کردیم
نیما چند روزی در مورد پیشنهاد اش حزف نزد اما بعدش دوباره شروع کرد
آخرشم
موفق شد
یواش یواش راضی ام کرد
روزی که قبول کردم فکر نمی کردم انقدر زود زیر رضا بخوابم
قبلش نیما حسابی منو پخت
چهارشنبه بود بعد ظهر
رفتم خونه نیما که مثل همیشه حال کنیم
روی تخت نیما دراز کشیده بودم نیما هم مشغول تلمبه زدن
طبق عادتی که پیدا کرده بود از رضا ، کیرش تعریف میکرد
برای منم یجور فانتزی شده بود
آب نیما که آمد
از شوخی بهش گفتم پسرخالت هم مثل تو زود آبش میاد
نیما خندیدید محکم با کف دست کوبید رو کونم
گفت عوضی حالا آب من زود میاد
، گفتم جواب منو بده اره
گفت اینو نمی دونم ،
بگم بیاد بکنت ببین کمرش سفته یا نه
گفتم میترسم مثل تو دهنش لق باشه
نیما با ناراحتی گفت من کجا دهن لقی کردم
گفتم همین که به پسر خالت گفتی
قسم خورد که نگفته
گفتم واقعا نگفتی
گفت نه
گفتم مطمئنی به کسی نمیگه
نیما یه لبخندی زد گفت آره ، اونجور آدمی نیست بگه
بعدش گفت آمد بهش میگم
گفتم کیا میاد خونتون‌
گفت بعضی موقع ها خالم میاره رد میکنه پیش مامانم خودشم بر میگرده میره

فردا اون رو نزدیک ساعت ۹ یا ۱۰ دم در خونمون با نیما داشتم حرف میزدم
که نیما یهو گفت پویا رضا پسر خالم امده
دیدم یه زنی از موتور پیاده شده رفت ارایشگاه مادر نیما یه پسرم پشت فرمون
نیما گفت برم بهش بگم پویا
منم استرس کل بدنم گرفت
گفتم نمی دونم
دیدم نیما گفت من رفتم بهش
پاشد رفت در خونشونم منم نمی دونم چرا رفتم داخل حیاط در بستم
قلبم داشت تند تند میززد
یه پنج دقیقه بعد نیما در خونمون زده شد
در که باز کردم
نیما گفت بهش گفتم الان تو خونه منتظر
گفتم واقعا گفتی یا شوخی میکنی
گفت ببین موتورش دم در خودس رفت بالا
گفتم بزار برم خودم تمییز کنم بیام
نیما گفت برو فقط زود باش
رفتم دستشویی باورم نمی شد
خودم تمییز کرد
بعدش با نیما رفتم
در خونه با کلید باز کرد رفتیم داخل در بست
گفتم نیما چجور شروع کنیم
گفت همونجور که اولین بار با هم حال کردیم
گفتم یادم نیست الان که
از پله که داشتیم میرفتیم بالا پشت در پذیرایی
نیما گفت پویا شلوار و شرتت در بیار بعد بریم داخل
نگاه نیما کردم دیدم گفت بجنب دیگه
منم شلوار و شرتم در آوردم
نیما خندید گفت اینجور دیگه از قبل شروع شده است
شلوار و شرتم نیما برداشت
در پذیرایی که باز کرد
نیما : رضا صدا کرد
رضا کجایی
که دیدم گفت داخل اتاقم
گفت بیا بیرون یه دقیقه
بعدش از من خواستم برگردم پشتم کنم
منم فقط اون لحظه گوش میدادم به حرف نیما
رضا که از اتاق در آمد
چشمش اول همه افتاد به کونم
خندش گرفت : گفت مثل اینکه عجله دارید ها
آمد سمتم دست اش برد بین کونم گفت جون عجب چیزی
داشتم بر میگشتم روبه
که دیدم رضا گفت برنگرد یه دقیقه
بین کونم با دست اش باز کرد
گفت چه سوراخی
نیما گفت رضا تو هم شلوارت در بیار
رضا کمربند ودکمه شلوارش باز کرد گفت بریم تو اتاق
من انداخت جلو و خودش پشت سرم دست اش گذاشت بین کونم
رضا به نیما گفت از پنجره در خونه نگاه کنه کسی نیاد بالا
نیما گفت باشه ، اما تمام مدت در اتاق خواب بود مارو نگاه میکرد ، رضا هم همش ازش میخواست مراقب باشه کسی نیا بالا
من و رضا رفتیم داخل اتاق خواب
من نشستم رو تخت نیما ، رضا روبه روم وایساد
باز قلبم تند تند میزد
بهم گفت که شلوار بکشم پایین
من دست انداختم از کمر شلوارش همراه با شرتش با هم کشیدم پایین
چشمم که خورد به کیرش استرسم بیشتر شد
باورم نمیشد کیر به این کلفتی روبه روم
کیرش انقدر بزرگ بود که انحنا داشت
کیرش که حساب راست شده بود گرفتم داخل دستم
داشتم واسش میمالیدم
که ازم خواست واسش ساک بزنم
منم سرم برم نزدیک کیرش کردم دهنم
رضا هم دست گرفته بود از انتهای کیرش و زیر تخماش
بهم میگفت که کلن کیرش کنم داخل دهنم
ولی به زور نصف کیرش جا میشد
اونم نفسم بند میومد ، که کیرش از دهنم در میوردم براش یخورده جق میزدم
دوباره کیرش میکردم داخل دهنم
رضا دست اش گذاشت رو سرم نگه داشت کیرش تو دهنم عقب و جلو میکرد
زیاد فشار نمیداد
منم سعی میکردم دندونام نخوره به کیرش
که دیدم کیرش از دهنم در آورد
ازم خواست بخوابم پاهام بدم بالا
من همین کارو کردم
به نیما گفت بره کرم بیاره
نیما هم رفت کرم آوردم
دوتا انگشت کرد داخل کرم یخورده برداشت
مالید به سوراخ کونم
گفت جون چه تنگ الان برات گشادش میکنم
داشت میمالید قربون صدقه کونم میرفت
که دیدم دوتا انگشت اش با هم کرد تو سوراخ کونم
ناخواسته یه آه کشیدم
که دیدم رضا یه دست اش گذاشت رو شکمم سریع انگشتلش عقب جلو میکردم
بعدش انگشت اش از کونم کشید بیرون بین کونم باز کرد
که سوراخم حسابی باز بشه ،
رضا گفت پویا جون چه کونی داری ، سه تا انگشت اش توف زد کرد داخل ، اما اینبار عقب و جلو نکرد بلافاصله در آورد
دیدم پاشد توف کرد کف دست اش مالید به کیرش ،
گفت دیگه نوبت کیرم بره داخل نوک کیرش میمالید به سوراخم هی فشار میداد
منم بی اراده خوم سفت میکردم
که دیدم گفت پویا شل کن سوراخت
گفتم میزاری اول بشینم رو کیرت تا جا باز کنه بعد هر جور خواستی بکن
گفت اینجور اذیت میشی
گفتم میترسم درد بگیره ، کیرت کلفت
رضا گفت پس پاشو من دراز بکشم
منن پاشدم رضا شلوارش کلن در آورد دراز کشید
منم رفتم روی تخت پشتم به رضا بود توف کردم کف دست مالیدم سر کیراش گذاشتم روی سوراخ کونم
آروم سرش کردم داخل کونم
یواش یواش کیرش دادم داخل
کیرش تا نصفه رفت داخل که کونم بالا پایین میکردم
رضا هم هی میگفت چقدر داغه قربون کونم میرفت سعی میکرد کمرش بده بالا
من داخل بالا و پایین کردن کونم
، کامل کیرشو دادم داخل کونم نشستم رو کیرش
که رضا کمرم گرفت گفت جون ، چه حالی میده
احساس میکردم دیگه کونم جا نداره بیش از اون باز بشه
چند بار بالا پایین کردم رو کیرش
آخرش رو زانو بلند شدم که کیرش از از سوراخم در آمد بین کونم باز کردم
نیما در اتاق بود گفت آیی ، پویا کونت چقدر گشاد شده
رضا هم دست میکشید به رون پاهام
بهم گفت الان میزاری خودم تلمبه بزنم دیگه
گفتم آره ،
گفت پس چهار دست پا وایس
از تخت امد پایین منم رو تخت برگشتم درحالی که نگاه نیما میکرد چهار دست پا شدم
نیما هم نگاه من میکرد میخندید ،داشت کیرش میمالید
که رضا توف کرد بین کونم کیر گذاشت بین کونم با یه فشار تا آخر کیرش کرد داخل
ناله ام در آمده بود
که این رضا بیشتر حشری اش میکرد کمرم محکم‌گرفت تلمبه میزد
منم چشمم دوخته بودم به تخت خودم شل کرده بودم
وقتی کیرش تا آخر میکرد احساس میکردم کیرش تا جایی که جا میشه رفته داخل کونم
از کیرم پیش منی شروع کرد آمدن

کمرم گرفته بود سریع تلمبه میزد
تو اتاق فقط صدای نفس نفس زدن و چلپ ها که موقع تلمبه زدن ایجاد میشد
تا حالا اونجور گاییده نشده بودم ، خیلی داشت حال میداد
رضا موقع تلمبه زدن گفت نیما الان مراقبی کسی نیاد دیگه
منم نگاه کردم ببینم چی میگه
نیما گفت در پایین باز کنند صداش میاد ، نترس کارت بکن
رضا دست گذاشت گودی کمرم گفت دراز بکش
من دراز کشیدم ، رضا هم زمان با من خوابید که کیرش در نیاد از کونم
بعد سرش آورد بیخ گوشم گفت داری حال میکنی
گفتم آره
گفت دفعه بعدم میزاری بکنمت
گفت باشه ، بکن
دیدم شروع کرد بوسیدن گردنم
از پایین داشت کونم میگایید
خودمم سعی میکردم نوک سینه هامو بمالم
که دیدم گفت آبم داره میاد بریزم داخل کونت یا داخل دهنت
گفتم بریز داخل کونم
دیدم از روم پاشد بعد کیرش کشید بیرون
بی اختیار شروع کردم گوزیدن
که رضا گفت نیما : دوست تو بادش خالی کردم
نیما هم با صدا بلند میخندید
رضا از تخت امد پایین منو کشوند لب تخت پاهام داد عقب دوباره کیرش کرد داخل شروع کرد سریع تلمبه زدن ، جوری که موقع تلمبه زدن کل بدنم میلرزید
که دیدم نفس نفساش تند تر شد کیرش فشار داد نگه داشت
نگاهم کرد گفت آمد
کیرش آروم آروم کشید بیرونکه همراه کیرش آب کیرش هم از سوراخ کونم سرا زیر شد بیرون
نیما گفت پویا اب کیر داخل کونت نریزه رو تخت
رضا سریع چندتا دستمال از داخل جعبه رو میز در آورد بین کونم پاک کرد بعد فشار داد رو سورا خ کونم
بعد ش شلوارش پوشید رفت دستشویی نیما هم رفت پشت پنجره بالاخره پایین نگاه کرد
البته میرفت سرک میکشید اما بیشتر موقع ها تو اتاق مارو نگاه میکرد
صدای در که امد دیدم نیما هم امد داخل اتاق
من هنوز شلوار پام نکرده بود
پاشدم که شلوارم بپوشم
که دیدم نیما گفت میزاری منم بکنم
خندیدم گفتم این بار نمیشه جق بزنی ، سوراخ کونم درد میکنه
نیما گفت قول میدم سریع آبم بیاد
دوباره به شکم دراز کشیدم روتخت بین کونم باز کردم
گفت بیا بکن
نیما کیرش در آورد امد رو تخت یه توف انداخت بین کونم کیرش کرد داخل
اصلا احساس نمی کردم کیرش رفته داخل
به یک دقیقه نکشید که دیدم نیما گفت آبم آمد
از روم پاشد
گفتم چقدر زود امد ، گفت رضا که داشت میکردت منم داشتم کیرم میمالیدم‌ فقط خواستم ابم بریزم تو کونت
گفتم تو راست میگی‌پاشدم از رو میز دستمال برداشتم خودم پاک کردم شلوارم پوشیدم
رفتم پایین
رفتم در خونه خودمون آیفون زدم
مامانم گفت کیه
گفتم منم در باز کن
در که باز کرد سریع رفتم دستشویی داخل حیاط به جز آب کیر از کونم چیزی بیرون نمیومد
خودم شستم آمدم بیرون
رفتم بالا اتاق خودم رو زمین دراز کشیدم
کیرم در آوردم
شروع کردم واسه خودم جق زدن
که خیلی طول نکشید ابم با فشار شروع کرد آمدن
هیچ وقت انجوری ابم نیومده بود نتونستم جمعش کنم یخورده اش ریخت روی تیشرتم
تخمام کلن جمع شدن
یه احساس تنفری نسبت به کاری که کردم و خودم داشتم
پاشدم با دستمال کاغذی دستام پاک کردم تیشرتم در آوردم خودم پاک کردم
سرم داغ کرده بود همون جور بدون تیشرت دراز کشیدم
برای ناهار صدام کردن که نرفتم پایین
بعد ظهر رفتم حموم
تا حالم یخورده بهتر شد
امید وارم خوشتون آمده باشه
گه دوست داشتید ادامه شو هم بنویسم

نوشته: پویا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی ساک زدن, خاطرات نوجوانی, گی از سایت سکسی خفن ایران 69