داستان سکسی رها و شوهرخواهر هیز از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی رها و شوهرخواهر هیز


سلام اسممن رهاست و الان 33 سالمه اولین باره اینجا خاطره مینویسم خاطره که چه عرض کنم یه نوع درد ودل هست. من سه تا خواهر دارم وخودم از همه کوچیکترم دوتا خواهر اول خیلی وقته شوهر کردن و رفتند تهران زندگی میکنن خواهر سوم از من رویا هستش ک ده سال پیش ازدواج کرد شوهرش سعید پسر زرنگی بود و دوران نامزدی رویا من و مامان و بابا و رویا خونه بودیم و وقتی میومد خونه مون شب میخوابید بعضی وقتها هم با رویا میرفتند بیرون تا نیمه های شب نمیومدند. از همون روزای اول سعید سعی میکرد با من شوخی کنه و یجورایی باهام راحت باشه اما من یه دخترم و زود فهمیدم که سعید بین شوخیهاش و گرم گرفتنهاش با من بهم نظر داره .خوب چون بدن وظاهر من از رویا خیلی بهتر بود و زیر چشمی نگاه کردنهای سعیدو متوجه میشدم اوایل تو خونه با بلوز وشلوار بودم اما متوجه شدم که سعید خیلی بد جور بدنمو برانداز میکنه دیگه تو خونه چادر میپوشیدم راستش میترسیدم یوقت طوری بشه زندگی رویا خراب بشه والا خودم میخواستم خداییش وقتی سعید میومد چند باری تو آشپزخوونه به بهونه کمک به رویا میومد منم اونجا بودم و عمدا به بدنم دست میزد وشوخی میکرد رویا تو باغ نبود اما من میدونستم قصدش چیه یبارم با هم رفتیم شهر بازی توی صف بودیم سوار ترن بشیم که اونجا هم موقع سوار شدن باسنمو یه فشار داد به روی خودم نیاوردم اما مطمئن شدم که انگشتم کرد . البته خودمم کرم میریختم یجورایی دوست داشتم.


خلاصه بعد یک سال عروسی کردن رویا وسعید وخونه شونم بردند تهران چند وقت بعدش بعد از تعطیلات عید بود یادم میاد که بابا اینا رفتند مسافرت شیراز با چند تا از فامیل ومن که دانشجو بودم خونه موندم وقرار شد رویا که آبستن هم بود بیاد از تهران وپیش من بمونه سعید هم سر کار میرفت واخر هفته اونم قرار شد بیاد .پیشمون .رویا تنهایی خودش اومد چند روزی گذشت سعید هم اخر هفته اومد شبا کلی میگفتیم ومیخندیدیم پیش خودم گفتم عروسی کرده و از نظر سکس تامین میشه سعید دیگه شاید مث قبل روم زووم نکنه بخاطر همینم دوباره مثل اوایل با تیشرت وشلوار تنگ تو خونه میگشتم اما روسری همیشه سرم بود کلی با سعید شوخی میکردمو اونم یواشکی جکهای سکسی برام تعریف میکرد من خیلی داغ وشهوتی بودم وبد جوری دلم میخواست یکی مثل سعید داشته باشم . اتاق من چسبیده به آشپزخونه بود ومعمولا من زودتر ازونها میخوابیدم اونشب هم ساعت نزدیک 12 بود که گفتم من برم یکم درس بخونم اتاقم شب بخیر گفتمو رفتم تو اتاقم درس نخوندمو روتخت دراز کشیدمو خوابم برد اونشب یه اتفاقی تو زندگی من اتفاق افتاد زمانیکه حس کردم تو تاریکی اتاق پشتم داره دستمالی میشه از خواب بیدار شدم بله خواب نبود واقعا یکی دو دستی باسنمو میمالید شک نداشتم که سعیده اما میترسیدم برگردمو نگاش کنم قلبم تند تند میرد . ینی چرا واقعا اگه رویا بیاد تو اتاق چی میشه اگه یوقت بخاد کاری بکنه چکار کنم داد بزنم رویا بیاد وایییی از ترس بدنم میلرزید چند ثانیه ای بدنمو پشتمو مالوند و لای پاهامو انگشت میکرد سرشو اورد نزدیک گوشم من چشام بسته بود با صدای ردونه و کلفتش در گوشم گفت میکنمت وایییی قلبم داشت میومد تو دهنم اما انگار تموم شد رفتش بیرون اروم سرمو برگزدوندم دیدم رفته بیرون صبح وقتی پاشدم رفتم بیرون دیدم رویا تنهاست وسعید رفته بیرون ظهر که باز سعید اومد من بهش سلامم نکردمو باهاش سرد برخورد کردم رویا گفت چی شده گتم سرم درد میکنه حالم خوب نیست گفت ما شب میریم خونه بابای سعید ما اخر شب میایم پیشت رفتند ومن تو اتاقم دراز کشیدم ساعت نزدیکهای 6 عصر بود که در باز شد وسعید اومد تو خونه اول فکر کردم دوتایی اومدن اما وقتی رفتم توی هال دیدم سعید تنهاست بدون اینکه سلام کنم گفتم پس رویا کجاست با خنده گفت رویا نیومد اومد نزدیکم شهوت تو چشاش بود گفنتم چی میخای چرا دیشب اومدی اتاق من گفت رها میخوام بکنمت رنگم پرید گفتم خجالت بکش اگه رویا فهمیده بود بیدار میشد چی گفت رها ولش کن توروخدا من چند وقته سکس نداشتم دارم میترکم گفتم ینی چی سریع بغم کردو شروع کرد به خوردن لبام واییی بوی ادکلن مردونه ش وزبری سبیلهاش روی صورتم بد جوری حالمو خراب کرد نتو نستم اصلا مقاومت کنمو وادادم روی کاناپه اونم خوابید روی بدنمو سینه هامو چنگ میزد بلندم کردو منو برد توی اتاق خوابم در گوشم گفت دیش میخواستم بکنمت ترسیدم جیغت دربیاد اما الان خوشگل میکنمت شلوارشو کشید پایین ومن برای اولین بار بود کیر میدیدم واقعی .خیلی بزرگ بود واطرافشم پر مو بود ترسیدم اومد نشست کنارم دستمو گرفت گذاشت روی کیرش خیلی داغ بود وسفت من بیشتر ترس داشتم اما حالم هم خراب شده بود منو تاق باز خوابوند وشلوار وشورتمو باهم کشید پایین وای دستمو گذاشتم جلوم اولین بارم بود جلومو یه مرد میدید اروم سرشو اورد نزدیک کسم وشروع کرد زبون زدن وایییچه لذتی داشت خیلی حرفه ای همه جای کسمو میخورد کسم خیس خیس شده بود نیم ساعتی همه بدنمو لیس میزد بهمن گفت برام ساک بزن اول قبول نکردم اما بعدش کیرشو کرد تو دهنم دوس نداشتم کیرش گنده بود تو دهنم جا نمیشد خلاصه بهم گفت قبل کنم روی تخت یخوام از پشت بکنمت گفتم ن سعید من تاحلا سکس نداشتم اصرار کرد که فقط یکم پشتمو بکنه سرشو فقط داخ پشتم بکنه کرک اورد وحسابی پشتمو کرم مالی کرد داغی سر کیرشو روی سوراخ پشتم حس کردم ترسیده بودم کیرش واقعا گنده بود خودمو سفت گرفته بودم همش میگفت شل کن شل کن وبا کف دست میزد روکونم اون فشار میداد منم مقاومت میکردم ما دیگه نتو نستم اینقدر محکم فشار میومد به سوراخم که مجبور شدم شل کنم ویهو دیدم کیرش وارد پشتم شد درد شدیدی راشت یه چیز کلفت داغ سوراخ تنگو باز کرزده بود هرچی شل میکردم فایده نداشت انگار تموم نمیشد هی میومد داخلو واقعا د اشت میترکوند کونمو زدم زیر گریه از شدت دردو اونم کسمو میمالید وحرفای زشت در گوشم میزد گفت شل کن درش بیارم منم ساده فکر کردم میخاد تمومش کنه خودمو شل گرفتم کشید کیرشو بیرون ویهو با تمام قوا تا اخرش کرد تو کونم جیغ بلندی زدمو شروع رککدم داد وبیداد کردن واقعا نمیتونستم دخترایی که از پشت دادن میدونن چی میگم خیلی درد بدی داره توی دلم اتیش گرفته بود وسوراخم میسوخت اما از طرفی ازینکه یه مرد هیکلی با بدن پر مو داره منو میکنه حس خوبی داشتم اما دردش زیاد بود گفتم سعید توروخدا بسه در بیار نمیتونم دستشویی داشتم وروم نمیشد بگم میترسیدم وسط سکس گنده کاری بشه اخه من اصلا خودمو اماده نکرده بودم واشه همینم وسط کار صدا ار پشتم در اومد خیلی خجالت کشیدم سعید بعدش شهوتی شدمو خوابوندم رو زمینو دمر خوابوند محکم میکرد تو کونمو بعدش پاشد رفت اشپرخونه با شکر پاش اومد گفتم میخای چیکار کنی کیرشو میکرد تو کونمو در میاورد وبعدش شکر میریخت تو کونم نمیدونستم کاراش چه معنی دار ه اما بعد ها فهمیدم بیچارم کرده خلاصه اونروز ابشو تو پشتم خالی کرد منم تا یکی دوروز لنگ لنگان را میرفتم نمیتونستم دستشویی برم راه برم اما بعد یک هفته خارش بدی توپشتم حس کردم شدیدا میل داشتم دوباره از پشت سکس کنم سعید بهم زنگ میزد وهمش میپرسید شتت خارش داهر یا نه واین شروع کار من بود من ازو موقع تا حاا باید هفته ای یکبار حتما از پشت سکس کنم سعید هم اینو میدونه وهر جور شده میاد منو هرجا بتونه میبره واز پشت میکنه اما بعد چند وقت در نبود سعید پسر عموم حامد دومین نفری بود که پشتمو کرد و وقتی موقعش بشه هرجا وهرکس باشه باید پشتمو بدم واب توی پشتم ریخته بشه اینو گفتم که خانوما مواظب باشن واقعا نزارین دوست پسراتون از پشت سکس کنن والا مثل من عادت کنین باید به هرکی التماس کنین که با خفت بکنتتون منی که به به خیلی ها پا نمیدادمو محل نمیزاشتم مجبور شدم به مامور اداره برق که اومد خونمون خودم پیشنهاد بدم سکس کنه اونم نامرد طوری اونروز کرد منو که یه هفته افتادم توخونه دکتر هم رفتم روم نمیشه به دکتر بگم دردم چی هست …


نوشته: رها

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی شوهر خواهر از سایت سکسی خفن ایران 69