داستان سکسی زنم جنده محل شد (۴) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی زنم جنده محل شد (۴)


اون شب تا صبح با فانتزیای کس دادن زنم به مردای غریبه جق زدم. وقتی پاشدم آیدا خونه نبود. وقتی برگشت باورم نمیشد این همون زن خودمه. مثل جنده ها آرایش کرده بود و لباس پوشیده بود. بهش گفتم چی شده؟ گفت “هیچی چی شده باشه؟” گفتم “مث جنده ها آرایش کردی و لباس پوشیدی” خندید و گفت “خب چون جنده ام دیگه” گفتم “آیدا تو واقعا دوست داری؟ میدونی چه آدمایی ممکنه بیان بکننت؟ چه بدرفتاریایی باهات بکنن، ممکنه چه مریضیایی بگیری؟” که گفت “من نمیترسم چون آرمینم مواظبمه. دوستم داره. آدمای خوبیو میاره بکننم” که من با عصبانیت گفتم “دوستت داره؟ کی زنیو که دوست داره جنده میکنه ازش پول دربیاره؟” که آیدا خندید و گفت “تو مگه خودت اولین کسی نبودی که منو جنده کردی؟ یعنی دوسم نداشتی؟ بعدم کی میگه اون منو جنده کرده؟ من خودم بهش پیشنهاد دادم” یهو یخ کردم اصلن. یکم نگاهش کردم و با تعجب پرسیدم “واقعا؟ از چی جنده بودن خوشت میاد؟” که آیدا پاهاشو به هم فشار داد و همونطور که با انگشت با نوک سینش بازی میکرد و لبشو گاز میگرفت گفت “من عاشق اینم که مجبور باشم حتی به مردایی که خودم نمیخوام بدم و باهام مث یه جنده واقعی رفتار کنن، اتفاقن عاشق بدرفتاریاشونم. ارشیا من ذاتم جنده مطیعه. همونطور که تو ذاتت یه بیغیرت بیعرضست. من اگه با یکی مثل آرمین ازدواج کرده بودم وفادارترین و بهترین زن میشدم واسش. حالا دیگه پاشو هماهنگ کردم اولین مشتریم نیم ساعت دیگه میاد” من سر تکون دادم و رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم فقط. این حرفا حتی برای من به این بیغیرتی هم قفل بود دیگه.


مشتریش که اومد من اومدم تو آشپزخونه قایم شدم. طرف یه مرد چاق میانسال عینکی بود. زنم اول پول رو ازش گرفت و بعد شروع کرد همونجا وسط پذیرایی شلوارشو دراوردن که زد رو دست زنم و اشاره کرد برن سمت اتاق خواب. وقتی رسیدن تو اتاق خواب زنم وقتی لختش میکرد بدنشو بو کشید و گفت “حموم نرفتی؟” که اونم گفت “نه وقت نکردم” زنم شکمشو بوسید و گفت “عیب نداره عشقم من عاشق بوی بدن مردونتم” و اونم کیرشو دراورد چندتا زد رو زبونش. این همون زنی بود که من چند سال اگه قبل از سکس‌ حموم نمیرفتم تو تخت راهم نمیداد. طرف وقتی آیدا خواست کیرشو ساک بزنه اومد در اتاقو خواب رو بست نمیدونم چرا. شاید مشکوک شده بود، معلوم بود جنده بازه و دم به تله نمیده هیچ جوره چون خونواده داره. من داشتم حرص میخوردم که چرا اینقدر بدشانسم که نمیتونم اولین بار کس دادن زنمم ببینم که خیلی زود از اتاق اومدن بیرون. مرده گفت “من همه رو نیم ساعت میکنم تو آب منو نمیدونم چجوری اینقد زود اوردی لعبت” و زنمم گفت “دیگه دیگه” و با عشوه خندید و همو بوسیدن و طرف رفت. بعد رفتنش زنم اومد یه سیب برداشت و گفت “دگوری اسکل، چهار دقیقه ای آبش اومده زرم میزنه” و وقتی پرسیدم بعدی کیه گفت “یه جوونیه که تو تلگرام حرف زدیم خیلی هم مودبه، یه ساعت دیگه میا‌د… میخوای آب اولین مرد غریبه رو از کسم بلیسی؟” که منم از خدا خواسته رفتم بین پاهاش.


مدتی بعد وقتی مشتری بعدیش اومد و من از جایی که قایم شده بودم دیدمش خشکم زد. علی بود دوست بچگیم. ما از اول ابتدایی تا دبیرستان که از هم جدا شد مدرسه هامون دوست صمیمی بودیم، در حدی که اون هروقت دلش میخواست میومد خونه ما و خونواده اونم منو مثل پسر دومشون میدونستن. بعد اون دو سه بار بیشتر همو ندیده بودیم. حس عجیبی داشتم، هم خیلی خجالت میکشیدم که دوست صمیمی بچگیم میخواد زنمو بکنه هم خیلی حشری شده بودم. وقتی اومد خیلی مودب رفتار میکرد و زنم چسبید بهش و شروع کرد بوسیدنش. خودشو بهش میمالوند و میگفت “الان خودم یختو باز میکنم” و کمربندشو با دست باز کرد و یقشو گرفت و اوردش سمت اتاق. من سریع رفتم تو اون یکی اتاق قایم شدم، زنم نشوندش رو تخت و نشست پایین پاش و شروع کرد واسش ساک زدن. منم رفتم جلو و وایسادم در اتاق و با ساک زدن زنم به عنوان جنده برای دوست صمیمیم جق میزدم. دوست داشتم برگرده ببینتم و آبروم پیشش بره، ولی علی اونقد داشت حال میکرد که اصلا حواسش به من که کنارش دم در داشتم جق میزدم نبود. اونقد دلم میخواست دوباره باهاش حرف بزنم و جلوش خودمو تحقیر کنم که یهو گفتم “سلام علی” که علی با شنیدن صدای من یهو از جاش پرید و دستشو گذاشت رو کیرش. با تعجب بهم نگاه کرد و گفت “ارشیا تویی؟ داداش اینجا چیکار میکنی؟” که زنم خندید و کیرشو گرفت تو دست دوباره و گفت “ارشیا شوهرمه، شما همو میشناسید؟” که علی با خجالت گفت “آره من و ارشیا از بچگی دوست بودیم” که آیدا گفت “جون” و شروع کرد کیرشو ساک زدن. علی که خیلی معذب شده بود سعی کرد با دستش جلوی ساک زدن آیدا رو بگیره که من گفتم “راحت باش داداش من و زنم دوست داریم” که اونم در حالی که سرخ شده بود و کیرشم خوابیده بود با بهت خودشو به دست آیدا سپرد. آیدا با لحن جنده طوری بهش گفت “علی جون ارشیا بیغیرته، لذت میبره ببینه من به بقیه میدم. تو هم با کردن من داری بهش لطف میکنی” و بعد به من گفت “بیا لباسامو دربیار” و شروع کرد کیرشو با شدت ساک زدن. منم رفتم همونطور که داشت کیر علی رو میخورد لباسشو دراوردم و سوتینشو باز کردم. یکم که گذشت دوباره کیرش راست شد. با این که از همون بچگیش بچه خوشگل بود ولی کیر بدی نداشت، حداقل از مال من بزرگتر بود.

یهو زنم پاشد خوابید رو تخت و شرتشو دراورد. علی شروع کرد کسشو مالیدن و سینه هاشو خوردن، اونم آه و ناله میکرد. بعد علی رو کشید روی خودش و کیرشو گذاشت دم کسش. علی یه نگاه به من کرد، منم گفتم “داداش بکن نوش جونت. میخوای خودم بیام کیرتو بکنم تو کس زنم” که علی با تعجب بهم نگاه کرد و بدون این که چیزی بگه فقط کیرشو هل داد تو. محکم تلمبه میزد و زنمم آه و ناله میکرد. چندبار در حالی که داشت بهش کس میداد اومد بالا ازش لب گرفت که عادی نبود، مطمینم به خاطر خوشگلی علی بود. علی که انگار دیگه کامل خجالتش ریخته بود وسط تلمبه زدنش با لحن پررویی گفت “از افسانه خانوم چه خبر؟” افسانه اسم مادرم بود. گفتم “سلامتی سراغتو میگیره هرچندوقت یه بار” که گفت “خیلی مادر خوشگل و سکسی ای داشتی ارشیا، خیلی هم به من نخ میداد. خداشاهده فقط به خاطر رفاقتمون کاری نکردم، اگه میدونستم خوشت میاد تا همین الان داشتم هرروز میکردمش” من که یکم ناراحت شده بودم از حرفش سعی کردم نشون ندم و گفتم “هنوزم دیر نشده داداش میتونی بری سراغش” که خندید و گفت “آره باید برم و بعد با مادرت و خانومت باهم سکس کنیم تو هم نگاه کنی، چطوره؟” من از تصورش اونقدر حشری شدم که آبم با قدرت پاشید بیرون. علی بلند بلند خندید و زنمم همراهش خندید و ازش لب گرفت و پاشد کونشو قمبل کرد تا از پشت بکنه توش. علی با نهایت قدرت تلمبه میزد و با حالت مغرورانه ای به من نگاه میکرد. یکم دیگه که تلمبه زد زنم با لحن دستوری بهم گفت “برو واسه مهمونمون یه آبمیوه ای چیزی درست کن همینطوری بیکار واینسا اونجا” منم گفتم چشم و رفتم. صداشون تا تو آشپزخونه هم میومد. نمیدونم آرمین چی گفته بود با صاحبخونه که راضیش کرده بود و دیگه گیر نداده بود.

وقتی برگشتم گفتم “علی جان آبمیوه” که گفت “مگه نمیبینی دارم کس میکنم” که زنم بعد گفتن این جمله فشارش داد به خودش. انگار هرکس منو تحقیر میکرد اینطوری تشویقش میکرد. بعد زنم برگشت و کونشو کرد سمت علی و انگشتش با ناخنای بلند و خوشگلشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت “کون یا کس هرکدومو میخوای بکن. من به مشتریام کون نمیدم ولی تو فرق میکنی خوشتیپ” که علی هم خندید و گفت “میخوام کستو بکنم” همینطور که کسشو میکرد سینه های بزرگشم با دست میمالید و آیدا قربون صدقه کیرش میرفت و ناله میکرد. گردن و گوششو میبوسید و خیلی ملایم گلوشو میگرفت خفش میکرد. آیدا رو به من داد میزد “ارشیا زنت داره به دوست بچگیت کس میده… تو هیچوقت نمیتونی اینطوری منو بکنی… کیری که از بچگی دوست داشتی بهش بدی تو کس زنته… جون بذار لبای خوشگلتو بخورم” و برگشت و از علی لب گرفت. بعد پاشد نشست رو کیرش. علی خوب کمری داشت، آخه از همون سن پایین دختربازی میکرد و هر هفته یه دخترو زیرش میخوابوند. همیشه هم داستاناشو واسه من تعریف میکرد و من بعضی وقتا با داستاناش جق میزدم. حالا که آیدا داشت کون گندش رو روی کیرش بالا پایین میکرد انگار به آرزوم رسیده بودم. وقتی زنم دستشو میذاشت رو پهلوهای علی و همینطور که کیر سفیدشو تو کسش میزد ازش لب میگرفت دوست داشتم هیچوقت تموم نشه این صحنه. واقعا تحریک میشدم که زنم عاشق یه مرد دیگه باشه و منو آدم حساب نکنه.

یکم دیگه علی و زنم از اتاق اومدن بیرون. علی گفت “مرسی داداش خانومت بیسته واقعا” من هم گفتم “آره داداش آیدا بهترینه، هروقت خواستی بیا پیشمون بازم” که اونم گفت حتما و کاندوم پر از آبشو داد دستم و گفت “ارشیا جون لطف میکنی اینو بندازی سطل آشغال؟ من نمیدونم کجاست” که این کارش واقعا حشریم کرد. کاندومی که باهاش کس زنمو کرده بود الان پر از آب تو دستای من بود. آب میوه رو دادم بهش و رفتم ته آشپزخونه کاندوم رو بندازم دور. وقتی برگشتم دیدم لبای زنم و علی توی همه و دارن از هم با حرارت لب میگیرن. زنم بهش گفت “قربونت برم من بازم زودی بیا پیشم” که علی گفت باشه حتما و لیوانشو سر کشید و داد دستم و خداحافظی کرد و رفت. وقتی داشت میرفت سیصد تومن پول اضافی که اون زمان مبلغ زیادی بود هم گذاشت وسط سینه های آیدا و گردنشو بوسید و به من گفت “راستی شماره افسانه جونو بهم میدی؟” که منم یکم من و من کردم و گفتم “حتمن داداش” و شماره مادرمو بهش دادم. همینطور که از پله ها میرفت پایین هم عین احمقا ازش تشکر کردم و اونم بدون این که چیزی بگه فقط پوزخند زد و رفت. آیدا گفت “چه پسر جنتلمن و سکسی ای بود ارشیا، اینو باید میاوردی از اول منو بکنه” که منم گفتم “آره خیلی پسر خوبیه” و رفتم شروع کردم ظرف شستن. اون روز دیگه زنم مشتری ای نداشت و تو خونه موندیم و سریال و پورن دیدیم فقط. آرمین هم زنگ زد شب بهش خسته نباشید گفت. من واقعا داشتم حال میکردم، خیلی خوب میتونستم با این زندگی جدیدمون کنار بیام.

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69