داستان سکسی سکس مهشید با دکتر سیاهپوست از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سکس مهشید با دکتر سیاهپوست


اسامی رو تغییر دادم اما این ماجرای حقیقی زندگی من هست.


سلام.من امیر هستم.۵۷ ساله،توی ۲۰سالگی به المان برای تحصیل اومدم،حدود ۲۵سال پیش توی سفرم به ایران از طریق خانواده باهمسرم که الان ۵۰ساله هست آشنا شدم . ثمره ازدواجمون هم ۲دختر ۲۳ساله و ۲۱ساله هستن که هردو ازدواج کردن. تا حدود ۵سال پیش سکس لایفمون بد نبود ،هر دو زیاد از سکس لذت میبردیم،تا این که شرایط جسمانی من عوض شد،دیابت و ناراحتی قلبی . همزمان میل جنسی رو از دست دادم،کم کم اضافه وزن و بزرگ شدن دور شکم هم اعتماد به نفسم رو کمتر کرد و متاسفانه چون من مدیر یه شرکت تجاری بودم استرس کارم هم بالا بود و سیگار میکشیدم.اوایل مهشید زیاد به روی خودش نمیاورد ،تا این که زود انزالی من همون موقع ماهی ۲بار سکس هم به زیر یه دقیقه رسیده بود ،یه دفعه خیلی خجالت کشیدم بهش گفتم ببخشید من نمیتونم خودم رو نگه دارم،لبخند زد و من رو بوسید گفت که عاشقتم .یه بار رفتم دکتر تا بلکه بتونم قرص وایگرا تهیه کنم که گفت چون بیماری قلبی دارم خیلی برام ضرر داره و تنها راهش ورزش و خوردن غذاهایی هست که بتونه بهم کمک کنه.از خودم بگم من برای یه مرد کوتاه قد هستم ۱۶۵ سانتی متر،مهشید هم هم قد من هست که برای زن نمیتونه کوتاه باشه،وقتی پاشنه بلند میپوشه من خیلی خجالت میکشم کنارش وایستم البته هیچ وقت این رو بهش نگفتم و مهشید معمولا پاشنه بلند میپوشه. از وقتی که میل جنسی ام کم شده ، احساس میکنم مهشید عصبانی هست و یه چیزی آزارش میده اما هیچ وقت به روی من نمیاره ولی درعوض توی مسایل زندگی و مالی مثل رییس ها رفتار میکنه ،دیگه نظر نمیخواد بلکه میگه این کار رو بکن ،اون کار رو نکن.البته این رو بگم که مهشید معلم ریاضی دبیرستان هست. یه شب حدود ساعت ۱۰/۱۱ داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم و مرتب کانال رو مهشید عوض می‌کرد تا اینکه یه کانال داشت کشورهای کاراییب رو نشون میداد که زن‌های اروپایی مجرد برای سکس با مردهای جاماییکایی به اونجا میرفتن،با خنده گفت نگاه کن اینها رو،گفت بذارم ببینیم؟با خنده گفتم فعلا که گذاشتی،هیچی نگفت و خندید.چند تا زن آلمانی و هلندی رو نشون داد که میگفتن ما ازدواج کردیم و شوهرهامون اطلاع دارن دو سه تاشون هم گفتن که شوهرهامون هم باهامون اومدن و حتی تو اتاق خواب حضور دارن(البته صورت همشون رو شطرنجی کرده بودن).زیر چشمی مهشید رو میدیدم که چشمهاش برق میزد وقتی زن ها رو تو بغل جوو نهای تنومند سیاه میدید،خیلی‌هاشون میگفتن که چند یورو به این مردها برای امرار مخارج زندگیشون کمک میکنن،یکی دو تاشون میگفتن که شوهرهامون مشکل جسمانی دارن و توانایی سکس ندارن و از ما خواستن که آزاد باشیم،تلویزیون برنامه اش تموم شد که من احساس کردم معامله ام راست شده رفتم سمت مهشید که گفت ؛چیه کوچولوت راست کرده؟تا بوسیدمش کیرم رو گرفت که یهو خودم رو خیس کردم،تو شلوارم ارضا شدم که شروع کرد خندیدن گفت ؛باید تنبیهت کنم و ببرمت جامائیکا که یاد بگیری،،خودم هم خندیدم گفتم ببخشید نمی‌دونم چی شد ،گفت ؛عشقم من عادت کردم، ته دلم خیلی ناراحت شدم ،یاد برنامه تلویزیون افتادم که یکی از زن‌ها میگفت شوهرم میگه این خودخواهی هست که من که توان سکس ندارم تو رو از لذت بردن محروم کنم و نذارم که لذت ببری ؛میگفت ما عاشق هم هستیم و این کار من فقط لذت جنسی بردن از یه مرد قویتر با توان جنسی بیشتر هست. یادم رفت که بگم مهشید با ۵۰ سال سن و بدنی تقریبا تپل و سینه های خیلی بزرگ بود.موهای کاملا مشکی و بلند و چهره بسیار زیبا با چشم‌های کاملا درشت و مشکی و پوستی که برای یه ایرانی سفید هست،چند هفته بعد ازاین ماجرا یه روز مهشید گفت واقعا کمر درد امانم رو بریده باید وقت بگیرم برای دکتر.این رو بگم که ما حدود ۱سال بود که به منزل جدیدمون که آپارتمان بود نقل مکان کرده بودیم و تا حالا پیش نیامده بود که دکتر محلمون رو رجیستر کنیم.چند روز بعد دوست صمیمی مهشید که سوعد زندگی میکنه زنگ زد وگفت داره میاد برلین روزش رو گفت که جمعه بود ولی نگفت چه ساعتی.یادمه پنج شنبه به مهشید پیغام داد که فردا عصر ساعت ۵ میرسم ،جمعه ظهر زود از کار اومده بودم خونه واین رو بگم که مهشید هفته ای ۳روز کار میکنه؛گفت وقت دکترم ساعت ۴:۳۰ هست نمیرسیم بریم فرودگاه میخوام دکتر رو کنسل کنم؛گفتم نگران نباش من میرسونمت و بعد میرم فرودگاه نسرین و شوهرش رو برمیدارم.


برگردیم به ماجرا؛ عصر جمعه مهشید رو مقابل کلینیک پیاده کردم و هنوز ۲دقیقه رانندگی نکرده بودم که پیغامی رو موبایلم اومد نسرین دوست مهشید بود؛سلام امیر جان هر چی با مهشید تماس میگیرم جواب نمیده خواستم بگم پرواز ما تاخیر ۲ساعته داره لطفا زود نیایید فرودگاه. گفتم خوب برگردم با مهشید بریم فرودگاه.به کلینیک که رسیدم پذیرش یه خانمی بود گفت؛آخرین مریض امروز هم وارد شده فکر نکنم شما وقت قبلی داشته باشین؟ در جواب گفتم من همسرم اینجاست میتونم منتظر بمونم گفت :مشکلی نیست فقط من جمعه ها نیم ساعت زودتر میرم ،آخر هفته خوبی داشته باشین .یه لبخند تحویلش دادم و اون رفت و در ساختمان هم پشت سرش بست.توی اون کت و کراوات احساس خفگی میکردم قرار بود مستقیم از فرودگاه با نسرین و شوهرش فرامرز بریم رستوران به همین خاطر هر دو به اصطلاح به خودمون رسیده بودیم.حوصله ام سر رفت میخواستم برم سراغ مهشید اما نمیدونستم تو کدوم اتاق هست اخه اینجا کلینیک بود وچند تا دکتر داشت اما به نظر کسی چون جمعه بود بقیه دکترها زودتر کارشون تموم کرده بودن چون هیچ صدایی و یا آدمی رو نمیدیدم،به سمت راهرو قدم زدم انتهای راهرو دست راست دو تا اتاق چراغاشون روشن بود حدس زدم مهشید باید تو یکی از اونها باشه نمی‌دونم چرا در نزدم و در رو باز کردم اتاق قهوه خوری بود با یه یخچال کوچولو ،اومدم بیام بیرون که یهو دیدم صدای خنده بلند بلند مردی میاد همراه با خنده مهشید برگشتم سمت صدا دیدم یه در کشویی خیلی کوچولو اون ور دیوار روبروی یخچال و دستگاه قهوه هست که اتفاقا نیمه باز هست ،کنجکاو شدم برم سمتش داخل رو نگاه کردم دیدم یه آتی بزرگی هست که مهشید و دکتر هر دو روبروی هم هستن اون پشت میزش بود و مهشید روبروی میز دکتر روی یه مبل کاناپه و هردو نسبت به من نیم رخ بودن . یه مرد میانسال سیاهپوست حدود ۵۰ سال بابدنی خیلی درشت ،شانه های پهن و شکم بزرگ که زیر روپوش پزشکی پیرهن سفید و کراوات قرمز زده بود.مهشید هم پالتوی پوست مشکی،کفش پاشنه دار و موهایی که باز بود.دکتر گفت ولی جدا بهت نمیاد ۵۰ ساله باشی ،شوهرت مرد خوش شانسی هست ،مهشید خندید. دکتر ادامه داد خوب توی فرم میبینم که ایران دنیا اومدی .اتفاقا من چند مراجعه کننده ایرانی دیگه هم دارم. ببینید کمر درد شما میتونه علاوه بر وزن بالا و یا بزرگی سینه ها دلایل دیگه هم مثل دردهای عصبی و استرس و یا حتی بد نشستن و یا عسگی باشه .هنوز که یاعسه نشدید؟مهشید گفت من ۲سال پیش بر اثر کیست رحمم رو تو ایران خارج کردم،احتیاجی هم بهش نداشتم بچه دارم و به چند هفته دیگه مادر بزرگ میشم،دکتر دوباره خندید و گفت اصلا بهت نمیاد.گفت خانم مهشید در هرصورت چون شما میخواهید از بیمه دولتی استفاده کنید و هزینه کوچک کردن عمل سینه هم بالاست من به عنوان پزشک عمومی باید یه سری اطلاعات رو یادداشت کنم و شما رو توی لیست بذارم که به دکتر متخصص معرفی بشید. وزن خودتون و اندازه دور کمرتون رو میدونید ؟مهشید گفت :نه دقیقا .گفت مشکلی نیست لطفا کفشهاتون رو در بیارید و همچنین پالتو رو تا قد و وزن و سایر کمر رو اندازه بگیرم. مهشید توی همون حالت پالتو و کفش رو نشسته در آورد ،لباس یه دست قرمزش روی پوست سفید و موهای مشکی خیلی خود نمایی می‌کرد دکتر هم گفت چه لباس زیبایی !مهشید گفت :مرسی قراره امشب با دوستم که از سوعد میاد بیرون پارتی کنیم. از پشت میز که بلند شد تازه فهمیدم چه غولی هست این دکتر.راحت ۲متر قد داشت به نسرین گفت لطفا بیا رو ترازو سرتون رو هم به رو برو بگیر تا دستگاه قد و ‌وزنتون روبگیره.بله قد ۱۶۵ ،وزن ۷۹ کیلو که فکر میکنم برای شما زیاده، فقط باید دور کمرتون رو هم اندازه بگیرم.کنار مهشید که ‌ایستاد بیشتر هیکل درشت دکتره مشخص شد.به مهشید گفت زایمان طبیعی داشتی که مهشید گفت نه هر دو سزارین شدم.بعد از آن که دور کمر رو اندازه گرفت گفت :ببینید من اصلیتم غنایی هست .توی آفریقا مردها از همسران ریز اندام ولاغر لذت نمیبرن ولی این تواروپا و خیلی کشورهای دیگر برعکس هست ،میخواستم بپرسم از نظر عاطفی با همسرت مشکلی داری که مهشید گفت نه اتفاقا مرد خیلی خوبیه همسرم و عاشق هم هستیم فقط…اینجا مهشید یه خرده مکث کرد که دکتره گفت فقط چی؟راحت باش مهشید گفت :فقط چند ساله که به خاطر دیابت و نارحتی قلبی میل جنسی اش رو به شدت از دست داده.دکتر گفت شوهرت چند سالش هست ؟مهشید گفت حدود ۵۷ که دکتر گفت اون هم ایرانی هست؟مهشید گفت بله.دکتر گفت توی نژاد اروپایی و آسیایی برای این سن زیاد عجیب نیست مخصوصا اگر دیابت داشته باشه .ابجو هم مصرف میکنه؟مهشید گفت بله تقریبا هر روز .دکتر گفت با این شرایطی که شما گفتی اگر قادر به سکس کردن بود باید تعجب میکردی. ببینید من شما رو برای دیدن متخصص توی لیست میذارم ،ولی تا اون موقع با استفاده از روغنی که برات مینویسم باید کمرت ماساژ بگیره،اگر شد هر روز این کار رو انجام بده ،میدونم که گفتی به صورت نیمه وقت معلم هستی ولی سعی کن سر کلاس زیاد وایناستی .از شوهرت بخواه این کار رو بکنه ،درضمن الان میتونم طریقه صحیح این کار رو نشونت بدم موافقی؟ مهشید گفت بله حتما. گفت پس اگر مشکلی نداری لطفا لباس رو در بیار رو تخت روبرو دراز بکش.کسی توی ساختمان نیست ولی اگر مشکلی نباشه در رو قفل کنم.مهشید گفت مشکلی نیست .همزمان لباسش رو در آورد .شرت تور مشکی و سوتین مشکی که سینه های بزرگش و باسن برجسته و بزرگش توش خود نمایی می‌کرد .من یهو یه حال عجیبی بهم دست داد نمی‌دونم حس غیرت بود ،عصبانیت و یا …ولی گفتم دکتره داره ماساژ میده چیز غریبی نیست .روغنی رو از کنار تخت برداشت به مهشید گفت به شکم بخواب و سوتینت رو هم باز کن.مهشید هم این کار رو کرد دستهای خیلی گنده و سیاهش رو از وقتی ماساژ میداد میدیدم.به مهشید گفت توی سن شما برای یه خانم روابط جنسی اگر نباشه باعث استرس و ناراحتیهای عصبی میشه ،شاید کمر دردتون بتونه از این باشه .مهشید گفت من خیلی از این موضوع ناراحت و عصبی هستم دکتر ولی چون عاشق شوهرم هستم به روش نمیارم .دکتر گفت همسر من همسن شماست و من هم یک سال از شما بزرگ‌ترم بعضی موقع ها تا شبی ۳بار از من تقاضای سکس میکنه،البته من شکایتی هم ندارم(با خنده)مهشید هم خندید وگفت تعریف مردهای آفریقایی رو شنیدم.دکتر خندید و گفت اگر دوست داری میتونی برگردی که اون ور رو هم ماساژ بدم.من گیج شدم یعنی چی؟این داره چه کار میکنه؟ اما مهشید بدون هیچ درنگی برگشت انگار نه انگار .روغن رو ریخت روی سینه مهشید و گفت شما علی رغم سنتون سینه هاتون شل نشده شاید از نژادتون باشه که مهشید گفت من هیچ وقت بچه شیر ندادم. چند ثانیه گذشت و سکوت بود و صدای ماساژ دکتر با شکم بزرگش و دستهای بلندش.که انگار صدای ناله های کوچک مهشید رو شنیدم،کم کم بلندتر شد.دیدم دکتره خودش کاملا چسبونده به تخت ،شروع کرد دست مهشید رو ماساژ دادن و انگشت‌ مهشید تقریبا به شلوار دکتر نزدیک بود وای چشمم داشت از کاسه درمیامد با اون ناخنهای لاک زده و حلقه عروسی تو دستش دستش رو گذاشت رو شلوار دکتر.اون هم خودش رو چسبوند به مهشید. یهو به مهشید گفت میخوام راحت باشی مهشید هیچ نگفت دیدم زیپ شلوارش رو داد پایین. نفسم اونقدر تند میزد که گفتم الان سکته میکنم مثل یه کابوس بود ولی همزمان جرات هیچ کاری رو نداشتم آب دهنم خشک شده بود .یهو دیدم مهشید گفت وای خدای من!اولش نفهمیدم بعد ۲ثانیه متوجه شدم وقتی کیرش رو از لای زیپ شلوار گشادش داد بیرون به راحتی ۳۰ سانتیمتر و بیا بیشتر هم بود اون قدر کلفت که شاید به اندازه قطر پایین یه شیشه نوشابه بود.یه خرده کمتر شاید .دست مهشید گرفت گذاشت رو کیرش اون هم بی اختیار شروع کرد براش جلق زدن و هی میگفت وای خدای من تو چقدر کلفتی ،چقدر بزرگی! به مهشید گفت تو خوشگل‌ترین و سکسی ترین مریض منی،امیدوارم امروز از هم لذت ببریم.یهو دیدم ‌با دستهای گنده و سیاهش شرت مهشید رو زد کنار و خم شد با لبهای گنده و زبونش کس مهشید رو خوردن عوض اینکه بخوام برم سمت اتاق و حمله کنم بهش ،خشکم زده بود هم ترسیده بودم و هم شوک بودم ،مهشید هیچ مقاومتی نکرد حدود ۵دقیقه این کار رو کرد و من فقط ناله های زنم رو میشنیدم که بلند تر می‌شد ،فکر نکنم ۱درصد از مردهای دنیا هم سایز کیر این حرومزاده رو داشتن ، من تو بهترین حالت به ۱۴سانیمتر هم نمیرسم،کلفتیش که بماند. یهو دست مهشید رو گرفت گفت بیا اینجا زانو بزن پاهاش رو ‌باز کرد با دستش فک مهشید رو گرفت و سر کیر کلفتش رو کرد تو دهن مهشید ،و سعی می‌کرد هر چه بیشتر فرو کنه تو دهن مهشید،یه لحظه فکر کردم مهشید داره خفه میشه کیر دکتره رو به زور در آورد و شروع کرد پشت هم سرفه کردن گفت داشتی خفه ام میکردی !یهو دیدم لحن دکتره عوض شد و با پرخاش گفت ؛وقتی میگم کیرم رو بخور بگو چشم قربان!بعد بدون اینکه منتظر بمونه دوباره کیرش کرد تو دهن مهشید و مهشید که انگار راضی شده بود شروع کرد به خوردن.بهش میگفت جوون برگرد میخوام کس ایرانی بکنم مهشید انداخت رو کاناپه کونش رو داد بالا و از پشت شروع کرد مهشید فقط داد میزد لطفا آروم ،یه خرده که گذشت شروع کرد به عادی شدن و فقط صدای جیغ و ناله ارضا شدن مهشید بود.و حرف زدن دکتر که میگفت جون!مامان بزرگ میخوای بشی؟کو اون شوهر کیر کوچولوت که ببینه زنش داره کیف میکنه،؟ عجب گوشتی هستی تو! بعد مهشید رو به کمر خوابوند رو مبل و وسط پاهای مهشید تلمبه میزد،جوری مهشید جیغ نیرو و میگفت لطفا اروم تر که من هم دردم گرفت ،اما اون حرومزاده گوشش بدهکار نبود ،جیغ های مهشید حالت ارضا شدن به خودش گرفته بود هی بلندتر می‌شد آخر سر دکتره شروع کرد داد زدن و هی مهشید میگفت دارم میام دارم میام جنده،یه خو ارضا شد ولی به خودش زحمت نداد حتی کیرش رو در بیاره ،تمام آب کیرش رو ریخت داخل مهشید بعد کیرش رو در آورد به مهشید گفت کیر م بخور که تمیز شه دیدم مهشید میخنده و گفت بله قربان.بهش گفت حموم نکن بده شوهر کیر کوچولوت کست رو با زبونش تمیز کنه.در ضمن من جمعه ها نفر آخر توی این ساختمان هستم ،باید هر وقت خواستم بیای ،دیدم مهشید گفت چرا که نه (با خنده) سریع از ساختمان زدم بیرون شماره مهشید رو گرفتم دیدم همون جور که نسرین میگفت تلفن خاموش بود دم در ساختمان بودم که دیدم مهشید که آرایش‌های پاک شده اش رو دوباره انجام داده بود با دکتره اومدن بیرون ،بدون اینکه هول بشه گفت سلام اینجایی ؟گفتم اره نسرین پیغام داد که تاخیر دارن.گفت ایشون رشید دکتر من هستن خیلی بهم کمک کرد امروز .دستم رو جوری فشرد دکتره که احساس کردم دستم خرد شد.اون شب توی رستوران مهشید و من و فرامرز و نسرین کلی مشروب خوردیم با فرامرز رفتم بیرون رستوران سیگار بکشم وقتی برگشتیم نسرین و مهشید داشتن پچ پچ میکردن و میخندیدن.اون ور میز بودن اما چون مست بودن یه خرده صداشون بیشتر بود توی رستوران شلوغ ،من گوشهام خیلی تیزه.به نسرین گفت :اخرشم شرتم رو برداشت گفت بدون شرت برو پارتی و وقتی رسیدی خونه بده با زبونش کست رو تمیز کنه.دیدم هر دو شروع کردن خندیدن.یه چیزی که شاید مردها ندونن این هست که زن‌ها سکسشون رو برای دوست‌هاشون هم تعریف میکنن.تو کل این مدت که توی رستوران بودم با خودم کلنجار میرفتم.باید به مهشید میگفتم همه چیز رو میدونم؟باید زنم رو بعد از ۲۵سال زندگی طلاق میدادم .زنی که میدونم خیلی دوستم داشته و داره اما من چند سالی هست که نتونستم از نظر جنسی مرد خوبی باشم.زنم و خودم رو بعد از این همه مدت بی ابرو میکردم؟دخترها و داماد هام چی میگفتن؟جدا هم بشیم آینده چی میشه؟ از یه طرف هم میگفتم خود خواهی هم حدی داره اگر من سالم بودم و میل جنسی بالایی داشتم و مهشید برای چند سال نمیتونست سکس کنه اگر دکتر من زن بود و سکسی و پیش میومد من این کار رو نمیکردم؟اینها همش سؤال‌هایی بود که تو ذهن من درعین مستی پیش اومد .نسرین و فرامرز قرار شد برن خونه برادر نسرین و ما فردا دوباره هم رو ببینیم.مهشید کاملا مست بود خونه که رسیدیم روی مبل کاناپه نشست یه نخ از سیگارهای من برداشت و شروع کرد کشیدن،قیافه اش ناراحت بود یهو گفت :امیر بشین میخوام باهات حرف بزنم روی مبل یه پاش روی زمین بود و پای دیگه اش روی مبل من هم روی مبل روبروش نشسته بودم که یهو چشمم افتاد به لای پاهاش که شرت پاش نبود و کس سفید و تپلش معلوم بود بهش گفتم توکه بگو بخند میکردی تو رستوران چرا الان ناراحت به نظرمیرسی؟یه پک به سیگار زد و گفت عشقم میخوام بهت یه چیزیرو بگم.اما من توی رستوران کلی راجع بهش فکر کردم اگر من چیزی به مهشید میگفتم و یا اون چیزی به من میگفت مجبور بودم طلاقش بدم و نمیتونستیم ادامه بدیم،حقیقتش من هم از تنهایی میترسم و هم عاشق مهشید هستم و هم میدونم اون هم خیلی به وابسته هست.به خاطر همین تو عالم مستی بهش گفتم هرچیزی که هست میدونم تو رو ناراحت کرده ،من نمیخوام ناراحتی تو چهره و صدات باشه.من نسرین خندون توی رستوران رو دوست دارم نمیخوام به هیچ وجه ناراحت باشی و نمیخوام بهم چیزی بگی بعد نمی‌دونم چرا یه هو رفتم سمت مبل مهشید سرم رو بردم ‌بین پاهاش شروع کردم لیسیدن .شروع کرد خندیدن.فکر کنم یاد دکتره افتاد که گفت به شوهرت بگو کست رو با زبونش تمیز کنه.شلوارم رو داد پایین ولی فکر کنم ۱۰ ثانیه هم نشد که آبم اومد .الان از اون موقع ۲ماه میگذره،مهشید هر جمعه به بهانه پیاده روی ،دوچرخه سواری ،خرید میره کلینیک دکتره،چون یکی دو بار تعقیبش کردم.نمیدونم شاید کار من خیلی بی غیرتی و یا گناه باشه اما توی تنهایی غربت با مریضی و تنهایی نمی‌دونم چه کار کنم لطفا همدیگر رو قضاوت نکنیم

نوشته: امیر

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی, دکتر, همسر از سایت سکسی خفن ایران 69