داستان سکسی سرباز مقدس و مقدسی سرباز از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سرباز مقدس و مقدسی سرباز


این یه خاطره کوتاه از سربازیه
هیچ اصراری هم به باور پذیریش ندارم . اما آدمی که سه ماه بهش مرخصی ندن به خر نرم رحم نمی کنه اما این یه رفتار طبیعی هست که در اکثر حیوانات هم دیده میشه.
و حتی تو قوهای سیاه نر هم این یک نوع رفتار جدا از شهوت رانیه .
خوب من اسمم حمید و سی سالم و به خاطر گرایش جنسیم یه هم خونه پسر دارم که کونیه. و الان سه سالی هست که از خانوادم جدا زندگی میکنم.
همیشه نسبت به اینکه از نگاه کردن به دوستام و همکلاسیام مخصوصا وقتی نیمه برهنه بودن احساس گناه می کردم . تا اینکه از صفر یک برگمون رو دادن دستمون سومار و از انجا به یه پاسگاه رفتیم . حدود سه ماهی خدمت کردم که داییم یه نفر پیدا کرد که حاضر شد برام کارهای انتقالی رو انجام بده و خوب چون خبر انتقالیم به گوش فرماندمون رسید تو اون شیش ماه حتی با درون شهریام هم موافقت نمی کرد و شیش ماه تموم مثل سگ تو سرما پست میدادم . هوا اینقدر سرد بود که اسلحه تو دستم میچسبید و تا وقتی می اومدم و دستم رو گرم می کردم نوبت نگهبانی بدم شروع میشد و 24 و 48 نگهبان بودم . یه بار تا 18 روز به علت یخ زدگی لوله حمام نداشتیم .
توی ای اوضاع که من تازه ارشد تازه سربازهاهم شده بودم .یه سرباز به پاسگاه ما اومد خوش سر زبون و زیبا . عاشق بغل کردن بود و از نگهبانی دادن متنفر بود. چندباری گفته بود حاضره هر کاری بکنه تا تعداد نگهبانیاش کمتر بشه و منم دوسه باری درکونش زده بودم که امکان نداره . هفته سومش بود که اومده بود و اون هفته هم 2424 نگهبان بود و داشت گریه می کرد ساعت 11 بود همه خواب بودن و پاسبخش داشت می رفت پاسهارو جابه جا کنه و منم معاون نگهبان بودم و افسر نگهبان مثل هرشب در اتاق رو رو خودش قفل کرده بود و خواب هفت پادشاه رو میدید و منم شق کرده بودم و دلم کردن می خواست حتی اگه کون یه پیرمرد پشمالو بود. دیدم تا پاس بعدیش یه دو ساعتی مونده به بهانه صحبت در مورد نگهبانیش اون رو به زور آوردم دفترم که پشت دفتر افسر نگهبان بود و تنها منبع گرماش سماور برقیش بود و تو اون پنج ماه خدمت پر از نکبتم هیچ وقت درخواست بخاری برقیم یا یه وسیله گرمایشی موافقت نشد. اتاق مثل سونا گرم و پر بخار بود. به طوری که عینکهای گرد هری پاتریش تو بخار سفید شد.
بازور نشوندمش رو تختم و گفتم می خوای تعداد نگهبانی تو هفته ات رو کم کنم .
اونم با خوشحالی سر تون داد و گفت آره و حاضرم به خاطرش کونم بدم .
گفتم قبوله
کمی گیج شد و انگار منظورم رو نفهمیده بود با ترس پرسید یعنی چی قبوله .
کشیدم پایین و گفتم یه نیم ساعت درد و تحمل میکنی و صبح نامتو میدی به من و من بادرخواستت موافقت میکنم .
نگران شروع به دو دوتا چهارتا کرد و بعد جلوی صندلین رو زانو نشست و مشغول خوردن شد. منم داشتم از خوردنش حسابی حال می کردم و یکم بعدش دستهام رو دو طرف صورتش گذاشتم و تو دهنش تلنبه زدم و بعد با وازلین سوراخ کونش رو چرب کردم کاندوم روی کیرم کشیدم روی صندلی نشستم و اون تند تند تلنبه وار رو کیرم بالا پایین میرفت . معلوم بود درد زیادی رو تحمل میکنه چون صورتش سرخ شده بود که رو تخت معاونت کنار میز انداختمش و تند تند تلنبه زدم یکم که دیدم داره آبم میاد که کاندوم رو در آوردم آبم رو تو سطل ریختم .
اون شب که تموم شد با برگه در خواستش اومد و منم طبق قولم امضاش کردم و به افسر نگهبان نشون دادم افسر نگهبانم به عنوان یه تشویقی برای تازه واردها و هم به خاطر من که ازش آتو داشتم قبول کرد و تو پروندش درج شد . و هفته بعدش من برگشتم تهرانو خبری ازش ندارم …


نوشته: حمیدگی


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی سربازی, گی از سایت سکسی خفن ایران 69