داستان سکسی سحر زنی که به دروغ میگفت مطلقه ام از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی سحر زنی که به دروغ میگفت مطلقه ام


سلام
همیشه دوس دختر داشتم و قاعدتا سکس هم داشتم اما هیچوقت سکس از جلو رو امتحان نکرده بودم.
اون روز طرفای ظهر بود به دوستم علی گفتم پسر واقعا تو کفم بدونم سکس از جلو چه مزه ای داره علی گفت یکی پیدا میکنی میفهمی مزش رو گفتم خدا کنه .
طرفای غروب بود که یه تگرگ شدید گرفت با علی مثل همیشه بیرون دور دور میکردیم که دوس دختر علی، سارا زنگ زد گفت بیایید دنبالمون به علی گفتم مگه با کسیه که گفت حتما با دوستاشه پیش خودم گفتم خدا کنه چیزای خوبی باشن
رفتیم دنبالشون دیدم سه نفرن سارا و سحر و ابجی سحر که اسمش رو یادم نمیاد.
پنج نفری رفتیم سفره خونه قلیون کشیدیم و بگو و بخند کردیم بعدش رفتیم اونا رو رسوندیم به علی گفتم داداش ای دی این لاغره رو واس من پیدا کن اونم گفت ببینم چی میشه .چند روز گذشت منم تقریبا یادم رفته بود دیدم علی یه ای دی فرستاد برام گفتم این کیه جدیده؟گفت همونیه که ایدیشو خواسته بودی که دوزاریم افتاد من ریکوئست دادم به بیست و چهار ساعت نرسید قبول کرد و فالو کردیم همو بخدا من اولش هیچی نگفتم بعد چند روز دیدم یه استوری گذاشته یه بچه که تو ماشین با صدای اهنگ بالا و پایین میپره ریپلای کردم ای جانم حالش رو خریدارم خوش بحالش که جواب داد اون شب باهم کلی حرف زدیم که گفت بیوه ست و یه بچه داره و این حرفا بعد چند تا قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون کلی خوش میگذروندیم منم اصلا هول بازی در نیاوردم جز یه دست و بغل هم نشیتن و این حرفا که یه بار بهش گفتم میخوام قرار بعدیمون دوتایی باشه فقط خودمون دوتا که خودش گفت باشه میریم خونه من منم قبول کردم شبش باهم واس دو روز بعد هماهنگ کردیم.
روز موعود رسید منم دل تو دلم نبود ببینم چه جوریه و چه مزه ایه این کس
من تقریبا دیر انزالم معمولا سکسایی که از کون داشتم یه ربع الی بیست دقه طول میکشید اما پیش خودم گفتم کس فرق میکنه با تعریف دوستام که داغ تره خیلی بهتر از کونه پیش خودم گفتم بزار یه قرص میخورم که ضایه نشم رفتم عطاری یه قرص گرفتم پنج ضلعی طلایی اومدم نصفش کنم که عطاری دیوث گفت نمیخواد گیاهیه کامل بخور گفتم باشه اقا قرص رو کامل خوردم زنگ زدم به سحر گفت بچه رو بردم خونه مادرم بیا به این ادرس دنبالم منم رفتم دنبالش سوارش کردم رفتتیم به سمت خونه سحر یه واحد اپارتمان توی طبقه اخر یه ساختمون هفت طبقه دزدکی و با بدبختی رفتم بالا هر جور بود که همسایه هاش نفهمن رفتم رو مبل نشستم برام یه لیوان اب اورد ابو که خوردم گفت چرا چشمات قرمزه گفتم نمیدونم چند دقه حرف زدیم دیدم دارم دیوونه میشم کشیدمش تو بغلم چندتا لب گرفتیم باهم گفت چته تو چقد هول شدی گفتم حالم دست خودم نیس سحر شصت کیلویی رو مثل پر کاه بلند کردم بردم انداختمش رو تخت لباساش رو کامل دراوردم فقط شرت پاش موند شروع کردم به خوردنش لباشو خوردم بعد گردنش بعد سینه های سایز هفتادو پنجش دستمم روی کسش بود براش میمالیدم رفتم پایین تر شرتش رو دراوردم خودم کف کردم یه کس کولوچه ای بدون گوشت اضافی و خیلی خیلی تر و تمیز اصلا فکر به خوردنشم نکردم بدم میاد از این کار بعد اون لباسای منو در اورد کیرم یه سیزده چهارده سانتی میشهاما کلفته گرفت دستش چند دقیقه ای خورد که بهش گفتم بسه دیوونم کردی گرفتم خوابوندمش رفتم بین پاهاش و اروم کیرم رو کردم تو تا ته کردم تو واقعا تنگ بود گفتم چجوریه که تو بعد یه شکم زاییدن تنگی هنوز که گفت دیوونه بخیه های سزارینم رو ندیدی رو شکمم یه ساعته بعدشم گفت که من حلقوی بودم و خواصیت حلقویا اینه که گشاد نمیشن منم انگار رو اسمونا بودم یخورده به همون حالت خوابیده کردمش یخورده داگ استایل یخورده اون اومد بالا گذاشتمش لبه تخت باور کنید نزدیک یک ساعت و نیم کردمش اما ابم نیومد که گفت بسه داری میکشی منو و منم چون نمیخواستم همچین چیزیو از دست بدم بیخیال شدم گفتم دفعه بعد تلافی میکنم بعد اون ما یه بار دیگه سکس کردیم که مثل دیوونه ها ابمو ریختم توش اما قرص اورژانسی خریدم دادم بهش فورا چند روز بعد از سکس دوممون فهمیدم خانوم شوهر داشته عذاب وجدان وحشتناکی گرفت منو و از همه جا بلاکش کردم و کات کردم خیلی احساس گناه میکردم فکرشم نمیکردم یه روزی با زن شوهر دار بخوابم بعدش چند باز ضرر مالی کردم ولی توبه کردم که دیگه هیچوقت طرف شوهر دار نرم .داستانم کاملا واقعی بود نمیدونم چه فکری کنید راجع بهم.


نوشته: رهگذر


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن شوهردار از سایت سکسی خفن ایران 69