داستان سکسی سکس تلگرامی با سحر از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سکس تلگرامی با سحر


سلام محمدم
۲۳ ساله تازه دانشگاه رو تموم کردم از خودم بگم مو بور و چشم رنگی اصل داستان از این جا شروع شد که آخرای ترم دانشگاه بود از دوستام من رو تو گروه تلگرام اد کردن منم شوخ و خون گرمم یه عکس گذاشته بودم با هاسکی تو پروفایلم که دخترا بیشتر در مورد سگ علاقه نشون میدادن چند ماهیی تو گروه فعال بودن که یکی از دخترای کلاس ما تو گروه یه دختری رو به اسم سحر به گروه اضافه کرد اوایل بیشتر به اون توجه نمیکردم که دیدم اونم خیلی شوخه و خون گرم یه روز امیر دوست صمیم اومد پیویم گفت این سحر دختر پایه ایه آمار در آوردم ازت خوشش میاد کسیه از دستش نده تا این و گفت بیشتر توجه کردم تو گروه تحویلش گرفتم یه روز سحر اومد تو گروه نوشت شیرنی بدید ما رل زدیم رفتم به پیویش و بحث ما شرو شد گفتم چرا شعر میگی گفت شوخیه بزا فک کنن رلیم پسرای گروه هم مزاحم نشن به من اذیت میشم دیدم خودش داره میخاره منم بدم نمیومد ۳-۴ ماهیی گذشت دیگه به صورت رسمی دوست دخترم شده بودم قرار بیرون گذاشتیم رفتم دنبالش دیدم یه دختر فوق العاده خوش رو سکسی و با سینه های خوب و کون خوش فرم اهل کافه خوش و بش کردیم رفتیم قلیون دیدم خودش چسبوند بهم و دختر خیلی راحتی بود دستشو گرفتم و صحبت کردیم از دوست پسرای قبلیش پرسیدم دیدم بله خانم ۵-۶ تا دوست پسر داشت وقتی برگشتیم رفتم تو چت ازش پرسیدم چیشد دیدی من رو اگر خوشت نیومد ادامه ندیم که گفت اکه خوشم نمیومد بهت نمیچسبیدم چند ماهی گذشت و بیرون رفتانمون بیشتر شده بود یه روز تو چت شرط بندی کردیم رو بازی تلگرامی هرکی بیشتر امتیاز بیاره هرچی گفت عمل میکنیم شروع کردیم به بازی کردن که بیشترین امتیاز رو من آورده بودم تو چتامون بحث سکس و سکس چت رو هم باز کرده بودم تو این چند ماه هم در حد مالش رفته بودیم من که امتیازم بیشتر بود گفتم خوب خوب خانوم خانوما حالا چیکار کنیم اونم گفت یه بوس میکنم از لبت بیشتر از اینم انتظاری نداشته باش منم گفتم اره بابا اولش با بوس شروع میشه زد زیر خنده گفتم اره بخند بعدا تو گریه میکنی من میخندم گفتم به جای بوس میشه یه کاری کنیم خندید گفت چه کاری گفتم بخوری واسم خنده فرستاد واسم گفتم یعنی قبوله بازم خنده فرستاد گفتم یعنی چی گفت حالا یه کاریش میکنیم سه چهار روز گذشته بود قرار کوه گذاشتیم باهاش رفتم دنبالش دیدم که خانوم لباس ورزشی چسبان با یه ساپورت چسبان پوشیده بود آرایش ملایم کرده بود یه عطر خوبم زده بود اومد نشست گفت وای چه خانوم خوشگلی دستمو برد لپاشو کشیدم خندید و پاهاشو فشار میداد حرف زدیم تا کوه گفتم کی به قولت عمل میکنی گفت هروقت بگی شق کرده بودم شلوار کیرمو اذیت می‌کرد گفتم قبلا رابطه داشتی گفت اگه بگم اره تموم میکنی گفتم نه دیونه گفتم اره داشتم تو کونم عروسی بود رسیدیم کوه رفتیم از پشت به ساپورتش نگاه میکردم یه کون عالی جلوم بود مخصوصا موقع بالا رفتن خم می‌شد و دولا می‌شد داشتم دیونه میشدم گفتم سحر باید الان به وقولت عمل کنی دیگه تحمل ندارم من نفسم خنده خوشی کرد و گفت چشم اقایی رفتم از پشت بغلش کردم سینه هاشو گرفتم تو دستم گردنشو بوسیدم داشت حشری می‌شد گفت یکی میاد گفتم مهم نیست بیاد کیرمو از شلوارم انداختم بیرون میمالیدم به کونش و سینه هاشو فشار میدادم تو دستم مانتو ورزشیشو باز کردم سوتین نداشت سینه هاشو انداختم بیرون شروع کردم به خوردن مزه عرق میداد ولی تو اون هوا خوب بود خوشم میمود سحرم داغ کرده بود با دستش کیرمو میمالید منم سینه هاشو میخوردم گفتم سحر پاشو بخور خندید نشست کنارم سرشو آورد جلو و کیرمو کرد دهنش یه حرارت بخصوص داشت دهنش شروع کرد به ساک زدن با عشوه داشتم دیونه میشدم گفتم کافیه گفت چرا دوست نداشتی گفتم اجازه بده بین لاپا هات بزارم گفت محمد تورو خدا یکی میاد دردسر میشه گفتم نترس چیزی نمیشه ساپورتشو کشیدم پایین کیرمو گذاشتم دهنش خیس کرد شورتشو کشیدم پایین چی میدیدم یه کس بی مو و. خوش فرم گذاشتم لای پاش و کسشو با دستم مالوندم خیس خیس بود دیگه شل شده بود کیرمو گذاشتم لای کسش و عقب جلو کردم داشت ابم میمومد کیرمو کشیدم کنار نگه داشتم که آبم نیاد کس خوشگلشو می مالندم که دوباره کیرمو گذاشتم لای کسش جلو عقب کردم صدای سحر در اومده بود دیگه گفتم پاشو بریم اینجا نمیشه گفت باشه ولی تو که ارضا نشدی خودش هات بود نمیفهمید چی میگه گفتم بریم خونه مجردی دارم اونجا تو ماشین دستمو انداخته بودم کسش رو میمالوندم رسیدیم خونه گفتم میرم بعد من بیا طبقه ۴ در و میزنم باز میشه
رفتم تو کیرمو شستم اسپرتی زدم خوش بو بشه سحر در و زد باز کردم اومد تو تا اومد بغلش کردم و لباشو خوردم درازش کردم زمین لختش کردم رفتم سراغ کسش آب دار بود لیسیدم براش داشت دیونه می‌شد دوباره سینه هاشو خوردم حال می‌کرد برش گردوندم گفتم عاشقتم کاش زود تر پیدات میکردم کیرمو گذاشتم سوراخ کونش و یکم فشار دادم راحت رفت تو داشت تلمبه میزدم که تو حالت شهوتی از زبونشم حرف میکشیدم گفتم به چند نفر دادی که شله کونش میزاشتم و اونم گفت سه نفر تلمبه هامو بیشتر کردم گرفتمش و ابمو تو کونش خالی کردم گفتم دختری گفت اره کیرمو در اوردم گفتم گفتم بیا بخور اومد شروع کرد به خوردن طوری میخورد که انکار تو بهشت بودم داشت آبم میمومد خالی کردن تو دهنش پاشد رفت تو دستشویی دهنشو تمیز کنه
دهنشو تمیز کرد اومد پیشم دستشو گرفتم نشوندم بغلم نشست رو کیرم گفتم کاش میتونستم از کس هم بکنمت گفت شاید یه روز تونستی خندید گفت سحر یه ست دیگه بریم کیرمو گذاشتم لای کسش لباشو خوردم و بلند شدم
از اون روز هفته ای یه بار باهم رابطه داریم


نوشته: سحرم


 

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دوست دختر از سایت سکسی خفن ایران 69