داستان سکسی سکس با زندایی فاطمه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زندایی از سایت سکسی خفن 69

سلام من علی رضا هستم ۲۵ ساله از سمنان قد ۱۷۶ وزن ۶۶
زندایی من اسمش فاطمه هست۳۵ساله لاغر اندام قد ۱۶۰ ولی کون بزرگی داره ما با این داییم تو یه ساختمون زندگی میکنیم و دایی و بابا با هم شریک هستن خیلی وقتا از صب تا اخر شب با هم سر کارن
داستان از اونجایی شروع شد ک زندایی ما گوشیش خراب شد و داییم بهم گفت براش گوشی بگیر بعد از چند روز یه گوشی براش پیدا کردم ولی منوش یکم سخت بود براش ک مجبور شدم چند روزی هم بهش یاد بدم یه روز صب ک من از خواب بیدار شدم ک برم سر کار دیدم خونه منتظره من بیدار بشم گفت یه نگاه به گوشی من میندازی منم قبول کردم داشتم چکش میکردم ک یه پیام اومد نوشته بود فاطمه جونم جواب نمیدی؟ یه لحظه جا خوردم شمارشو برداشتم اولش باورم نمیشد چون حسابی ایشون مذهبی هستن بعد چند روز دل و زدم به دریا زنگ زدم دیدم بله یه پسره .از اون روز دیدم نسبت بهش عوض شد چند باری استوری گذاشتم در مورد زن شوهردار ک دوس پسر داره فقطم خودش میدید اما جوابی نداد منم جرعتش رو نداشتم ک بهش بگم. از این جریان ۲ماه گذشت و قرار بود بره کلاس گواهینامه تو این دوماه هم من تصمیم گرفتم ک بکنمش هر جور شده .از شانس خوبم داییم ب من گفت فقط با تو بره کلاس و بیاد یکی دو روز اول ک بردمش خیلی نگاش میکردم خودشم اینو فهمیده بود .روز سوم بعد کلاس تا نشست تو ماشین گفت اگه زیاد دیدم نمیزنی حرکت کن بهش گفتم حتما دلیل داره ک دید میزنم برگشت با عصبانیت نگام کرد گفت چ دلیلی منم شماره اون پسره رو خوندم و بهش گفتم جریانو .اولش جا خورد حسابی ترسید بعد گفت ب خاطر اینکه ب خودم گفتی جریانو بهت میگم منم زنگ زدم به خونه گفتم میرم بیرون شهر ماشین میدم دست زندایی تا یاد بگیره .رفتیم بیرون شهر وایسادم خودش بی مقدمه گفت داییت از صب میره سر کار تا شب منم حوصلم سر میره با این پسره اشنا شدم یه نگاه بهش کردم ک معلوم بود سوالم چیه گفت ب خدا به جون یه دونه پسرم سکس نداشتم باهاش گفتم خیلی هم خوب و حرکت کردیم.تو راه بهش گفتم من ک هر کاری داشته باشی انجام دادم و نزدیکتم با خودم حرف بزن اونم با من و من کردن قبول کرد و برگشتیم چمد روز به همین روال گذشت تا اینکه یکم با احساساتش بازی کردم و حسابی دلشو بردم ساعت ۳ظهر بود بحث لب بازی شد گفتم زنگ بزن ب مامانم بگو محمد بیاد تلوزیونمون درست کنه گفت نمیشه پسرم بیداره به زور راضیش کردم .زنگ زد و من رفتم دیدم پسرش ک ۴سالشه پای تلوزیونه رفتیم تو راه رو یه لب ازش گرفتم و حسابی داغ شدم گفتم بیا تو سرویس تا اومد برش گردوندم و دست گذاشتم جلو دهنش یکم مقاومت کرد ولی نمیتونست داد بزنه شلوارشو کشیدم پایین و کیرمو یه تف زدم از پشت مثه وحشیا کردم تو کسش چندتا تلمبه زدم ابم اومد سریع کشیدم بیرون ریختم رو سنگ شلوارش کشید بالا و رفت بیرون منم تازه فهمیدم چ گهی خوردم سریع رفتم گفت برو خونتون خلاصه اومدیم و شروع کردم ب پیام دادن ک نتونستم جلو خودم بگیرم و این حرفا یه روز طول کشید تا یکم اروم شد فردا صبش از خواب بیدار شدم دیدم مامانم خونه نیست بهش زنگ زدم گفت رفتم خونه مادر بزرگ شب میام. همون لحظه فاطمه پیام داد ک بیدار شو تنبل یه لحظه گفتم اینی ک دیروز داده بازم میده بهش گفتم بیا بالا گفت الان میام فهمیدم میدونه تنهام اومد گفتم امیر کجاست گفت با مامان خودت رفته گفتم دست مامانم درد نکنه ک تنهامون گذاشت 😅 اونم خندید بی مقدمه خودش گفت دیروز کارت اشتباه بود ولی از کیرت خوشم اومده میخوام یه سکس دیگه با هم بکنیم ولی اخریشه کیرم داشت میترکید ۱۸ سانت کلفت و صاف هست .دست گذاشت روش منم همون لحظه لباشو خوردم اروم اروم لختش کردم اونم منو لخت کرد گردن و سینه هاشو خوردم گفت وایسا برو از خونمون تو کمد اسپری بیار گفتم قرص دارم یه ساعت میشه عمل کنه ولی عالیه از اونجایی ک خیالمون راحت بود کسی نمیاد بلند شدم قرصو خوردم یه ساعت تو بغل هم لخت عشقبازی کردیم بعدش شروع کردم کسشو خوردن ک گفت طاقت ندارم فقط جرم بده اول پاهشو دادم بالا چن دقیقه اروم کردم تا کفت محکم بزن بهش گفتم داگی شو اونم شد از پشت چنان محکم میزدم ک تخمام درد گرفته بود بعد چند دقیقه دوباره تغییر پوزیشن دادیم اون اومد نشست رو کیرم ایقد خوب بالا و پایین میشد ک ابم داشت میومد بهش گفتم میخواد بیاد اونم کسشو اورد پایین پاشو محکم کرد تمام ابمو با کسش کشید بیرون خیلی حال کردم با حرکتش چندتا تلمبه دیگه زد افتاد رو من شروع مردیم لب بازی یکم ک گذشت گفتم کون میخوام قبول نکرد خودش گفت بعدا گفتم مگه اخریش نبود خندید و گفت بعدی اخریشه .این رابطه ۴ماه بیشتر طول نکشید هر هفته سکس داشتیم یا پریود بود برام جق میزد(از ساک بدش میاد)تا اینکه من با یه دختر دوست شدم و سرد شدم اونم کم کم سرد شد و رابطه برگشت به همون قبل یکی دو بار بعد کات کردن با اونم رفتم سمتش ک دیدم پا نمیده از یه طرفم مای ایرانسلش دارم میدونم با کسی دوست نشده دیگه.

نوشته: کیر کلفت

متن داستان سکسی سکس با زندایی فاطمه