داستان سکسی سکس داخل حیاط از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سکس داخل حیاط


بایه خانم متاهل تازه دوست شده بودم که گفت فردا میام خونت.گفتم اگه در باز بود بیا داخل ولی اگر بسته بود در نزن و برو. فردا صبح ساعتای نه و ده در رو باز گذاشتم و منتظر بودم که دیدم وارد شد. یه زن تپل و خوش هیکل و سبزه بندری با چشمای درشت و مشکی. با مانتوی مشکی و شلوار جین آبی و البته چادری.چون اونجا یه شهر کوچیک و جنوبی هست که ادعای مذهبی بودن هم دارن . در را بست و وارد حیاط شد من از صدای در سریع رفتم داخل حیاط و دعوتش کردم که بیاد داخل ولی قبول نکرد و گفت همینجا خوبه . گفتم یه دفعه یکی از بالاپشت بوما میبینه گفت نه اصرار نکن که داخل نمیام . بعد منو گرفت تو بغل و شروع کرد لب گرفتن.تعجب نکنید بعدا فهمیدم که علاقه شدیدی به لب گرفتن داره ،همچی که وقتی لب میگرفت از ته دل میمکیدو میگفت آهههههه. لب بده لب بده. حتی بعضی وقتا زنگ میزد میگفت بیا در خونمون ، میگفتم مگه شوهرت نیست ، میگفت تو بیا کار دارم ، میرفتم همون داخل درگاه خونشون دوسه بار لب میگرفت و مست میشد و آه و اوه میکردو برمیگشتم.خلاصه شروع کرد به لب گرفتن .زیر درخت داخل حیاطمون وایساده بودیم در آغوش هم و همینجور که چادر مشکیش سرش بود لب تو لب بودیم و میمکیدیم و زبون میزدیم و منم دستمو انداخته بودم دور کون و کمرش و میمالیدم.اول روم نمیشد ولی کم کم دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم البته از رو شلوارکی که پام بود. گذاشتم رو کیرم ولی دستمو از پشت دستش بر نداشتم که دیدم خودش آروم شروع کرد به مالیدن کیرم از رو شلوارک. لبمو میمکید و آه و ناله میکردو کیرمو میمالید. منم از رو مانتو سینه هاشو میمالیدم. یهو احمق بازی در آوردمو سعی کردم به زور بکشمش داخل راهرو و هال خونه ، که خودشو ول کرد روی زمینو نذاشت، یعنی نشست روی زمین و یواش یواش میگفت :نه نکن ، ولم کن ، نمیام داخل، نه،…میدونین چرا میگم احمق بازی ، چون گریه کرد و همه اون کلمات را با گریه میگفت . همه اینا توی چند ثانیه اتفاق افتاد که سریع ولش کردم . من ایستاده بودم و اون روی زمین نشسته بود. خم شدم و سرش را ماچ کردم و گفتم ببخشید، معذرت میخام ، گریه نکن ، اشتباه کردم.بلند شد و اشکاش را پاک کرد ،یه لبخند زد و گفت ببین لباسامو کثیف کردی،،،چادرش خاکی شده بود. درش آورد و گذاشتش کنار . دوباره شروع کردیم به لب و لوچه بازی . باز دستش را گرفتم گذاشتم رو کیرم که دیدم خودش از بالا شلوارکم دستش را برد داخل و کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به مالیدن. خب منم دیدم که کد آزاد شد دستمو بردم زیر مانتو و دکمه و زیپ شلوارش را باز کردم .شروع کردم با دست کسشو مالیدن که خودش دکمه جلو مانتوش را باز کردو آروم کیر منو کشید سمت کسش و از همون قسمت زیپش که باز بود کیرمو فرستاد داخل یعنی کیر من به سختی و در تنگنا از بالای شورت و شلوار لی مالیده میشد به کس تپلش. . حالا قد منم از اون بلندتر بود مجبور بودم زانوهامو خم کنم که کار انجام بشه. با دستام هم از پشت اونو گرفته بودم که تعادل حفظ بشه. اونم یه ذره سرو سینه شو داده بود عقب و پاهاشم یه کم باز کرده بود به سختی یه کم سر کیرم میرفت تو کسش ولی خیلی حال میداد . هم اون حال میکرد هم من . آروم آروم تکون میدادم که از توش در نیاد. که دیدم آه و نالش به طور ریز بلند شد و شل شد منم دیدم داره آبم میاد آوردمش بیرون و گفتم بگیرش که اونم بادست گرفتش و شروع کرد زدن، که البته یه ذره دیر آوردم بیرون و آب کیرم یه کم ریخت رو مانتوشو بعد روی زمین.همون داخل حیاط یه شیر آب داشتیم که داستامونو شستیم و خانم رفت دنبال دخترش که مهد کودک بود.راستی ما مردا وقتی میخوایم بکنیم هر راهی میزنیم که طرف را بیاریمش تو ولی وقتی کارمون تموم میشه فقط دوست داریم سریع بره.


نوشته: فرفری


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن شوهردار  از سایت سکسی خفن ایران 69