داستان سکسی سکس با خواهرم سمانه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سکس با خواهرم سمانه


سلام دوستان این خاطره ماله چند هفته قبل هست اول خودمون رو معرفی کنم البته اسم ها مستعار هست. من رضا سی ساله ساکن اصفهان هستم چهارتا خواهر دارم که ازم بزرگتر هستن از بین خواهرام من به سومین خواهرم که اسمش (مستعار) سمانه هست بیشتر از بقیه‌ی خواهرام علاقه دارم و باهاش راحتترم و بیشتر از بقیه هوا منو داره از هر لحاظ بریم سر اصل داستان این خواهر من حدودا سی و نه سال سن داره اما جوون تر به نظر میاد الکی نمیخوام بگم وااااااااااااای چقدر خوشکله و… پوست روشن نه سفید برفی نه سبزه و قد حدودا صدو شصت و پنج تقریبا از نظر اندام اما خوش فرم هست و متناسب این آجی گل من چند سال میشه ازدواج کرده و دو فرزند هم داره اما شوهرش متأسفانه نه از نظر اخلاقی و تیپ و احساسی و… ادم نرمالی نیست مثلا توی حدودا پانزده سال ازدواجشون حتی یک بار در مناسبات خاص مثه روز زن تولد و… حتی یه تبریک نگفته بهش و یه شاخه گل به عنوان هدیه(منظور در مناسبتهای مختلف) بهش نداده از طرفی شوهرش که اسمش احسان هست اعتیاد داره به حشیش و حتی با زنهای دیگه رابطه داره و با پول باهاشون سکس میکنه و از قضا بخاطر روابط خودش و مصرف مخدر متوهم عصبی و شکاک هست (چند ساله اینجور شده منظورم شکاکی) خواهرم فقط بخاطر بچه هاش و با وساطت خانواده‌ها تا حالا طلاق نگرفته همین چند هفته پیش باز سر روابط و رفتار شوهرش دعواشون شد و حتی دست روش بلند کرد که قهر کرد و چون بچه هاش مدرسه داشتن تنها اومد خونه ما من مجردم هنوز و با مادرم و برادرم که اونم جدا شده چند ساله از خانومش و مجرده زندگی میکنیم من تا متوجه شدم دست روش بلند کرده فورا رفتم سراغش و توی محل کارش که تعمیرگاه ماشین سنگین هست حالش رو گرفتم و کتک بدی زدم بهش شکایت کرد ازم و خواهرم با تهدید گفت ادامه بده شکایت رو مهرش رو اجرا میزاره و منتفی شد شکایتش توی این دعواشون به خواهرم تهمتایی زد که حتی خانواده خودش بهش برگشتن و محکومش کردن یک هفته از اومدنش گذشته بود که مادرم همراه برادرم واس سر زدن به اون یکی خواهرم که تهران هستن و پسرش بیماری پیدا کرده بود و عمل کرد که خداروشکر چیز خاصی نبود رفتن تهران همون روز که رفتن از قضا جمعه بود و من سر کار نرفتم شغلم ازاده همینطور که نشسته بودیم و حرف میزدیم خواهرم از شوهرش شکایت میکرد و درد و دل میکرد و بیشتر ناراحتیش از روابطش با زنهای دیگه و تهمتایی که بهش میزنه میگفت و دردو دل میکرد من خیلیییییییییی کوچیک بودم که پدرم فوت کرد خلاصه شروع کردم بهش دلداری دادن و گفتم فکر نکن بابا نیست پشتت خالیه همه جوره هوات رو دارم خودم ناراحت بود از نسبتهایی که بهش داده و منفعل عمل کردن خانوادم که زیاد به من اجازه دخالت نمیدن چون بچه اخر هستم میگفت اگه کارایی که اون میکنه رو من انجام میدادم خانواده خودم چیکار میکردن اما با اون کاری ندارن میگفت خوبه منم برم با کسایی دیگه رابطه برقرار کنم اونکه خودش رو تخلیه میکنه و تو روابطش با من فقط فکر حال کردن خودش و گریه میکرد منم شروع کردم شوخی کردن و بغلش کردم اشکاش رو پاک کردم و بوسیدمش بهش گفتم کاری به بقیه ندارم اما حتی اگه اینجور بخوای هم میدونی چقدر میخوامت و اگه همه راه ها رو بن بست میبینی حاضرم خودم شرایطش رو فراهم کنم و با هرکی بخوای اوکی کنم موقعیت رو تا اگه فکر میکنی و میبینی راه دیگه نیست واس ارامش و خوشحالیت این کار رو انجام بدی و کسی هم نفهمه بزار بگن بی غیرت هستم میدونی رضایت و خوشحالیت بیشتر از هرچیزی واسم ارزش داره و از شرایطت و گذشتهات خبر دارم شکه شد گفت رضا دیوونه شدی ؟ بخاطر دلداری دادن بهم یا اینکه من نرم کاری کنم ابرومون بره اینجور میگی یا داری امتحانم میکنی پیش خودت فکر کردی نکنه اون عوضی درست میگه و گریش افتاد گفت از همه انتظار داشتم جز تو فکر میکردم همه جوره پشتمی و اعتماد داری بهم یعنی منو نمیشناسی اینجور میگی من با تو فقط اینجور راحت دردو دل میکنم حتی به مامان یا خواهرام نمیگم بعد تو اینجور میگی گفتم به جون خودت که عزیزترین کسمی اینجور که میگی نیست واقعیت رو گفتم تو لب تر کن نکردم این کار رو نامردم شکه شده بود با هزار قسم و دلیل قانع و متوجه شد از ته دلم گفتم بغلم کرد گریه میکرد میگفت کاش همه مثه تو بودن و فقط از دور واسم نسخه تجویز نمیکردن این کار هم انجام نشه هیچوقت همینکه تا این حد پشتمی و بهم علاقه داری به دنیا نمیدم و قربون صدقم میرفت منم میبوسیدمش و نوازش میکردم صورتش رو گذشت تا شب موقع خواب همیشه یا تو اتاق میخوابید یا اون طرف سالن اومد کنار من که دراز کشیده بودم و شروع کرد حرف زدن و اینکه از اون ساعتی که این حرفو بهش زدم همش بهش فکر میکنه و خوشحال انقدر هواشو دارم و دوسش دارم خلاصه کم کم با شوخی های من که مثلا بهش گفتم خب حالا که وقتش نیست چند ساعت فکر کردی من نصف شبی کی رو از کجا بیارم مثلا که سرخ شد و اروم گفت نه خره نگفتم که این کارو کنی گفتم که بدونی حسم رو و ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز من هی شوخی رو ادامه دادم حالش عوض بشه بعد بهش گفتم سمانه جون جان من یه سؤال بپرسم راستش رو بدون تعارف و خجالت میگی اگه دوس نداشتی اصلا جواب نده اما اگه گفتی حرف دلتو بگو گفت بپرس هرچی باشه میگم گفتم جان من بخاطر این موضوع تحت فشاری و اذییت میشی سرش رو انداخت پایین بغض کرد گفت ههههههههههععععععععیییییییی دیگه عادت کردم به این چیزا مشکل چیز دیگست اگه ادم بود و خودش دنبال این هرزگی ها نمیرفت و اخلاق داشت این کمبود رو میزاشتم جا خوبی هاش و هرکاری میخواست انجام میدادم اما دردم یکی دوتا نیست گفتم من سر حرفم هستم خواستی بگو حداقل از این نظر جبران بشه واست و تلافی کارش در بباد و تو هم حال کنی گفتم نگو پررو و بی حیا هستم راحت باهات حرف میزنم تا راحت حرفت رو بگی بعد پرسیدم چجور خودت رو تخلیه میکنی فشار روی زنها شنیدم بیشتر از مردهاست سختت نیست گفت تو چجور تخلیه یا کنترل میکنی میدونم که اهل دختر بازی و دنبال هرزه ها رفتن نیستی تو کنترل میکنی منم همینطور خندیدم گفتم مثه من یعنی خودت رو تخلیه میکنی دیگه ها و ابروم رو دادم بالا و لبم رو کج کردم با تعجب گفت یعنی تو میری سکس میکنی مثه اون پولی یا دوس دختره ثابت داری نگفته بودی فکر نمیکردم واقعا چجور انجام میدی که کسی نفهمه تو تا حرفش میاد وسط به اینا که دنبال جنده بازی هستن فوش میدی و میگی ادم با کسی هم میره حداقل طرف ارزش داشته باشه از لحاظ اخلاقی و احساسی و جنده ها به پول حال میدن نه به طرف چون بخاطر پوله شما مردا کی هستین دیگه گفتم نه باو دیوونه تو منو نمیشناسی منظورم چیز دیگه بود گفت چی ماست مالی نکن نترس به کسی نمیگم و نظرم بهت عوض نمیشه مجردی و سنت کم نیست نیاز داری فقط مواظب باش مشکلی پیش نیاد گفتم دیوونه به جون خودت منظورم خود ارضایی بود وقتی خیلیییییییییی فشار بیاد مجبور میشم البته خیلیییییییییی کم چند ماهی یه بار واس همین با خنده گفتم مثه من بعد گفت تو چرا نمیری سکس کنی گفتم به همون دلیل که گفتی بعد حرف کشید به اینکه چجور رابطه دارن با شوهرش که راضی نیست و ارضا نمیشه که توضیح داد هروقت بخواد وحشیانه از خواب بیدارش میکنه بدون مقدمه و اماده کردنش وحشیانه بازی در میاره جوری که میگه استخوان هاش حس میکنه داره میشکنه و تا چند روز بدن درد داره و خودش تخلیه بشه کار نداره اون حال اومد یا نه و پرسیدم اخرین بار کی نیاز پیدا کردی سرش رو انداخت پایین اروم گفت چی بگم بعد گفت تو بگو کی اینجور شدی و خودت رو تخلیه کردی یا نه که گفتم چند روز هست هی نا خودآگاه بدون فکر کردن بهش بازم تحریک میشم و کیرم شق میشه البته با این لفظ نگفتم غیر مستقیم رسوندم بهش منظورم رو و گفتم اتفاقا خواستم امشب برم حمام و… که دیگه حالش رو پیدا نکردم و نخواستم برم که مجبور بشم خود ارضایی کنم بعد پرسیدم تو چطور گفت منم کلا خیلیییییییییی وقته ارضا نشدم و نیاز پیدا میکنم اما راهی نیست گفتم میخوای کاری رو که گفتم انجام بدم بخوای منم میرم بیرون راحت باشی گفت نه به قول خودت با کی بره ادم ارزش داشته باشه و سواستفاده نکنه و واقعا از رو علاقه دو طرفه باشه گفتم خیلیییییییییی اذییتی بغض کرد گفت اره دارم میمیرم اگه جای تو پسر بودم میرفتم خودمو خالی میکردم گفتم خب فرقی نداره حالا برو کسی نمیفهمه قول میدم گفت بیخیال گفتم میخوای خود ارضایی کنی تو هم گفت وا نه دیوونه فایده نداره گفتم چرا بازم کمی اروم میشی گفت نوچ بعد پرسید چجور خود ارضایی میکنم گفتم اگه تنها باشم فیلم دانلود میکنم و میبینم و جق میزنم گفتم میخوای واست بگیرم بزارم من برم تو اتاق راحت باشی چیزی نگفت دانلود کردم با گوشی دادم بهش گفتم ببین باز شما زنا خوبه یه چی باید بره توش تا حال بیاین میشه با هویجی وسیله ای چیزی شبیه سازی کنید اما مثه منه بدبخت چی فقط باید با دست بمالش بعد گوشی رو اوردم رو فیلم گفتم اگه کاری داشتی یا چیزی خواستی یا کمکی ازم بر میومد بگو حتما انجام میدم گفت چرا خودت نمیشینی ببینی گفتم زشته بعدش میخوام راحت باشی و ببینم من بیشتر تحریک میشم همین الان خبردار شده خندید گفت از نظر من اشکال نداره اگه خودت میخوای تازه بهتره که تحریک میشی جغ میزنی تخلیه میشی و فیلم رو پلی کرد نزدیک شد به من که منم بتونم ببینم گفتم به یه شرطی راحت باشی و خواستی خودتو تخلیه کنی انجام بدی یا بگی من برم هرجور راحت تری اما من میگم تنها ببینی بهتره و اگه کمکی یا چیزی خواستی بگو چشم انجام میدم در توانم گفت تو دوس نداری ببینی باشه اسراری نمیکنم واس خودت گفتم تخلیه بشی هرجور راحتی واس من فرقی نداره خندیدم و گفتم واس خودم نگفتم که واس تو گفتم و فیلم هم پخش میشد و کار به جاهای باریک کشیده بود گفت وا بخاطر من چرا گفتم چون یوقت تورو با اینا اشتباه میگیرم و دیگه دیگه با خنده گفتم گفت دیوونه ای دیگه تازه فوقش منم توفیق نا خواسته میشه و جیگرم حال میاد به شوخی گفت بعد گفت رضا گفتی کمکی چیزی خواستم یعنی چی مثلا همون قولی که دادی ذو گفتی یا چطور گفتم ناراحت نشی ها منظورم این بود کمکت کنم حال بیای گفت چجور گفتم مثلا چشمام رو خواستی حتی ببند خودت من با چیزی بجا چیز مردا میکنم داخل هویجی چیزی که اگه خودت نمیتونی یا حتی مکث کردم گفت حتی چی گفتم حتی بخوای میخورم برات تا حال بیای گفت تو چی گفتم مهم نیست بعدش بغلش کردم فشارش دادم بخودم گفتم اجی جون ناراحت که نشدی گفت نه داداش گلم خوشحال شدم بعد بوسید منو بعدش پرسیدم سمانه جون راحت بپرسم اسم اعضای بدن رو بگم ناراحت نمیشی تو حرفام میخوام سریع منظورم رو برسونم و تو هم راحت باشی گفت بگو عزیزم راحت باش گفتم تا حالا کون دادی گفت نه بجون خودت هرکاری کرده نزاشتم بعد فشارش دادم بخودم و دست زدم به کونش گفتم حیف این کون ناز نیست چجور طاقت اورده نکردتش یه اه اروم کشید گفتم ناراحت که نشدی عزیزم دست زدم به کون نازت گفت نه داداشی بعد گفت کونم خوبه خوشت میاد ازش گفتم اره اجی گلم کیف میده بخورمش و بعدش کیرمو بکنم توش و کونش رو فشار دادم و چسبیدم بهش کیرم به شکمش چسبیده بود اه کشید اروم گفتم حیف تا حالا ندادی و نمیشه کرد توش و دوس نداری گفت جونم اجیت قربون کیرت بشه که دوس داره کونم رو چه شق شده چسبیده به شکمم بعدش گفتم اجی جونم خیلیییییییییی میخوامتاااااااااا گفت فداتشم منم میخوامت بعدش دستم رو گذاشتم رو سینش فشار دادم و ازش لب گرفتم و زبونش رو میخوردم یکم ادامه دادم ازش جدا کردم صورتم رو دستمو گذاشتم رو کسش اونم کیرمو گرفت خودش شروع کرد تاپ و سوتین رو در اوردن منم شلوار و شرتش رو در اوردم و خودمم لخت شدم وااااااااااااای چه کس و کون نازی داشت بعد خودمم لخت شدم و شروع کردم از سینه هاش تا رو کسش رو خوردن اونم اه اوه میکرد تا چوچولش رو مکیدم جیغ زد گفت میخوام رضا گفتم چی میخوای قشنگم اه کشید گفت داداشی بیا جرم بده جون من بگا کسم رو منم خوابیدم روش ازش لب گرفتم و کیرمو تو چاک کسش بازی دادم التماس میکرد بکنمش محکم فشار دادم تو کس نازش که خیس خیس بود و تند تند عقب جلو میکردم ده دقیقه کردمش لرزید و ابش اومد گفت داداشی گفتم جونم گفت دیدی سولاخ کونم چه کوچیک و تنگ هست گفتم اره فداش بشم گفت تو که عاشقشی گشادش کن ماله خودته فقط بوسیدمش و چرخوندمش یکم لیس زدم سولاخ کون نازش رو انقدر هیجان داشتم دیگه نکردم با انگشت بازش کنم تف زدم به کونش و کیرم بهش گفتم لاش رو باز کرد کیرمو به سولاخ کونش فشار میدادم اما نمیرفت تو منم یه تف دیگه زدم و محکمه محکم فشار دادم یدفعه کیرم تا حدودا نصفه رفت تو کونش چنان جیغی زد که کر شدم و ترسیدم شروع کرد گریه کردن و میگفت میسوزه میسوزه پاره شدم دارم میمیرم درش بیار گفتم یکم صبرکن الان در بیارم یدفعه بیشتر اذییت میشی کمی ارومشی کاری نمیکنم دیگه تا بعدش در بیارم بعد با سینش و کس نازش بازی کردم و معذرت خواهی کردم گفتم نمیخواستم اینجور بره تو و اذییت بشه واقعا ناراحت شدم و با بغض گفتم ببخش اجی جون غلط کردم حاضرم همچنین دردی رو بکشم منم تلافی بشه کمی ارومتر شده بود اما بازم گریه میکرد و میگفت چقدر درد داره خواستم در بیارم نزاشت گفت هرجور شد بشه اروم بکن تحمل میکنم اما باید بدم بهت منم بوسیدمش و اروم اروم کردم توش و عقب جلو میکردم دیگه کم کم تند کردم و جیغ میزد از رو درد و لذت و عشق میکردیم گفتم سمانه جون داری چیکار میکنی اجیه گلم داره چیکار میکنه گفت دارم کون میدم به داداش گلم کون میدم ماله اونه فقط منم قربون صدقش میرفتم و جون جون میگفتم حشری شده بودیم فوق‌العاده داد میزد داداشی بگا منو بزار جیغ بزنم همه بشنون دارم به داداشم میدم داداشم داره میگاد اجیش رو منم تحریک میشدم بیشتر و جوری میکردم که به التماس افتاد اروم بکنم تو این حین ابمم اومد هنوز با اینکه تازه اشتی کرده فرصت بشه میرم باهم عشق میکنیم ببخشید طولانی شد و اگه اشتباهی تایپ کردم اولین بار بود مینوشتم تشکر و معذرت خواهی واس کم و کاستی ها اما واقعیت بود هرکی باور نداره اشکال نداره حق میدم خودمم باورم نمیشه هنوز.


نوشته:‌ م. رضا


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تابو, خواهر از سایت سکسی خفن ایران 69