داستان سکسی زمان دست به دست شدن از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی زمان دست به دست شدن اختصاصی سایت


زمان دست به دست شدن


نفهمیدم چه مدت خوابم برده بود. حدود دو ساعت به خواب مطلق فرو رفته بودم. وقتی بیدار شدم مسعود هنوز خواب بود. ساعت هفت شب بود و هر دو لخت لخت بودیم. تنها پوشش من یه دستمال کاغذی بود که بعد از اینکه مسعود آبش رو خالی کرد، گذاشته بودم روی کسم. بعد از سکس حسابی خسته بودم و بدنم کوفته بود. لازم بود برم دوش بگیرم. نمونه حمام خونه مسعود، که یک آپارتمان لوکس و بزرگ شمال شهر بود، رو قبلا فقط تو فیلمها دیده بودم. حمامش از اتاق نشیمن خانه محقر جنوب شهری خونواده من هم بزرگتر بود. تو این چند ماه که با مسعود بودم، بارها با هم اومدیم تو این حموم دوش گرفتیم و سکس کردیم. با اینکه یکی دو ساعت بیشتر از سکسمون نگذشته بود، باز هم هوس کرده بودم. مسعود رو صدا کردم اما یا خوابش عمیق بود یا اینکه خودش رو به خواب زده بود. در هر صورت فهمیدم که صدا کردنش فایده ای نداره. خودم تنها رفتم حموم. شیر آب گرم رو باز کرده بودم و تقریبا ده دقیقه زیر دوش وایسادم. یک دفعه صدای در حموم رو شنیدم. حدس زدم مسعود باشه که با شنیدن صدای دوش بیدار شده و اومده سراغ من. عمدا برنگشتم و پشت به در همچنان زیر دوش باقی موندم. میدونستم دیوار و در شیشه ای حموم بخار گرفته و تصویر محو بدن من پشت این بخار باید خیلی اغوا کننده باشه. دلم میخواست مسعود با کیر شقش بیاد و از پشت بهم بهم بچسبه. صدای بسته شدن در اصلی حمام، و بعد باز شدن در شیشه ای رو شنیدم. بدون اینکه رومو برگردونم، گفتم: “بالاخره اومدی تنبل خان.”


گفت: “منتظرم بودی؟”

اما این که صدای مسعود نبود!!

وقتی برگشتم دیدم، رفیقش شهرامه. غریبه نبود. دوست نزدیک مسعود بود و بارها تو مهمونیها و پارتیها دیده بودمش. اون هم مثل مسعود بچه پولدار و اهل باشگاه و بدنسازی بود. ناخودآگاه، دستم رو جلوی پستونا و کسم گذاشتم. پرسیدم “تو اینجا چکار می کنی؟”

بعد انگار تازه چشمهام باز شده باشه، دیدم اونهم لخته. کیرش رو تو دستش گرفته بود و داشت میمالیدش.

بدون اینکه به سوالم جواب بده، گفت: “چرا دستهات رو گرفتی جلوی خودت؟ من که قبلا همه جای تو رو دیدم.”

راست می گفت. قبلا چند بار تو همین آپارتمان جلوی شهرام با مسعود سکس کردم. البته اون هم با دوست دخترش بوده و یجورایی موازی سکس می کردیم. اما تا بحال بهم دست نزده بود.

گفتم: “آخه …. نگفتی تو اینجا چکار می کنی؟ مسعود بیدار شده؟”

شهرام: “آره. بیدار شده و داره لباس میپوشه بره جایی کار داره.”

اولش متوجه نشدم قضیه چیه و داشتم فکر می کردم که این کار چه معنی داره. اما بعد فهمیدم موضوع چیه. خدایا من چقدر خنگم. حتما وقتش رسیده. الان یک سال و نیم میشه که با یک گروه از بچه پولدارای تهران آشنا شدم که کارشون همینه. هر کدوم که با دختر جدیدی آشنا میشن، یک مدت باهاش خوش می گذرونن. در ازای ساپورت مالی، توقعشون اینه که دختره کاملا در اختیارشون باشه. یعنی هر وقت پسره زنگ میزنه یا میره سراغش، دنبالشون راه بیفته. با هم پارتی و سفر برن، و سکس کنن. اما دختره باید حواسش باشه که تو این مدت فقط با همون پسره باشه و باصطلاح هرز نپره. بعد از چند وقت، که مدتش می تونه از ۲ هفته تا چند ماه متغیر باشه، پسره دختره رو تحویل یکی دیگه از دوستای گروهشون میده تا به همین رابطه باهاش ادامه بده یا اینکه اگر از دختره راضی نباشن، ولش کنن بره پی کارش. تو این مدت، مسعود پنجمین پسر از این گروه بود که باهاش بودم. قبلا هر وقت که موقع دست به دست شدن میشد، طرف از قبل بهم خبر می داد. اما شاید این بار میخواستن من رو سورپرایز کنن. در هر صورت بنظر می رسید که من جزو دخترای محبوب گروهشون هستم. گروهشون کلا ۸ نفرن و تا حالا هیچ دختری با بیش از ۵ نفر از اونها نبوده. الان برای من شهرام میشد نفر ششم.

تو چند ثانیه ای که این موضوع از ذهنم گذشت، شهرام اومده بود نزدیک تر. هیکلش کاملا ورزشکاری، و کیرش هم مثل کیر مسعود بزرگ و کلفت بود. سکوت من رو که دید، گفت: “من به مسعود گفتم از قبل بهت نگه که وقتش رسیده. دلم میخواست سورپرایزت کنم. آخه خیلی وقته که روی تو کراش دارم. از قبل به مسعود گفته بودم دلم میخواد باهات باشم. اما مسعود دلش نمیومد تو رو ول کنه.”

بهش گفتم: “راست میگی؟ من هم از تو خوشم میاد.” بعد دستهام رو باز کردم و رفتم تو بغلش. من که از قبلش حشری شده بودم و هوس کیر داشتم، حالا کیر کلفت شهرام رو روی شکم خودم حس می کردم. اون هم من رو بغل کرد و به خودش فشار داد. تو بغلش مثل جوجه بودم.

تو نیم ساعتی که تو حموم بودیم، هم براش ساک زدم، هم در حالت ایستاده و از پشت باهام سکس کرد. وقتی از حموم اومدیم بیرون. مسعود اونجا نبود. لباس پوشیدیم و شهرام گفت رستوران رزرو کرده بریم شام بخوریم. موقعی که از در آپارتمان می رفتیم بیرون، یک لحظه نگاه کردم و گفتم “دلم برای اینجا تنگ میشه. آپارتمان شیکیه.” شهرام گفت: “هم مسعود هم بچه های دیگه میخوان دوباره باهات باشن. همه از تو خوششون میاد. تا مدتها مهمون خودمون هستی. پس نگران نباش. باز هم با مسعود میای اینجا.”

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دوست دختر، دوست پسر، بچه پولدار، سکس موازی از سایت سکسی خفن ایران 69