داستان سکسی زنم جنده محل شد (۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی زنم جنده محل شد (۳)


اوضاع همینطور گذشت تا یه روز آیدا گفت قرار شده ۴ تایی برن مسافرت ترکیه. هرچی اصرار کردم منم برم گفت دیگه بلیط خریدن و هتل رزرو کردن نمیشه، بعدم گفت “میدونی که صادق زیاد ازت خوشش نمیاد” روز سفر که رسید چمدونشو بست و اومدن دنبالش و رفت. هرچقدرم بیغیرت بشی بازم باورش سخته که زنت دوستشو برداره با دوتا مرد گنده و کیرکلفت برن مسافرت. تو سفر که بودن هربار بهش زنگ میزدم یا جواب نمیداد یا وقتی هم که جواب میداد با بی حوصلگی حرف میزد و زود قطع میکرد. هر چند ساعت یه بار ولی توی اینستاگرام استوری میذاشتن و اصلا هم براشون معلوم نبود چجورین یا بقیه راجبشون چی فک میکنن. با بیکینی کنار استخر بغل آرمین عکس میذاشت و دستشو میذاشت رو سینه لختش. فیلم میذاشت که داره وسط دیسکو باهاش میرقصه و کونشو چسبونده به کیرش. یه شب آیدا بهم زنگ زد و از صداهاشون و خنده هاشون معلوم بود چهارتایی خیلی مستن. بعد این که کلی چهارتایی خندیدن و مسخره بازی دراوردن بهم گفت “میخواهیم با سارا دوتایی کیر بخوریم، زنگ زدم تو هم صداشو بشنوی” و بعد انگار گوشیو پرت کرد یه گوشه تا منم بشنوم. واقعا عجیب بود ولی نمیخواستم قطع کنم. همینطور تا آخر به صدای کیر خوردن آبدارشون که به سختی هم شنیده میشد گوش دادم و جق زدم. وقتی تموم شد آیدا اومد بدون این که اصلا حواسش باشه منم داشتم گوش میکردم بدون هیچ خداحافظی گوشی رو قطع کرد. فردا بعد از ظهرش آرمین عکس آیدا رو واسم فرستاد که جلوش زانو زده بود و کیرشو گذاشته بود تو دهنش و به دوربین نگاه میکرد. زیرشم نوشته بود “جات خالی کسمغز آنتالیا خوش میگذره” امیدوار بودم من تنها کسی باشم که اینو واسش میفرسته.


وقتی برگشتن آیدا بعد از ورود به خونه اومد بغلم کرد و گفت “وای جات خالی ارشیا خیلیییی خوش گذشت” و بعد همینطور که کونشو تکون میداد رفت تو اتاق لباساشو عوض کنه. به همین سادگی. فرداش که میخواست بره حموم منم رفتم کمکش و دیدم اسم آرمینو بزرگ رو کونش تتو زده. وقتی پرسیدم این چیه خندید و گفت”آها اینو میگی؟ یه بار تو خیابونای استانبول یه تتوشاپ دیدیم آرمین به ذهنش رسید اینو بزنیم” من گفتم “عزیزم میدونی که این دائمیه؟ رفتی اسم یه بچه ۱۸ ساله رو که معلوم نیست کی ولت کنه رو کونت تتو کردی؟” که آیدا با پوزخند بهم گفت “اون بچه ۱۸ ساله ۵ برابر تو کیر داره عزیزم” و گوشیشو از دم در اورد و عکس کیر آرمینو از توش نشونم داد و گفت “نگاه کن کیرشو: وقتی همچین کیری داشته باشی اسمتو رو کون زن هرکی بخوای تتو میکنی. بوسش کن، یالا” و دستشو گذاشت رو کیرم. من یکم مقاومت کردم و فقط با عصبانیت بهش نگاه کردم.یکم که کیرمو مالید و گفت زود باش مثل همیشه نرم شدم و عکس کیر آرمینو از روی صفحه گوشیش بوسیدم. آیدا خندید و همونطور که دو انگشتی کیرمو میمالید بهم گفت “میخوام بذارمش پشت صفحم نظرت چیه؟” که من فقط سر تکون دادم و تایید کردم. بعد زد در کونم گفت “برو بیرون دیگه بسه” منم با ضدحال رفتم.


چند روز بعدش سر کار بودم و آخرای کارم بود که زنم زنگ زد و گفت “سلام. من و آرمین داریم علف میکشیم دیگه چیزی نیست بخوریم حوصلم نداریم بریم بگیریم، تو سر راهت یکم مرغ سوخاری بگیر بیا” منم گفتم چشم و قطع کردم. رفتم مرغ سوخاری گرفتم و چون میدونستم آرمین اسپایسی دوست داره تند واسش گرفتم و رفتم خونه. وقتی رسیدم آرمین نشسته بود داشت فوتبال نگاه میکرد و آیدا پایین مبل نشسته بود و خایه هاشو گذاشته بود تو دهنش و میخورد. آرمین وقتی دید من اومدم زد رو شونه آیدا. آیدا پاشد غذاها رو از دستم گرفت و نشستن با آرمین خوردن. منم رفتم بشینم بخورم که آیدا گفت “عزیزم غذا کم گرفتی ما هم خیلی کره کردیم، تو وایسا اگه چیزی موند بعد بخور” انگار به سگشون میخواستن غذا بدن. من هیچی نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم و رفتم واسه خودم نیمرو درست کردم. غذاشون که تموم شد آرمین ظرفو گذاشت رو میز و هل داد جلوم و گفت “بخور که از امروز قراره هرروز رستوران بریم” من پرسیدم “چطور مگه ؟” آرمین دست کشید به شونه های آیدا که تو بغلش بود و با پوزخند مغرورانه ای بهم گفت “خلاصش اینه که قرار شده زنتو جنده کنم و ازش پول دربیارم” که آیدا هم خندید و خودشو فشار داد بهش و لبشو بوسید. گفتم “یعنی چی ؟” آرمین گفت “یعنی همین دیگه. خیلیا حاضرن پولای گنده ای بدن که با آیدا جون بخوابن و تو هم نوکریشونو کنی” باورم نمیشد آیدا موافق بود و تازه خوششم میومد. من دیگه اینو نمیتونستم تحمل کنم.

بلند شدم وایسادم و داد زدم “امکان نداره، دیگه بسه. هر غلطی خواستی کردی هیچی بهت نگفتم، پاشو از خونه من برو بیرون وگرنه کاری میکنم جفتتونو اعدام کنن” آیدا با عصبانیت گفت “به تو ربطی نداره بشین ارشیا” آرمین که چشاش سرخ شده بود و رگ گردنش زده بود بیرون خندید و گفت “الان درستت میکنم” و پاشد و شروع کرد لباساشو دراوردن. من همونجا وایساده بودم و زانوهام داشت از ترس میلرزید. نمیفهمیدم چرا داره لباساشو درمیاره اما سریع رفتم یه کارد از آشپزخونه برداشتم و گرفتم طرفش. آرمین هم لخت لخت فقط با یه شرت در حالی که میخندید داشت میومد سمتم. تو یه حرکت با همه زورش و خیلی سریع با پا زد تو شیکمم که پرت شدم کف آشپزخونه و کارد از دستم افتاد و بعد شروع کرد به کتک زدنم. مث یه بوکسور حرفه ای با ژست و با مشت و لگد به قصد کشت به همه جام کتک میزد. من داد میزدم “غلط کردم آقا آرمین ببخشید” و اون همینطوری ادامه میداد. زنمم هم وایساده بود تو در آشپزخونه و نگاه میکرد. آرمین وایساد و پاشو گذاشت رو صورتم و ازش پرسید “بسه یا ولش کنم؟” که آیدا با عشوه گفت “نه عشقم تو دیگه جای باباشی باید حسابی ادبش کنی” و خندید و دستشو کرد تو شرتش. آرمین رفت شرت آیدا رو از پاش دراورد و اومد کرد تو دهنم تا صدام بیشتر از این بیرون نره و باز افتاد به جونم. همونطور که کتکم میزد میگفت “دفعه آخرت باشه صداتو بلند میکنی کونی… من هرچی بگم تو این خونه همون میشه، فهمیدی؟” من در حالی که شرت آیدا تو دهنم بود و صدام درنمیومد با گریه تایید کردم.

بعد این که حسابی منو سیاه و کبود کرد و از درد نمیتونستم تکون بخورم، زنم بهش گفت “آرمین کسم خیس خیسه بیا بکن توش عشقم” اونم رفت با دستای نیرومند و تنومندش بغلش کرد و گذاشت رو اپن و کیرشو گذاشت دم کسش و همونطور که ازش لب میگرفت گفت “جون حال کردی شوهرتو کتک زدم؟” زنم در حالی که کسشو زیر کیرش تکون میداد گفت “خیلی، نمیدونی چقدر حال میکردم وقتی میدیدم یه مرد واقعی داره این به درد نخورو کتک میزنه… وقتی داشت بهت التماس میکرد که دیگه کتکش نزنی میخواستم بیام همونجا شلوارتو بکشم پایین و کیرتو بخورم… به سینه های منم همونطور مشت بزن که به صورت این بی عرضه میزدی… آرمین دوست دارم همونطور جای دستات بعد اسپنک رو کونم بمونه که جای دستات رو صورت شوهرم مونده… کسمو بکن عشقم این جایزه مردونگیته…” بعد رو کرد به من و داد زد “این عاقبت کسیه که بخواد منو از کیر صاحبم محروم کنه” آرمین در حالی که محکم و با تمام قدرت تلمبه میزد گفت “جون… این بدن حیفه فقط زیر دست من باشه، از این سینه ها میشه تجارت راه انداخت… میدونی چیکار میکنیم؟ لخت سوار ماشینت میکنم میبرمت تو محل میچرخونمت، باید سینه هاتو‌به همه نشون بدی، از جوونای محل پول میگیرم تا اجازه بدم به سینه هات دست بزنن، با یکم بیشتر میتونن سینه هاتو بخورن، اگه خوب پول بدن میذارم کیرشونو بذارن وسط سینه هات. از همه اینا کمتر ولی پول اینه که شوهرتو بگیرن زیر مشت و لگد و بعدش تو واسشون ساک بزنی. ولی کست فقط واسه منه” زنمم همزمان با دادن بالای کسشو میمالید و میگفت جون.

من واقعا حس میکردم یه چیزیم شده، با ناله گفتم “خواهش میکنم منو ببرید بیمارستان، فک کنم واقعا یه چیزیم شده” که آیدا با جیغ داد زد “خفه شو ارشیا لذتمو خراب نکن” و در حالی که رو کیر آرمین نشسته بود تندتر خودشو بالا پایین میکرد. یکم که گذشت آرمین همونطوری از پشت بازوهای کلفتشو دور کمر زنم حلقه کرد و با همه توانش چسبید به سینه های بزرگش و آبشو ریخت تو کس زنم. همونجا هم رو کیرش نشوندش تا کامل آبش خالی شه توش. زنم در حالی که عرقاشو‌ پاک میکرد گفت “وای مرسی آرمین… من تا حالا تو زندگیم اینجوری ارضا نشده بودم… این بهترین سکس عمرم بود” که آرمین گفت “جون از شوهرت تشکر کن که کتکا رو تحمل کرد تا تو اینطوری حال کنی” و دوتایی خندیدن. یکم که حالشون جا اومد وقتی دیدن من واقعا حالم خوب نیست و پانمیشم آرمین زنگ زد به اشکان و اومد منو برد بیمارستان. یکی دو ساعتس تو اورژانس بیمارستان بودم تا عکس آزمایش گرفتن و گفتن چیز خاصی نیست و بعد پانسمان و سرم میتونم برم خونه. وقتی زیر سرم بودم دیدم آرمین بهم تو تلگرام پیام داده. باز کردم دیدم عکس کیرشو که تو کس آیدا بود واسم باوویس فرستاده بود که “تو بیمارستان خوش میگذره؟ به من و زنت که داره دوباره خیلی خوش میگذره” و دوتایی با آیدا میخندیدن و بعدشم کلی شکلک لایک و خنده گذاشته بود.

وقتی برگشتم خونه آرمین رفته بود. آیدا معلوم بود نمیخواست باهام چش تو چش شه و انگار خجالت میکشید. یکم بعد بی مقدمه بهم گفت “ببخشید امشب یکم تند رفتیم. من دوست ندارم ببینم کتک میخوری ولی تو اون لحظه خیلی بهم حال داد ببینم یه مرد قوی داره کتکت میزنه و بعدش منو میکنه… ببخشید ارشیا جونم، من چند سال ازت عصبانی بودم بابت این که نمیتونستی درست ارضام کنی و حالا دوست دارم اینجوری خودمو خالی کنم. تو هم نباید به آرمین بی ادبی میکردی” که من گفتم “آیدا من نمیخوام تو جنده شی، من…” که آیدا انگشتو گذاشت رو لبم و بهم گفت ساکت باشم و دستشو برد پایین سمت کیرم و شلوارمو کشید پایین و شروع کرد دو انگشتی واسم جق زدن. حس میکردم تو بهشتم. بهم گفت “داشتی میگفتی، مشکلی داری که من جنده شم؟” من که رو ابرا بودم و فقط نمیخواستم تموم شه با چشمای بسته و صدای لرزون گفتم “میدونی… آخه… نه عزیزم فقط… لطفا حواست بیشتر جمع باشه” که اونم خندید و گفت “حالا شدی یه شوهر خوب” و یه دقیقه دیگه هم زد تا آبم اومد. آبمو که چند قطره بیشتر نبود و ریخته بود به انگشتش با صورت خودم تمیز کرد و پاشد رفت سمت اتاق خواب. منم که مدتها بود زنم آبمو نیاورده بود حتی بعد ارضا شدن هم داشتم حال میکردم و حس میکردم دیگه مشکلی با جنده شدنش ندارم. به هر حال یه نفر و دو نفر با بیشتر چه فرقی میکرد؟ حداقل اینطوری آدمای بیشتری از هیکل معرکه زنم لذت میبردن و حتی شاید یه بکن جدید واسش پیدا میکردیم که جای آرمین بیشعور رو بگیره. پولش هم‌ بد نبود.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69