داستان سکسی سوالات کودکانه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سوالات کودکانه

سلام
اسمم مانی، سن الان 18 یه پسر خوشگل، چشمام طوسی و همین دیگه.
داستان من باور کنید واقعیت هست حتی واسه دوستام اون زمان تعریف میکردم میگفتن دروغه البته نمیگفتم جزئیاتشو مثل الان که میخوام بهتون بگم.
13 سالم بود، همیشه ی خدا خونه خاله میرفتم، و واقعا برام مثل مادرمه.
یه دختر خاله داشتم اون زمان 21 سالش بود، الان 2 تا بچه داره اونموقع مجرد بود، یه دوست داشت بنام سارا، از اون دختر پرروها، من واقعا جدی جدی جدی جدی خیلی بچه ساده ای بودم، تا همین حالاشم ساده ام و زود باور و … اصلا یه وضعی، هیچیم بلد نبودم و همیشه دنیایی از سوالات و داشتم و هرچقدر میپرسیدم تموم نمیشد.
من همیشه سارارو دورا دور میدیدم، ولی اون منو درست هیچوقت ندیده بود، یروز وقتی امد خونه خاله منم نشستم پیش دختر خاله زریم، زهراست بهش میگیم زری.
که نگاه کرد به زری و گفت چه خوووشگله و یخورده خجالت زدم کرد و شروع کردن به صحبت کردن.
حرف رسید به جایی که سارا گفت پسر عموش و دیروز ختنه کردن که حرف ادامه پیدا کرد و سارا به زری گفت 10 سالشه و خیلی اذیت کرده.
من میدونستم ختنه چیه، ولی تا اونموقع ندیده بودم و تصویر درستی ازش نداشتم.
پریدم وسط حرفشون گفتم ختنه چیه ???
سارا خندید، گفت اونجاتو که جیش میکنی میبرن میندازن دور و زد زیر خنده، که من داشتم ادامه میدادم که خیلی حاشیه ایه ولی خب برای تکمیل داستان میگم، که گفتم چقدر طول میکشه دوباره دربیاد (باور کنید همینقددددر خنگ بودم).
که زدن زیر خنده گفت همشو که نمیبرن، فقط بالاش، و من هی سوال میکردم، از این قبیل که پس از کجا جیش میکنن پس فلان و بیسار و بهمان …
سارا از زری پرسید ختنه کرده مانی ?
زری گفت آره بابا بچه بود.
سارا وسط حرفمون با شیطنت، شروع کرد به زری در گوشی گفتن، و. فقط زری با حالتی جانب دارانه میگفت نه و نه، ولش کن، نه سارا بچست اذیت نکن.
که آخر سر گفت تو کاریت نباشه.
به من گفت مانی پاشو وایسا من وایسادم گفت بیا جلو، رفتم جلو، دست گرفت رو شلوارم من دستم و آوردم که اجازه ندم، گفت نترس میخوام بهت نشون بدم. (شرت نمیپوشیدم)
نمیدونم چرا ولی اجازه دادم، شلوارم و کشید پایین، یه نگاهی کرد به دختر خالم که خیلی سعی میکرد نگاه نکنه به من زری که بعدا من مشکل پیش نیارم، شلوارم و کامل در آورد، یه دست زد به کیرم که واقعا میتونم بگم با اون سن کم و پاک و معصوم بودن خیلی خوشم امد و همین کارش باعث شد، من راست کنم، (البته مثلا شاید بگم چقدر اندازه ی 8 سانت بود و باریک کیر نبود) باور کنید نه از روی شهوت نه چیزی مثل یه حالتی که آدرنالین بره تو خونت البته پسرا میدونن چی میگم !
من وایساده بودم که سارا گفت زری ببینش تروخدا …
خلاصه یخورده که دست کشید یدفعه کرد کیرم و تو دهنش که زری یه داد زد و گفت خاک تو سرت سارا نکن بچست میره حرف میزنه.
مانی برو پیش مامان این خره بی ادبه برو.
سارا بدون توجه داشت میخورد کیرمو، واقعا داشتم لذت میبردم جدی میگم و دوست نداشتم صحنه و ترک کنم!
یه لحظه دهنشو جدا کرد، گفت زری چقدر خوشبوووه، (نه اینکه بگم من تمیز باشم و این حرفا ولی اینجوری گفت).
گیر داد به زری بیا، هی زری قبول نمیکرد که خلاصه طولانیش نمیکنم زری هم اندازه سه ثانیه گذاشت تو دهنش و سریع دهنش و جدا کرد و بصورتی که بدش امده به سارا چیز گفت و … که البته جدی هم بدش امده بود ولی برعکسه زری سارا خیلی خوشش امده بود و منم وووواقعا کیف کرده بودم و نمیخواستم تموم بشه که سارا شروع کرد تخمام و میخورد و دست میکشید و خلاصه یه پنج دقیقه ای طول کشید که بلاخره من شلوارم و کشیدم بالا و ازم جفتشون میخواستن به کسی نگم و عاقبت مرگه و این حرفا … مرسی که خوندین.
تا الان که 18 سالمه هزار بار با این موضوع جغ زدم و هنوز کس نکردم و البته با زری و سارا هم دیگه هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد ولی همیشه دوست داشتم ازم بخوان و دوباره این کارا انجام بشه …
تمام
باور کنید دروغ نیست
نوشته: مانی

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی ختنه از سایت سکسی خفن ایران 69