داستان سکسی سه نفری کونم گذاشتن از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سه نفری کونم گذاشتن


سلام
من آرتین هستم، بچه بالا شهر اصفهانم و می خوام داستان اولین باری که کون دادم رو تعریف کنم.
این داستان مربوط میشه به سال 86 که من 15 سالم بود. فیس سفید و مظلومی داشتم و خیلی خیلی پسر ساده و آرومی بودم و به شدت درون گرا.
داستان از اونجایی شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم استادیوم نقش جهان اصفهان و فوتبال ببینم. اون روز بازی بین سپاهان و استقلال بود. به هر کدوم از دوستام که زنگ زدم هیچکدوم نیومدند و تصمیم گرفتم تنها برم.
چون بهار بود، یه تی شرت قرمز پوشیدم با شلوار جین آبی تنگ. بازی ساعت 2 شروع میشد منم رفتم استادیوم و نشستم به تماشای بازی.
اواسط نیمه دوم دیدم احساس خوبی ندارم و تصمیم گرفتم برگردم خونه. بلند شدم و اومدم از استادیوم بیرون.
کسایی که استادیوم نقش جهان رفتن میدونن از خوده استادیوم تا لب جاده یه مسیر تقریبا طولانی هست.
چون بازی هنوز تموم نشده بود، بنابراین کسی از اون جا نمی رفت و مجبور بودم پیاده تا لب جاده برم و از اونجا تاکسی بگیرم و برم داخل شهر.
خلاصه داشتم کنار خیابون می رفتم که برسم سر جاده، هنوز مسیر زیادی در پیش رو داشتم.
همین جور که داشتم می رفتم دیدم دوتا پسر جوون حدود 26 ساله با یه موتور از جلوم رد شدن و به سمت استادیوم رفتند. حین رد شدن یه لحظه نگاهمون به هم گره خورد.
بعد از چند دقیقه دیدم دور زدن و برگشتن، کنارم ترمز گرفتن و گفتن اگه میری سر جاده، سوار شو برسونیمت!!
من که خیلی خیلی ساده بودم و اصلا تو باغ نبودم و تو عالم خودم بودم، با نهایت ساده لوحی گفتم ممنون میشم اگه منو تا سر جاده برسونید.
اونی که عقب نشسته بود اومد پایین و گفت سوار شو، منم سوار شدم و اونم پشتم نشست و راه افتادیم!!!
به کجا…
سر جاده که رسیدیم گفتم همین کنار پیاده میشم، گفتند ما هم میریم داخل شهر می رسونیمت.
گفتم اخه مسیرمون که نمی خوره، گفتند کجا می خوای بری؟ گفتم فلان جا، گفتند ما تا نزدیکش میریم تو راه می بریم.
منه ساده بازم گول خوردم و گفتم باشه.
یکم که رفتند دیدم دارن از یه مسیر دیگه میرن، گفتم اشتباه دارید میرید، گفتند نه. توی اون مسیر پلیس ایستاده و موتور می گیرن، از یه راه دیگه میریم.
بازم چیزی نگفتم.
یکم که رفتند دیدم خیلی از مسیر اصلی دور شدیم، و دارن میرن سمت بیرون شهر، گفتم کجا میرین؟ بزارین پیاده شم. شروع کردم داد و بیداد کردن.
اولش توجهی نکردن ولی وقتی خیلی داد زدم، یهو تیزی سر یه چاقو رو روی پهلوم حس کردم، نگاه کردم دیدم اونی که پشتم نشسته چاقوش رو روی پهلوم گذاشته و داره فشار میده.
شروع کردم به گریه کردن، تازه فهمیدم چه بلایی داره به سرم میاد، از پشت در گوشم گفت، اگه سر و صدا کنی، با همین چاقو تیکه تیکه ات می کنیم.
دنیا دیگه رو سرم خراب شد و گریه بیشتر و بیشتر
گفتم ولم کنید، چیکارم دارین،
گفت می خواییم بریم یه جا یکم با هم حال کنیم.
وای دیگه بدتر از این نمیشد،
اول فکر کردم از اون آدم رباها هستند که می خوان از خانواده ام اخاذی کنند، اما با این حرفش فهمیدم واسه کونم نقشه کشیدن.
هرچقدر گریه و التماس می کردم فایده ای نداشت.
اونی که پشتم نشسته بود، گوشیش رو در آورد و به دوستش زنگ زد و گفت: یه کون سفید و خوشگل بلند کردیم، بیا فلان جا و قطع کرد.
وضع بدتر شد، سه نفر قرار بود بریزن سرم، بالاخره رسیدیم به یه منطقه ای که همش باغ بود و وارد یکی از باغ ها شدیم.
از موتور که پیاده شدیم سریع دویدم سمت بیرون و فرار کردم، اما نامردا دنبالم اومدن و گرفتنم. و دست و پاهامو با هم گرفتن و بردن تو باغ.
چشمام خون شده بود از بس گریه می کردم، هرچقدر التماس می کردم فایده ای نداشت، گوششون بدهکار نبود، حشر جلوی چشماشون رو گرفته بود، یه پسر ناز و خوشگل 15 ساله سفید و بی مو گیر آورده بودن و دیگه عقلشون کار نمی کرد به جز اینکه با این لقمه چرب و نرم حال کنند.
یکیشون اومد سمتم و دکمه شلوارمو باز کرد و کیشید پایین تا زانو هام، وقتی سفیدی رون هامو دید، برق از چشاش پرید، یه جووون بلند گفت، عجب تیکه ای هستی توله سگ اوف اوف اوف
دوستش گفت از سفیدی صورتش مشخص بود که بدنشم سفیده.
یه شورت اسلیپ زرد پوشیده بودم که اون رو هم تا زانوهام کشید پایین که دیگه دادش در اومده بود.
واییی عجب کونی داری تو، کجا بودی تا حالا،؟ دست می کشید به رونم و لای کونم.
با دوست لمبرهای کونم رو باز کرد تا سوراخمو ببینه، به دوستش گفت: سوراخ صورتیش تنگه تنگه.
به هم گفت تا حالا کون ندادی بچه خوشگل؟
با سر اشاره کردم نه،
گفت اشکالی نداره خودم کونت میزارم.
دوستش گفت معلومه از اون بچه پولداریه سوسول هست که تو پر قو بزرگ شده ولی الان وقتشه که یکم مزه واقعی زندگی رو بچشه.
من حرفی نمی زدم و فقط اروم گریه می کردم.
دوستش گفت الان شب میشه وقت نداریم، زود باش ترتیبش رو بده.
منو خوابوند روی زمین، یکم علف در اومد بود و روی علف ها خوابیدم
خودش هم شلوارش رو در اورد تا زانو و کیرشو گذاشت لای کونم و شروع کرد به لاپایی زدن.
جووون
عجب گوشتی هستی لعنتی، فدات بشم خوشگله، پسرهای مثل تو رو باید گایید تا حال بیان.
همزمان که داشت می کرد صورتمو هم بوس می کرد و جون جون می گفت و قربون صدقم می رفت،
یهو دیدم اون یکی هم شلوار و شورتش رو تا زانو کشید پایین و کیرش رو اورد جلوی صورتم و شروع کرد به مالیدن کیرش به گونه و لبام.
خیلی بدم میومد، اشکامو پاک کرد و گفت گریه نکن بچه خوشگل، تو اینقدر خوبی که داری به دوتا جوون حال میدی، سعی کن خودتم لذت ببری.
بعدش گفت دهنتو باز کن تا بزارم دهنت،
وای دیگه این خیلی بد بود. گفتم نه تو رو خدا بیخیال شو
گفت خفه کونی، می خوری یا بزنمت؟
چاره ای دیگه ای نداشتم، یه بره سفید بودم که بین دوتا گرگ حشری گیر افتاده بودم و راهی جز اطاعت ازشون نداشتم.
با اکراه دهنمو باز کردم و کیرشو کرد تو دهنم، گفت اههههههههههه عجب دهنی داری تووووو
با لبات کیرمو فشار بده و دندون نزن بهش.
توی دهنم عقب جلو می کرد.
در همین حین یهو در باغ باز شد و یه نفر دیگه با موتور اومد تو،
اول فکر کردم فرشته نجاتم اومده اما دیدم نه این همون دوستشون که توی راه یهش زنگ زدن.
موتورش رو خاموش کرد و گفت، عجب کونی بلند کردید.
اونی که داشت لاپام می کرد سرعتش رو بیشتر کرد و شروع کرد گردنمو بوسیدن تا بالاخره ارضا شد و ابشو ریخت لای کونم و بلند شد از روم.
یه دستمال اورد و لای کونمو پاک کرد رفت کنار.
اون یکی که تو دهنم کرده بود سریع پرید پشتم و شروع کرد به لاپایی زدن.
نفر سومی که اخر بار اومده بود بلافاصله کیرش رو کرد تو دهنم و شروع کرد تلمبه زدن، کیرش کلفت تر و بزرگ تر از اون دوتا بود و سیاه.
این یکی با این که سنش کمتر از اون دوتا بود، اما حشری تر و خشن تر بود.
مدام فحش سکسی بهم می داد و توی گوشم میزد.
منم که فقط اشک می ریختم.
نفر دوم هم ارضا شد و پاشد رفت.
سومی کیرشو از دهنم کشید بیرون و سریع خوابید روم. شروع کرد تعریف کردن از کونم و همزمان فحش هم می داد بهم.
شروع کرد به تف زدن به سوراخم. دستشو اورد کنار صورتم و گفت تف بنداز تو دستم.
منم ناچارا تف زدم به دستش، مالید به کونم و گفت جووونم با تف خودت کونتو جر میدم.
سر کیرش رو گذاشت روی سوراخم و می خواست به زور کیرشو بکنه تو سوراخم و بهم فحش میداد وه چرا اینقدر تنگی؟
سرشو فشار داد، شاید کمتر از نیم سانتش رفت تو کونم، یه دردی به کونم وارد شد که یهو بلند داد زدم اخخخخخهخ (همین درد باعث شد من بعدا کونی بشم).
اون دوتا چند متری ازم فاصله داشتن و نمیدیدن که دوستشون دقیقا داره باهام چیکار می کنه وقتی صدای آخم رو شنیدن، اومدن پیشم و شروع کردن به دوستشون فحش دادن، کسکش نمی بینی تنگه؟ توش نکن.
اما اون نفر سوم جواب داد: تنگه که باشه، بالاخره باید از یه جا گشاد بشه، من گشادش می کنم.
اون دوتا خیلی عصبانی شدند و بحث شون شد، بهم دیگه فحش می دادن، یکیشون گفت این خیلی بچه اس، کیر تو هم خیلی بزرگ و کلفته، دردسر میشه واسمون.
بالاخره بیخیال سوراخم شد و شروع کرد لاپایی زدن.
گفت حیف که اینا اینجا هستند، اگه تنها گیر خودم افتاده بودی کونتو پاره می کردم بچه خوشگل.
بعد از یه ربع این یکی هم ارضا شد و آبشو لای کونم ریخت و بعد هم با دستمال پاک کرد.
دیگه بلند شدم و شورت و شلوارمو کشید بالا.
یکیشون اومد گفت بیا ببرمت. موتور را روشن کرد و سوار شدم، هوا داشت تاریک می شد.
نمی دونستم کجا منو می بره، با خودم گفتم حتما دوباره منو می بره پیش چند نفر دیگه.
اما نه، انگار دیگه تموم شده بود.
منو دم یه آژانس پیاده کرد و گفت برو تاکسی بگیر و برو خونه، دو هزار تومن هم بهم پول داد برای کرایه و سریع رفت.


با دست اشکامو پاک کردم و رفتم داخل آژانس، گفتم یه ماشین می خوام واسه فلان جا،
یکیشون پرسید کجا بودی،؟ (منظورش این بود که اینجا چیکار می کنی؟ آخه اونجا خونه خیلی کم بود و بیشتر کارگاه بود و تیپ و ظاهر من هم نمی خورد مال اون منطقه باشم).
یه لحظه بغضم نزدیک بود بترکه و گریه کنم، اما خودم رو نگه داشتم و چیزی نگفتم.
رئیس شون به یکی از راننده ها گفت که من رو برسونه.
سوار ماشین شدیم، دیگه شب شده بود، آدرس رو دادم و راه افتادیم، توی راه فقط گریه می کردم و چون شب بود راننده متوجه نمی شد که من دارم گریه می کنم.
نزدیک های خونمون که رسیدیم پیاده شدم و رفتم خونه، وقتی رفتم خونه، شانس آوردم که کسی خونه نبود، با سرعت تموم لباس هام رو انداختم داخل لباس شویی و رفتم داخل حمام.


توی حمام هم مدام اشک می ریختم، می گفتم چرا من آخه؟ من که اینجوری نبودم. چرا اینکار رو بامن کردن،؟
چرا سوار شدم،؟ و هزاران چرای دیگه…
از حموم که اومدم بیرون پدر مادرم اومده بودن خونه، کلی غر زدن که چرا دیر کردی، و چرا گوشیت رو جواب نمی دادی؟
گفتم ببخشید توی سرو صدای استادیوم متوجه نشدم.
پدرم گفت چرا چشمات قرمزه شده؟ گفتم بخاطر حمام هست.
بدون اینکه شام بخورم رفتم خوابیدم.
فرداش رفتم مدرسه، توی مدرسه حالم خوب نبود و همش از این می ترسیدم که ردم رو زده باشن و دوباره بیان سراغم.
این اتفاق تا چند ماه منو درگیر کرده بود و حالم خیلی بد بود، تا اینکه بالاخره تونستم باهاش کنار بیام و زیاد تاراحتش نباشم، اما هنوز نتونستم فراموشش کنم.
بعد از این داستان اتفاقات جالبی واسم افتاد و من تبدیل شدم به یه بات یا بهتره بگم سیسی که در ادامه داستان های بعدی روم واستون می نویسم.

نوشته: آرتین

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تجاوز, خاطرات نوجوانی از سایت سکسی خفن ایران 69