داستان سکسی زنم جنده محل شد (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی زنم جنده محل شد (۱)


سلام من ارشیام. تو دو سری داستان قبل روند تکامل من به یک کاکولد واقعی رو دیدیم و گفتم که زنم چطور جنده آرمین شد. حالا میخوام بگم که چطور زنم واقعن واقعن جنده کل محل شد. زنم که سینه هاشو عمل کرد، تو مدتی که خوب شه آرمین یه بار بیشتر بهمون سر نزد، همش میگفت کار داره ولی ما جفتمون میدونستیم دروغ میگه و چون آیدا نمیتونه بهش بده نمیاد. آیدا ولی خودشو گول میزد و میگفت “وقتی سینه هام خوب بشه آرمین دیگه هرروز میاد اینجا کیرشو میذاره وسط سینه های بادکنکیم” و خودارضایی میکرد. هر آدم عادی ای بعد یه عمل سخت میل جنسیش از بین میرفت ولی آیدا اینطوری نبود. مشکل همیشه همین بود که آیدا یه زن فوق حشری بود و من نه زیاد کیرم راست میشد و سکس میخواستم نه میتونستم خوب بکنم. حالا هم که آرمین واسمون طاقچه بالا میذاشت و اعصابمو خورد کرده بود. هربار بهش میگفتم بیا از این فرصت استفاده کنیم زیر یه مرد دیگه بخواب شاید خوشت اومد بهش برمیخورد و میگفت به آرمین خیانت نمیکنه. واقعا انگار آرمین شوهر زنم بود و منم یکی از دوستای دخترش.بعضی وقتا که هوس میکرد منو صدا میزد برم لای پاهاش در حالی که اون از این که آرمین اگه بود الان چطوری میکردش حرف میزد کسشو بخورم.


بالاخره وقتی آیدا کامل خوب شد آرمین یه روز سر زده اومد. البته انگار برای من فقط سر زده بود چون آیدا انگار خبر داشت و حسابی خوشگل کرده بود و یه لباس بلند خیلی خوشگل که سینه های جدیدش خیلی هم توش افتاده بود بیرون پوشیده بود. آرمین که از در اومد تو و سینه هاشو دید گفت “جووووون، چه سینه هایی ساختی دختر” و بی مقدمه اومد جلو و سینه هاشو از تو لباسش دراورد و شروع کرد خوردن. یکم که گذشت آیدا رو بلند کرد و برد خوابوند رو مبل و لباسشو با یه حرکت دراورد و شروع کرد سینه هاشو مثل وحشیا خوردن. من و آرمین حتی یه کلمه حرف و سلام علیک هم بینمون رد و بدل نشده بود، که یهو برگشت با عصبانیت بهم گفت “برو شیشه ویسکی رو بیار واسم ببینم” منم گفتم چشم و سریع رفتم اوردم واسش. شیشه ویسکی رو گرفت ریخت رو سینه های بزرگ آیدا و شروع کرد خوردن. میریخت بین سینه هاش و سرشو فرو میکرد بینشون، شلپ شلپ میزد به لپاش و حال میکرد و همشو میلیسید. شروع کرد گردن آیدا رو خوردن و همینطور که وحشیانه گردنشو میخورد بهش گفت “جون جنده من، میفرستمت کونتم عمل کنی، حتی یه بار دیگه سینه هاتو عمل کنی از اینم گنده تر شه، میخوام وقتی میکنمت همینطور گوشت باشه که تکون میخوره” آیدا هم ازش با احساس لب گرفت و تو چشاش زل زد و گفت “باشه عشقم هرچی تو بگی، من واسه این که تو خوشت بیاد هرکاری میکنم. این بار کل پس اندازامونو برمیدارم کونمو واست بزرگتر میکنم، اگه شده شوهر کسکشمو میفرستم دو شیفت کار کنه” که آرمین خندید و بهم اشاره کرد برم جلو کیرشو دربیارم. وقتی شلوارشو کشیدم پایین و کیرشو بعد اون همه وقت دیدم انگار آروم شدم، واقعا دلم خواست بخورمش. بهش گفتم “آقا اجازه هست کیرتونو بخورم” که هلم داد عقب و گفت “دستت به کیرم بخوره من میدونم و تو. مگه ندیدی زنت از رقیب خوشش نمیاد؟ پاشو برو ماشینمو تمیز کن تا من و آیدا جون مشغولیم” گفتم “اگه میشه ببینم بعد برم، قول میدم حسابی تمیزش کنم” که گفت “یه بار بهت اجازه دادم بمونی پررو شدیا. نه همین الان میری، بدو” منم که خیلی ضدحال خورده بودم پاشدم با ناراحتی رفت.


ماشین آرمین توش خیلی کثیف بود، کفش پر از پوسته های شکلات پروتئینه و هایپ و یکی دوتا کاندوم مصرف شده بود. کلی طول کشید تا با دست همشو تمیز کردم و بیرونشم شستم. وقتی برگشتم بالا دوتایی رو مبل نشسته بودن و آرمین داشت با سینه های آیدا بازی میکرد، معلوم بود سکسشون تموم شده. چند روز گذشت، آیدا هرشب از سینه هاش واسه آرمین عکس میفرستاد یا فیلم میگرفت و باهاشون بازی میکرد. یه شب جمعه که خوابیده بودیم یهو با افتادن از تخت از خواب بیدار شدم. در حالی که از خواب و ضربه گیج بودم و خیلی هم ترسیده بودم نگاه کردم دیدم آرمین اومده بعد این که منو از تخت پرت کرده پایین، افتاده رو زنم و داره سینه هاشو میخوره. آیدا انگار بیدار بود از قبل و داشت حال میکرد. آرمین بوی الکل خیلی زیادی میداد، معلوم بود خیلی مسته. جرات نکردم از روی زمین پاشم، از همون پایین فقط نگاهشون میکردم. زنم بهش گفت “آرمین خیلی وقته دارم به این فکر میکنم و بالاخره مطمین شدم. میخوام امشب از کون بهت بدم. کل زندگیم تا حالا به هیچکس کون ندادم، ولی دلم میخواد تو اون کسی باشی که کونمو افتتاح میکنی” آرمینم گفت جون و سریع لختش کرد و خودشم لخت شد و کیرشو داد بخوره. چشماش از مستی و خواب نیمه بسته بود و اصلا انگار تو حال و هوش نبود. زنم کیرشو میذاشت بین سینه های گندش و قربون صدقه کیرش میرفت. آرمین کیرش بین سینه های زنم بود که چشمش که به من افتاد که پایین تخت خوابیده بودم و نگاه میکردم. داد زد “گمشو بیرون ببینم عوضی” که من واقعا خایه کردم و سریع رفتم بیرون و درو بستم. خیلی بد بود، حاضر بودم هرکاری میگه بکنم تا اولین کون دادن زنمو ببینم ولی واقعا مست بود و نمیشد خیلی حرفی زد. جون، بکن زنم شب اومده عین یه تیکه آشغال پرتم کرده بود از تخت پایین ولی بازم زنم کونشو دودستی تقدیمش میکرد و نمیذاشت من حتی ببینم و جق بزنم. حق هم داشت دیگه، با اون هیکل و کیرش نبایدم یکی مثل منو آدم حساب میکرد. همینطور که به خودم میگفتم “احمق کسمغز دیگه درو چرا بستی؟ نمیبستی که دزدکی وایسی نگاه کنی” رفتم رو کاناپه دراز کشیدم و به صدای جیغ کشیدنا و آه کشیدنای زنم و قربون صدقه هاش گوش دادم تا خوابم برد.

صبحش که پاشدم در اتاق باز بود. رفتم دیدم جفتشون خوابن. نزدیک ظهر بود که انگار بیدار شدن و آرمین داد زد صدام کرد. رفتم دیدن آیدا بین پاهاش خودشو مچاله کرده و داره کیرشو میخوره. سوراخ کونش قرمز قرمز بود. آرمین گفت “همینطور که آیدا جون اول صبح یه ساک سریع میزنه تو هم میری صبحونه مفصل درست میکنی واسمون میاری تو تخت. از اون سوسیسا که خودم خریدم اوردم درست میکنیا، از اون کسشرایی که خودت دوست داری درست نکنی” که منم گفتم چشم و رفتم مشغول شدم. بعد یه ربع وقتی اوردم آیدا هنوز داشت کیرشو میخورد، آرمین هم لم داده بود و بالش رو تکیه داده بود به تخت و ساک زدن زنمو نگاه میکرد. اشاره کرد ببرم بذارم کنار دستش و همونطور که زنم داشت واسش میخورد و میدید از کنار دستش بر میداشت میخورد. چونه آیدا رو گرفت و آورد بالا و یه دونه بیکن گذاشت رو سینش و شروع کرد خوردن. زنمم میگفت جون و سرشو فشار میداد به سینش. صبحونه رو با همین کارا تموم کرد و دوباره لم داد تا آیدا کیرشو بخوره. سرشو نگه داشته بود و خودش رو کیرش عقب جلوش میکرد، آیدا هم همزمان خایه هاشو میمالید و کیرشو تا ته میکرد تو دهنش. یهو سرشو محکم نگه داشت و یه نعره مردونه کشید و آبشو تا ته خالی کرد تو حلق زنم. آیدا وقتی کیرشو دراورد گفت جون و چون خسته شده بود سرشو گذاشت کنار خایه هاش و رو پاش خوابید. آرمین هم همونطور که داشت از ارضا شدنش حال میکرد با دستش بهم لایک نشون داد و خندید.

بعدش پاشد کون لخت اومد رو مبل نشست و شروع کرد تلویزیون دیدن. منم که دیگه قشنگ تربیت شده بودم واسش نوشابه بردم و بهش گفتم خسته نباشید. آیدا هم که لباساشو پوشیده بود در حالی که گشاد گشاد راه میرفت اومد نشست کنارش. دستشو گذاشت رو سینه لخت آرمین و به کیرش اشاره کرد و گفت “نمیگی اینطوری لخت میای میشینی من دوباره هوس میکنم عشقم؟” که آرمین کیرشو با دست گرفت تکون داد و گفت “خب میدمش بهت، تو که میدونی من هرچقد بخوای میکنمت” که آیدا سینه شو بوسید و با عشوه گفت “بعضیا باید یاد بگیرن” آرمین زد رو لپش و گفت “بعضیا غلط میکنن یاد بگیرن، دستشون به زن من بخوره مادرشونو میگام. بهش گفتی بهم کون دادی حال کردی؟” که آیدا گفت “کجا حال کردم عشقم کونمو پاره کردی با اون کیر کلفتت” که آرمین خندید و گفت “حالا کم کم حال میکنی” و پاشد رفت دستشویی. آیدا رو مبل جابجا شد و از درد کونش یه آخ گفت و بهم گفت “یکی از دوستای آرمین ما رو مهمونی دعوت کرده، فقط زوجا میتونن برن و تو نمیتونی بیای، ولی آرمین میخواد تو ما رو برسونی. پسر خوبی باش و عصبانیش نکن، بشین تو ماشین و هرچی میگه گوش کن” منم گفتم چشم. آرمین از دستشویی اومد نشست رو کاناپه و پاشو گذاشت رو میز و به آیدا گفت گل رول کنه بکشن. تموم که شد رول رو گرفت و به آیدا گفت “میخوام تا من چند تا کام خفن میگیرم خایه هامو بخوری که حسابی حال کنم” زنمم گفت چشم و رفت پایین. به منم گفت “برو کفشامو تمیز کن الان باید بریم” همینطور که هردو بهش یه جور سرویس میدادیم آرمین علفشو کشید و بعد با چشای سرخ و لپای گل انداخته گفت بریم.

من زودتر رفتم پایین ماشین روشن کردم. آرمین و آیدا که اومدن آرمین یکی زد در کونش و هلش داد جلو، آیدا در عقبو باز کرد اومد نشست تو ماشین، آرمین هم بغل دستش نشست. من یه نگاه بهشون کردم که آرمین فهمیدم منظورم چیه و گفت “امروز برنامه ویژه واست تدارک دیدیم دودولی” و کمربندشو باز کرد و به من گفت حرکت کنم. از کوچه که میومدیم بیرون نگاه کردم دیدم آرمین شلوارشو تا زانو کشیده پایین و آیدا افتاده رو کیرش داره واسش میخوره. آرمین همونطور که لم داده بود و دست چپشو کرده بود تو شرت آیدا و کونشو میمالید با بیخیالی بهم گفت “آروم رانندگی کن تا زنت وقت کنه آبمو بیاره” سر آیدا رو با دست راستش عقب جلو میکرد و موهاشو از تو صورتش میزد کنار. با این که شیشه های ماشین دودی بود ولی حس میکردم هرکی تو خیابونا از کنارمون رد میشه میتونه ببینه که زنم داره واسه بکنش ساک میزنه و منم شوفریشونو میکنم. یکم که آیدا کیرشو خورد آرمین گوشیشو دراورد و شروع کرد از ساک زدن آیدا فیلم گرفتن. تو فیلم میگفت “اینم از جنده اختصاصیم که تو راه نمیذاره حوصلم سر بره، اینم از شوهر کسکشش که راننده لیموزینمه. هاها، سلام کن و دست تکون بده ارشیا. جات خالی داش صادق” من دیگه بیخیال بیخیال شده بودم و اصلا دیگه فکر نمیکردم که ممکنه چی بشه با این فیلما، سعی میکردم فقط لذت ببرم. آرمین آبشو باز ریخت تو دهن آیدا و بهش گفت “جون، کمرمو خشکوندی امروز دختر” و آیدا هم با دهن پر از آب بهش خندید.

نزدیک آدرس مهمونی بودیم که آرمین گفت “بیا بگرد این داروخونه رو پیدا کن نزدیکه، من باید یه سری مکمل بدنسازی بخرم” بعد یکم گشتن پیدا کردم و وایسادم جلوش. آرمین گفت “پسر یه فکری دارم” و کیف زنمو باز کرد و ادکلنشو دراورد و هرچی میشد زد به گردن و صورت من. بعد به من که داشتم با تعجب نگاهش میکردم گفت “من میرم تو داروخونه، تو میای با کونی ترین رفتارت میگی کوچیکترین کاندومی که دارید رو بدید لطفا، میخوام ببینم چجوری باهات رفتار میکنن” و خندید. آیدا با یه حالت بین شوخی و جدی بهش گفت “آرمین تو انگار واقعا یه چیزیت هستا” که آرمین لبشو و بوسید و گفت “تو که میدونی من عشق تحقیر کردن بی خایه هایی مثل شوهرتم” و پیاده شد و زد به شیشه که یعنی منم سریع برم. از آینه به آیدا نگاه کردم، با یه حالت بی حوصله گفت “برو کاری که میگه رو انجام بده دیگه چیکارش کنم” من گفتم “آیدا نمیخوای یه کاری کنیم؟ آرمین از حدش نگذرونده به نظرت؟” که گفت “میدونم ولی چیکارش کنم؟ اونم یه مرده دوست داره یکم اذیتت کنه و قدرتشو ثابت کنه. پسر خوبی باش و برو همون کاری که گفتو بکن” و بعد لپمو بوس کرد تا خرم کنه. من از ماشین پیاده شدم و رفتم تو داروخونه و دقیقا کاری که گفت رو انجام دادم. آقایی که باهام صحبت میکرد با یه حالت تحقیرآمیزی بهم نگاه کرد و رفت یه بسته کاندوم آورد گذاشت جلوم و گفت “اینا اندازه میشه سایز هرچقدر باشه، همینو بردار” که آرمین بلند بلند خندید و گفت “داداش اگه کمک خواستی بگو” که فروشنده و دو تا مرد دیگه هم که تو داروخونه بودن پوزخند زدن.

وقتی رفتیم تو ماشین آرمین نشست جلو و سرمو مث توله سگ ناز کرد و گفت “آفرین خوب آبروی خودتو بردی حال کردم” و واسه آیدا همه چیزو تعریف کرد. آیدا هم خیلی مصنوعی به حرفاش میخندید و همراهی میکرد. وقتی رسیدیم به مقصد آرمین و آیدا پیاده شدن رفتن و آرمین به من گفت همینجا پارک کن تو ماشین بشین تا برگردیم. چند ساعتی منتظرشون بودم و هرجور میشد خودمو سرگرم کردم. دیگه شب بود که آرمین و آیدا اومدن. آرمین که بوی گند الکل میداد اشاره کرد بیام پایین، منم سریع پیاده شدم و رفتم جلو. گفت “سوییچو بده من” که من گفتم بفرمایید و وقتی گرفتش گفت “آیدا لیستو بهش بده. اینا رو امشب دوستامون بهمون معرفی کردن سکسو بهتر میکنن، برو اینا رو بخر من و آیدا میریم خونه” که من گفتم “آخه آقا چجوری بدون ماشین برم دنبال جنس؟ اگه میشه باهم بریم” که اخم کرد و گفت “میدونی چقد طول میکشه؟ بدو برو ببینم” و سوار شدن و رفتن. منم یه مسیریو پیاده رفتم و آخر بعد کلی چونه زدن یه تاکسی گرفتم و رفتم دنبال خرید. با کلی بدبختی و گشتن همه رو خریدم و برگشتم خونه. وقتی رسیدم دیدم زنم با سوتین نشسته رو مبل و داره با گوشیش کار میکنه. گفتم “آرمین کجاست؟” که آیدا با خنده غرورامیزی گفت “گفت دیگه کمر نذاشتی واسم برم خونه” و پاشد رفت تو آشپزخونه. من جنسا رو گذاشتم رو اپن و رفتم تو اتاق.

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69