داستان سکسی رئیس و مدارک فنی شرکت از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی رئیس و مدارک فنی شرکت


امروز برای شرکت ما روز مهمی به حساب میاد. بعد از ظهر جلسه توجیه فنی یه قرارداد خیلی مهم برگزار میشه. البته قرار بود این جلسه ۳ روز دیگه یعنی شنبه آینده باشه ولی صبح یه دفعه رئیس اومد و خبر داد که زمان جلسه تغییر کرده. از طرف شرکت ما رئیس و من و مجید همکارم شرکت میکردیم و ظاهرا از طرف مقابل هم دو نفر چینی و یه مترجم شرکت میکردن. این رئیس ما آدم جدی و با هیبتی بود درست مثل تیپ و قیافه اش. یه مردِ جنوبی سیاه و سبزه، قد بلند، چهاشونه و ورزشکار که یه ذره هم چربی اضافه تو بدن این مرد نبود و برعکس خیلی عضلانی و محکم بود. کمتر شوخی میکرد ولی علیرغم جدیت تو کار آدم مهربونی بود و همه همکارا از اون راضی بودن.
بعد از خبر تغییر زمان جلسه آقایِ محمودزاده یا همون رئیس از من و مجید پرسید برای عصر آمادگی داریم یا نه. مجید گفت که چند تا جدول و نمودار مونده که تا عصر آماده میکنه و من هم گفتم که مقداری از آمار تولید و پشتیبانی مونده که تا عصر باید جمع آوری کنم و فقط یه مشکلی هست که یه زونکن و چندتا فایل ارائه مطالب روی کامپیوتر خونه است و باید برم خونه بیارم.
رئیس گفت خوب تا تو بری خونه و بیای که نمیرسی مطالب جدید رو آماده کنی و من هم حرفشو تأیید کردم. ولی گفتم میتونم به خانمم بگم بیاره شرکت. محمودزاده گفت نه زحمتشون میشه ولی یه کاری کن زنگ بزن بگو اونها رو آماده کنه من قراره برم سازمانِ … و خونه شما هم که تو مسیرمه و میرم میگیرم تو هم میتونی به کارت برسی. ساعت ۱۰:۳۰ بود که محمودزاده از شرکت رفت و قرار شد اول بره کارهای خودشو انجام بده و بعد بره سمت خونه ما. من هم زنگ زدم به خونه ولی پیغام میداد تلفن مورد نظر خراب میباشد. دو سه بار زنگ زدم و همون پیغام بود. زنگ زدم موبایل لیلی که جواب نداد. دو بار دیگه هم زنگ زدم و چون جواب نداد مشغول کار شدم و گفتم چند دقیقه دیگه زنگ میزنم. چون مشغول کار بودم فراموش کردم دوباره زنگ بزنم تا اینکه ساعت یازده و نیم محمودزاده زنگ زد تا شماره شو دیدم نمیدونستم چی بگم و جواب ندادم. سریع به لیلی زنگ زدم دفعه سوم جواب داد. صداش یه جوری خاص بود ظاهرا گوشیش بیصدا بوده و نشنیده بود و عذرخواهی کرد. منم موضوع محمودزاده رو بهش گفتم و گفتم که چه کار باید بکنه. بلافاصله زنگ زدم رئیس و گفتم هماهنگه و ظاهرا اون هم جلوی خونه ما بود.


ا************ا


من لیلی هستم ۲۸ سالمه و حدود ۳ ساله که با سینا ازدواج کردم. سینا تو یه شرکت خصوصی کار میکنه و درآمد نسبتا خوبی هم داره و من هم بعد از ازدواج سرِ کار نرفتم. به گفته دیگران قیافه نسبتا قشنگی دارم و با قد ۱۶۸ و ۶۵ کیلو وزن هیکلِ نسبتا” خوبی دارم. سینه های ۸۵ و باسن برجسته و خوش فرمی هم دارم. شدیدا به سکس علاقه دارم و خیلی هات هستم. با اینکه سینا از نظر سکس ضعیف نیست ولی من زیاد عکس و فیلم سکسی میبینم و ولع زیادی به سکس دارم ولی تا امروز اصلا خیانت نکردم و حتی به اون فکر هم نکرده بودم.
صبح که از خواب بیدار شدم حالم اصلا خوب نبود و یه جورایی هوس سکس کرده بودم سینا که زود رفت شرکت من هم گوشیمو بیصدا گذاشتم و کمی دراز کشیدم که اصلا خوابم نبرد. بعد از صبحانه یه دوش گرفتمو یه تاپ قرمز و ساپورت مشکی پوشیدم و یه مقدار آرایش کردم. کمی خودمو تو آینه نگاه کردمو چندتا قر دادم و رفتم یه dvd فیلم سکسی گذاشتم و رو مبل دراز کشیدم و مشغول دیدن فیلم شدم.
نیم ساعتی گذشت تو فیلم یه مرد سیاه روی زنه خوابیده بود و داشت سینه هاشو میمالید و من حشری شده و اوج هیجان بودم دوست داشتم همون موقع جای اون زنه بودم و یه مردِ قوی هیکل منو حسابی و محکم میکرد. یه دفعه نگاهم افتاد به گوشیم که دیدم سینا شمارمو گرفته. سراسیمه با اون حال خراب جواب دادم. پرسید چرا جواب نمیدی و چرا خطِ خونه خرابه من هم گفتم که گوشیم از صبح حالت بیصدا بوده و متوجه نشدم. سینا هم موضوع رو ادامه نداد و گفت فلان فایل تو کامپیوتر رو بریز روی فلش و همراه با زونکن آبی رو میز آماده کن که آقای محمودزاده میاد میگیره و بعد هم خدا حافظی کرد. یک دقیقه نگذشته بود که زنگ خونه رو زدن. بعععله محمودزاده بود. دستپاچه شده بودم سریع تلوزیونو خاموش کردم و آیفونو جواب دادم. سلام کرد و گفت محمودزاده هستم ببخشید مزاحم شدم اومدم واسه گرفتن مدارک. نگذاشتم ادامه بده و سریع در رو باز کردم و گفتم بفرمائید و آیفونو گذاشتم. سریع مانتو پوشیدمو کمی خرت و پرتِ وسط خونه رو جمع کردم و رفتم سمت دربِ خونه …

ا***************ا

کارهام که تموم شد رفتم سمت خونه سینا، سر کوچه بهش زنگ زدم که به خانمش بگه مدارک رو بیاره پائین ولی جواب نداد. رفتم سمت خونشون تا ماشینو پارک کردم خودش زنگ زد و گفت هماهنگ کرده. زنگ خونشونو زدم خانمش با صدای قشنگش گفت: بله! من هم سلام کردم و گفتم مدارک رو میخوام که نگذاشت ادامه بدم و در رو باز کرد و گفت بفرمائید.
رفتم بالا و زنگ در رو زدم. مدتی بعد در رو باز کرد و خیلی با محبت و لبخند سلام کرد و تعارف که داخل برم و خودش رفت داخل. اصلا نشد بگم نه و همینجا میمونم تا مدارک رو بیاره.
وااای خدای من خودش خیلی از صداش قشنگتر بود و هیکلش هم حرف نداشت. یه مانتوی سفید معمولی تا بالای زانوهاش که فقط دو تا دگمه هاش بسته بود. سینه های درشتش خیلی تو چشم بود و سفیدی بالای سینه هاش تا خط سینه هاش پیدا بوود. وقتی هم رفت داخل باسن بزرگش که تویِ اون مانتو حصر شده بود خودنمائی میکرد. تعارف نکردم و پشت سرش رفتم داخل و نگاهم به باسنش و قری که میداد بوود. گفتم ببخشید بخاطر جلسه مهم امروز مجبور شدیم به شما زحمت بدیم. جلوی آشپزخونه گفت نه زحمتی نیست و تا شما اول گلوئی تازه کنید. گفتم نه لطفا چیزی نیارید و اگه ممکنه زونکن و فلش رو بیارید.با اشاره به مبل گفت پس لطفا تشریف داشته باشید تا من بیارم و لا لبخند شیطنت آمیزی و راه رفتن خاص که سینه هاش تکون میخورد و قری به باسنش رفت سمت اتاق ها. کاملا معلوم بود که حالش خوب نیست و تنش میخاره. راستش منم خیلی دوست داشتم که اگه شد حالی کنم. تلوزیون رو روشن کردم که یه دفعه دیدم فیلم سکسی نشون میده و یه مرد سیاه داشت محکم تلمبه میزد. نگو خانم داشته فیلم میدیده و یادش رفته دستگاه رو خاموش کنه فقط تلوزیون رو خاموش کرده. سریع خاموشش کردم و مصمم شدم.
کمی بعد پاشدم رفتم سمت اتاق. کیرم که بلند شده بود رو مرتب کردم هرچند از روی شلوار هنوز تابلو بود. رسیدم جلوی اتاق دیدم داره به کامپیوتر ور میره. با خنده گفت ببخشید دیر شد که نگاهش سمت شلوارم رفت و مکثی کرد. گفتم نه عجله ای نیست شما راحت باشید و اینو با تأکید گفتم. هنوز نگاهش به کیر من بود که پرسیدم چیزی شده که کمی جا خورد و نگاهش رو چرخوند و دستپاچه گفت نه نه. رفتم کنارش و رو به کامپیوتر گفتم کمک نمیخوای و خودمو چسبوندم بهش. کیرم به بازوش تماس داشت. معلوم بود هیجان داره و الکی موووسِ رو میچرخوند. نباید اجازه فکر کردن رو بهش میدادم و دستامو گذاشتم رو شونه هاش و کمی ماساژ دادم. دو تا انگشتامو به زیر گلوش رسوندم و کمی قلقلک دادم. سینه هاش از بالا نمای قشنگی داشت. کمی که شونه، گردن، زیر گلو و بالای سینه هاشو نوازشش کردم بلند شد رو به خودم چرخوندمش و نگاهمون درگیر بود یه دفعه خودش اومد تو بغلم و شروع کردیم لب گرفتن.

سینه های درشتشو گرفتم تو دستم و حسابی میمالیدم. خیلی خوش فرم، درشت، نرم و محکم بودن.اون هم دستشو برد سمت کیرمو از روی شلوار گرفت دستش. معلوم بود جا خورد و گفت ااااای جووووون چه بزرگه و شروع کرد مالیدن و خودشو هم به سینه من فشار میداد منم سینه و کونشو میماایدم. واقعا کون قشنگ و بررگی داشت. من زیاد سکس کرده بودم ولی به جرأت میگم این زن واقعا تک بود و از بازیگرای پورن اصلا نه تنها کم نداشت که تو بعضی موارد سرتر هم بود.
بغلش کردمو انداختمش رو تخت و لباسشو درآوردم. مثل بره رام بود و تشنه ی سکس و منتظر نگاهم میکرد. لباس خودمو هم در آوردم با شورت رفتم جلوش. کیرمو کمی مالید و شورتمو که کشید پائین کیرم مثل فنر افتاد جلوی صورتش. بعد از کمی دستمالی نگاهش به من بود با اشاره من شروع کرد زبون زدن و چندتا مکِ کوچیک زد و کرد تو دهنش و حسابی برام ساک زد. همونطور که تو دهنش بود خوابوندمش و چند تا تلمبه تو دهنش زدم و خودمم چرخیدم و ۶۹ شدیم و منم براش میخوردم و سینه هاشو میمالیدم. اون هم ساک میزد و حسابی آه و ناله میکرد. کم کم آه و ناله اش تبدیل به جیغ شده بود برگشتم و رو برو نگاهش میکردم. با نگاهش التماس میکرد، پاهاشو باز کردمو کیرمو گذاشتم جلوی کسش و آروم آروم با فشار کم فرو کردم جیغی کشید و بازوهامو گرفت منم دستامو گذاشتم رو سینه هاشو همزمان که میمالیدم تا ته فرو کردم داخل کسش. کمی مکث کردم و چندبار آروووم عقب جلو کردم و به تدریج سرعتمو بیشتر کردم. صداش در اومده بود و جیغ و ناله شدید میکرد تا اینکه لرزشی تو تنش افتاد و ارضا شد، محکم منو بغل کرد و پشتمو چنگ میزد منم خودمو ول کردم و روش خوابیدم و دستمو تو موهاش میکشیدم.

ا**************ا

وقتی ارضا شدم محکم بغلش کردمو پشتشو چنگ میزدم اون هم روی من خوابید وسنگینی تنش خیلی به من حال میداد. چند دقیقه دراز کشیده بودیم ولی اون هنوز ارضا نشده بود پاشد و خواست منو برگردونه، منظورشو فهمیدم مقاومت کردم گفتم نه لطفا خیلی بزرگه میترسم که گفت نترس فقط می مالم. منم برگشتم و اون رفت پشتمو شروع کرد ماساژ دادن و مالیدن رونها و کونم. همینطور که میمالید مرتب تعریف میکرد از کونم و به به و چه چه میکرد. یه دفعه رونمو یه گاز کوچیک زد و زبون میزد به کناره های کونم. خیلی حال میکردم. واااای خدای من شروع کرد زبون زدن به کناره های کونم و سوراخمو میلیسید تو آسمونها بودم و بلند آه و ناله میکردم. انگشتاشو با آب کیم خیس کردو سوراخمو با انگشت مالید و انگشتشو فرو کرد. داشتم حال میکردم. اول یه انگشت و بعد دومی و سومی رو فرو کرد و کمی نوازش کرد. از لذت و ناله هیچ چیزی نمیتونستم بگم. زیر شکممو گرفتو کشید بالا و سر کیرشو مالید به سوراخم. با اینکه میترسیدم دوست داشتم ادامه بده. یه دفعه سرشو فرو کرد داخل که تمام تنم تیر کشید و بلند جیغ کشیدم. از صدای من توقف کرد و رونمو نوازش میکرد. کم کم دردش کم شد و منم آروم شدم. اون هم فهمیدو کیرشو کم کم فرو کرد و دوباره دردم گرفت و داد زدم و دوباره توقف کرد و چند ثانیه بعد که من آروم شدم دوباره فشار داد و تا ته داخل کرد و ایستاد. دستاشو آورد و سینه هامو میمالید. چند بار کیرشو بیرون کشید و محکم فرووو میکرد. دیگه درد به لذت تبدیل شده بوود و داشتم حال میکردم. خیلی به کارش وارد بود. بعد از چند بار سرعت تلمبه زدنو زیاد کرد و منو محکم سمت خودش کشید و آبشو ریخت داخل کونم. منو خوابوند و خودش روم خوابید.
چند دقیقه تو بغل هم خوابیده بودیم و با بوس و نوازش صدام کرد. گفت امروز جلسه داریم و من دیگه باید برم. لباسشو پوشید و قبل خداحافظی شماره موبایلشو به من داد و تا مدتها با هم در ارتباط بودیم و از اون به بعد تمام مأموریتهای شرکت رو شوهر من میرفت…

نوشته: لیلی

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی شرکت, زن شوهردار از سایت سکسی خفن ایران 69