داستان سکسی سکس مادرم با همکارم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سکس مادرم با همکارم

سلام من حامد هستم ۳۶ساله تو فست فود کار میکنم و یه مادر ۵۲دوساله سفید با سینهای برجسته سایز ۸۵خوش فرم دارم خیلی هم خوشگل .این داستان متاسفانه کاملا واقعیته و خیلی ناراحتم که مادرم به دست خودم خراب شد شما ها دوستان بخونید مثل من گول نخورید .داستان از اینجا شروع شد که من ازدواج نکردم و دنبال دختر بودم تا اینکه این موضوع رو همکارم که سالن کار هست میفهمه اونم تفلکی به پچه شهرستانی هست از اراک حدود ۳۲ ساله مجرد ،خلاصه به من میگه برات خودم زن پیدا میکنم قصه از اینجا شروع شد این منوبه هر کی معرفی میکنه قسمت نمیشه ازدواج کنم به من میگه من دیگه خسته شدم داداش بزار مادرت برات پیدا کنه منم گفتم باشه یروز به من گفت میخام دوس دخترمو بکنم جا داری منم گفتم بیا خونه ما منم کلید خونرو دادم بهش یه چند ساعتی اونجا بود وقتی از خونمون برگشت گفت عکساتونو تو دیوار خونه دیدم با اجازت منم گفتم اشکال نداره (ما تو خونه عکسامون با قاب روی دیوار هست مادرمم چند تا عکس تقریبا لختی داره)خلاصه نگو این چشمش مادر مارو گرفته بود یروز به بهانه اینکه با مادرم حرف بزنه به من گفت بریم خونتون من مادرتو راضی کنم سریع یرات زن بگیره ما رفتیم خونه با مادرم چند ساعتی حرف زد مادرمم خیلی خندوند طوری شد که مادرم گفت شما هر وقت تونستید بیایید اینجا صحبت کنیم سعیدم پرو پرو گفت شما شماره موبایلتونو بدید من همش براتون جک میفرستم شما بخندید. خلاصه شماره مادرمو راحت گرفت منم اصلا شک نکردم.

خلاصه یه دو هفته ای میدیم مادرم همش سرش تو گوشیه میخنده همشم به من میگه اقا سعید چقدر پسر اقا و گلی من خیلی دوسش دارم وقتیم میومدم سر کار سعید میگفت اینقدر مادرتو خندوندم که شیفتم شده همش میگه با من چت کن نمیزاره کارمو بکنم منم گفتم خودت مقصری زیاد جواب نده کارتو بکن خلاصه این روال پیش رفت تا جایی که مادرم کمتر میخندید همشم تو گوشی بود یروز که مادرم گوشیش رو میز بود دیدم سعید براش داره چیزی میفرسته مادرمم توی دستشویی بود رفتم نگاه کردم سعید نوشته ابت اومد من چشمام گرد شد رفتم بالاتر دیدم سعید فیلم جق زدنشو برای مادرم فرستاده میگه ببین ابم برات میاد تو هم بخاطر من ابتو بیار اونم نگو ابشو رفته دستشویی بیاره ،چتای مادرم با سعیدو دیدم چشمام گرد شد بله تمام عکس سینه و کص مادرم بود که برای سعید فرستاده بود وسعید حتی گفته بود دوسش داره و عاشقشه و میخاستن قرار سکس بزارن تا مادرم اومد گوشیو گزاشتم زمین خودمو زدم که چیزی نمیدونم خلاصه اینقدر ادامه داشت تا یروز مادرم گفت میخاد بیاد فست فود شام بخوره ساعت ۸شب مادرم اومد دیدم سعید داره از خوشحالی دیوونه میشه منم دیدم اینا چقدر همو نگاه عاشقانه میکنن پره شهوت رو چشمانشونه من کاری نمیتونستم بکنم من گفتم شما حرف بزنید من میام وقتی بلند شدم یواشکی نگاشون میکردم دیدم سعید دست مادرمو گرفته داره میمالونش دست انداخته تو مانتوش سینهاشو میماله حسابی مادرمو حشری کرده بود ،دیدم مادرم رفت دستشویی سعیدم دید کسی نیست چند دقیقه بعدشم اونم رفت تو .(ما تو فست فود ۲تا دستشویی دارم یکی برای خانوما یکی برای اقایون)رفتم نگاه کردم دیدم بله رفتن تو دستشویی خانوما نیم ساعت داخل بودن وقتی مادرم اومد بیرون اشفته بود سریع با من خداحافظی کرد حتی قضاهم نخورد چند مین بعدشم سعید خیلی ریلکس بیرون اومد خلاصه من فهمیدم رفتم بهش گفتم سعید به تته پته افتاد منم از خدام بود یکی مادمو بکنه چون با پدرم رابطه نداره همیشه تنها بود اولش سعید گفت نه اما بعدش من گفتم عکساتونو دیدم الانم فهمیدم تو دستشویی بودید اونم گفت اره دیگه نتونست دروغ بگه به غلط کردن افتاده بود ترسیده بود من یهو گفتم اشکال نداره با هم باشید سعید چشماش گرد شد منو بغل کرد بوس کرد گفتم من عاشقشم میخامش منم گفتم خفه شو مادرم خیلی از تو بزرگتره تازه شوهرم داره بدرد هم نمیخورید اما با هم باشید خلاصه دیگه اقا سعید هر روز ۲ساعت مرخصی میگیره میره خونمون ساعت۴تا ۶عصر با مادرم میخابه مادرمم یائسه شده و اقا سعید ابشم میریزه توش چون مادرم حامله نمیشه الان سعید حسابی لذت میبره و من همچنان تو کف زن گرفتنم.

نوشته: حامد

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی مامان از سایت سکسی خفن ایران 69